به گزارش ایسنا، سال گذشته لورا بروک روبنسون - رماننویس - هنگامی که نوشتن کتاب «عشق یک الگوریتم است»، داستانی درباره عشق بین بنیانگذار یک نرمافزار هوش مصنوعی دوستیابی و موسیقیدانی را که تلاش میکرد تا در عصر مدلهای بزرگ زبانی سرپا بماند آغاز کرد، تلاش مضاعفی به خرج داد تا نوشتارش شبیه هوش مصنوعی نشود.
او جملاتی را به کار برد که پیش از ظهور مدلهای زبانی هوش مصنوعی از نوشتن آنها اجتناب میکرد و تلاش کرد تا از استعارههای مبهم و صور خیالی اجتناب کند و مسیر دشوارتری را برگزید تا از دو خط تیره، برای نوشتن عبارات توصیفی و فهرست سهگانه (سه واژه یا صفت برای توصیف بیشتر؛ مانند: فرهنگی، هنری، اقتصادی) کمتر استفاده کند.
روبنسون خود میگوید که از زمان همگانی شدن مدلهای زبانی بزرگ هوش مصنوعی، مطالبش را بهعمد برخلاف جهت چیزی که او سبک پیشفرض هوش مصنوعی مینامد، نوشته و نوشتههایش بهتر شدهاند.
او میگوید: «دریافتم که کمتر مثل ماشین مینویسم. تمایل زیادی پیدا کردهام تا غلطهای کوچک را تصحیح نکنم؛ مثل چشمک زدن مخفیانه به خواننده میماند تا به او بفهمانم که یک انسان پشت این واژگان قرار دارد. مثلا اگر عبارتی از خودم اختراع کنم چه میشود؟ یا اگر از علائم نگارشی بهطور نابهجا استفاده کنم چه اتفاقی میافتد؟»
روبنسون جزو گروه گستردهتری از نویسندگان است که از سبکی در نوشتار خود استفاده میکنند که میتوان آن را سبک نوشتن ضد هوش مصنوعی نامید. در زمینههای نقد و نویسندگی خلاق، همگرایی در میان نویسندگان شکل گرفته است تا به مجموعهای از انتخابها برسند و بهطور ضمنی در دامهای نوشتارهای تولید شده توسط هوش مصنوعی گرفتار نشوند.
در این سبک بیشتر روش نفی، خلاف جریان و ضدیت به کار گرفته میشود؛ یعنی پرهیز از روشهای آشکاری که هوش مصنوعی استفاده میکند؛ مانند دو خط تیره بلند، فهرست سهتایی توصیفی، ساختار جمله مجهول.
با این وجود نویسنده سعی میکند تا ویژگیهای منحصر به فرد خود را حفظ کند و با بهرهگیری از بازگوییهای مشخص اول شخص و تشبیهات ادبی نامتعارف، تلاش یک انسان برای نوشتن را نشان دهند.
***
در تمامی دنیای نشر، اتهاماتی بر کتابها وارد میشود، مبنی بر استفاده از هوش مصنوعی برای تولید کتاب که نگرانیهای زیادی را موجب شده است. در ماه مارس، انتشارات «هاچت» هنگام انتشار رمان ترسناک «دختر خجالتی» نوشته میا بالارد در فضای مجازی با گمانهزنیهایی مبنی بر اینکه نویسنده بهطور فزایندهای از هوش مصنوعی استفاده کرده است، مواجه شد و کتاب را از فهرست انتشار خارج کرد؛ ادعایی که نویسنده آن را رد کرده است. بالارد که در حال حاضر آثار جدیدی را برای انتشار دارد، ناچار شده است روش خود را تغییر دهد. او میگوید: «اینکه نوشتههایم اصیل و واقعی باشند، برایم یک اولویت است.» و اضافه میکند که آثارش را خودش ویرایش خواهد کرد؛ به ادعای او ویراستاری که استخدام کرده بود، کتاب را از طریق نرمافزارهای هوش مصنوعی ویرایش کرده است. بالارد تاکید میکند: «این اولین بار بود که چنین چیزی به ضرر من تمام شد.» انتشارات «هاچت» هنوز به درخواستها برای اظهارنظر پاسخی نداده است.
همین اتهام به استیون روزنبام - نویسنده کتاب «آینده حقیقت» - کتابی که به بررسی دگرگونی واقعیت توسط هوش مصنوعی میپردازد، وارد شد. گفته میشد که او از چندین نقل قول ساخته شده توسط هوش مصنوعی در اثر خود استفاده کرده است؛ اتهامی که بعدها توسط خود او تایید شد.
النا ساویج - نویسنده و مدرس دانشگاه از استرالیا - که نوشتارش را با الهام از ادبیات عصر ویکتوریا با جملات پیچیده مینویسد، گفته است که «متاسفانه قربانی افکار مربوط به چتباتها» شده است. او میگوید: «هوش مصنوعی چندین قواعد ساختاری را که برایم بسیار عزیز بودند از من دزدیده است. دلم برای استفاده از آنها بسیار تنگ شده است. دلم برای خط تیره و فهرست سهگانه تنگ شده است. حالا چه کنیم؟ قانون دوتایی؟ پنجتایی؟ هفتتایی؟ یا دهتایی؟»
این موضوع گسترش سبکهای نوشتاری ضد دامنه زبانی هوش مصنوعی، روشهای نگارش فردی و سردبیری را نیز دگرگون کرده است. ریچارد فیشر - استاد افتخاری کالج دانشگاهی لندن و دبیر مجله آنلاین «آیون» - میگوید که ورود هوش مصنوعی به حوزه نویسندگی او را بر آن داشته است، نویسندگان را تشویق کند تا «انسانیتر» و به شکل محاورهایتر، مثل زبان عمومی انسانها بنویسند. او میگوید: «نباید سطح زمخت و ناصاف نوشتار را صیقل دهیم؛ زیرا هوش مصنوعی نمیتواند به تند و تیزی و منحصر به فردی کلام انسانی بنویسد. شاید برخی نویسندگان نخواهند روش کار خود را عوض کنند اما جاهایی ممکن است، مجبور به این کار شوند.»
در جولای سال 2024 و در هنگامه فراگیر شدن مدلهای زبانی هوش مصنوعی، مانو ساندارسان به سمت مدیریت محتوای تحریریه نشریه نقد ادبی «پیچفورک» منصوب شد. او که سابقه وبلاگنویسی را در کارنامه خود داشت، نویسندگان را تشویق میکرد تا به جای پیروی از قواعد کلیشهای رایج از «صدای منحصر به فرد خودشان» بهره ببرند؛ نکتهای که به گفته خودش، با مرور بر گذشته حرفهای، «شاید تحت تاثیر همین موج هوش مصنوعی بوده باشد.» او و دیگر سردبیران آن زمان یادداشتی برای نویسندگان فرستادند و در آن تاکید کردند که در نوشتن متون نباید از هوش مصنوعی استفاده شود و آنها را به استفاد از زاویه دید شخص اول تشویق کردند.
هوش مصنوعی بر فرایند مطالب سفارشی نیز تاثیر گذاشته است. فیلیپ پیکاردی - سردبیر یکی از نشریات تخصصی - هنگامی که در ماه می صندوق دریافت پیشنهادها را باز کرد، با حدود هزار مطلب ارسالی مواجه شد. او پس از بررسیهای تخصصی متوجه شد که اکثر آنها با هوش مصنوعی تولید شده بودند. پیکاردی میگوید: «نکته کلیدی در این بود که ما در مجله به تجربه انسانی اول شخص نیاز داشتیم.» از آن زمان او نویسندگان را به جسورانهتر نوشتن از نظر ساختار تشویق کرد و از اندیشمندانی چون میشل فوکو یا بل هاوکس که با امتناع از نوشتن حرف نخست خود با حرف بزرگ انگلیسی، زبان را به چالش کشیدند، مثال آورد. پیکاردی تاکید میکند: «ما به دنبال نوشتاری هستیم که هوش مصنوعی نتواند آن را بازتولید کند.»
یکی از بارزترین نمونههای سبک نوشتاری ضد چتباتها تا به امروز، مقالهای به قلم جسی مکگری است؛ او در مطلبی با عنوان «5 دلیل برای دوست داشتن تابستان (بدون هوش مصنوعی)» نثری ارائه کرد، پر از غلطهای نگارشی و پیشنهادهای ملتمسانه پیدرپی تا ثابت کند که این مقاله را یک انسان نوشته است. مثلا نوشته است: «وقتی تابصتان فرا برسد میتوانی از حال و حوای گرفته زمستان خلاس شوی و به آفطاب زیبا پناه ببری!»
مکگری میگوید که نوشتن اشتباهات واژگانی بسیار بامزه و کمی جسورانه بود و البته بسیار سخت؛ زیرا ناچار بودم بهطور دائم دکمه عدم اعمال سیستم تصحیح خودکار کامپیوتر را فشار دهم.
این روش تقابل با مدل زبانی هوش مصنوعی به تدریج شکل گرفته و این روزها به اوج خود رسیده است. اکنون دیگر میتوانید در پستهای آموزشی گزینه چگونه از شبیه به هوش مصنوعی شدن اجتناب کنید را ببیند. ری استیلر بری - بنیانگذار موسسه بازاریابی کتاب دیاسال - میگوید: «همیشه بر محتوای روایتی اول شخص تاکید میکنم؛ زیرا میخواهم سختی که برای نوشتن مطلب تحمل شده و عرق ریخته شده را ببینم.» او میافزاید که این موسسه هر ماه جلساتی را برگزار کرده و روشهایی که در حال گسترش است را بهروز رسانی میکند تا مطمئن شود متنهایی که انسانها تولید میکنند، هرگز شبیه نوشتههای هوش مصنوعی نباشند.
در ماه آوریل، بن هورویتز - سرمایهگذار و کارآفرین - وقتی مزایای این سبک مقابله با هوش مصنوعی را مشاهده کرد، نرمافزار «سینسرلی» را ساخت و آن را «ضد دستور زبان» نامید. این ابزار به عمد در ایمیلها غلط املایی باقی میگذارد و پیامها را با عبارت «ارسال شده از آیفون من» خاتمه میدهد. وقتی ایمیلهای استاندارد ارسال شده را با ایمیلهای تولید شده توسط نرمافزار خود مقایسه کرد، متوجه شد، تنها ایمیلهایی باز شدهاند که با حروف کوچک و غلط املایی نوشته شده بودند. هورویتز توضیح میدهد: «مردم اکنون عطش زیادی برای چیزهای متفاوت و فرار از یکنواختی دارند.» او میگوید که نتیجه حاصله باعث شده است که او «واقعاً بیشتر قدر نوشتههای خوب را بداند.»
هرچند گرایش و استقبال از نوشتار خوب میتواند یکی از مزایای عصر نوشتن با هوش مصنوعی نیز باشد. ماه آوریل گذشته، جان وارنر - مدرس باسابقه نویسندگی - کتاب «فراتر از واژگان: چگونه در عصر هوش مصنوعی به نوشتن فکر کنیم» را منتشر و در آن استدلال کرد که هوش مصنوعی ممکن است ارزش واقعی نوشتار خوب و سبک و فرایند نگارش مطلب با ارزش را دوباره احیا کند. او میگوید که سالها تلاش کرد تا انشای معمولی پنجپاراگرافی دانشآموزان و آنچه او آن را مزخرفات شبهآکادمیک میخواند از میان بردارد؛ همان نوع متنی که اکنون توسط هوش مصنوعی تولید میشود.
مدلهای زبانی بزرگ نوعی بدگمانی جدید را نسبت به سبک نگارش و نداشتن آن ایجاد کرده است که ممکن است در کوتاهمدت بد نباشد. اگرچه ممکن است این موضوع باعث نگرانی نویسندگان درجه یک جهانی نشود اما برای نویسندگان درجه دو و پایینتر میتواند برای پیشرفت، انگیزه ایجاد کند تا از استفاده زیاد از هوش مصنوعی دوری کنند.
هرچند، از آنجایی که هوش مصنوعی جا پای انسان میگذارد و همگام با رفتارهای نوشتاری انسانی آموزش میبیند، ممکن است بهزودی راهاندازی جنبش ضد ضد ضد ضد سبک هوش مصنوعی مورد نیاز باشد. مکگری میگوید: «هر سبک نوشتاری که در پاسخ و برخلاف سبک نوشتاری هوش مصنوعی ایجاد شود، هوش مصنوعی میتواند آن را تقلید کند؛ پس فقط نوشتار واقعی، نوشتار خوب است.»
انتهای پیام

