جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵ | ۰۹:۳۴
حافظان بی‌آینده!

بررسی وضعیت رشته «مرمت» از دانشگاه تا بازار کار

حافظان بی‌آینده!

آن‌ها با رؤیای نجات بناها و آثار تاریخی وارد دانشگاه می‌شوند؛ با درس‌هایی درباره اصالت اثر، اخلاق حرفه‌ای و حداقل مداخله. اما بسیاری از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان مرمت می‌گویند واقعیت بازار کار، روایت دیگری است؛ روایتی از بیکاری، پروژه‌های غیرتخصصی و فاصله‌ای عمیق میان آنچه آموخته‌اند و آنچه از آن‌ها خواسته می‌شود و دستاورد چیزی جز سرخوردگی نیست.

به گزارش ایسنا، رشته مرمت در ایران سال‌هاست در دانشگاه‌های مختلف تدریس می‌شود و هر سال ده‌ها دانشجو در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد از آن فارغ‌التحصیل می‌شوند، اما بسیاری از استادان و فعالان این حوزه معتقدند آموزش این رشته نتوانسته همگام با تحولات علمی جهان پیش برود و در نتیجه، فاصله‌ای میان آنچه در دانشگاه تدریس می‌شود و آنچه عرصه حفاظت از میراث فرهنگی به آن نیاز دارد، شکل گرفته است.

مرور گفت‌وگوهای ایسنا با جمعی از استادان، فارغ‌التحصیلان و دانشجویان رشته مرمت، که پیش از جنگ اخیر در پرونده‌ای به بررسی کیفیت آموزش این رشته در دانشگاه‌ها، کمبودها، و چالش‌های آن و همچنین جایگاه آکادمیک این رشته در بازار کار، از دیدگاه دانشجویان، فارغ‌التحصیلان و اساتید حوزه مرمت پرداخت، تصویری از یک بحران چندلایه را پیش رو قرار می‌دهد؛ بحرانی که از کلاس‌های درس آغاز می‌شود، به کارگاه‌های مرمت می‌رسد، بازار کار را در بر می‌گیرد و در نهایت، کیفیت حفاظت از میراث فرهنگی ایران را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اگرچه هر یک از این کارشناسان از زاویه‌ای متفاوت به مسئله نگاه کرده‌اند، اما در یک موضوع اتفاق نظر دارند؛ اینکه آینده مرمت، بیش از آنکه با کمبود بودجه تهدید شود، از نبود یک نگاه علمی و منسجم آسیب می‌بیند.

آموزش؛ جایی که بحران آغاز می‌شود

تقریباً همه کارشناسانی که ایسنا با آن‌ها گفت‌وگو کرده است، نقطه آغاز مشکلات رشته مرمت را نظام آموزش می‌دانند، اما هر یک از زاویه‌ای متفاوت به این مسئله نگاه می‌کنند. برخی ضعف را در مبانی نظری می‌بینند، برخی در ساختار آموزش عالی، گروهی در شیوه پذیرش دانشجو و عده‌ای نیز در فاصله آموزش با نیازهای واقعی جامعه و بازار کار.

مریم اصغری‌نیا یکی از صریح‌ترین نقدها را به وضعیت آموزش مرمت مطرح می‌کند. او معتقد است مسئله صرفاً کمبود استاد یا تجهیزات آموزشی نیست، بلکه مرمت در ایران از ضعف بنیان‌های نظری رنج می‌برد؛ ضعفی که خود را در تصمیم‌های اجرایی نیز نشان می‌دهد. او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «ما متخصص و تئوریسین نظریه مرمت نداریم.»

به باور اصغری‌نیا، مشکل به همین‌جا ختم نمی‌شود. بخش مهمی از بحران امروز این حوزه، ریشه در نظام آموزشی و فقدان نگاه کارمحور و میان‌رشته‌ای دارد. اصغری‌نیا معتقد است کاهش تراز جذب دانشجو، ورود افرادی بدون پیش‌زمینه مرتبط و غلبه آموزش واحدمحور، باعث شده حتی بهترین سرفصل‌ها و استادان نیز نتوانند نیروهایی تربیت کنند که پاسخگوی نیازهای حرفه‌ای این حوزه باشند. نتیجه چنین روندی، به گفته او، ورود فارغ‌التحصیلانی به بازار کاری است که خود نیز از سازوکارهای حرفه‌ای روشن و جایگاه تعریف‌شده برای مرمتگران بی‌بهره است.

او بر این باور است هنگامی که دانشجوی مرمت با مبانی نظری حفاظت، مفهوم اصالت، ارزش و فلسفه مرمت آشنا نباشد و همزمان فرصت کافی برای تجربه عملی و آموزش میان‌رشته‌ای نیز پیدا نکند، طبیعی است که در آینده نتواند تصمیم‌هایی مبتنی بر اصول علمی اتخاذ کند.

در کنار این نقدها، مظفر عباس‌زاده نیز ساختار فعلی آموزش مرمت را نیازمند بازنگری می‌داند. او معتقد است مرمت اساساً رشته‌ای میان‌رشته‌ای است و دانشجو پیش از ورود به آن باید در رشته‌هایی مانند معماری، باستان‌شناسی، هنر یا دیگر حوزه‌های مرتبط، دانش پایه کسب کرده باشد. او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «مرمت یک رشته کاملاً تخصصی و میان‌رشته‌ای است و بهتر است در مقطع کارشناسی ارائه نشود.»

هرچند نگاه عباس‌زاده بیشتر متوجه جایگاه رشته مرمت در نظام آموزش عالی است، اما نتیجه‌ای که او ترسیم می‌کند با دغدغه‌های اصغری‌نیا هم‌راستاست؛ اینکه ساختار فعلی آموزش، نتوانسته نیروهایی متناسب با نیازهای واقعی این حوزه تربیت کند.

سیامک علیزاده نیز از زاویه دیگری به همین مسئله نگاه می‌کند و یکی از عوامل افت کیفیت آموزش را شیوه پذیرش دانشجو می‌داند. او با تأکید بر اینکه مرمت رشته‌ای حساس، فنی و در عین حال هنری است، می‌گوید: «این رشته نیازمند فیلتر شدن است؛ یعنی اگر فردی قرار است در این مسیر ادامه تحصیل دهد و وارد بازار کار شود، باید واقعاً علاقه‌مند باشد، نه اینکه صرفاً برای گرفتن مدرک وارد این رشته شود.»

به اعتقاد او، پایین بودن تراز پذیرش، ورود داوطلبان بدون شناخت کافی از این رشته و گسترش بی‌ضابطه مراکز آموزشی، باعث شده کمیت بر کیفیت غلبه کند. علیزاده معتقد است درحالی که زمانی تنها یک دانشگاه این رشته را آموزش می‌داد، امروز دانشگاه‌های دولتی، آزاد و غیرانتفاعی متعددی در مقاطع مختلف دانشجو می‌پذیرند، درحالی که نیاز واقعی کشور به این تعداد فارغ‌التحصیل نیست. به گفته او، نتیجه این روند، کاهش کیفیت آموزش و افزایش شمار دانش‌آموختگانی است که بازار کار توان جذب آن‌ها را ندارد.

در کنار این دیدگاه‌ها، شیما شاهرخی بر بُعد دیگری از آموزش تأکید می‌کند؛ اینکه آموزش مرمت نباید تنها به انتقال دانش فنی محدود شود. او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «ریشه بسیاری از مشکلات به آموزش و اطلاع‌رسانی برمی‌گردد.» به باور شاهرخی، اگر آموزش از همان سال‌های نخست دانشگاه بر مسئولیت اجتماعی مرمتگر، شناخت ارزش‌های میراث فرهنگی و ضرورت حفاظت از آن استوار باشد، خروجی دانشگاه نیز متفاوت خواهد بود. اما هنگامی که آموزش تنها به گذراندن واحدهای درسی و کارگاه‌های محدود خلاصه شود، نمی‌توان انتظار داشت فارغ‌التحصیلان در عمل نیز بر مبنای اصول علمی و حرفه‌ای رفتار کنند.

اگرچه هر یک از این چهار کارشناس از زاویه‌ای متفاوت به آموزش مرمت نگاه می‌کنند، اما برآیند سخنان آن‌ها یک پیام مشترک دارد؛ نظام آموزشی این رشته، از شیوه پذیرش دانشجو تا محتوای دروس و ارتباط با عرصه عمل، نیازمند بازنگری جدی است. شاید به همین دلیل است که بخش مهمی از چالش‌هایی که امروز در بازار کار و پروژه‌های مرمتی دیده می‌شود، از نگاه آنان، ریشه در همان کلاس‌های درس و ساختار آموزش عالی دارد.

وقتی دانشگاه یک مسیر می‌رود و میدان عمل مسیری دیگر

با این حال، حتی اگر آموزش اصلاح شود، پرسش دیگری مطرح است؛ آیا آنچه در دانشگاه تدریس می‌شود، در پروژه‌های مرمتی نیز به کار گرفته می‌شود؟

پاسخ بسیاری از کارشناسان منفی است. آن‌ها معتقدند فاصله‌ای قابل توجه میان فضای دانشگاه و عرصه اجرا شکل گرفته است؛ فاصله‌ای که موجب شده بسیاری از دانش‌آموختگان، پس از ورود به بازار کار، با واقعیتی متفاوت از آنچه آموخته‌اند روبه‌رو شوند.

در چنین شرایطی، دانشجویی که سال‌ها درباره اصالت اثر، حداقل مداخله، مستندنگاری و اخلاق حرفه‌ای آموزش دیده، گاه وارد پروژه‌هایی می‌شود که اولویت آن‌ها سرعت اجرا، کاهش هزینه یا جلب رضایت کارفرماست؛ نه لزوماً رعایت اصول علمی مرمت.

همین شکاف، به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، یکی از مهم‌ترین دلایل سرخوردگی نسل جدید مرمتگران است؛ نسلی که با آرمان حفاظت از میراث فرهنگی وارد دانشگاه می‌شود، اما در میدان عمل با محدودیت‌ها و موانعی روبه‌رو می‌شود که بسیاری از آموخته‌هایش را به حاشیه می‌برد.

«مرمت بازاری»؛ وقتی علم جای خود را به سلیقه می‌دهد

اگر ضعف آموزش را بتوان نخستین حلقه این زنجیره دانست، بسیاری از کارشناسان معتقدند حلقه بعدی، فاصله میان دانشگاه و آن چیزی است که در کارگاه‌های مرمت و پروژه‌های اجرایی رخ می‌دهد؛ فاصله‌ای که گاه تمام آموخته‌های دانشگاهی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

پریسا اسماعیل‌زاده از جمله افرادی است که این فاصله را با صراحت بیشتری توصیف می‌کند. او در گفت‌وگو با ایسنا از اصطلاحی استفاده می‌کند که شاید بیش از هر عبارت دیگری، نگرانی بخشی از جامعه مرمت را بازتاب دهد. او می‌گوید: «مرمت در ایران همیشه با مبارزه همراه است؛ بیشتر با «مرمت بازاری» مواجه می‌شویم، نه مرمت علمی

منظور او از «مرمت بازاری»، مرمتی است که بیش از آنکه بر مطالعات تاریخی، شناخت بنا، آسیب‌شناسی و اصول علمی استوار باشد، تابع سرعت اجرا، هزینه کمتر یا سلیقه کارفرماست؛ رویکردی که در آن گاهی نتیجه ظاهری پروژه، بر اصالت و هویت تاریخی اثر ترجیح داده می‌شود.

چنین شرایطی، به اعتقاد او، باعث شده بسیاری از مرمتگران جوان پس از ورود به بازار کار، خود را میان آنچه در دانشگاه آموخته‌اند و آنچه در پروژه‌ها از آنان انتظار می‌رود، سرگردان ببینند. در نتیجه، بخشی از آموزش دانشگاهی عملاً فرصت بروز پیدا نمی‌کند و مرمت علمی، جای خود را به اجرای پروژه‌هایی می‌دهد که بیش از هر چیز، به پایان یافتن سریع کار می‌اندیشند.

همین دغدغه را بهنا آهوقلندری نیز از زاویه‌ای دیگر مطرح می‌کند. او معتقد است یکی از ریشه‌های این وضعیت، برداشت نادرست از مفهوم مرمت است؛ برداشتی که حتی در میان برخی مدیران و کارفرمایان نیز دیده می‌شود.

او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «مرمت فقط آجر بالا انداختن یا گل‌کاری نیست؛ پشت این کار یک آموزش، یک فرهنگ و یک نگاه تخصصی فرهنگی وجود دارد.»

این جمله، شاید مهم‌ترین یادآوری برای کسانی باشد که مرمت را صرفاً یک عملیات ساختمانی می‌دانند. در حالی که مرمت، پیش از آنکه دست به بنا ببرد، با مطالعه آغاز می‌شود؛ با شناخت تاریخ اثر، بررسی لایه‌های مختلف آن، تحلیل آسیب‌ها، مطالعه مصالح و در نهایت انتخاب روشی که کمترین مداخله را در اصالت بنا ایجاد کند.

در چنین فرآیندی، مرمتگر تنها یک مجری نیست؛ او پژوهشگر، تحلیلگر و تصمیم‌گیرنده‌ای است که باید میان حفاظت از گذشته و نیازهای امروز تعادل برقرار کند. اما هنگامی که این نقش به یک فعالیت صرفاً اجرایی تقلیل پیدا کند، طبیعی است که جایگاه تخصصی مرمت نیز کمرنگ شود.

بازار کاری که ظرفیت تخصص را ندارد

پیامد طبیعی این وضعیت، خود را در بازار کار نشان می‌دهد؛ بازاری که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، هنوز نتوانسته از ظرفیت فارغ‌التحصیلان مرمت استفاده کند. اگرچه آموزش و کیفیت آن یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های کارشناسان است، اما بسیاری معتقدند حتی در صورت اصلاح نظام آموزشی نیز، تا زمانی که بازار کار برای مرمتگران سامان نیابد، بخش بزرگی از مشکلات این رشته پابرجا خواهد ماند.

شیما شاهرخی یکی از مهم‌ترین دلایل ناامیدی دانش‌آموختگان را وضعیت اشتغال در نهادهای متولی میراث فرهنگی می‌داند. او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «دستگاه‌هایی که متولی امور فرهنگی هستند، مانند وزارت میراث فرهنگی و ادارات وابسته به آن، از اعتبار مالی بسیار محدودی برخوردارند و در حال حاضر نیز امکان استخدام رسمی وجود ندارد.» به گفته او، همین شرایط باعث شده در سال‌های اخیر تعداد نیروهای متخصص مرمت در این دستگاه‌ها به شکل محسوسی کاهش پیدا کند و در مقابل، «از نیروهایی استفاده شود که تخصص لازم در حوزه مرمت را ندارند

این وضعیت، به اعتقاد او، تنها به محدود شدن فرصت‌های شغلی برای فارغ‌التحصیلان مرمت منجر نشده، بلکه کیفیت حفاظت از آثار تاریخی را نیز تحت تأثیر قرار داده است؛ زیرا نبود نیروهای متخصص در بدنه دستگاه‌های مسئول، به معنای کاهش نظارت علمی بر پروژه‌های مرمتی و کم‌رنگ شدن نقش دانش تخصصی در تصمیم‌گیری‌هاست.

پریسا اسماعیل‌زاده نیز با نگاهی انتقادی، ریشه بخشی از این مشکلات را در عملکرد نهاد متولی میراث فرهنگی می‌داند. او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «واقعیت این است که حمایتی وجود ندارد. حتی اگر بخواهیم از خود میراث فرهنگی شروع کنیم، شاید واژه مناسبی نباشد، اما به نظر من یکی از آشفته‌ترین نهادهاست.» او معتقد است وقتی خود دستگاه متولی حفاظت از میراث فرهنگی، از بناهای تاریخی به شکل مطلوب حفاظت نمی‌کند، مرمتگران از همان ابتدا درگیر چالش‌های اداری و مدیریتی می‌شوند. اسماعیل‌زاده در ادامه می‌گوید: «ما از همان ابتدا درگیر جنگ با آن‌ها هستیم و عملاً کاری از پیش نمی‌رود. وقتی می‌خواهید وارد درگیری نشوید و اعصابتان را حفظ کنید، ناچار هستید کنار بکشید.»

این روایت، وجه دیگری از بحران را نشان می‌دهد؛ اینکه مسئله تنها کمبود فرصت‌های شغلی نیست، بلکه بخشی از متخصصان، حتی پس از ورود به این حوزه، خود را در ساختاری می‌بینند که به گفته آنان، نه از دانش تخصصی به اندازه کافی بهره می‌گیرد و نه زمینه لازم را برای فعالیت حرفه‌ای فراهم می‌کند.

در چنین شرایطی، سیامک علیزاده معتقد است بخشی از این بن‌بست را می‌توان از مسیر توسعه گردشگری حل کرد. او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «اگر گردشگری تقویت شود، نه‌تنها بناها احیا می‌شوند، بلکه برای مرمتگران، موزه‌ها، آزمایشگاه‌ها و کارگاه‌های مرمت نیز اشتغال ایجاد خواهد شد.»

این نگاه، مرمت را نه یک هزینه، بلکه سرمایه‌گذاری برای آینده می‌داند. در بسیاری از کشورها، حفاظت از بناهای تاریخی مقدمه‌ای برای رونق گردشگری فرهنگی است و همین چرخه، منابع مالی لازم برای ادامه فعالیت مرمتگران را نیز فراهم می‌کند.

در ایران اما این پیوند هنوز به اندازه کافی شکل نگرفته است. پروژه‌های مرمتی اغلب مقطعی هستند، تعداد کارگاه‌های تخصصی محدود است، آزمایشگاه‌های مرمت پاسخگوی نیاز کشور نیستند و بخش خصوصی نیز هنوز نقش پررنگی در این حوزه ندارد. نتیجه چنین شرایطی آن است که بسیاری از فارغ‌التحصیلان، یا جذب مشاغل غیرمرتبط می‌شوند یا به ناچار مسیر حرفه‌ای خود را تغییر می‌دهند.

این در حالی است که ایران با هزاران اثر تاریخی، بیش از بسیاری از کشورها به متخصصان مرمت نیاز دارد؛ تناقضی که از نگاه کارشناسان، نشان‌دهنده ضعف برنامه‌ریزی در این حوزه است.

با این حال، همه کارشناسان ارزیابی یکسانی از وضعیت اشتغال ندارند. مظفر عباس‌زاده معتقد است اگرچه بازار کار مرمت با چالش‌هایی روبه‌روست، اما در مقایسه با دو دهه گذشته، فرصت‌های شغلی این رشته افزایش یافته است. او در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «نسبت به بیست سال گذشته، جایگاه شغلی رشته مرمت نه‌تنها کمتر نشده، بلکه گسترده‌تر هم شده است.» به گفته او، در گذشته فارغ‌التحصیلان این رشته تقریباً فقط امکان فعالیت در وزارت میراث فرهنگی را داشتند، اما امروز با ایجاد ردیف‌های شغلی در نهادهایی مانند وزارت راه و شهرسازی، شهرداری‌ها و حتی آموزش‌وپرورش، مسیرهای متنوع‌تری برای اشتغال دانش‌آموختگان مرمت فراهم شده است.

عباس‌زاده بر همین اساس، با این دیدگاه که موقعیت شغلی مرمت نسبت به رشته‌هایی مانند معماری یا شهرسازی ضعیف‌تر است، موافق نیست و معتقد است «جایگاه اجتماعی این رشته در مواردی حتی از برخی رشته‌های هم‌گروه نیز بهتر است.» او البته تأکید می‌کند که گسترش بی‌رویه آموزش عالی، تنها به رشته مرمت محدود نیست و رشته‌هایی مانند معماری نیز با افت کیفیت آموزشی و افزایش کمّی مراکز دانشگاهی مواجه شده‌اند.

ضرورتی که هنوز جدی گرفته نشده است

شاید جمع‌بندی همه این نگرانی‌ها را بتوان در سخنان داوود اسدالله‌وش پیدا کرد؛ کسی که مسئله را فراتر از دانشگاه و اشتغال می‌بیند و معتقد است تا زمانی که نگاه تصمیم‌گیران به میراث فرهنگی تغییر نکند، مشکلات این رشته نیز پابرجا خواهد ماند.

او در گفت‌وگو با ایسنا تأکید می‌کند: «حفاظت از میراث فرهنگی یک کار لوکس نیست؛ یک الزام سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است

بر این اساس، اگر حفاظت از میراث فرهنگی ضرورتی ملی تلقی شود، آن‌گاه آموزش مرمت، پژوهش، تربیت نیروی متخصص، ایجاد فرصت‌های شغلی و حضور مرمتگران در فرآیند تصمیم‌گیری نیز به بخشی از همان سیاست تبدیل خواهد شد، اما اگر مرمت تنها زمانی مورد توجه قرار گیرد که بنایی در معرض تخریب قرار گرفته یا پروژه‌ای عمرانی آغاز شده است، طبیعی است که مشکلات این رشته نیز به صورت مقطعی دیده شود و نه به عنوان مسئله‌ای ساختاری.

کنار هم قرار دادن دیدگاه‌های کارشناسان این حوزه، تصویری از یک بحران چند بعدی را ترسیم می‌کند؛ بحرانی که نه با افزایش تعداد دانشگاه‌ها حل می‌شود و نه صرفاً با ایجاد چند فرصت شغلی جدید. آنچه از دل این گفت‌وگوها بیرون می‌آید، زنجیره‌ای از مسائل به‌هم‌پیوسته است؛ از شیوه آموزش و محتوای دروس گرفته تا فاصله دانشگاه و میدان عمل، کم‌رنگ شدن نقش متخصصان در پروژه‌های مرمتی، ضعف بازار کار و نگاه سیاست‌گذاران به میراث فرهنگی.

با وجود تفاوت دیدگاه‌ها، همه این کارشناسان بر یک اصل تأکید دارند؛ مرمت، پیش از آنکه یک رشته دانشگاهی باشد، مسئولیتی در قبال حافظه تاریخی یک سرزمین است. آینده این رشته، تنها آینده چند صد دانشجو یا فارغ‌التحصیل نیست؛ آینده کیفیت حفاظت از بناها، محوطه‌ها و آثاری است که بخشی از هویت فرهنگی ایران را شکل می‌دهند.

شاید مهم‌ترین پیام این پرونده آن باشد که حفاظت از میراث فرهنگی، از کارگاه مرمت آغاز نمی‌شود؛ از دانشگاه آغاز می‌شود. از جایی که قرار است نسل آینده مرمتگران آموزش ببینند، نگاه علمی پیدا کنند و برای تصمیم‌گیری درباره میراثی آماده شوند که دیگر امکان جایگزینی آن وجود ندارد. اگر این زنجیره از همان نقطه نخست دچار گسست باشد، آسیب آن نه‌فقط متوجه یک رشته دانشگاهی، بلکه متوجه میراثی خواهد بود که حفظ آن، مسئولیتی ملی و بین‌نسلی است.

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری