رابطه علم و ایمان همچنان یکی از موضوعات مورد بحث میان دانشمندان و اندیشمندان است؛ بهویژه این پرسش که آیا شناخت بیشتر جهان و پیشرفت علم، انسان را از باور به خدا دور میکند یا برعکس، او را دوباره با پرستش خدا و معنای هستی روبهرو میسازد. این موضوع در سالهای اخیر نیز مورد توجه دانشمندان قرار گرفته است؛ چنانکه در گفتوگویی در برنامه World Science Festival، جان لنوکس، ریاضیدان و استاد بازنشسته دانشگاه آکسفورد، برایان گرین، فیزیکدان و استاد دانشگاه کلمبیا، درباره این موضوع بحث کردند که آیا علم میتواند به همه پرسشهای انسان پاسخ دهد.
لنوکس بر این باور است که علم، با وجود توانایی گستردهاش در توضیح جهان طبیعی، نمیتواند به همه پرسشهای بنیادین انسان پاسخ دهد و در مقابل، گرین از منظر فیزیک درباره امکان توضیح جهان بدون نیاز به خدا پرسشهایی را مطرح میکند. البته این بحث جدیدی نیست. فرانسیس کالینز، ژنتیکدان برجسته و مدیر پیشین پروژه ژنوم انسان، علم و ایمان را الزاماً متعارض نمیداند و معتقد است علم میتواند در کنار ایمان، به شناخت جهان کمک کند. او همچنین میان پرسشهایی که علم میتواند درباره چگونگی رخ دادن پدیدهها پاسخ دهد و پرسشهایی مانند «چرا جهان وجود دارد؟» تفاوت قائل میشود.
ریشه این نگاه را حتی میتوان چند قرن گذشته، در اندیشه فرانسیس بیکن، فیلسوف انگلیسی، یافت. بیکن در رساله «درباره الحاد» نوشته است که «فلسفه اندک» ممکن است انسان را به سوی الحاد ببرد، اما تعمیق در فلسفه میتواند او را دوباره به سوی دین بازگرداند. قرنها بعد نیز عبارتی با مضمونی نزدیک به این دیدگاه به ورنر هایزنبرگ، فیزیکدان برجسته آلمانی و از بنیانگذاران مکانیک کوانتومی، نسبت داده شد: «نخستین جرعه از جام علوم طبیعی انسان را به الحاد میکشاند، اما در انتهای جام، خدا در انتظار اوست.» با وجود اینکه این عبارت به هایزنبرگ نسبت داده شده، سند قطعی برای بیان آن از سوی خود او وجود ندارد.
اما آیا واقعاً میتوان گفت انسان ممکن است با نخستین مواجهه با علم از باور دینی فاصله بگیرد و هرچه در علم عمیقتر شود، دوباره به پرسش و ایمان به خدا برسد؟ برای بررسی این پرسش، سراغ چند تن از استادان و صاحبنظران در این زمینه رفتهایم تا دیدگاه آنان را درباره رابطه میان علم، ایمان و مسیر شناخت انسان از جهان را جویا شویم.

علم سطحی انسان را به سوی غرور و دوری از خداوند میبرد
ابوالفضل غفاری -عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد- در گفتوگو با ایسنا درباره این دیدگاه که علم در مراحل ابتدایی میتواند انسان را از خداوند دور کند، اما با تعمیق دانش، زمینه نزدیکی بیشتر به خدا فراهم میشود، اظهار کرد: دستیابی به علم بهعنوان یک دستاورد و پیشرفت، در ابتدا ممکن است موجب غرور شود. غرور نیز به معنای برداشت و بینش نادرست از خویشتن است؛ به این معنا که فرد پس از دستیابی به دانش، خود را متمایز و ویژه ببیند و دچار خودبینی و خودشیفتگی شود. این خودبینی میتواند مانعی برای توجه انسان به هر قدرت یا اندیشهای فراتر از خود باشد و در نهایت او را از خداوند دور کند. علمی که به حجاب تبدیل شود و فرد را از دیدن حقیقتی فراتر از خود و دانش خویش بازدارد، میتواند چنین اثری داشته باشد.
این استاد فلسفه و تعلیم و تربیت با بیان اینکه غرور تنها به موفقیت علمی محدود نمیشود، تصریح کرد: ثروت، قدرت و توانمندیهای ویژه نیز میتوانند احساس خودبینی و برتریجویی ایجاد کنند. از همین رو در قرآن کریم آمده است: «وَفَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ»؛ یعنی بالاتر از هر صاحب علمی، دانایی وجود دارد. حتی اگر فرد به بالاترین مراتب علمی و شهرت جهانی برسد، باید بداند که دانایی برتر از او وجود دارد.
غفاری ادامه داد: هنگامی که انسان از دانش ابتدایی عبور میکند و به جای تمرکز بر خود، عمق و گستردگی دانش و عظمت هستی را میبیند، ممکن است راه تازهای برای شناخت خالق هستی پیش روی او گشوده شود. در این مرحله، انسان با پیچیدگیها، ظرافتها و قوانین حاکم بر جهان مواجه میشود و به مرتبهای از حیرت میرسد؛ حیرتی که به معنای سرگشتگی نیست، بلکه حاصل درک عظمت آفرینش و توجه به خالق آن است.
وی با اشاره به مفهوم «دانش مرتبه دوم» گفت: در این مرحله، فرد فراتر از دانش اولیه حرکت میکند و به دانشی عمیق، گسترده، مبدأنگر و مقصدنگر دست مییابد. انسان در برابر برترین عالم هستی، یعنی خداوند، خود را کوچک میبیند و از همین رو در قرآن کریم نیز اشاره شده که «علما» دارای خشیت الهی هستند.
عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد در پاسخ به این پرسش که آیا علم و ایمان دو مسیر مستقل برای شناخت هستند، اظهار کرد: علم و ایمان میتوانند در مسیر شناخت مکمل یکدیگر باشند و یکدیگر را تقویت کنند. تصور جدایی این دو حوزه، تا حدی به تعریفی بازمیگردد که در مسیحیت و بهواسطه برخی انحرافات ایجادشده در این دین شکل گرفته است.
غفاری با اشاره به تقریر متفاوت مسیحیت از داستان حضرت آدم و حوا، تصریح کرد: در این روایت، درخت ممنوعه بهعنوان درخت علم و دانش معرفی شده و چنین تلقی میشود که برخورداری انسان از علم موجب فاصله گرفتن او از خداوند است. بر اساس این نگاه، گویی خداخواهی، خداجویی، خداپرستی و بندگی با علم منافات دارد و انسان هرچه بیشتر دانش کسب کند، بیشتر از خدا فاصله میگیرد. این تصور که اگر انسان بخواهد بنده خدا باشد نباید به دنبال علم برود و کسب دانش موجب دور شدن خداوند از او میشود، یک مبنای اساسی برای ایجاد شکاف میان علم و دین است و بر نوع نگاه به رابطه این دو حوزه تأثیر میگذارد.
غفاری با اشاره به مفهوم «گناه ازلی» یادآور شد: در دیدگاه مسیحیت، حضرت آدم پس از خوردن از درخت علم مرتکب گناه شد و از بهشت اخراج شد و این گناه به فرزندان او نیز منتقل شد؛ بهگونهای که انسان از بدو تولد با این گناه مواجه است و برای پاک شدن از آن، غسل تعمید انجام میدهد تا رابطه او با کلیسا و خداوند اصلاح شود.
این استادیار فلسفه و تعلیم و تربیت دانشگاه فردوسی مشهد با بیان اینکه در چنین نگاهی، کلیسا و دانشگاه دو مسیر متفاوت تلقی میشوند، تأکید کرد: اگر بر اساس این دیدگاه، خداوند انسان را از علم منع کرده باشد و در دین نیز جایی برای پرسش و سؤال وجود نداشته باشد، میتوان علم و دین را دو مسیر جدا دانست. در این برداشت، نگاه دینی مبتنی بر پذیرش و تلقین از بالا به پایین است، در حالی که علم بر تبیین، گفتوگو، توضیح، فهم و پرسش استوار است.
غفاری افزود: این تلقی که علم و دین نمیتوانند یکدیگر را بفهمند، از برخی برداشتهای شکلگرفته در مسیحیت ناشی شده است، اما متأسفانه این نگاه گاهی در جامعه اسلامی نیز پذیرفته میشود؛ به این معنا که فرد دانشگاهی تصور کند نمیتواند با حوزه دین و حوزه علمیه بر سر یک میز بنشیند و درباره مسائل مختلف گفتوگو کند، در حالی که این برداشت با نگاه اسلام به رابطه علم و ایمان متفاوت است.
وی با تأکید بر تفاوت دیدگاه اسلام و مسیحیت در این زمینه، بیان کرد: اسلام دینی است که با سوره «اقرأ» به معنای خواندن آغاز شده و پس از آن نیز سوره «قلم» قرار دارد که با نوشتن ارتباط دارد. در سوره «الرحمن» نیز بر آموزش و تعلیم انسان تأکید شده است. بنابراین، در اسلام بر علم، تدبر و فهم تأکید میشود و اصول دین نیز جنبه تحقیقی دارند؛ به این معنا که انسان باید درباره آنها بیندیشد، پرسش کند و به فهم برسد.
این عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد ادامه داد: در این مسیر، میان عقل و شرع تعارضی وجود ندارد و این دو در کنار یکدیگر قرار میگیرند. از نگاه اسلامی نیز دانشگاهیان و حوزویان میتوانند مسائل مختلف را از منظر علمی و فقهی بررسی کنند و درباره موضوعاتی مانند محیط زیست، زنان، بزهکاری و خانواده به گفتوگو و تبادل نظر بپردازند.
وی با اشاره به نقش دانشگاه و دانش در شناخت خداوند اظهار کرد: دانشگاهها با ایجاد نگاه دقیق و درست نسبت به پدیدههای هستی و قوانین حاکم بر آن میتوانند زمینه خداشناسی را فراهم کنند. هر دانش میتواند به شناخت بخشی از این قوانین کمک کند و این شناخت مقدمهای برای خداشناسی باشد؛ برای مثال، روانشناسی با کمک به شناخت انسان از خود میتواند زمینهای برای حرکت او به سوی خداشناسی فراهم کند. دانشهای مرتبط با شناخت هستی و جهان، از جمله فیزیک، شیمی، زیستشناسی و دانشهای الهیاتی، میتوانند مقدمهای برای شناخت خداوند باشند. هر دانشی که بخشی از مخلوقات و پدیدههای هستی را موضوع مطالعه قرار میدهد، میتواند انسان را به شناخت خالق آنها نزدیک کند و از این مسیر زمینه ایمان را فراهم آورد.
این عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد درباره نقش دانشگاهها در تقویت دینداری تصریح کرد: علم لازم است، اما کافی نیست. دانشگاهها در کنار آموزش و تقویت دانش، باید به تزکیه نفس نیز توجه کنند تا افراد بتوانند خود را از آسیبهایی مانند خودخواهی، غرور، جهالت، غفلت، بخل، حرص، حسادت و کبر دور کنند. این آسیبهای نفسانی میتوانند حتی فرد عالم را از دین فاصله دهند؛ بنابراین اگر قرار است علم به دین و دینداری کمک کند، تزکیه باید در کنار آن قرار گیرد. دانشگاه نباید صرفاً به تقویت دانش افراد محدود شود، زیرا علم بدون تزکیه میتواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد.
وی با تأکید بر ضرورت توجه بیشتر دانشگاهها به خودسازی و تهذیب نفس، بیان کرد: علم میتواند ابزار و توانایی لازم برای آسیب زدن به دیگران، خود فرد و حتی دین را در اختیار انسان قرار دهد. از این رو، در کنار فعالیتهای علمی و آموزشی دانشگاهها، باید برای فعالیتهای اخلاقی، خودسازی و تزکیه نفس نیز سرمایهگذاری بیشتری صورت گیرد؛ چنانکه گفتهاند: «چو دزدی با چراغ آید، گزیدهتر برد کالا».

علم و دین در دو افق متفاوت معرفتی حرکت میکنند
در ادامه بیژن عبدالکریمی -فیلسوف و دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال- در گفتوگو با ایسنا با اشاره به اینکه انسان تنها موجودی است که میتواند درباره جهان و رازهای هستی بیندیشد، اظهار کرد: اندیشیدن درباره جهان، بهویژه راز بزرگی مانند خداوند و این پرسش که آیا خدایی وجود دارد یا خیر، از بزرگترین پرسشهای پیش روی انسان است.
وی افزود: برای اندیشیدن به پرسشهایی مانند حقیقت چیست، اخلاق چیست، آیا معیاری برای تشخیص درستی و نادرستی اندیشهها وجود دارد و آیا انسان میتواند جهان را همانگونه که هست بشناسد، باید تا حدی از زندگی روزمره فاصله گرفت. تا زمانی که انسان صرفاً درگیر خوردن، خوابیدن، شغل، درآمد و مسائل روزمره است، امکان اندیشیدن جدی به رازهای بزرگ جهان برای او فراهم نمیشود.
این فیلسوف با بیان اینکه صرف گذراندن چند واحد دانشگاهی یا مطالعه چند کتاب به معنای ورود به زندگی علمی و فلسفی نیست، تصریح کرد: ممکن است فردی چند واحد درسی بگذراند یا تعدادی کتاب مطالعه کند، اما همچنان وارد ساحت حقیقی تفکر و پرسشگری نشده باشد و حتی مطالب علمی و فلسفی را برای فضلفروشی و خودنمایی به کار ببرد. ورود حقیقی به زندگی علمی با جستوجوی حقیقت و تحولی در جان و عمق وجود انسان همراه است.
عبدالکریمی ادامه داد: منظور از علم در این بحث صرفاً «ساینس» یا علوم تجربی جدید نیست، بلکه زندگیای است که با حقیقت و جستوجوی آن پیوند دارد. فردی که وارد این ساحت میشود، درمییابد که جهان هستی سرشار از راز است و نمیتوان به سادگی برای همه پرسشهای بنیادین آن پاسخ یافت. در چنین شرایطی، انسان ممکن است در برابر این عظمت و رازآلودگی، با نوعی خوف و خشیت مواجه شود و سر تعظیم فرود آورد.
وی با اشاره به چندمعنایی بودن واژه «علم» گفت: در بحث نسبت علم و ایمان، باید میان «علم» به معنای دانش یا Knowledge و «علم» به معنای Science یا علوم تجربی جدید تمایز قائل شد. اگر علم را به معنای مطلق دانش در نظر بگیریم، در طول تاریخ چنین نبوده است که انسان با دستیابی به دانش در حوزههایی مانند ادبیات، ریاضیات، فقه، فلسفه یا عرفان، لزوماً به انکار خدا برسد. گسترش الحاد به معنای جدید آن، بیشتر محصول دوران جدید و رشد عقلانیت علمی است.
این استاد فلسفه افزود: در تمدنهای پیشین نیز افرادی وجود داشتند که خدا را انکار میکردند، اما الحاد در آن دوران یک پدیده استثنایی بود و قاعده محسوب نمیشد. در دوران جدید و با رشد علوم طبیعی و عقلانیت جدید، انکار خدا گسترش بیشتری پیدا کرد. با این حال، باید میان علوم تجربی جدید و «علمگرایی» یا «سیانتیسم» تمایز گذاشت؛ زیرا این دو یکسان نیستند.
عبدالکریمی با تأکید بر اینکه علوم جدید نسبت به وجود یا عدم وجود خدا موضعی ندارند، اظهار کرد: علم تجربی نه وجود خدا را اثبات میکند و نه میتواند آن را رد کند؛ زیرا خداوند در زمره موضوعاتی قرار نمیگیرد که بتوان آنها را با روشهای تجربی بررسی کرد. آنچه خدا را انکار میکند، خود علوم تجربی نیست، بلکه سیانتیسم است؛ یعنی این دیدگاه فلسفی که روش علمی را برترین یا تنها روش معتبر برای بررسی همه موضوعات، حتی مسائل فلسفی و متافیزیکی، میداند.
وی ادامه داد: سیانتیسم یک مکتب فلسفی است و نمیتوان با روشهای علوم تجربی درباره مفاهیمی مانند علت، وحدت، کثرت، امکان و امتناع داوری کرد. علوم طبیعی عمدتاً با پدیدههای عینی و قابل مشاهده سروکار دارند؛ مانند درخت، حیوان، کوه، آتشفشان و باران. در مقابل، فلسفه به مفاهیم انتزاعی و کلی مانند علیت و وحدت میپردازد که مانند یک پدیده مادی، دارای رنگ، شکل، بو یا مزه نیستند.
این فیلسوف با اشاره به افرادی که با آشنایی محدود با علوم جدید به انکار خدا میپردازند، گفت: چنین افرادی معمولاً حدود و قلمرو علم جدید را بهدرستی نمیشناسند و تصور میکنند علوم تجربی میتوانند درباره همه مراتب هستی داوری کنند. در حالی که علوم جدید تنها با مرتبه خاصی از هستی و موجودات جهان سروکار دارند و نمیتوانند درباره حوزههایی خارج از قلمرو خود ادعای قطعی داشته باشند.
وی با اشاره به تفاوت علم جدید و دین بهعنوان دو نظام معرفتی گفت: علم جدید و دین از این جهت که هر کدام نظام معرفتی خاص خود را دارند، در دو ساحت متفاوت حرکت میکنند و لزوماً با یکدیگر تلاقی ندارند. برای توضیح این موضوع میتوان گفت همانطور که هواپیما و دوچرخه در دو مسیر و با اهداف متفاوت حرکت میکنند و با یکدیگر تصادف نمیکنند، علم جدید و دین نیز در قلمروهای متفاوتی فعالیت میکنند.
این استاد گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی اظهار کرد: علوم جدید و دین ذاتاً با یکدیگر تصادم ندارند؛ بلکه این دانشمندان و دینداران هستند که گاهی با عبور از قلمرو تخصصی خود موجب ایجاد اختلاف میشوند. یک دانشمند ممکن است از محدوده علم تجربی فراتر رود و درباره مسائل متافیزیکی اظهارنظر کند و در مقابل، یک دیندار نیز ممکن است بر اساس مبانی دینی و فلسفی خود تفسیری خاص از یافتههای علمی ارائه دهد. بنابراین، باید میان خود علم و دین و برداشتهایی که انسانها از این دو حوزه ارائه میکنند، تفاوت قائل شد.
وی با اشاره به تفاوت علم و دین در مسیر شناخت، اظهار کرد: علم به بررسی موجودات و چگونگی جهان میپردازد، در حالی که دین با واقعیت بنیادین جهان، چرایی وجود و معنای آن و همچنین نظام ارزشی و چگونگی زیست انسان سروکار دارد؛ از این رو علم و دین دو مرتبه متفاوت از معرفت هستند و نمیتوان آنها را همسطح و همعرض یکدیگر دانست. ممکن است فردی با وجود داشتن مدرک عالی در رشتههایی مانند فیزیک یا شیمی، همچنان درباره مسائل بنیادین مانند خدا، معنا و ارزشها در سطح زندگی روزمره قضاوت کند و به تأملات اصیل فلسفی وارد نشده باشد.
عبدالکریمی درباره امکان شکلگیری گفتوگوی عمیق میان علم و دین در دانشگاهها گفت: مسئله اصلی، گفتوگوی میان «نهاد علم» و «نهاد دین» و فراهم کردن بستری برای گفتوگوی دانشمندان و دینداران است، نه گفتوگوی مستقیم علم و دین. برای تحقق چنین گفتوگویی نیز به نظام معرفتی و فلسفی جدیدی نیاز داریم که بتواند جایگاه علم و دین را در یک چارچوب فکری روشن کند؛ امری که بیش از آنکه وظیفه دانشگاه باشد، بر عهده فیلسوفان و متفکران است.

دانشی که انسان را به کشف فعل خدا نرساند؛ علم نیست
در ادامه منور شایستهخو -مدیر مؤسسه علمی و تحقیقی مکتب نرجس- درباره ریشه این دیدگاه که علم میتواند انسان را از خداوند دور یا به او نزدیک کند، اظهار کرد: گاهی علم به معنای اکتساب اطلاعات، مطالعه، کتابخواندن، کسب مدارک و طیکردن مراحل دانشگاهی و حوزوی در نظر گرفته میشود، اما اگر علم را فراتر از این دستاوردها بدانیم، مسئله متفاوت خواهد بود؛ چراکه در تاریخ نیز عالمانی وجود داشتهاند که با وجود دانش فراوان، آسیبهایی به جامعه وارد کردهاند.
شایستهخو با اشاره به نگاه امام جعفر صادق(ع) درباره حقیقت علم، بیان کرد: در روایتی از ایشان آمده است که علم به کثرت یادگیری نیست، بلکه نوری است که خداوند در قلب هرکس که بخواهد قرار میدهد. در ادامه، حقیقت علم، بندگی معرفی شده است؛ بنابراین هرچه انسان به عبودیت نزدیکتر شود، عالمتر خواهد شد.
مدیر مؤسسه علمی و تحقیقی مکتب نرجس ادامه داد: اهل بیت(ع) علم را به نور تعبیر کردهاند؛ نوری که در قلب فردی میتابد که زمینه پذیرش آن را در خود ایجاد کرده است. بنابراین ممکن است فردی در علوم حوزوی یا دانشگاهی به بالاترین درجات برسد، اما اگر به کشف فعل خدا و مقام بندگی نرسیده باشد، نمیتوان گفت به حقیقت علم دست یافته است. در مقابل، افرادی مانند فخریزادهها، احمدیروشنها و شهریاریها، با وجود اینکه علوم حوزوی نخواندهاند، میتوانند به دلیل ارتباط عمیق با مبدأ هستی و ذوبشدن در فعل پروردگار، صاحب علم نورانی باشند.
وی در پاسخ به اینکه آیا علم و دین دو مسیر مستقل برای شناخت هستند یا مکمل یکدیگرند، اظهار کرد: حضرت آیتالله جوادی آملی در بحث وحدت حوزه و دانشگاه مطرح میکنند که در حوزه، «قول خدا» یعنی وحی و معارف دینی و در دانشگاه، «فعل خداوند» یعنی آفرینش و پدیدههای جهان بررسی میشود. قرار گرفتن قول و فعل خداوند در کنار یکدیگر میتواند منشأ شکلگیری گفتمان و جریانهای فکری باشد.
شایستهخو با بیان اینکه علم و دین در اصل یک حقیقت را دنبال میکنند، گفت: علم و دین از نظر روش و زبان تفاوت دارند؛ علم بیشتر به چگونگی پدیدهها میپردازد و از مشاهده و آزمون بهره میگیرد، در حالی که دین درباره چرایی و هدف هستی سخن میگوید و از زبان وحی برای تبیین حقایقی فراتر از حس استفاده میکند. بنابراین این دو حوزه نهتنها در تعارض با یکدیگر نیستند، بلکه میتوانند در کنار هم تصویر کاملتری از حقیقت ارائه دهند. خداوند در قرآن بارها انسان را به تفکر و تدبر در طبیعت دعوت میکند. طبیعت به عنوان «کتاب تکوین» و دین به عنوان «کتاب تشریع»، هر دو میتوانند راهی برای شناخت پروردگار باشند. اگر علم انسان را به مبدأ هستی متصل کند، میتواند زمینه شناخت عمیقتر خداوند را فراهم آورد.
مدیر مؤسسه علمی و تحقیقی مکتب نرجس ادامه داد: دانشگاهها میتوانند در رساندن انسان به مراتب عالی کمال نقش مؤثری داشته باشند، اما گاهی ممکن است دانشگاه انسان را به خود مشغول کند؛ بهگونهای که فرد به مراتب بالای علمی برسد، اما این دانش نهتنها او را به خداوند نزدیک نکند، بلکه او را از خود و خدا دور سازد. هدف از انقلاب فرهنگی نیز ایجاد تحول در نظام آموزشی و نجات جامعه از بنبست خودمحوری بود.

دانشگاه و حوزه باید زمینه گفتوگوی عمیق را فراهم کنند
مدیر مؤسسه علمی و تحقیقی مکتب نرجس با تأکید بر ضرورت کنار گذاشتن رویکرد تقابلی میان علم و دین، عنوان کرد: الهیات میتواند از فلسفه غیرالهی به عنوان ابزار استفاده کند و این موضوع نیز بخشی از سنت فکری مسلمانان بوده است. دانشگاهها برای عبور از رویکردهای تقابلی باید فضایی برای گفتوگوی عمیق و چندرشتهای میان علم و دین ایجاد کنند. این گفتوگو میتواند با تکیه بر مفاهیم مشترکی مانند روششناسی، استدلال و تفکر نقادانه، زمینه همافزایی میان این دو حوزه را فراهم کند تا در نهایت فهم کاملتری از جهان و جایگاه انسان در آن شکل بگیرد.
شایستهخو با تأکید بر اینکه علم سطحی میتواند انسان را از خداوند دور کند، گفت: علم سطحی ممکن است انسان را از خدا دور کند، اما دانش عمیق که با تزکیه نفس و تهذیب همراه باشد، میتواند او را به سوی خداوند بازگرداند. علم و دین در واقع مقابل یکدیگر نیستند، بلکه میتوانند مانند دو بال، انسان را در مسیر رسیدن به حقیقت بندگی یاری کنند.
وی درباره پیشنیازهای همافزایی میان علم و دین اظهار کرد: یکی از این پیشنیازها باز شدن درهای دانشگاه به روی حوزه و حوزه به روی دانشگاه است تا این دو نهاد بتوانند در کنار یکدیگر نشستهای علمی، همفکری و اندیشهورزی داشته باشند. در حوزههای علمیه، حضور دانشجوطلبهها تجربه قابل توجهی است. برخی دانشجویان پس از پایان تحصیل دانشگاهی، به دلیل وجود پرسشهایی که در دانشگاه برای آنها پاسخ مناسبی پیدا نکردهاند، به حوزه علمیه روی میآورند. تجربه نشان داده است دانشجویانی که واقعاً به دنبال کشف پاسخ پرسشهای خود بودهاند، در صورت یافتن پاسخ، میتوانند مسیر علمی و اجتماعی مؤثری را طی کنند.
مدیر مؤسسه علمی و تحقیقی مکتب نرجس درباره راهکارهای دانشگاه برای ایجاد همافزایی میان علم و دین، گفت: میتوان سیر مطالعاتی منظم و مدون آثار شهید مطهری را در برنامههای آموزشی قرار داد، مباحث تطبیقی را دنبال کرد و انس با قرآن را نیز بهعنوان بخشی از فرآیند آموزشی مورد توجه قرار داد. اگر دانشجو با قرآن مأنوس شود و بتواند میان مطالب علمی که میآموزد و معارف قرآن ارتباط برقرار کند و یافتههای علمی خود را از این منظر مورد بررسی قرار دهد، دانشگاه میتواند به مجرایی برای تربیت انسان تبدیل شود. در چنین شرایطی، نیاز به وضع منشورهای اخلاقی و تذکرهای مستمر برای اصلاح رفتار دانشجویان نیز کاهش خواهد یافت.
وی با تأکید بر ضرورت ایجاد زمینه گفتوگو میان علم و دین، تصریح کرد: در مسیر ایجاد همافزایی میان این دو حوزه با موانعی مواجه هستیم، اما اگر دانشگاه بتواند بستر گفتوگوی واقعی میان علم و دین را فراهم کند، دانشگاه و حوزه میتوانند در کنار یکدیگر برای تربیت انسانهایی که از ارکان تمدن اسلامی هستند، گامهای مؤثری بردارند.

جهل مرکب؛ وقتی دانش ناقص انسان را به نتیجهگیریهای نادرست میرساند
سپس سیدمجید صابریفتحی -عضو هیئت علمی گروه فیزیک دانشگاه فردوسی مشهد- با بیان اینکه «جهل مرکب» میتواند انسان را به گمراهی بکشاند، گفت: فردی که دانش محدودی دارد اما از ناآگاهی خود بیخبر است، ممکن است بر اساس همان اطلاعات ناقص تصمیمگیری و به نتایج نادرست برسد. این مسئله درباره موضوعات علمی و حتی برداشت انسان از رابطه علم و خداوند نیز مصداق دارد.
وی با اشاره به نمونههایی از اظهارنظر درباره مکانیک کوانتومی افزود: ممکن است افرادی درباره موضوعی خارج از حوزه تخصصی خود اظهارنظر کنند و از دانش ناقص به نتیجهای کلی برسند. برای نمونه، این ادعا که «مکانیک کوانتومی اصل علیت را نقض میکند» نیازمند بررسی دقیق مفهوم علیت است. در حالی که در بسیاری از این استدلالها، آنچه در فیزیک کوانتومی نقض میشود «تعیینگرایی» به معنای موجود در فیزیک کلاسیک است، نه اصل علیت.
صابریفتحی ادامه داد: بنابراین حتی یک فیزیکدان مطرح نیز لزوماً در حوزههایی مانند فلسفه، شیمی، زیستشناسی یا اقتصاد صاحبنظر نیست. برای مثال، استیون هاوکینگ در فیزیک دانشمندی برجسته بود، اما برخی دیدگاههای او در حوزه فلسفه با مغالطات منطقی و فلسفی همراه است. در نتیجه، نباید هر دیدگاهی را صرفاً به دلیل مطرح شدن از سوی یک دانشمند، دیدگاه علم تلقی کرد.
این عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد با تأکید بر اینکه نمیتوان همه پدیدهها را صرفاً به تصادف نسبت داد، اظهار کرد: قرآن نیز انسان را به مشاهده و تأمل در خلقت، آسمانها، زمین و موجودات دعوت میکند. انسان با مطالعه پدیدههای هستی میتواند به نظم موجود در آنها پی ببرد. همانطور که موفقیت یک دانشمند برجسته نیز نتیجه تلاش، برنامهریزی و استعداد اوست و نمیتوان آن را صرفاً حاصل تصادف دانست.
وی افزود: استعداد بهتنهایی نیز تعیینکننده نیست؛ افراد بااستعداد بسیاری وجود داشتهاند که به دانشمندان بزرگی تبدیل نشدهاند. اگر تصادف را بهتنهایی عامل شکلگیری پدیدهها ندانیم، میتوان به وجود خالق یا صانعی فراتر از این پدیدهها اندیشید؛ موضوعی که در قالب «برهان نظم» از گذشته مطرح بوده و علم نیز میتواند در شناخت نظم موجود در جهان به آن کمک کند.
پیشرفت علم، تصور بینیازی از خدا را به چالش کشید
صابریفتحی با اشاره به تغییر نگاه انسان به علم و خداوند در دوران مدرنیته، بیان کرد: در قرن نوزدهم، با پیشرفت مکانیک کلاسیک، فیزیک نیوتنی و اختراع ماشین بخار، این تصور در میان برخی شکل گرفت که انسان میتواند همه مسائل را با علم حل کند و دیگر نیازی به خداوند ندارد. حتی این باور وجود داشت که فیزیک تقریباً به پایان راه خود رسیده و قوانین طبیعت کشف شدهاند. با انجام آزمایشهای جدید، فیزیک کلاسیک در توضیح برخی پدیدهها با محدودیت مواجه شد و نظریههایی مانند مکانیک کوانتومی و نسبیت شکل گرفتند. این تحولات نشان دادند که نمیتوان فیزیک را دانشی مطلق و نهایی برای توضیح همه واقعیتها دانست و برخی اصول فیزیک کلاسیک نیز در نظریههای جدید با تغییر مواجه شدند.
این استاد دانشگاه با اشاره به تحولات فکری قرن بیستم گفت: بهتدریج برخی فیزیکدانان و فیلسوفان دریافتند که علوم طبیعی نمیتوانند تمام ابعاد واقعیت را توضیح دهند. دیدگاههایی مانند «فیزیکالیسم» که همه چیز را به فیزیک فرو میکاستند نیز با پرسشها و محدودیتهایی مواجه شدند و این مسئله بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفت که علم دارای حدود و قلمرو مشخصی است. حتی آنچه ما «قوانین طبیعت» مینامیم، لزوماً به معنای دسترسی کامل به قوانین نهایی جهان نیست، بلکه دانشمندان بر اساس نظریههای علمی، پدیدهها را در چارچوبهای مشخص توصیف و تبیین میکنند. از این رو نظریههای علمی دارای محدوده و اعتبار مشخص هستند و ممکن است در آینده اصلاح یا با نظریههای جدید جایگزین شوند.
وی تصریح کرد: همانطور که نظریههای بطلمیوسی و مکانیک کلاسیک در برخی حوزهها کنار گذاشته یا اصلاح شدند، ممکن است نظریههای کنونی نیز در آینده دستخوش تغییر شوند. بنابراین نمیتوان بر اساس یک نظریه علمی، نتیجهای قطعی و نهایی درباره موضوعاتی مانند وجود یا عدم وجود خداوند گرفت.
این عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد با اشاره به استفاده هدفمند از برخی مفاهیم علمی برای ترویج دیدگاههای الحادی، گفت: در الحاد نوین، برخی افراد از علم بهعنوان دستاویزی برای تبلیغ بیخدایی یا مخالفت با متافیزیک استفاده میکنند، در حالی که خود علم چنین ادعاهایی را مطرح نمیکند. ممکن است فردی برای جلب توجه یا تبلیغ دیدگاه شخصی، مفاهیم علمی را با برداشتهای فلسفی خاصی ترکیب کند. بنابراین صرف مطرح شدن یک ادعا از سوی یک دانشمند، به معنای تأیید آن ادعا توسط علم نیست. این موضوع درباره افرادی مانند استیون هاوکینگ نیز صدق میکند؛ باید میان یافتههای علمی یک فرد و برداشتهای فلسفی او تفکیک قائل شد.
صابریفتحی با تأکید بر اینکه علوم امروز مرزهای مشخصتری نسبت به گذشته دارند، عنوان کرد: اگر دانشمندانی مانند لاپلاس در دورهای تصور میکردند علم میتواند همه واقعیت را توضیح دهد، این دیدگاه را باید در چارچوب همان دوره و محدودیتهای معرفتی آن بررسی کرد. فلسفه علم نیز از اواسط قرن بیستم بهطور جدی به حدود و تواناییهای علوم پرداخته و این مسئله را روشنتر کرده است.
وی افزود: دین، از آنجا که بر اساس این نگاه از سوی قادر مطلق نازل شده است، میتواند درباره حقیقت هستی و همه ابعاد آن سخن بگوید. با این حال، علم نیز میتواند انسان را به این نتیجه برساند که جهان نمیتواند صرفاً بر اساس تصادف و شانس شکل گرفته باشد و وجود نظم در هستی، پرسش از خالق آن را مطرح میکند. برای مثال، مفهوم «قادر مطلق» در فیزیک مطرح نیست، اما در متافیزیک و مباحث مربوط به خداوند جایگاه دارد.
صابریفتحی یادآور شد: «شناخت» در فلسفه، فیزیک و دین، اگرچه از یک واژه مشترک استفاده میکند، اما لزوماً به یک معنا نیست. شناخت علمی عمدتاً به توصیف و تبیین پدیدههای مشخص میپردازد، در حالی که شناخت فلسفی و دینی میتواند نگاهی کلیتر و عمیقتر به هستی، انسان و معنای آن داشته باشد. بنابراین، تفاوت در تعریف و قلمرو شناخت، یکی از نکات اساسی در بررسی نسبت میان علم، فلسفه و دین است.

در مجموع، دیدگاه صاحبنظران نشان میدهد که رابطه علم و ایمان را نمیتوان به صورت ساده در قالب علم بیشتر و ایمان کمتر یا برعکس تعریف کرد. آنچه بیش از میزان دانش اهمیت دارد، نحوه مواجهه انسان با علم و شناخت حدود آن است. دانش سطحی یا برداشت مطلقگرایانه از علم ممکن است به غرور و این تصور منجر شود که علم قادر به پاسخگویی به همه پرسشهای هستی است؛ در حالی که تعمیق در علم، انسان را با پیچیدگیها و ناشناختههای جهان و پرسشهایی مواجه میکند که فراتر از حوزه علوم تجربی قرار دارند.
دیدگاه صاحب نظران برخی به این نکته اشاره دارد که علم و دین در مسیر دستیابی به شناخت مکمل یک دیگر هستند اما برخی دیگر اشاره میکنند که این دو به علت ماهیت، موضع و روش متفاوت موجود در این دو حوزه، علم و دین دو مسیر شناخت مستقل از یکدیگر میباشند اما در محیط دانشگاه عالمان دینی و دانشمدان این دو حوزه میتوانند در خصوص موضواعت مختلف با یکدیگر هماندیشی داشته باشند.
از سوی دیگر، افزایش دانش بهتنهایی به معنای رسیدن به ایمان نیست و عواملی مانند تفکر، خودشناسی و اخلاق نیز در این مسیر نقش دارند. بر این اساس، به نظر میرسد به جای قرار دادن علم و دین در برابر یکدیگر، باید تفاوت قلمروها و روشهای شناخت آنها را پذیرفت و زمینه گفتوگوی میان علم، فلسفه و دین را فراهم کرد؛ چراکه علم بخشی از چگونگی جهان را توضیح میدهد، اما پرسش درباره چرایی، معنا و غایت هستی همچنان در حوزههای دیگری از اندیشه دنبال میشود.
انتهای پیام