به گزارش ایسنا، سنگ لاجورد که در مقطعی از تاریخ حتی از طلا هم گرانتر بود، تاریخچهای بیش از ۹هزار سال دارد، اما لاجورد امروزه همچنان در دنیای هنر، برای ساخت رنگدانههای مورد استفاده در کارهای مرمتی به کار میرود.
تا چندین قرن، منبع اصلی سنگ لاجورد، افغانستان بود. این سنگ از معادن «شورتوگای» و معادن استان «بدخشان» از اوایل هزاره هفتم پیش از میلاد استخراج میشد. در این منابع هنوز هم با روشهای بسیار ابتدایی و در شرایطی بسیار خطرناک استخراج انجام میشود. اوضاع ژئوپولتیک منطقه را نیز به این موارد اضافه کنید تا متوجه شوید چرا «لاجوردِ» افغانستان همچنان گران است. وقتی مارکوپولو زمانی از آن محل دیدن کرد، چنین نوشت: «در آن منطقه کوهی وجود دارد که بهترین لاجورد عالم در آن یافت میشود. این سنگ مانند رگههای نقره، به صورت رگههایی درون کوه دیده میشود.»
دیگر ذخایر عمده لاجورد در رشتهکوههای آند در شیلی و در غرب دریاچه بایکال در سیبری قرار دارند. با این حال، لاجورد افغانستان همچنان به دلیل غلظت بیشتر «لازوریت»، بهترین است. بیشتر لاجوردها همچنین حاوی کلسیت (رگههای سفید)، سودالیت (آبی) و پیریت (لکههای فلزی طلاییرنگ) هستند.
اولین کاربرد ثبتشده از لاجورد به عنوان رنگدانه، در نقاشیهای غاری در قرنهای ۶ و ۷ میلادی در افغانستان و معابد بودایی در نزدیکی معدن لاجورد «بدخشان» بود.
کاربرد لاجورد اما به طور کلی به دوران نوسنگی بازمیگردد که پس از استخراج از معادن افغانستان، از طریق مسیرهای تجاری باستانی بین افغانستان و «درهٔ سند»، به جهان مدیترانه و جنوب آسیا صادر میشد. لاجورد از دوران سومر (حدود ۴۵۰۰ تا حدود ۱۹۰۰ پیش از میلاد) برای انواع اشیاء مانند مُهرها، جواهرات و مجسمهها استفاده میشد.
جهانِ مصر باستان شیفته لاجورد بود اما نه فقط به خاطر زیبایی آن، بلکه چون معتقد بودند که روح را به سوی جاودانگی راهنمایی میکند و قلب را به روی عشق میگشاید. حتی گفته میشد که این سنگ، روح خدایان را در خود دارد. احتمالا به همین دلیل، در نقاب خاکسپاری توتعنخآمون (۱۳۴۱–۱۳۲۳ پیش از میلاد) به کار رفته است.

برای مصریان باستان، لاجورد که با تقویت تواناییهای متافیزیکی، سفر روحانی را تسهیل میکرد، کلید رسیدن به کمالات روحانی بود. به همین دلیل هم از آن برای ساخت طلسمها و زیورآلات، مثل سوسکهای سرگینغلتان استفاده میکردند. جواهرات لاجوردی در حفاریهای محوطه «نقاده» در مصر پیدا شده است. افسانهها میگویند که خود کلئوپاترا از پودر لاجورد به عنوان سایه چشم استفاده میکرده است.

لاجورد همچنین در نقاشیهای چینی قرنهای ۱۰ و ۱۱ میلادی شناسایی شده است و بعدها نیز در چاپ چوبی ژاپنی، تا اوایل قرن بیستم از آن استفاده میشد. کاربرد لاجورد به عنوان رنگدانه در نقاشیهای مغول نیز دیده شده است.
در غرب اما، در دوران پارینهسنگی و نوسنگی، رنگهای محبوب، قرمز و سیاه بودند. یونانیان و رومیان باستان، سفید را به آن دو اضافه کردند؛ به این دلیل که غربیها هر شیء آبیرنگی که برای آنها یادآور بربریت بود را کمارزش میشمردند. اقوام سلتی بدنهای خود را با خالکوبیهایی از رنگدانهٔ آبی تزیین میکردند. این رنگ، رنگِ خطر و مرگ بود. در روم باستان هم لباس آبی، تداعیکننده سوگ و اندوه بود.
اما تغییر نگرش به این رنگ در قرن ۱۲ میلادی، به لطف «ابوت سوژه»(Abbot Suger) اهل فرانسه رخ داد. او شخصیت مهمی در دربار لوئی ششم و لوئی هفتم فرانسه بود و به عنوان دوست و مشاور آنان خدمت میکرد. او یکی از نخستین حامیان معماری گوتیک بود و معتقد بود که همه رنگها، به ویژه رنگ آبی، دارای ماهیتی الهی هستند. تقریبا در همین دوره بود که لباسهای مریم مقدس به رنگ آبی نقاشی شد تا نشانهای از اندوه برای حضرت مسیح باشد. با گسترش آیین پرستش مریم مقدس در قرون وسطی، آبی به رنگی محبوب تبدیل شد. یکی از قدیمیترین نمونههای هنری از این نوع دولوحی معروف «ویلتون» است.

با این حال گسترشِ لاجورد در اروپا از دوران جنگهای صلیبی آغاز شد، اما کمیابی و هزینه بالای آن به این معنا بود که فقط ثروتمندترین علاقهمندان به هنر میتوانستند از عهده خرید آن برای خلق آثار هنری برآیند.
پودر کوبیدهشدۀ لاجورد با شدت بیشتری توسط نقاشان در طول قرنهای ۱۳ و ۱۴ برای ساخت رنگ «اولترامارین»(یک رنگدانهی آبی بسیار درخشان و گرانقیمت که از کوبیدن و آسیاب کردن سنگ لاجورد به دست میآمد) و «Cennino Cennini»(حدود ۱۳۶۰ – پیش از ۱۴۲۷) در کتاب هنر خود، دستورالعملهایی برای تهیه این رنگدانه ارائه میدهد.
ترکیببندی «ساندرو بوتیچلی» در نقاشی «مریم مقدس در نیایش مسیح خفته»، از اثر «فیلیپو لیپی» الهام گرفته شده است. تحلیلها نشان داده شده است که در این نقاشی لباس آبی مریم مقدس با اولترامارین نقاشی شده است.
سنگ لاجورد در اروپا وارداتی بود و باید از ونیز عبور میکرد، پس نخستین استفادهها از رنگ اولترامارین، به بعد از این داستان بازمیگردد. پیشتر، از «آزوریت» برای زیرسازی آبی در نقاشیهای ونیزی استفاده میشد. «آزوریت» به مراتب ارزانتر از اولترامارین بود. حتی «تیسین»، نقاش پرآوازه قرن شانزدهم میلادی ایتالیایی نیز اولترامارین را صرفهجویانه و فقط برای مهمترین عناصر ترکیببندی به کار میبرد. با این حال، «تیسین» در نقاشی «دیونیزوس و آریادنه» از رنگ اولترامارین مرغوب در حجم بالا استفاده کرد. البته این کار به لطف حامی این نقاشی یعنی «دوک فررا» امکانپذیر شد.
لاجورد طبیعی، رنگدانه آبی غالب در این اثر است. این رنگ در آسمان، پارچههای آبی، منظره دوردست، و برخی از گلها با سربِ سفید مخلوط شده و در نقاط اولترامارین بدون سرب سفید استفاده شده است.
در اروپای شمالی نیز نقاشیهای بزرگی وجود دارند که توسط هنرمندانِ بزرگ خلق شدهاند و همگی زیبایی رنگدانه لاجورد را با شکوه تمام عیار آن به نمایش میگذارند. «بشارت» از «یان ونآیک»، «نیایش مغان» اثر «دورر» و آثار «هانس هلباین» فقط چند نمونه هستند.
«مریم مقدس در میان صخرهها» اثر «لئوناردو داوینچی»، اما نمونهای عالی از تأثیر خیرهکننده اولترامارین بر روی کلیت یک اثر هنری است.
برخی منابع ذکر میکنند که میکلآنژ ، مقدار زیادی از لاجورد را برای نقاشی دیواری «داوری نهایی» (۱۵۳۶–۱۵۴۱) در کلیسای سیستین سفارش داده است. به گفته «جورجو وازاری»، «میکلآنژ» قصد داشت بر روی سقف با اولترامارین و طلا کار کند، اما هرگز فرصت برپا کردن مجدد داربستها را پیدا نکرد.

پس از نیمه دوم قرن شانزدهم میلادی، اشیاء بزرگ تراشیدهشده از لاجورد در ایتالیا ظاهر شدند. حامیانِ برجسته این نوع اشیاء، خانواده «مدیچی» بودند که در طول قرن شانزدهم، مجموعهای بینظیر از اشیاء، از جمله کاسهها، جامها و کوزههای ساختهشده و تزیینشده با این سنگ گرانبها را جمعآوری کردند.
در طول قرنهای ۱۷ و ۱۸، شاهد استفادهٔ مکرر از اولترامارین هستیم. مشهورترین نمونهٔ این دوره، بدون شک، «یوهانس ورمیر» نقاش چیرهدست هلندی است که در نقاشیهایش به طور گسترده از اولترامارین استفاده کرد.
حالا به سراغ نقاشیهای دیواری اتحادیهٔ آکسفورد میرویم که مجموعهای از نقاشیهایی هستند که صحنههایی از اسطورههای آرتوری را به تصویر میکشند. گروهی از هنرمندان پیشارافائلی آنها را اجرا کردند و از رنگ اولترامارین استفاده کردند که قیمت آن هنوز بالا بود و در اواسط قرن نوزدهم برای همه در دسترس نبود.
به همین دلیل، در سال ۱۸۲۴ «انجمن صنایعِ ملی» جایزهای به مبلغ ۶هزار فرانک را برای هر کسی که بتواند اولترامارین مصنوعی با هزینهای مقرونبهصرفه اختراع کند، پیشنهاد داد. پس از چهار سال، این جایزه به یک شیمیدان فرانسوی به نام « Jean-Baptiste Guimet» تعلق گرفت. با این حال، از آنجا که تمام ذرات این رنگدانه بسیار یکنواخت بودند و نور را به یکشکل بازتاب میدادند، تصویر حاصل، ظاهری یکبُعدی داشت و از عمق، تنوع و گیرایی بصری اولترامارین اصلی بیبهره بود.
در سال ۱۹۶۰ میلادی، «ایو کلاین» رنگ بینالمللی کلاین (IKB) را خلق کرد و به ثبت رساند. این رنگ از یک چسباننده رزین مصنوعی ساخته شده بود که رنگ را در خود معلق نگه میدارد و به رنگدانه اجازه میدهد تا حد امکان، کیفیت اصلی و شدت رنگ خود را حفظ کند. «اولترامارین»، رنگدانهای است که از لاجورد طبیعی ساخته میشود، در حالی که «IKB» معادل مصنوعی آن است که گاهی «اولترامارین فرانسوی» نامیده میشود.
انتهای پیام

