شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ | ۰۹:۲۶
به یاد اسماعیل یغمایی که بهای دفاع از میراث ایران را پرداخت
از راست: فخری دانش پور پرور، احمد محیط طباطبایی، خلعتبری، آرمان شیشه‌گر، مهرداد ملک‌زاده، زارعی

به یاد اسماعیل یغمایی که بهای دفاع از میراث ایران را پرداخت

یادبود زنده‌یاد اسماعیل یغمایی، باستان‌شناس پیشکسوت، با حضور جمعی از باستان‌شناسان، مرمتگران، موزه‌داران، پژوهشگران و دوستداران میراث فرهنگی در باغ‌موزه نگارستان برگزار شد؛ مراسمی که بیش از آنکه مرثیه‌ای برای یک پژوهشگر باشد، روایتی از زندگی مردی بود که به گفته همکارانش، بهای دفاع از میراث فرهنگی ایران را با فشارهای شغلی، انزوا و سال‌های سکوت پرداخت.

به گزارش ایسنا، این مراسم به همت کمیته ملی موزه‌های ایران (ایکوم ایران)، انجمن ملی موزه‌های ایران و با همکاری انتشارات دادکین که بخشی از آثار و نوشته‌های اسماعیل یغمایی را منتشر کرده است، برگزار شد. اسماعیل یغمایی، باستان‌شناس، نویسنده و پژوهشگر میراث فرهنگی، یکشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵ در ۸۵ سالگی درگذشت.

آیین بزرگداشت او با نمایش مستندی به کارگردانی پژمان مظاهری‌پور آغاز شد؛ مستندی که مروری بر فعالیت‌های میدانی یغمایی در محوطه‌هایی چون تپه قلایچی آذربایجان غربی، تپه حصار دامغان در سمنان و بردک سیاه برازجان در بوشهر داشت و تصویری از سال‌های حضور و دغدغه‌های او در میدان باستان‌شناسی ایران را پیش روی حاضران گذاشت.

احمد محیط طباطبایی، رییس انجمن ملی موزه‌های ایران، پیش از آغاز سخنرانی‌ها گفت: خواستیم این مراسم با این مستند آغاز شود تا نخستین سخنران، خود اسماعیل یغمایی باشد.

پس از آن، مجید منتظر ظهوری، رییس اداره موزه‌ها و فضاهای فرهنگی دانشگاه تهران با خوشامدگویی به حاضران، به پیوند یغمایی با این مجموعه اشاره کرد و گفت: شاید برگزاری این مراسم در اینجا خواست خود استاد یغمایی بوده باشد؛ جایی که در جوانی در آن تحصیل کرد. او هیچ‌گاه وابسته به جناح یا گروهی نبود و همه عمر فقط به ایران می‌اندیشید.

وجه کم‌تر شناخته‌شدۀ یغمایی 

در ادامه، پیام تصویری پیرایه یغمایی، خواهر اسماعیل یغمایی که در سیدنی استرالیا زندگی می‌کند، برای حاضران پخش شد.

او سخنانش را با این جمله آغاز کرد: اسماعیل فقط برادر من نبود؛ برادر معنوی همه شما بود که امروز برای یاد او گرد هم آمده‌اید.

پیرایه یغمایی با اشاره به دلبستگی عمیق برادرش به ایران گفت: ما او را "اِسی" صدا می‌کردیم. او فرزند راستین ایران بود؛ فرزند خاکی که او را با آغوش باز پذیرفت. خاک، مهربان و پذیرنده است و هر کسی را بی‌سبب به خود راه نمی‌دهد.

او، اسماعیل یغمایی را انسانی با همه ویژگی‌های والای اخلاقی توصیف کرد و افزود: هر کسی که حتی برای مدتی کوتاه با او هم‌صحبت می‌شد، این را درک می‌کرد، حتی اگر آشنایی‌شان به اندازه نوشیدن یک فنجان قهوه یا یک گفت‌وگوی کوتاه تلفنی بود.

خواهر اسماعیل یغمایی با بیان اینکه شخصیت برادرش تنها به باستان‌شناسی محدود نمی‌شد، گفت: او در کنار پژوهش‌های باستان‌شناسی، نویسنده، پژوهشگر و شاعری توانا بود، اما این وجه از شخصیتش کمتر شناخته شد.

او سپس از آخرین گفت‌وگوی تلفنی خود با برادرش یاد کرد و گفت: دو شب پیش از بستری شدن در بیمارستان، نزدیک به دو ساعت با هم صحبت کردیم. همچنان مشغول پژوهش درباره آثار یغما جندقی بود، و نگارش نقد و بازپردازی واژه‌نامه خوری بود. حدود ۲۰ روز پیش نیز آخرین شعرش را با عنوان "کوچه گودال" سرود؛ شعری که در آن خود را به کوچه‌ای قدیمی تشبیه کرده بود که سال‌ها صدای قدم‌های رهگذران را در حافظه خود نگه داشته است. شعر دیگری نیز با عنوان "لک‌لک‌های مهاجر" از او به جا مانده است.

پیرایه یغمایی در پایان، با خواندن شعری که در سوگ برادرش سروده بود، سخنانش را به پایان برد.

پس از پخش این پیام، احمد محیط طباطبایی از تدوین یادنامه‌ای برای اسماعیل یغمایی خبر داد و گفت پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری با همکاری جمعی از استادان و پژوهشگران، در حال گردآوری مقالات، خاطرات و اسناد مربوط به این باستان‌شناس است.

او مخالف سرسختی بود که هیچ‌گاه سکوت نکرد

سپس، فخری دانش‌پور پرور، باستان‌شناس و از همکاران قدیمی اسماعیل یغمایی، نخستین کسی بود که از سال‌های همکاری با او در میدان‌های باستان‌شناسی گفت؛ همکاری‌ای که به کاوش‌های هفت‌تپه در سال‌های ۱۳۴۶ و ۱۳۴۷ و به سرپرستی زنده‌یاد عزت‌الله نگهبان، پدر باستان‌شناسی نوین ایران، بازمی‌گشت.

او با اشاره به یکی از مهم‌ترین تجربه‌های حرفه‌ای یغمایی گفت: در هفت‌تپه، آرامگاه کوچکی در کنار معبد پادشاه ایلام/ عیلام کشف شد که ۲۳ اسکلت در آن قرار داشت. برخی از اسکلت‌ها به‌طور کامل دفن شده بودند و تعدادی دیگر به هم ریخته بودند. مطالعه، تفکیک، تثبیت و مستندسازی چنین مجموعه‌ای کار آسانی نبود، اما اسماعیل یغمایی با دقت و حوصله این پژوهش را به سرانجام رساند.

دانش‌پور پرور، یغمایی را باستان‌شناسی سختکوش و از جدی‌ترین مخالفان تخریب محوطه‌های تاریخی توصیف کرد و گفت: او در ماجراهای تپه حصار دامغان و محوطه تاریخی ارجان، با تمام توان از میراث فرهنگی دفاع کرد و هیچ‌گاه در برابر آسیب به آثار تاریخی سکوت نکرد.

این باستان‌شناس همچنین با اشاره به سال‌های دشوار زندگی شخصی یغمایی، خاطراتی را از او تعریف کرد و ادامه داد: با وجود مشکلات خانوادگی و بیماری همسرش، هیچ‌گاه از مسئولیت حرفه‌ای خود فاصله نگرفت و با همان جدیت به پژوهش ادامه داد.

در ادامه، احمد محیط طباطبایی با اشاره به سابقه دوستی خانواده‌اش با خاندان یغمایی گفت: خاندان یغمایی از خانواده‌های اثرگذار فرهنگ ایران بودند. انتشار بیش از سه دهه مجله "یغما" میراث ارزشمندی برای فرهنگ و ادب ایران بر جای گذاشت و طبیعی است که از چنین خانواده‌ای شخصیتی مانند اسماعیل یغمایی برخیزد.

چه شد که یغمایی سکوت را برگزید؟

پس از او، محمدرضا خلعتبری، باستان‌شناس، با مرور فعالیت‌های یغمایی، از او به عنوان پژوهشگری یاد کرد که هیچ‌گاه میان علم و مسئولیت اجتماعی فاصله‌ای قائل نبود.

او گفت: از اسماعیل یغمایی بسیار گفته شده است، اما شاید مهم‌ترین ویژگی او، ایستادگی‌اش برای حفاظت از میراث فرهنگی باشد. بسیاری هنوز اشک‌های او را در مستند مربوط به محوطه ارجان به یاد دارند؛ همان‌گونه که مقاومتش در تپه حصار دامغان را فراموش نکرده‌اند؛ مقاومتی که برای جلوگیری از عبور خط راه‌آهن از عرصه این محوطه تاریخی، تا از دست دادن موقعیت شغلی‌اش پیش رفت.

خلعتبری با اشاره به سال‌های پایانی زندگی یغمایی افزود: او سراسر عاشق ایران بود و همه عمر برای ایران نوشت، پژوهش کرد و جنگید.

این باستان‌شناس سپس به یکی از تلخ‌ترین دوره‌های زندگی یغمایی اشاره کرد و گفت: در دهه ۱۳۹۰، هنگام پیگیری انتشار یکی از کتاب‌های او، در زمان ریاست آقای بهشتی گفته شد برای انتشار کتاب باید بخش‌هایی از آن و برخی اسامی‌ای که آورده است، حذف شود و از من خواسته شد به او انتقال دهم. پس از آن ماجرا، یغمایی ترجیح داد سکوت کند و کمتر در مجامع عمومی حاضر شود.

او ادامه داد: زندگی اسماعیل یغمایی پر از فراز و فرود بود؛ اما در سال‌های پایانی، آرامش را در نوشتن، انتشار کتاب‌ها و مرور تجربه‌هایش جست‌وجو می‌کرد.

خلعتبری سخنانش را با این جمله به پایان رساند: او به ایران عشق می‌ورزید و همین عشق، مهم‌ترین میراثی است که از خود به جا گذاشت.

کشفی که یغمایی را خوشحال کرد

پس از او، آرمان شیشه‌گر، باستان‌شناس و از همکاران قدیمی یغمایی، خاطراتی را از دوران همکاری با یغمایی تعریف کرد و از اینکه باستان‌شناسان فقط بدر سوگ هم در کنار یکدیگر جمع می‌شوند ابراز تأسف کرد.

او نخستین آشنایی خود با یغمایی را به سال ۱۳۶۳ و مرکز باستان‌شناسی ایران نسبت داد و با نقل خاطره‌ای از شوخ‌طبعی او، گفت همان دیدار آغاز دوستی‌ای شد که سال‌ها ادامه یافت و در کاوش‌های تپه حصار عمیق‌تر شد.

شیشه‌گر با اشاره به همکاری خود با اسماعیل یغمایی و حمیده چوبک در تپه حصار دامغان، از کشف اسکلت زن باردار به عنوان یکی از مهم‌ترین یافته‌های آن کاوش یاد کرد و افزود: یغمایی از این کشف بسیار خوشحال بود، اما آنچه او را متمایز می‌کرد، فقط توانایی علمی‌اش نبود؛ او انسانی خانواده‌دوست بود و عشق عمیقی به همسر و فرزندش داشت.

او با اشاره به سال‌های پایانی عمر این باستان‌شناس اظهار کرد: اتفاق‌هایی که برای او رخ داد، باعث شد از بسیاری از دوستان و همکارانش فاصله بگیرد. آن‌قدر آزرده شده بود که کمتر به تماس‌ها و پیام‌ها پاسخ می‌داد و گویی از بسیاری دلگیر بود.

به یاد اسماعیل یغمایی؛ باستان‌شناسی که بهای دفاع از میراث ایران را پرداخت

یادنامه اسماعیل یغمایی منتشر می‌شود

در ادامه مراسم، محمد ابراهیم زارعی، رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، اسماعیل یغمایی را از چهره‌های شاخص نسل نخست پاسداران میراث فرهنگی ایران توصیف کرد و گفت: او نماینده نسلی بود که حفاظت از میراث فرهنگی را نه یک شغل، بلکه یک مسئولیت ملی می‌دانست.

زارعی، یغمایی را پژوهشگری اندیشمند، پرسشگر و صاحب قلم دانست و گفت: او تنها کاوشگر گذشته نبود، بلکه با زبانی پخته و پالوده، یافته‌های خود را روایت می‌کرد. میراث واقعی اسماعیل یغمایی، کتاب‌ها، مقالات و آثاری است که برای نسل‌های آینده به یادگار گذاشته است.

رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری همچنین از تدوین یادنامه‌ای برای اسماعیل یغمایی خبر داد و افزود: پس از درگذشت او با استادان و پژوهشگران داخل و خارج از کشور گفت‌وگو کرده‌ایم تا ۲۶ مقاله از ۲۶ نفر گردآوری شود.

در ادامه، پیام تصویری احمد یغمایی، برادر اسماعیل یغمایی، برای حاضران پخش شد. او با ابراز اندوه از درگذشت برادرش، از حسرت شناخته نشدن بسیاری از ابعاد شخصیت و خدمات او سخن گفت.

فروتنی یغمایی نمایشی نبود

سپس مهرداد ملک‌زاده، باستان‌شناس، سخنان خود را با خواندن غزلی از حافظ با مطلع «خلوت‌گزیده را به تماشا چه حاجت است...» آغاز کرد و گفت: بسیاری از انزوای اسماعیل یغمایی سخن گفتند درحالی که به نظر می‌آید او در سال‌های پایانی عمر، خلوت را برگزیده بود، اما این خلوت از سر بی‌اعتنایی به زندگی نبود. او زندگی را دوست داشت و هر کس با او معاشرت داشت، این عشق را به‌خوبی حس می‌کرد.

او افزود: فروتنی یغمایی نمایشی نبود، بلکه در شخصیتش ریشه داشت. هر بار که به دیدارش می‌رفتم، همان شوخ‌طبعی و بذله‌گویی همیشگی را در او می‌دیدم و از هم‌صحبتی با او لذت می‌بردم.

در بخش دیگری از مراسم، کاوه یغمایی، برادرزاده اسماعیل یغمایی، از دشواری‌هایی گفت که عمویش در سال‌های زندگی تحمل کرد، اما هیچ‌گاه اجازه نداد سختی‌ها چراغ امید و عشق به زندگی را در وجودش خاموش کند.

نوید یغمایی، خواهرزاده او نیز با اشاره به علاقه دایی‌اش به موسیقی، گفت ترانه «سراب» از آثار محبوب او بود.

سپس مازیار حیدری، موزه‌دار، قطعه‌ای موسیقایی را در سوگ این باستان‌شناس نواخت و اجرا کرد.

یغمایی تو عجب باستان‌شناس سرسخت بودی...

در ادامه، فاطمه علی‌اصغر، خبرنگار و ناشر شماری از کتاب‌های اسماعیل یغمایی، از سال‌های دشوار فعالیت حرفه‌ای او سخن گفت و پشتکار و استقامتش را در مسیر پژوهش و انتشار آثارش ستود.

او متنی را برای این یادبود نوشته بود که بخش‌هایی از آن به این شرح است: «یغمایی تو عجب باستان‌شناس سرسخت بودی، جلوی عبور خط آهن ۲ از روی محوطه حصار دامغان ایستادی. تاوانش را هم دادی، تو را به ناحق بازنشسته کردند اما باز کوتاه نیامدی.

زیر آفتاب سوزان بوشهر، بردک سیاه را کار کردی. درخواست کردی بگذارند کاوش‌هایت را در سنگ سیاه ادامه دهی اما پاسخی نگرفتی... جز مجازات.
اشک‌هایت برای محوطه ارگان، هرگز از خاطره جمعی ما پاک نمی‌شود. تو با اشک‌هایت طرح عبور لوله‌های آب را با ایستادگی عباس مقدم متوقف کردی.

تو صدای بی‌صدای سنگ سیاه بودی. تو هفت تپه‌ را، حتی در زمان جنگ تنها نگذاشتی. تو خون‌های ریخته شده از جنگ در این محوطه را از تاریخ ایران زدودی. تو شاگرد وفاداری بودی که در ایستگاه اندیمشک دکتر نگهبان را بدرقه کردی، و با هم اشک ریختید و سوت قطارها به صدا درآمد.

یغمایی وقتی برای اولین مصاحبه حضوری به خانه‌ات آمدم یادت می‌آید، مدام نگران کتاب‌هایت بودی. می‌گفتی دوست دارم پیش از آمدن مرگ، همه را به نتیجه برسانم. فرصت کوتاهی دارم. من درک نمی‌کردم چه می‌گویی. فکر می‌کردم آدمی که سرشار از زندگی است هرگز سر رفتن ندارد.

اما تو می‌دونستی که رسم دنیا از چه قرار است. تو همانقدر که باستان‌شناسی را دوست داشتی، عاشق نویسندگی بودی. می‌خواستی مردم را با باستان‌شناسی آشنا کنی. شعر را خوب می‌شناختی. کلمات را از اعماق وجودت، درک می‌کردی.

تو بودی که به گیسوان هزارساله ری جان دادی. عاششقش شدی، از او نوشتی. ایشتار فقط پیش تو اشک ریخت و تو را مرهم دردهای خود دانست. همه کسانی که در این مملکت کار فرهنگی می‌کنند می‌دانند که شاهکار آخرت چاپ کتاب‌هایت بود. آنقدر مرارت‌ها کشیده بودی برایشان که مرا تشویق کردی انتشارات دادکین را راه اندازی کنم. خودت اسم دادکین را انتخاب کردی. چون روستای دادکین در خور و بیابانک را دوست داشتی. گفتی که آرم و لگو را چنگ نوازی مهر باستانی چغامیش بذاریم که هم نشان از تاریخ باشد و هم بازتاب همه صداهای فروخته ایران.

تو هر جور شده می‌خواستی خاطراتت را بنویسی چرا که متعهد به آدم‌های زندگی‌ات بودی و حتما می‌خواستی یادشان را زنده نگه داری. در کتاب کوماری با خون دل هم که شده یاد زنی که در پاکستان دیده بودی و به او ظلم شده بود را پاس داشتی و نوشتی. در نقاط یادداشت هایی زیر نور فانوس الیاس پناهی مردی بختیاری را که پیکره شمی را نجات داده بود، نوشتی تا همه بدانند چه انسان‌هایی گمنامند اما دوستدار این سرزمین. یک بار به هفت تپه که رفته بودم دیدم راهنما بسیاری از روایت‌هایش از خاطراتت توست و به من خود لرزیدم. چه خوب شد یک دستی تایپ کردی اما کوتاه نیامدی.

چقدر ذوق داشتی وقتی کتاب وقتی بچه‌ بودم، اولین کتاب منتشرشده‌ات در دادکین را به دستت دادم. تو با ثبت خاطراتت بخشی از تاریخ فراموش‌شده ما در حفاری‌های باستان‌شناسی را جاودانه کردی. یغمایی تو همه راه را برای نجات زن و فرزندت و تاریخ ایران رفتی و خون دل ها خوردی. پایمردی تو برای چاپ قلایچی به اندازه کاوش‌هایت بود.

کاری که برای وطن کردی را ما هرگز فراموش نمی‌کنیم، تو فرزند راستین ایرانی. تو با همه وجودت یک چیز را بیش از همه چیز می‌خواستی؛ ایرانی سربلند و آزاد و هرگز از آن کوتاه نیامدی... .»

درسی که یغمایی داد

مرجان حاجی‌رحیمی، خبرنگار میراث فرهنگی و روابط عمومی ایکوم ایران نیز با مرور خاطرات همکاری با یغمایی، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های او را تعهد بی‌قید و شرط به میراث فرهنگی دانست و گفت: همیشه می‌گفت «تا جایی که می‌توانی برای میراث فرهنگی بایست و حرفت را بزن؛ اجازه نده منافع شخصی، میراث ملی را نابود کند.

او همچنین از توانایی یغمایی در آموزش و نگارش یاد کرد و افزود: کمتر باستان‌شناس یا معماری را می‌توان یافت که تا این اندازه قلمی شیوا، روان و اثرگذار داشته باشد.

او برای هر کسی که ایران را دوست دارد، الهام‌بخش خواهد بود

در ادامه،  وطن‌دوست، مرمتگر پیشکسوت، با مرور بیش از چهار دهه دوستی با اسماعیل یغمایی، از صبر و استقامت او در دشوارترین سال‌های زندگی سخن گفت و افزود: در سال‌هایی که همسر و سپس فرزندش با بیماری دست و پنجه نرم می‌کردند، از نزدیک شاهد بودم که چگونه این رنج‌ها را تحمل می‌کرد و در همان حال، مسئولیت‌های حرفه‌ای خود را نیز با جدیت ادامه می‌داد.

او گفت: در سال‌های اخیر کمتر فرصت دیدار داشتیم و امروز شنیدم که گوشه‌گیر شده بود، اما باور دارم اسماعیل یغمایی از ماندگارترین چهره‌های میراث فرهنگی ایران است و زندگی و آثار او برای هر کسی که ایران را دوست دارد، الهام‌بخش خواهد بود.

در بخش پایانی مراسم، یکی از دوستداران اسماعیل یغمایی از شهر خور و بیابانک، زادگاه پدری خاندان یغمایی، با اشاره به نقش او در زندگی خود، چهارپاره‌ای را در ستایش این باستان‌شناس خواند.

آیین بزرگداشت اسماعیل یغمایی با پخش ویدئویی از گزارش خبری درباره آنچه پس از ماجرای تخریب محوطه تاریخی ارجان (ارگان) بر او گذشت، به پایان رسید؛ روایتی از سال‌هایی که بسیاری از حاضران، آن را تلخ‌ترین فصل زندگی حرفه‌ای او می‌دانستند.

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری