سیدمحمد مداح حسینی در گفتوگو با ایسنا با اشاره به اینکه مرحوم عبدی شروع کار خود در سینما را در اوایل دههٔ شصت تجربه کرد، اظهار کرد: در آن دوران، به دلیل شرایط خاص اجتماعی، ازجمله جنگ و سیاستهای سینمایی، رفتن به سمت سینمای کمدی به شدت دشوار و خطرناک به نظر میرسید؛ بر همین اساس شاید بتوان به تعبیری دقیق گفت که اکبر عبدی، به نوعی رستگارکنندهٔ سینمای کمدی پس از انقلاب بود و با بازی خود امکان شکلگیری این ژانر را فراهم آورد.
وی ادامه داد: اگر عبدی نبود، شاید اصلاً سینمای کمدی در ایران شکل نمیگرفت، چه در مجموعههای تلویزیونی که شاخصترین آنها «بازم مدرسهام دیر شد» است و چه در فیلمهایی که بازی کرد که مهمترین آنها «اجارهنشینها» به شمار میرود؛ این فیلم به نظر من، بزرگترین و ماندگارترین اثر کمدی سینمای ایران است و هیچ اثری نتوانسته حتی به آن نزدیک شود. پس از آن، با فیلمهایی چون «هنرپیشه» و «جنگجوی پیروز» و نیز آثاری چون «مرد آفتابی» که در دههٔ شصت و هفتاد ساخته شد، عبدی توانست سینمای کمدی را زنده نگه دارد.
مدیر انجمن سینمای جوان مشهد با بیان اینکه نوع کمدی اکبر عبدی، کاملاً کمدی شخصیت بود، گفت: در میان سبکهای گوناگون کمدی، ازجمله کمدی موقعیت، کمدی شخصیت و کمدی کلامی، او با توانمندی بینظیر از قابلیتهای فیزیکی خود برای بازی بهره برد. حتی در فیلمی چون «پاکباخته» که دو کمدین بزرگ سینمای ایران، اکبر عبدی و علیرضا خمسه، در آن نقشآفرینی کردند، از منظر سبک شناسی میتوان تفاوت آشکار را دید؛ خمسه بازیگری تکنیکی و دانشآموختهٔ دانشگاههای بزرگ جهان است، اما در برابر عبدی قرار میگیرد و تسلط عبدی بر نقش، چنان است که این تقابل به وضوح دیده میشود.
مداح اظهار کرد: مرحوم عبدی نه تنها در کمدی، بلکه در فیلمهای اجتماعی نیز هیچگاه نقش تکراری ایفا نکرد؛ حتی در فیلم «مادر» نقشی را بازی کرد که شاید کمتر بازیگری توانایی رویارویی با آن را داشته باشد. اما تلخی آنجا بود که در دههٔ هشتاد و پس از دوم خرداد، سینما به سمت بازنمایی بحرانهای سیاسی و فرهنگی رفت و فیلمهای کمدی جدیتر شدند؛ اگر فیلم «نان و عشق و موتور ۱۰۰۰» ساختهٔ ابوالحسن داوودی را در نظر بگیریم، بازگشتی در کار عبدی دیده میشود، اما متأسفانه آن بازگشت چندان پرفروغ نبود و پس از آن، عبدی فیلمهای جدی هنری چندانی ارائه نداد، هرچند یک یا دو بازی خوب داشت، ولی دورانی کمفروغ برای او رقم خورد.
وی با بیان اینکه فیلمهایی که در ادامه ساخته شدند، بیشتر در زمرهٔ آثار غیرجدی سینمای ایران قرار گرفتند، اظهار کرد: اکنون آن فیلمها در خاطرهها باقی نماندهاند؛ اما پس از «اخراجیها ۱ و ۲» دیگر بازی چشمگیری از اکبر عبدی مشاهده نشد. طبیعتاً بیماری او نیز بر این مسئله افزود و تغییر جریان سینمای ایران نیز مزید بر علت گردید، بهگونهای که سینما دیگر کمدینهایی از جنس عبدی را نمیپذیرفت و به جای آن، کمدینهایی با سبک ثابتتر، مانند پژمان جمشیدی، جواد رضویان یا حتی رضا عطاران، مورد اقبال قرار گرفتند و جنس فنی و خاص عبدی در سینمای ایران به حاشیه رفت.
مدیر انجمن سینمای جوان مشهد تصریح کرد: با توجه به تمام قابلیتهای او در آثاری چون «اجارهنشینها»، «آدمبرفی» و حتی سریال «امام علی(ع)» که نقشی کوچک اما مؤثر داشت، دو تراژدی بزرگ برای او روی داد؛ نخست آنکه ورودش به سینما همزمان با دورهای بود که سینمای ایران چندان به ژانر کمدی اقبال نشان نمیداد و جامعه نیز ارزشهای ژانر کمدی را جدی نمیگرفت، اما با این همه، او در دههٔ شصت و اوایل هفتاد نجاتدهندهٔ این ژانر شد. دوم آنکه در دورهٔ بعد، هرچند کمدی دوباره جدی گرفته شد، اما فیلمهایی که برای او ساخته میشد، دیگر در سینمای ایران جایگاهی نداشتند و حاصل این دو تراژدی، نادیده گرفتن بخش بزرگی از استعداد او بود.
مداح حسینی ادامه داد: گاهی اتفاقاتی برای برخی بازیگران رخ میدهد که اگر به گونهای دیگر رقم میخورد، مسیر زندگی آنان را دگرگون میکرد؛ نمونههای فراوانی در سینمای ایران داریم از بازیگرانی که با پذیرش یا رد یک نقش، سرنوشت خود را تعریف کردهاند. در اینجا نیز تراژدی دیگر اکبر عبدی، فیلم «آدمبرفی» بود؛ هرچند که این فیلم در چهارچوب گفتمانهای حاکم بر فضای فرهنگی و سیاسی جمهوری اسلامی قرار داشت و مؤلفههایی چون نقد مهاجرت، نقد رویای آمریکایی، ارزشگذاری و برجستهکردن باورهای ایرانی مانند معرفت، وطنپرستی، غربستیزی و عشق و عاطفه را درون خود دارد.
وی اضافه کرد: با وجود این، فیلم تا سالها توقیف شد و مخاطبان آن را با کیفیت بسیار پایین و بهصورت ویدئوی کرایهای تماشا کردند؛ حال آنکه اگر این فیلم که کاملاً همسو با کلیدواژههای ملی ایران بود، در زمان خود بهدرستی اکران میشد، فروغ و جاودانگی بیشتری برای عبدی به ارمغان میآورد و اتفاقات تلخ بعدی در زندگیاش نیز شاید به گونهای دیگر رقم میخورد.
مدیر انجمن سینمای جوان مشهد با تاکید بر اینکه برخی هنرمندان چناناند که هرچه لمس کنند، طلا میشود، تصریح کرد: هم داوود میرباقری و هم اکبر عبدی، در زمرهٔ این گروه جای میگیرند؛ میرباقری در مقام کارگردان و عبدی در مقام بازیگر، بهترین تجربههای خود را در این همکاریهای مشترک رقم زدهاند. آثاری چون، «معصومیت از دست رفته» گرفته تا نقش کوتاه اما ماندگار در سریال «امام علی»، و بهویژه «آدمبرفی» که شاهکاری در بازیگری و کارگردانی است، همگی گواه این همکاری پربارند.
مداح حسینی در ادامه گفت: به نظر من، شناخت هر دو هنرمند از شخصیت دراماتیک، وجه اشتراک بزرگ آنهاست؛ میرباقری به صورت غریزی و با لطفی الهی، شخصیتهایی را خلق میکند که با وجود نفرتانگیز بودن، ما آنها را دوست داریم، البته نه بهعنوان شخصیتهای تاریخی، بلکه بهعنوان نقشآفرینی دراماتیک که نمونه آن شخصیت معاویه و عمروعاص در سریال امام علی(ع) است که از دیدگاه مذهبی و تاریخی از او بیزاریم، اما بازنمایی آن چنان است که لذتی هنری به همراه دارد؛ میرباقری استاد خلق شخصیتهای ماندگار است و اکبر عبدی نیز که معمولاً نقشهای منفی بازی نکرده و اغلب کاراکترهای مثبت و شیرین را با توانمندی در شخصیتسازی ایفا کرده، بهترین نقشهای خود را در این فضای مشترک ارائه داده است.
وی تصریح کرد: دربارهٔ مرحوم عبدی این نکته را به صورت شفاهی شنیدهام که از نظر بازیگری بسیار شبیه پرویز فنیزاده بوده است؛ بازیگری که چندان به تمرین و تکرار پیش از اجرا پایبند نبوده و نخستین بار که متن را میخوانده، همان اجرای اولش تمامی حاضران را به تحسین وا میداشته و همه را تحتتأثیر قرار میداده است. متأسفانه محدودیتهای ژانری و ساختاری سینمای ایران سبب شد که این هنرمند بزرگ نتواند به حق واقعی خود در سینمای ایران دست یابد و آنگونه که شایسته بود، درخشش کامل را تجربه کند.
انتهای پیام

