شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ | ۰۹:۴۲
منبع: نمایندگی آذربایجان شرقی
فرزندپروری با عشق آغاز می‌شود، اما با آگاهی به نتیجه می‌رسد

فرزندپروری با عشق آغاز می‌شود، اما با آگاهی به نتیجه می‌رسد

آذربایجان شرقی (ایسنا) - رابطه والد و فرزند از نخستین روزهای زندگی، پایه‌گذار شخصیت، سلامت روان و شیوه تعامل کودک با جهان پیرامون است. اگرچه عشق به فرزند، احساسی مشترک میان اغلب والدین است، اما این عشق به‌تنهایی تضمین‌کننده تربیت صحیح نیست. آنچه مسیر رشد کودک را هموار می‌کند، آگاهی والدین از نیازهای فرزند، شناخت تفاوت‌های فردی و انتخاب شیوه‌ای متعادل در تربیت است.

هیچ نسخه واحدی برای تربیت همه کودکان وجود ندارد، زیرا هر کودک با ویژگی‌های شخصیتی، خلق‌وخو، توانایی‌ها و نیازهای متفاوتی متولد می‌شود. از همین رو، والدین باید به جای مقایسه فرزندان با یکدیگر یا تلاش برای تربیت یکسان آن‌ها، شیوه فرزندپروری خود را متناسب با ویژگی‌های هر کودک تنظیم کنند.

در این میان، پرهیز از خشونت و تنبیه بدنی یکی از مهم‌ترین اصول تربیت صحیح به شمار می‌رود. تنبیه شاید در کوتاه‌مدت باعث توقف یک رفتار شود، اما در بسیاری از موارد، احساس ترس، خشم، تحقیر و کاهش اعتماد به نفس را در کودک ایجاد می‌کند و حتی ممکن است زمینه‌ساز بروز مشکلات رفتاری و عاطفی در سال‌های بعد شود. در مقابل، گفت‌وگو، همدلی، تعیین مرزهای روشن و استفاده از پیامدهای منطقی رفتار، راهکارهایی مؤثرتر برای آموزش مسئولیت‌پذیری به کودکان هستند.

کودکان بیش از آنکه به توصیه‌های والدین گوش دهند، رفتار آن‌ها را مشاهده و تقلید می‌کنند. احترام متقابل میان اعضای خانواده، کنترل خشم، شیوه حل اختلاف‌ها و نحوه برخورد با مشکلات، همگی به صورت مستقیم بر رفتار کودک اثر می‌گذارند. به همین دلیل، والدینی که خواهان فرزندانی آرام، مسئولیت‌پذیر و انعطاف‌پذیر هستند، باید این ویژگی‌ها را ابتدا در رفتار خود به نمایش بگذارند.

تربیت فرزند فرآیندی طولانی و تدریجی است و بیش از هر چیز به صبر، انعطاف‌پذیری و آگاهی والدین نیاز دارد. کودکی که در فضایی سرشار از احترام، امنیت، محبت و تعامل سازنده رشد کند، در آینده نیز توانایی بیشتری برای برقراری روابط سالم، حل مسائل زندگی و ایفای نقش مؤثر در جامعه خواهد داشت.

کودکان بیش از آنکه به حرف والدین گوش دهند، رفتار آن‌ها را می‌آموزند

یک روانشناس در گفت‌وگو با ایسنا با بیان اینکه تعریف «والد خوب» باید به گونه‌ای باشد که قابلیت اندازه‌گیری داشته باشد، اظهار کرد: اگر از این منظر به موضوع نگاه کنیم، در خارج از گونه انسان نیز تمامی گونه‌های موجود، فرزندان خود را دوست دارند. بنابراین، هر فردی که والد است و دچار اختلالات شخصیت نباشد، فارغ از سبک فرزندپروری یا سبک زندگی زوجین، فرزند خود را دوست دارد. ممکن است یک والد برای تربیت کودک از تنبیه بدنی استفاده کند و والدی دیگر او را در آغوش بگیرد، اما این تفاوت به معنای دوست داشتن یا نداشتن فرزند نیست، هر دو فرزند خود را دوست دارند، اما سبک‌های مقابله‌ای و تربیتی آن‌ها با یکدیگر متفاوت است.

منصور بیرامی ادامه داد: هیچ‌یک از این رفتارها را نمی‌توان به طور مطلق درست یا نادرست دانست، زیرا درستی یا نادرستی یک رفتار زمانی معنا پیدا می‌کند که مشخص شود آن رفتار برای چه کودکی و در چه شرایطی مناسب است. کودکان از بدو تولد با یکدیگر تفاوت دارند و نمی‌توان با همه آن‌ها به یک شکل رفتار کرد. به همین دلیل، شیوه فرزندپروری هر خانواده باید متناسب با ویژگی‌های همان کودک باشد.

وی افزود: در وهله نخست باید تفاوت‌های فردی و تفاوت‌های جنسیتی کودکان را در نظر گرفت، زیرا تفاوت‌های جنسیتی تعیین می‌کنند که در محبت، هدایت و حتی نحوه برخورد با کودک چگونه باید عمل کرد.

بیرامی با اشاره به اهمیت دوران بارداری گفت: از همان بدو تولد باید وضعیت کودک مورد ارزیابی قرار گیرد که آیا کودک «آسان» است یا «دشوار». کودک آسان معمولاً حاصل دوران بارداری سالم و تربیت صحیح پیش از تولد است و والدینی که در دوران بارداری حساسیت و آگاهی لازم را داشته‌اند، پس از تولد نیز با تلاش کمتر، نتایج بهتری در تربیت فرزند خود به دست می‌آورند.

وی ادامه داد: در مقابل، اگر والدین در دوران بارداری وظایف خود را به‌درستی انجام نداده باشند و دوران بارداری با ابهام‌ها، تنش‌ها و مشکلات سپری شده باشد، احتمال دشوار بودن کودک پس از تولد بیشتر خواهد بود. این دو گروه از کودکان از نظر ژنتیکی و همچنین شیوه‌های تربیتی با یکدیگر متفاوت هستند و از همان بدو تولد نیز تفاوت‌های قابل توجهی دارند.

این روانشناس با اشاره به ظرفیت رفتارهای والدانه و ویژگی‌های کودکانه اظهار کرد: هر فرد برنامه و ظرفیت خاص خود را دارد. در حوزه فرزندپروری نیز دو مؤلفه کلیدی وجود دارد که ترکیب آن‌ها سبک‌های فرزندپروری را شکل می‌دهد، نخست «پذیرش یا طرد» و دوم «آزادگذاری در برابر کنترل‌گری».

وی افزود: در رفتارهای والدانه، کنترل‌گری افراطی یکی از اساسی‌ترین تهدیدها به شمار می‌رود. در مقابل، اگر دلبستگی سالم شکل گرفته باشد، مادر حتی برای لحظه‌ای نیز نمی‌تواند کودک خود را فراموش کند.

بیرامی درباره شیوه فرزندپروری مستبدانه گفت: در این شیوه، والدین کودکان را به سمت تمایلات و نیازهای خود سوق می‌دهند. در چنین شرایطی، ممکن است کودک تا مدتی از دستورات والدین پیروی کند، اما در اوج قدرت و استقلال، نافرمانی را در پیش خواهد گرفت. تا مقطعی آنچه والدین می‌گویند اجرا می‌شود، اما پس از آن کودک مطابق میل خود رفتار خواهد کرد.

وی درباره شیوه فرزندپروری سهل‌گیرانه نیز اظهار کرد: اگر نتیجه تربیت، پرورش فردی تاب‌آور، باکفایت، دارای خودکارآمدی بالا، انعطاف‌پذیر و سازگار باشد، می‌توان گفت به هدف رسیده‌ایم. چنین فردی باید برای جامعه نیز مفید باشد. اما اگر شیوه‌های والدگری نادرست باشند، نتیجه نهایی نیز نادرست خواهد بود.

بهترین شیوه فرزندپروری، تربیت مقتدرانه همراه با احترام به استقلال کودک است

وی با بیان اینکه آمار آسیب‌های اجتماعی در میان افراد تحصیل‌کرده به مراتب بیشتر از سایر اقشار است، افزود: برخی تصور می‌کنند شیوه سهل‌گیرانه به معنای آن است که کودک هر کاری خواست انجام دهد، در حالی که این برداشت نیز نادرست است. بهترین شیوه، فرزندپروری مقتدرانه است، یعنی به کودک گوش دهیم، برای او احترام قائل شویم و زمینه شکوفایی ظرفیت‌ها و استعدادهایش را فراهم کنیم.

این روانشناس ادامه داد: لحظه‌به‌لحظه زندگی باید همراه با لذت باشد و لازم است به استقلال فردی کودکان احترام بگذاریم. اینکه صرفاً کودک مطابق خواسته‌های ما رفتار کند، اما نتیجه مطلوبی حاصل نشود، خوشایند نیست. باید به گونه‌ای رفتار کنیم که کودک از زندگی و رشد خود لذت ببرد و ما نیز از لذت او احساس رضایت کنیم.

کودکان، آیینه رفتار والدین هستند

وی با اشاره به نقش مشاهده در یادگیری گفت: نخستین حس انسان، حس بینایی است و حدود ۷۱ تا ۷۳ درصد یادگیری انسان که بزرگ‌ترین نعمت الهی محسوب می‌شود، از طریق دیدن اتفاق می‌افتد. بنابراین، یادگیری کودکان عمدتاً از طریق مشاهده رفتار دیگران شکل می‌گیرد.

بیرامی افزود: برای مثال، ممکن است کودکی پیش از ورود به مدرسه مطالبی را آموخته باشد، اما اگر آن آموخته‌ها نادرست باشند، معلم باید ابتدا آن‌ها را اصلاح کرده و سپس آموزش صحیح را آغاز کند، در حالی که کودکی که چیزی نیاموخته، آموزش را راحت‌تر فرا می‌گیرد.

وی تصریح کرد: زمانی که والدین در حضور کودک با یکدیگر پرخاشگری و مشاجره می‌کنند و در عین حال از او می‌خواهند فقط به درس و مشق خود بپردازد، در واقع از این نکته غافل هستند که کلاس درس واقعی کودک همان صحنه مشاجره والدین است، زیرا او هر آنچه را می‌بیند، یاد می‌گیرد.

این روانشناس خاطرنشان کرد: اگر می‌خواهیم کودکان انعطاف‌پذیر باشند، ابتدا والدین باید انعطاف‌پذیر باشند. اگر می‌خواهیم کودک امیدوار باشد، والدین نیز باید در مسیر امیدواری حرکت کنند و شکرگزار باشند. شکرگزاری به معنای ثروتمند بودن نیست، بلکه به معنای برخورداری از اعتمادبه‌نفس، عزت‌نفس و سلامت روان است. فردی که سلامت روان مطلوبی دارد، از وضعیت موجود خود لذت می‌برد و همواره تلاش می‌کند شرایط بهتری را رقم بزند.

وی تأکید کرد: اگر والدین برای یکدیگر احترام قائل باشند و یکدیگر را بپذیرند، کودکان نیز آن‌ها را خواهند پذیرفت. باید به استقلال فردی کودکان احترام گذاشت و هرگز تصور نکرد که کودک باید دقیقاً همان چیزی باشد که والدین می‌خواهند. هر کودک ظرفیت‌ها و توانایی‌های منحصر به فرد خود را دارد و باید فرصت شکوفایی آن‌ها را پیدا کند. لازم است همواره از وضعیت موجود لذت ببریم، نقد و انتقاد داشته باشیم، اما در کنار آن، روحیه شکرگزاری را نیز حفظ کنیم.

به جای تنبیه بدنی با کودکان تعامل مثبت داشته باشیم

یک روانشناس در گفت‌وگو با ایسنا با بیان اینکه برای تربیت صحیح کودکان هنگام کار اشتباه آنها اولین قدم تعامل مثبت با آنها است، گفت: خانواده‌ای که در آن تنش وجود دارد و تعامل مناسبی بین پدر و مادر و کودکان صورت نمی‌گیرد انتظار رفتار صحیح از کودک غیرمنطقی است چراکه او با مشاهده‌ی رفتارهای ناهنجار خانواده، مشکلات و رفتارهای هیجانی پیدا کرده و با انجام کارهای نامناسب از خود این هیجانات را بروز می‌دهد.

ابوالفضل محمدیان اظهار کرد: والدین باید از خود بپرسند که آیا تنبیه در تربیت بچه‌ها جایگاهی دارد یا خیر؟ سوء تفاهمی که در ذهن اکثریت ما شکل گرفته تنبیه را مساوی رفتار خشونت آمیز با بچه‌ها تلقی می‌کنند درحالی که اینگونه نبوده و ما برای تربیت آنها باید بیشتر از تقویت رفتار خوب، پاداش و تشویق استفاده کنیم، اما بعضی وقت‌ها لازم است از تنبیه‌های مناسب نیز استفاده شود.

وی به دلایل تنبیه‌های خشونت آمیز والدین اشاره کرد و گفت: معمولا این والدین خودشان در دوران کودکی مورد خشونت و بدرفتاری قرار گرفته‌اند و دلیل دیگر آن آسیب‌های روانی جزئی و شدید والدین می‌باشد.

محمدیان ادامه داد: والدینی که از لحاظ روانی تحمل فشارهای محیطی و اجتماعی را ندارند این فشارها را با بدرفتاری و خشونت با کودکان بروز می‌دهند که به دلیل عدم پختگی روانی آنها است.

رفتار خشونت آمیز و کتک زدن کودکان را تحقیر می‌کند

وی با بیان اینکه والدین با این رفتارها احساس گناه کرده و اضطراب می‌گیرند، افزود: رفتارهای نامناسب کودکان نه تنها با خشونت و تنبیه بدنی قابل حل نیست بلکه آن رفتار را بیشتر تشدید می‌کند و شاید کودکان نزد والدین این رفتار را انجام ندهند اما در جاهای دیگر با شدت بیشتری تکرار خواهند کرد.

این روانشناس خاطرنشان کرد: رفتار خشونت آمیز و کتک زدن کودک را تحقیر کرده و نه تنها رفتار نامناسب را از بین نمی‌برد بلکه آسیب‌های روانی جبران ناپذیری وارد می‌کند.

محمدیان بیان کرد: بهترین راه کاهش رفتارهای نامناسب، فعالیت مشترک والدین با کودکان است که فضای صمیمانه‌ای را ایجاد کرده و به تعبیری به کودک حس امنیت القا می‌کند.

وی با بیان اینکه توجه بیش از حد به رفتار منفی کودک آن رفتار را تشدید می‌کند، گفت: به عنوان مثال سرزنش کردن کودک در مورد عدم انجام به موقع تکالیفش نه تنها سبب انجام به موقع آن نمی‌شود بلکه آن رفتار را به دلیل توجه والد که خود نوعی تقویت است تشدید می‌کند. 

وی اذعان کرد: زمانی که کودک چیزی از والدین می‌خواهد اما با رد آن درخواست مواجه می‌شود شروع به گریه می‌کند و پدر و مادر برای اینکه او را آرام کنند تن به خواسته‌ی او می‌دهند یعنی اینکه رفتار منفی گریه کردن را با قبول آن درخواست تقویت می‌کنند و به کودک یاد می‌دهند که با گریه کردن می‌تواند به خواسته‌های خود دست پیدا کند.

این روانشناس افزود: در برابر رفتار بد بچه‌ها نباید به آنها بگوییم که دوستشان نداریم و یا آنها بچه‌های خیلی بدی هستند. بلکه لازم است با حفظ آرامش به صورت منطقی و قاطع به او بگوییم که آن رفتارش را اصلا دوست نداشتیم.

وی ادامه داد: به عنوان نمونه اگر کودکی غذایش را زمین ریخت به او بگوییم که خودت باید جمع کنی شاید نتواند به خوبی این کار را انجام دهد و مادر مجبور شود بعدا خودش دوباره آنجا را تمیز کند اما کودک یاد می‌گیرد که برای جلوگیری از عواقب و پیامدهای منفی، هنگام غذا خوردن دقت کند و متوجه می‌شود که هنگام مرتکب شدن کار اشتباه، باید به زحمت افتاده و آن را جبران کند.

وی با بیان اینکه در سنین هفت سال به بالا از محروم سازی پاداش بیشتر به عنوان تنبیه رفتار نامناسب استفاده می‌کنیم، اظهار کرد: شکل دادن چندین رفتار مثبت در کودکان به طور هم زمان درست نیست بلکه باید با حوصله و به مرور زمان رفتاری‌های مناسب را با استفاده از تکنیک‌های تشویق، تقویت و تنبیه مناسب در آنها شکل داد.

انتهای پیام 

آخرین اخبار استان ها