به گزارش ایسنا، اُرُد عطارپور، مستندساز، تهیهکننده، پژوهشگر، کارگردان و نویسنده ایرانی برای اسماعیل (احسان) یغمایی، باستانشناس سرشناس، که شخصیت اصلی مستند تحسینشده او به نام «پرنیان» بود نوشت: در مستند پرنیان، دانش، اخلاق و رفتار حرفهای و انسانی یغمایی نمود دارد. علاوهبر این، فیلم شخصیت استوار مردی را نشان میدهد که همزمان با انجام کار حفاری، از همسر بیمارش «پرنیان» که گرفتار بیماری حمله سیستم ایمنی به غشای عصبی شده است، پرستاری میکند و اوج خانوادهدوستی و انسانیت خود را به نمایش میگذارد، بویژه زمانی که در فیلم میبینیم پسرش مهرداد هم نشانههای اولیه این بیماری مهلک را بروز میدهد.
پیکر اسماعیل یغمایی چهارشنبه ۳۱ تیرماه در بهشت زهرا به خاک سپرده میشود و اُرد عطارپور در یادداشتی به این بهانه، ضمن ادای احترام به این باستانشناس نامی، نوشت: «احسان یغمایی، باستانشناس پیشکسوت ایران، در ۸۵ سالگی چشم از جهان فروبست. او نزدیک به شش دهه از عمر خود را وقف شناخت و پاسداری از تاریخ و میراث فرهنگی ایران کرد؛ چه در مقام سرپرست و عضو هیاتهای کاوش، چه در آموزش نسلهای جوان باستانشناس، انتشار گزارشهای علمی و تألیف کتاب.
یغمایی از نسلی بود که در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی وارد عرصه باستانشناسی شد؛ نسلی که جریان تازهای در باستانشناسی ایران پدید آورد و باستانشناسان ایرانی را به جایگاهی رساند که خود، مستقل و با تکیه بر دانش و تجربهشان، سرپرستی کاوشهای باستانشناسی را بر عهده بگیرند و گذشته این سرزمین را از دل خاک بازیابند.
او همواره خود را شاگرد زندهیاد دکتر عزتالله نگهبان میدانست؛ استادی که سهمی بزرگ در شکلگیری باستانشناسی نوین ایران داشت. یغمایی در سالهای آغازین فعالیت خود در کنار بسیاری از چهرههای برجسته این رشته کار کرد و بعدها خود سرپرستی هیاتهای باستانشناسی را بر عهده گرفت. کاوش در تپه حصار دامغان، بردک سیاه برازجان و قلعه پرتغالیهای قشم از مهمترین کاوشهایی است که نام او با آنها گره خورده است.
زندگی حرفهای و شخصی او از یکدیگر جدا نبود. سالها از همسر و تنها فرزندش، مهرداد، که با بیماری دستوپنجه نرم میکرد، پرستاری کرد. در بسیاری از فصلهای کاوش، ناگزیر خانوادهاش را در نزدیکی محل حفاری اسکان میداد تا بتواند هم مسئولیت علمی خود را انجام دهد و هم از عزیزانش غافل نماند. عشق به خانواده در سراسر زندگی یغمایی جاری بود و هیچگاه آنان را تنها نگذاشت. همسرش در سال ۱۳۸۰ و یازده سال بعد فرزند دلبندش چشم از جهان فروبستند؛ اندوهی که تا پایان عمر همراه او ماند.
با وجود این فقدانهای تلخ، از کار دست نکشید. با همان سادگی همیشگی به پژوهش ادامه داد و با همراهی همکاران جوان، گزارشهای حفاری، داستانها، کتابهای شعر و دیگر نوشتههایش را منتشر کرد. تا واپسین روزهای زندگی نیز شعر میخواند، مینوشت و کتاب منتشر میکرد. شاید یکی از آرزوهایش این بود که پایان زندگیاش به بستری طولانی ختم نشود؛ آرزویی که سرانجام محقق شد.

احسان یغمایی فرزند حبیب یغمایی، شاعر و ادیب نامدار، بود. خاندان یغمایی که اصالتاً جندقی بودند، سهمی ماندگار در فرهنگ ایران بر جای گذاشتهاند؛ از شعر و ادب گرفته تا تاریخ، موسیقی و پژوهش.
اما آنچه یغمایی را در ذهن همکاران و شاگردانش ماندگار کرده است، تنها دستاوردهای علمی او نیست؛ منش انسانیاش نیز به همان اندازه به یاد خواهد ماند. سادهپوش بود و کمتر کسی او را جز با لباس جین به خاطر میآورد. با کارگران کاوش چنان صمیمانه و محترمانه رفتار میکرد که در گزارش حفاری بردک سیاه، از تکتک کارگران نیز در کنار همکاران علمی خود قدردانی کرد.
یادش گرامی. شاید همین امروز، در جایی از ایران، باستانشناسی جوان که خاک این سرزمین را میکاود، به یاد آورد که نخستین بار احسان یغمایی تیشه باستانشناسی را به دست او داد؛ مردی که عمر خود را در کنار خاک ایران و در راه شناخت گذشت.»
اسماعیل یغمایی که از دوشنبه ۱۵ تیرماه در اثر سکته مغزی در بیمارستان محب یاس تهران بستری شده بود و در کما به سر میبرد، صبح یکشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵ در ۸۵ سالگی درگذشت.
انتهای پیام

