رامین صدیقی ـ ناشر و موسس نشر موسیقی هرمس ـ در راستای مجموعه گفتوگوهای ایسنا برای بررسی وضعیت نشر موسیقی ایران، به سختیهای ارتزاق اهالی موسیقی در این وضعیت و ادامه حیات تولیدات موسیقی میپردازد.
در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانید.
ـ اصولاً در شرایط بحران، معمولاً از اولین بخشهایی که آسیب میبینند حوزههای فرهنگی، بهویژه موسیقی هستند. شما وضعیت فعلی را در بخش موسیقی چگونه ارزیابی میکنید و به این بحران تا چه حد آسیبزننده بوده است؟
از آنجایی که با بحرانی چندوجهی روبهرو هستیم، آسیبها واقعاً گسترده بوده است؛ زیرا از شرایط اقتصادی گرفته تا وضعیت کلی کشور در یک سال اخیر و تعطیلیهای مکرر، همگی موجب آسیب به موسیقی شدهاند. در چنین شرایطی، فعالیت رسمی موسیقی عملاً چه در حوزه تولید و چه در بخش اجرا، امکانپذیر نبوده است.
طبیعی است که در نتیجه این وضعیت، بسیاری از فعالان این حوزه در تأمین معاش با مشکل مواجه شوند. اگر امروز به فروشگاههای فرهنگی سر بزنید، تقریباً دیگر قفسهای برای آلبومهای موسیقی نمیبینید. تنها جریان کوچکی که هنوز تا حدی ادامه دارد، خرید و فروش صفحههای گرامافون است؛ آن هم به علت تبدیل شدن به یک ترند، نه به خاطر رونق بازار موسیقی. البته قیمت این صفحهها آنقدر بالاست که عملاً فقط برای قشری خاص قابل تهیه است و در نهایت هم کمکی به صنعت موسیقی نمیکند.
تولید موسیقی اما، به دلیل افزایش شدید هزینهها و نبود بستر مناسب برای عرضه آثار، تقریباً متوقف شده است. از سوی دیگر، با توجه به شرایط موجود، برگزاری کنسرت و جمع کردن مخاطبان در یک مکان عملاً به کاری بسیار دشوار تبدیل شده است.
درنتیجه امروز بسیاری از کسانی که در این صنف فعالیت میکنند، دیگر منبع درآمد مستقیمی از حرفه خود ندارند، مگر افرادی که به تدریس موسیقی مشغول باشند یا برای شبکه نمایش خانگی، برنامههای تولیدی، تیتراژ یا موسیقی متن آثار مختلف کار کنند. با این حال، اینها جریان اصلی فعالیت موسیقی نیستند و نمیتوانند جایگزین بازار حرفهای و طبیعی این حوزه شوند.
ـ با توجه به شرایطی که در چند ماه اخیر پشت سر گذاشتهایم و با در نظر گرفتن سختی برگزاری کنسرتها، بهعنوان یک فعال موسیقی چه تغییر رفتاری در مخاطبان موسیقی مشاهده کردهاید؟
اساساً مخاطبی نمیبینم که بتوانم درباره تغییر رفتار او قضاوت کنم. به هر حال، مردم بیش از گذشته خانهنشین شدهاند و ارتباط میان مشاغل و فعالیتهای اجتماعی هم بسیار محدودتر از قبل است. روابط اجتماعی ما حالا به چند فضای محدود، مثل کافهها و رستورانها، خلاصه شده است. وقتی اساساً فرصت و فضایی برای مواجهه با مردم وجود ندارد، چطور میتوان رفتارشان را مشاهده یا تغییرات آن را سنجید؟
ـ با توجه به شرایط فعلی، آیا هنوز هنرمندانی هستند که بخواهند اثری تولید کنند یا ترجیح میدهند صبر کنند و ببینند این وضعیت چگونه پیش میرود؟
نمیدانم! اما در اطراف خودم، کسی را نمیبینم که هم انگیزه تولید داشته باشد و هم توان روحی و مالی انجام آن را. در شرایط اقتصادی فعلی، تولید موسیقی کار ارزانی نیست و در مقابل، شانس عرضه شدن یک اثر هم بسیار پایین است. بنابراین، حتی اگر کسی از نظر مالی، فکری و زمانی آمادگی تولید یک اثر را داشته باشد، عملاً بستر مناسبی برای ارائه آن در اختیار ندارد.
اگر به پلتفرمها و شبکه نمایش خانگی نگاه کنیم، میبینیم که تمرکز تقریباً به طور کامل روی تولیدات تصویری، مانند سریالها، است و موسیقی حضور پررنگی در این فضا ندارد. از سوی دیگر، فعالیتهای موسیقی هم به محفلهای کوچکتر محدود شدهاند، مثلاً اجرا در کافهها یا حضور در برنامهها و مناسبتهای محدود.
حتی در حوزه تئاتر هم بیشتر گروهها به سمت سالنهای کوچکتر رفتهاند، چون جمع کردن مخاطب در شرایط فعلی کار بسیار دشواری است. در حقیقت، بسیاری از فعالیتها از سر عشق و علاقه انجام میشوند تا با امید به بازگشت اقتصادی. به همین جهت چشمانداز امیدوارکنندهای برای این وضعیت نمیبینم.
ـ در تجربههای جهانی معمولاً دیدهایم که در دوران جنگ یا بحران، هنر و بهویژه موسیقی به ابزاری برای بازسازی روحیه جامعه تبدیل میشود. به نظر شما این ظرفیت در موسیقی ایران هم وجود دارد یا شرایط فعلی اجازه استفاده از این ظرفیت را نمیدهد؟
برای اینکه موسیقی بتواند چنین نقشی را ایفا کند، باید بستر آن فراهم باشد، اما در حال حاضر چنین بستری نیست.
البته که موسیقی میتواند در تقویت روحیه جامعه مؤثر باشد، همانطور که در چند دهه اخیر تجربههای مشابهی داشتهایم. برای مثال، در دوران جنگ هشتساله ایران و عراق، مارشها و آثار حماسی ساخته میشدند تا به جامعه روحیه بدهند و نوعی چشمانداز امیدوارکنندهتر ایجاد کنند. در دوره سازندگی پس از جنگ هم، زمانی که کشور نیاز به بازسازی دوباره داشت، به موسیقی پاپ به چشم یک ابزار فرهنگی برای ایجاد نشاط و بازگرداندن امید به جامعه نگاه شد.
اما تفاوت امروز این است که کسی دقیقاً نمیداند در چه وضعیتی قرار داریم. نه میدانیم در جنگ هستیم یا نیستیم، نه میدانیم این شرایط تا چه زمانی ادامه دارد و نه حتی تصویر روشنی از آینده داریم. احساس میکنم در یک وضعیت برزخی قرار گرفتهایم؛ وضعیتی که هنوز نمیتوان درباره آن تصمیم گرفت یا پیشبینی کرد که موسیقی چگونه میتواند در آن نقشآفرینی کند.
از منظر نظری پاسخ قطعاً مثبت است؛ زیرا موسیقی بهعنوان یک محصول فرهنگی و یک تجربه جمعی، میتواند خاطره جمعی بسازد، تجربه اجتماعی مشترک ایجاد کند و در بازسازی روحیه جامعه نقش مؤثری داشته باشد. اما در شرایط فعلی، من هنوز نه چشمانداز این اتفاق را میبینم و نه بستر لازم برای تحقق آن را.
ـ در شرایط فعلی، نسبت به دو سال پیش، هزینه تولید یک قطعه موسیقی، مثلاً در ژانر موسیقی ایرانی با خواننده، چقدر تغییر کرده و امروز تولید چنین اثری تقریباً چه هزینهای دارد؟
من حدود دو سال است که وارد حوزه تولید موسیقی نشدهام، بنابراین نمیتوانم درباره هزینههای دقیق امروز اظهار نظر کنم. بخشی از هزینهها هم مربوط به دستمزد خواننده و عوامل اجرایی است که چون هیچوقت مستقیماً درگیر آن نبودهام، اطلاعات دقیقی ندارم.
اما آنچه میتوانم دربارهاش صحبت کنم، هزینههای فنی و زیرساختی تولید است؛ یعنی اجاره استودیو، ضبط و مراحل فنی کار. همین بخش، فارغ از اینکه چه نوع موسیقی قرار است ضبط شود، امروز به چند صد میلیون تومان هزینه میرسد؛ به همین دلیل، برای بسیاری عملاً امکان ندارد که بتوانیم حتی برای پنج یا ۶ روز یک استودیو اجاره کنیم و مراحل ضبط، تدوین و سایر امور فنی را انجام دهیم.
اینها جدا از هزینه دستمزد هنرمندانی است که قرار است اثر را اجرا و ضبط کنند؛ یعنی صرفاً فراهم کردن زیرساخت و امکانات تولید، امروز به تنهایی چند صد میلیون تومان هزینه دارد.
ـ با وجود تمام این دشواریها، همچنان شاهد تولید آثار موسیقی هستیم. با توجه به اینکه این آثار معمولاً درآمد قابلتوجهی برای هنرمند ندارند، آیا میتوان گفت تولید یک قطعه موسیقی بیشتر به ابزاری برای معرفی هنرمند و تقویت رزومه او تبدیل شده است؟
بله، به هر حال موسیقی برای هر هنرمندی حکم کارت ویزیت او را دارد و مهمترین ابزار برای معرفی خودش است، در این موضوع تردیدی نیست. اما مسئله اینجاست که اول باید امکان تولید اثر وجود داشته باشد تا اصلاً بتوان از آن برای معرفی خود استفاده کرد.
اگر موارد خاص را کنار بگذاریم، مثل پروژههایی که نهادهای دولتی برای آنها بودجه اختصاص میدهند یا قراردادهایی که با برخی هنرمندان بسته میشود، یا سرمایهگذاری شرکتهای خصوصی در قالب مسئولیت اجتماعی یا اسپانسرینگ پروژههای فرهنگی، اینها جریان اصلی موسیقی نیستند و استثنا محسوب میشوند.
واقعیت این است که معرفی یک هنرمند فقط به تولید اثر خلاصه نمیشود. این یک زنجیره است. بعد از تولید، باید اثر جایی عرضه شود، به دست مخاطب برسد و امکان دیده و شنیده شدن پیدا کند. اگر هنرمندی حتی از نظر مالی توان تولید اثر را هم داشته باشد، بعد از آن قرار است اثرش را کجا و چگونه عرضه کند؟
از سوی دیگر، شرایط بینالمللی و محدودیتهای دسترسی هم بر این وضعیت تأثیر گذاشتهاند. بسیاری از مخاطبان دیگر تلاشی برای پیدا کردن موسیقی نمیکنند؛ از کانالهای تلگرامی گرفته تا پلتفرمهایی مانند اسپاتیفای، هرکدام به شکلی الگوی مصرف موسیقی را تغییر دادهاند. در چنین شرایطی، فرصت دیده شدن برای هنرمند روزبهروز کمتر میشود. از طرف دیگر، مکانهای اجرای موسیقی هم محدودتر شدهاند و هر کدام ریسکها و محدودیتهای خودشان را دارند.
اگر به یکی دو سال اخیر نگاه کنیم، بهجز مکانهایی که اساساً فعالیت اصلیشان موسیقی نیست، مثل کافهها و رستورانها، یا چند نمونه محدود از موسیقی خیابانی، عملاً فضای مشخصی برای معرفی یک هنرمند وجود ندارد.
به همین دلیل، اگر فقط یکی از حلقههای این زنجیره از کار بیفتد، نتیجه نهایی هم حاصل نمیشود. اگر در کشوری آثار خلاقانه و ارزشمند زیادی تولید شود، اما کانالی برای رساندن آنها به مخاطب وجود نداشته باشد یا راهی برای کسب درآمد از آنها فراهم نباشد، تولید موسیقی به یک فعالیت لوکس تبدیل میشود؛ کاری که فقط کسانی از عهده آن برمیآیند که توان مالی انجامش را دارند و صرفاً برای رضایت شخصی اثری تولید میکنند، نه به این امید که بتوانند به آن برای ارتزاق فکر کنند.
ـ با این حال، پلتفرمهای استریم موسیقی، چه داخلی و چه خارجی، تا چه اندازه توانستهاند به یک منبع درآمد، هرچند محدود، برای هنرمندان تبدیل شوند؟
قطعاً بیتأثیر نبودهاند و نمیتوان گفت نقشی نداشتهاند. برخی پلتفرمها با وجود تمام دشواریها به فعالیت خود ادامه میدهند و درآمدی هرچند کم برای برخی هنرمندان ایجاد میکنند.
اما این درآمد در حدی نیست که یک هنرمند بتواند از طریق آن امرار معاش کند یا فعالیت حرفهای خود را بر پایه آن ادامه دهد؛ به همین دلیل، هرچند استریم موسیقی درآمد کوچکی برای بخشی از هنرمندان به همراه دارد، اما نمیتواند جایگزین اقتصاد اصلی موسیقی باشد. در مجموع، احساس میکنم هر روز تعداد تیمهای لیگ ما کمتر و کمتر میشود.
ـ به نظر شما در این شرایط، فشار اقتصادی بیشتر بر کدام گروه از هنرمندان وارد شده است؟ هنرمندان مستقل بیشتر آسیب دیدهاند یا این وضعیت شامل همه میشود؟
اول از همه، با اصطلاح «هنرمند مستقل» چندان موافق نیستم، چون تقریباً تمام هنرمندان مستقل هستند و هنرمند «غیرمستقل» به آن معنا نداریم.
اگر بخواهیم شاخههای مختلف هنر را با هم مقایسه کنیم، به نظر میرسد صنعت سینما، با همه ملحقاتش مثل شبکه نمایش خانگی و سریالها، هنوز فرصتهایی برای ادامه فعالیت دارد. البته این به آن معنا نیست که وضعیت خوبی دارد.
اگر سینما را کنار بگذاریم، هنرهای تجسمی هم وضعیت متفاوتی دارند، چون همیشه مخاطبان خاص خود را داشتهاند و بازارشان بیشتر به قشری وابسته بوده است که توان مالی خرید آثار هنری را دارد.
اما در میان سایر شاخههای هنری، شانس ادامه حیات بسیار کمتر است. اگرچه تئاتر هنوز با دشواری به فعالیت ادامه میدهد، اما در مجموع فکر میکنم تئاتر و موسیقی بیشترین آسیب و فشار اقتصادی را در این شرایط متحمل شدهاند.
ـ اگر این شرایط به همین شکل ادامه پیدا کند، پیشبینی شما از آینده بازار موسیقی چیست؟
در شرایط فعلی، هیچ چشماندازی فراتر از ۲۰ یا ۲۵ ساعت آینده برای خودم، شغلم، حرفهام و حتی زندگی شخصیام نمیبینم؛ به همین دلیل، اگر بخواهید درباره آینده بازار موسیقی بپرسید، واقعاً پاسخی ندارم. برای من، آینده همین ۲۰ یا ۲۵ ساعت بعد است، نه بیشتر.
انتهای پیام

