سه‌شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۴:۵۸
«خواب» در آثار آلبر کامو

«خواب» در آثار آلبر کامو

درون‌مایه خواب، بارها و بارها در آثار ادبی «آلبر کامو» تکرار می‌شود؛ هرچند، این مضمون در لایه‌های زیرین و در پس‌زمینه آثار متفکرانه او نهفته است؛ این مقاله تلاش می‌کند تا آن را واکاوی کند.

به گزارش ایسنا، آلبر کامو - نویسنده و اندیشمند فرانسوی الجزایری‌الاصل - آثار خود را در مجموعه‌هایی ادبی با موضوعی واحد به رشته تحریر درمی‌آورد؛ او تلاش می‌کرد تا به یک موضوع از زوایای متفاوتی مثلا از منظر یک رمان، مقاله و یا نمایشنامه بپردازد. به عنوان مثال، نخستین مجموعه این اندیشمند بر ایده فلسفی بی‌معنایی زندگی متمرکز بود؛ پس او به این بی‌معنایی زندگی از طریق رمان «بیگانه»، مقاله «اسطوره سیزیف» و نمایشنامه‌های «کالیگولا» و «سوءتفاهم» پرداخت.

در مجموعه دوم، موضوع اصلی کامو شورش و یاغی‌گری بود؛ درباره این مضمون او رمان «طاعون»، مقاله «طغیان» و نمایشنامه‌های «قتل‌های عادلانه» و «در محاصره» را نوشت.

مجموعه نظری سوم کامو قرار بود بر موضوع عشق متمرکز باشد اما این طرح او تحت تاثیر جنجال به پاشده بر سر انتشار «طغیان» به سرانجام نرسید. این جنجال بیشتر به این دلیل بود که کامو در «طغیان» به‌ شدت مارکسیسم و کمونیسم نوین را مورد انتقاد قرار داده بود.

پس از واکنش شدید چپ‌گراها، کامو به‌شدت احساس انزوا و تنهایی می‌کرد؛ بنابراین آثار مجموعه‌ای و متمرکز بر یک موضوع خاص را به‌طور کامل کنار گذاشت و به‌جای آن، مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه با عنوان «تبعید و پادشاهی» را منتشر کرد؛ هرچند، یکی از این داستان‌ها که در اصل قرار بود بخشی از این مجموعه باشد، هویت مستقلی یافت و به‌طور مجزا با نام «سقوط» منتشر شد.

در این مقاله، نویسنده سایت «کالکتر» با نگاهی موشکافانه به آثار نام‌برده پرداخته است و اینکه چگونه کامو مضمون خواب را در نوشتارهای خود برای بیان مفهمومی خاص به‌کار برده است؛ آن‌گونه که خواهیم دید، خواب یا بی‌خوابی دغدغه اصلی کامو بوده است.

خواب در بخش نخست «بیگانه»

امروزه یکی از مشهورترین آثار این نویسنده فرانسوی الجزایری‌الاصل «بیگانه» است. در این رمان کوتاه (ترجمه انگلیسی آن کمی بیشتر از صد صفحه است) راوی و شخصیت مرکزی داستان، مورسو، زمان زیادی را در خواب سپری می‌کند.

هنگامی که برای نخستین مرتبه با مورسو مواجه می‌شویم، او در حال سفر برای دیدار از خانه سالمندان است؛ جایی که مادرش تا همین اواخر در آن اقامت داشت. مورسو با اتوبوس درحال عبور از صحرای آفریقای شمالی است و ما درمی‌یابیم که بیشتر طول سفر را در خواب بوده است. مادر مورسو فوت کرده و بنا بر رسم معمول، او و دوستان نزدیک مادرش باید تمام شب را در کنار تابوت به دعا بپردازند؛ هرچند با وجود نوشیدن قهوه، مورسو در طول شب چندبار به خواب می‌رود.

فصل دوم با ارجاع به خواب آغاز می‌شود: «هنگامی که بیدار شدم دریافتم که چرا به نظر نمی‌رسید رییس‌ام وقتی دو روز مرخصی درخواست کردم، خوشحال شده باشد: امروز یکشنبه است.» چیزی که باید در اینجا به آن اشاره کنیم، دریافت موضوعی با بیداری مورسو همراه است؛ در این مورد، موضوع بر سر دلخوری رییس مورسو از او است.

در همان روز، مورسو به ساحل می‌رود و ماری کاردونا، زنی که پیش‌تر در دفتر او کار می‌کرد را ملاقات می‌کند. آن‌ها کمی شنا می‌کنند و سپس زیر آفتاب به خواب می‌روند.

روز دوشنبه، مورسو به سر کار بازمی‌گردد. هنگام ناهار بیش از حد می‌نوشد و نیاز پیدا می‌کند تا به خانه رفته و بخوابد. این هنگامی است که پس از کار به خانه می‌رود و موافقت می‌کند تا شام را با همسایه‌اش ریموند صرف کند؛ اینجا جایی است که پی‌رنگ اصلی داستان شکل می‌گیرد.

روز جنایت که داستان را به نیمه دوم رمان متصل می‌کند، مورسو با دشواری از خواب بیدار می‌شود؛ ماری ناچار می‌شود تا نام او را بلند صدا کند و چندین بار او را تکان دهد تا بلند شود.

فصل نخست، از نیمه دوم رمان «بیگانه» زمان بازداشت مورسو به اتهام قتل را روایت می‌کند و از اینکه درباره احساسش در زمان تشییع جنازه مادرش از او سوال می‌پرسند، شگفت‌زده می‌شود و پاسخ می‌دهد که در آن روز خسته و خواب‌آلوده بوده و واقعا متوجه نشده که چه اتفاقی در حال رخ دادن بوده است.

مورسو ۱۶ تا ۱۸ ساعت در روز می‌خوابد. جالب اینکه، وقتی عادت خوابیدن خود را توصیف می‌کند، به بریده‌ای از یک روزنامه که در سلول خود پیدا کرده است، اشاره می‌کند. این بریده روزنامه درباره مردی است که پس از سال‌ها دوری نزد خانواده بازمی‌گردد و به دست مادر و خواهرش، چون او را به‌جا نمی‌آورند، کشته می‌شود. همین مضمون پی‌رنگ اصلی نمایشنامه سوتفاهم را شکل می‌دهد و همان‌طور که خواهیم دید، خواب نقش گسترده‌ای در آن ایفا می‌کند.

پس از محاکمه مورسو که طی آن گناه‌کار شناخته و به مرگ محکوم می‌شود، کشیش زندان را ملاقات می‌کند؛ آن‌ها درباره جنایتی که مورسو مرتکب شده و نگاه او به زندگی بحث می‌کنند؛ در این مباحثه، مورسو عصبانی می‌شود و از شدت خشم به حد انفجار می‌رسد؛ هرچند، بسیار خسته است و برای مدت طولانی می‌خوابد. پس از بیدار شدن از خواب، به مکاشفه‌ای درباره معنای زندگی دست پیدا می‌کند.

خواب در «سوءتفاهم» و «کالیگولا»

کمی پیش‌تر درباره نمایشنامه «سوءتفاهم» نوشته آلبر کامو سخن گفتیم. در این اثر، ژان پس از سفری طولانی و رسیدن به موفقیت، به هتلی واقع در اروپای مرکزی نزد خانواده خود بازمی‌گردد. مادر و خواهرش ژان را نمی‌شناسند و با این سوء برداشت که این مرد فقط یک غریبه ثروتمند است، او را به قتل می‌رسانند.

ژان از اینکه خواهر و مادر او بنابر روال همیشگی، مهمانان ثروتمند خود را مسموم کرده و سپس آن‌ها را می‌کشند، بی‌اطلاع است؛ بنابراین همانند مهمانان قبلی، ژان که هویت خود را مخفی نگه داشته است با فنجانی چای مسموم می‌شود و هنگامی که به خوابی عمیق فرو رفت، او را رودخانه انداخته و غرق می‌کنند.

نکته جالب برای ما این است که مادر در نمایشنامه به‌طور دائم ابراز خستگی می‌کند؛ او فقط زمانی به هویت واقعی فرزند خود پی می‌برد که درباره معنای زندگی و شرایط بشریت هوشیار می‌شود؛ اینکه عشق مادر به پسرش در جهان ارزش محسوب می‌شود.

نمایشنامه «کالیگولا» با جست‌وجوی امپراتور ناشناس روم باستان که مفقود شده است، آغاز می‌شود. خواهر و تنها عشق او، دورسیلا مرده است. هنگامی کالیگولا ظاهر می‌شود که پس از روزها بیداری درباره موقعیت بشری و معنای زندگی به درکی دست یافته است: «انسان‌ها می‌میرند و خوشحال نیستند.» کمی بعدتر در نمایشنامه، معشوقه کالیگولا، کاسونیا می‌گوید که امپراتور فقط دو ساعت در شب می‌خوابد.

«طاعون» و شهری که مردمانش در خواب راه می‌روند

داستان «طاعون» در شهر اوران واقع در الجزایر اتفاق می‌افتد. آلبر کامو شهر را مکانی توصیف می‌کند که در خواب است. هنگامی که برای نخستین بار با دکتر ریوکس مواجه می‌شویم، مردی که بعدها معلوم می‌شود راوی داستان است، درمی‌یابیم که همسر بیمارش خوابیده است. این زن در مدت کوتاهی به آسایشگاهی مخصوص بیماران لاعلاج فرستاده می‌شود. هنگام ترک شهر، کامو به‌طور صریح می‌گوید که همسر دکتر را در واگن خوابگاه قطار سوار می‌کنند. پس از آنکه طاعون حمله‌ور می‌شود، کامو می‌گوید که مردم اوران خود را در موقعیتی می‌یابند که «به هیچ چیزی امید ندارند غیر از خوابیدن طاعون.» سپس کامو داستان را با خو گرفتن مردم با شرایط طاعون پیش می‌برد.

شهر تحت قرنطینه قرار دارد و هیچ‌کس اجازه ورود یا خروج را ندارد. تمام کسانی که در زمان قرنطینه بیرون از شهر هستند، می‌دانند که تا زمان برداشته شدن قرنطینه باید از خانواده و دوستان خود جدا باشند و هیچ کس نمی‌داند این اتفاق چه وقت رخ می‌دهد. به‌علاوه، تهدید همیشگی مرگی دردناک وجود دارد؛ همه جا مردم به‌طور مرگباری بیمار شده‌اند و بر بدن آنها تاول‌های دردناک ظاهر شده است. با وجود این وضعیت غم‌انگیز و وحشتناک، سرانجام مردم به شرایط عادت می‌کنند و با رخوت و گیجی راه می‌روند؛ گویی ایستاده خوابیده‌اند.

هرچند، به‌طرزی طعنه‌آمیز، معمولا در شب لحظاتی وجود دارد که مردم از آن شبه‌خواب بیدار می‌شوند و آشکارا وضعیت خود را می‌بینند؛ منظور کامو در همین نکته نهفته است که درمان وقتی اتفاق می‌افتد که زخم‌ها سر باز می‌کنند.

رمان با این هشدار به پایان می‌رسد که طاعون نرفته بلکه به خواب رفته است و در هر زمانی می‌تواند دوباره بیدار شود.

خواب در داستان‌های «تبعید و پادشاهی»

در «تبعید و پادشاهی» علاقه کامو به مردمی که در یک جمع می‌خوابند و کسانی که به تنهایی به خواب می‌روند را می‌بینیم. در داستان «زن زناکار» این بازتاب علاقه‌مندی را می‌بینیم: «اما چه کسی می‌تواند همیشه تنها بخوابد؟ فقط مردانی که به دلایل محدودیت‌های شغلی یا بداقبالی از دیگران بریده‌اند؛ مردانی که شب دراز می‌کشند و می‌میرند.» مارسل، شوهر ژانین، هنگامی که همسرش برای مکاشفه از تخت بیرون می‌خزد، بی‌خوابی به سرش می‌زند.

همانند ژانین، «دی‌آراست» در داستان رشد سنگ با خوابیدن مشکل دارد و همچون مارسل از رویاهای شبانه محروم است.

در میهمان، «دورو» به‌طور طبیعی در کنار «مهمان عرب» خود می‌خوابد. در اینجا کامو به حس اطمینان و دوستی در میان مردانی می‌پردازد که در مکانی مشترک می‌خوابند.

می‌توان این وضعیت را با شرایط داستان‌های مرتد و یوناس مقایسه کرد. در این داستان‌ها، آنها در مکان‌های سلول‌وار خود می‌خوابند و هر دو آنها در جامعه خود غریبه محسوب می‌شوند.

این نویسنده فرانسوی الجزایری‌الاصل در جاهایی به خستگی و درماندگی اشاره می‌کند. چنین وضعیتی را می‌توانیم در نمایشنامه «سوءتفاهم» و خواب‌گردی مردم اوران در طاعون مشاهده کنیم. در مرد خاموش، یواریس فرتوت و خسته است؛ بدن او تحت شرایط کار فیزیکی جان ندارد. در این داستان، درونمایه همیشگی خستگی و کهولت سن دیده می‌شود.

خواب در «سقوط»

هنگامی که در «سقوط» با شخصیت کلامنس مواجه می‌شویم، رویدادها در آمستردام، کمی پس از حادثه دردسرساز پاریس رخ می‌دهد. داستان سقوط با نوعی دیالوگ بین کلمنس و یک غریبه در بار روایت می‌شود. ما چیزی از حرف‌های هم‌سخن کلمنس نمی‌شنویم اما گاه‌به‌گاه پاسخ کلمنس را به نکته‌ای که باید آن غریبه گفته باشد را می‌شنویم. چندین مرتبه، درحالی که شخصیت اصلی داستان، روایت خود را برای مخاطب ناشناس تعریف می‌کند، کلمنس به این نکته اشاره می‌کند که خسته است و نمی‌تواند به روشنی فکر کند.

کلمنس در خلال توضیح زندگی قدیمی و کشف خودش درباره آنچه «عدالت پشیمانی» می‌نامد، اغلب به خواب ارجاع می‌دهد؛ به عنوان مثال، او از کام‌جویی مفرط به عنوان «کش‌دار کردن خواب» یاد می‌کند. کلمنس دوبار به مردی اشاره می‌کند که هر شب همراه با یک دوست کف زندان می‌خوابیده است. بعدا، او از مخاطب خود می‌پرسد که آیا حاضر است به خاطر او کف اتاق بخوابد.

در پایان، کلمنس، تنها کسی که می‌داند عدالت پشیمانی چیست، می‌خواهد از بار بیرون برود درحالی که تمامی آمستردام در خواب فرو رفته است.

نتیجه‌گیری درباره درونمایه اصلی خواب

دیدیم که خواب یک درونمایه اصلی تکرار شونده برای آلبر کامو است. بارها و بارها کامو در آثار ادبی خود به انگاره خستگی و درماندگی، و خواب و بی‌خوابی اشاره می‌کند. اغلب، شخصیت‌ها به نوعی بیداری روحی حتی پس از بی‌خوابی یا ساعات بیداری می‌رسند. در بسیاری از آثار این نویسنده فرانسوی الجزایری‌الاصل، رویدادهای کلیدی در حالی رخ می‌دهند که شخصیت داستان در تخت‌ خواب است.

خواب یا بیدار بودن وقتی کسی معمولا در خواب است به طور معمول با تنهایی و انزوا ارتباط پیدا می‌کند. بیشتر شخصیت‌های آلبر کامو یا از دیگران دور افتاده‌اند و ناچار هستند در تنهایی بخوابند یا برای خوابیدن در میان جمع دچار مشکل هستند.

کامو به‌شدت تحت تاثیر نیچه قرار گرفته بود (در مقاله درباره بی‌معنایی و افسانه سیزیف، خودش مدعی است که نیچه راه را به او نشان داده است.) و یکی از ایده‌های بسیار مشهور نیچه این است که ابلیس بزرگترین راز زندگی را شبی، در تنهاترین تنهایی یک شخص افشا می‌کند.

همچنین این ایده خوابگردی انسان‌ها در طول زندگی‌شان مطرح است. آنها از منظر کلمات بیدار هستند اما از نظر معنوی و روحانی خیر! کامو از این ایده استفاده کرد تا پوچ‌گرایی و مردمی که از زندگی خسته هستند را توصیف کند.

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری