محسن ردادی، در گفتوگو با ایسنا با اشاره به جایگاه مبارزه با استعمار انگلستان در تاریخ معاصر ایران اظهار کرد: چند نکته در این زمینه قابل بیان است؛ نخست اینکه ایران برخلاف تقریباً تمام کشورهای اطراف خود و بسیاری از کشورهای جهان سوم، هیچگاه مستعمره نشده است. بسیاری از این کشورها، چه بزرگ و چه کوچک، دورههایی از استعمار را تجربه کردهاند، اما مردم ایران اصولاً زیر بار استعمار نمیرفتند.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی افزود: نماد این روحیه را شاید بتوان در رئیسعلی دلواری دید که بهصورت خاص در این دوره، قیام علیه استعمارگران را آغاز کرد. البته پیش از آن نیز، در دوره استعمار پرتغالیها و اشغال بخشی از ایران توسط آنان، مبارزه با استعمار را داشتیم و در دورههای دیگر نیز این مبارزات وجود داشته است؛ اما در این دوره خاص، رئیسعلی دلواری مبارزه با استعمارگران را کلید زد. همین روحیه و اقدام باعث شده بود که ایران هرگز به مستعمره کشورهای استعمارگر تبدیل نشود.
ردادی با اشاره به نقش انگلستان در تاریخ استعمار جهان گفت: نکته دوم این است که اگر بخواهیم طولانیترین، قویترین و جدیترین نیروی استعماری را در تاریخ معاصر و حتی در کل دنیا بررسی کنیم، شاید بتوان گفت پس از امپراتوری روم، انگلستان یکی از بزرگترین، قویترین و جدیترین نیروهای استعماری دنیا بوده است. انگلستان اتفاقاً در ایران نیز دستاندازی داشت و تلاش میکرد تا حد ممکن، اگر بتواند، ایران را کاملاً مستعمره خود کند و اگر این امکان فراهم نباشد، دستکم منافع خود را از ایران تأمین کند.
وی تصریح کرد: بر اساس قرارداد ۱۹۱۹، ایران عملاً در مسیر تبدیل شدن به مستعمره انگلستان قرار میگرفت. بنابراین، انگلستان به دلیل حضور طولانی در ایران، نگاه استعماری بسیار جدی به کشور ما داشته و در کل تاریخ نیز یکی از استعمارگران برجسته بوده است.
رئیسعلی دلواری؛ نماد مبارزه با استعمار
ردادی با بیان اینکه رئیسعلی دلواری نماد مبارزه با استعمار است، اظهار کرد: از سوی دیگر، رئیسعلی دلواری نماد مبارزه با استعمار است و مبارزان با استعمار در ایران، به نوعی باید به ایشان ادای احترام کنند؛ به این دلیل که هم جان خود را برای مبارزه با استعمار داد و هم توانست مدت طولانی با دشمن و استعمارگر بجنگد و در نهایت نیز آنان را از سرزمین ایران بیرون کند.
ردادی درخصوص دورههای پشت سر گذاشته استعمار اظهار کرد: بهصورت آکادمیک، استعمار را معمولاً به چند دوره تقسیم میکنند. در دوره استعمار کلاسیک که دوره زندگی و مبارزات رئیسعلی دلواری نیز مربوط به آن است، استعمار عمدتاً با اشغال نظامی همراه بود.
وی افزود: اصل استعمار این است که یک کشور بتواند منافع مادی زیادی از کشور مستعمره دریافت کند. اساساً فلسفه استعمار این است که یک کشور به دلیل قدرت نظامی و نفوذی که میتواند ایجاد کند، کشورهای دیگر را تحت سلطه خود درآورد و تلاش کند یک کشور را به منبع درآمد و تأمین منافع خودش تبدیل کند. بنابراین، مفهوم استعمار بر یک رابطه نابرابر میان دو کشور استوار است که در نتیجه آن، منفعت از یک کشور به کشور دیگر منتقل میشود، بدون اینکه کشور مستعمره به همان اندازه از این منفعت بهرهمند شود.
ردادی ادامه داد: در دوره استعمار کلاسیک، این فرایند از طریق حضور مستقیم کشور استعمارگر و اشغال نظامی انجام میشد. نمونههای متعددی از این وضعیت را در کشورهای آفریقایی، آسیایی، بهخصوص در جنوب شرق آسیا، کشورهای آمریکای لاتین و بسیاری از نقاط دیگر جهان شاهد بودیم. کشور استعمارگر در آن سرزمین حضور پیدا میکرد و از طریق برقراری یک رابطه نابرابر با فشار نظامی، منافع مادی خود را تأمین میکرد.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: استعمارگران بزرگ، مانند انگلستان، تا استعمارگران کوچکتری همچون بلژیک و هلند، در دوره استعمار در کشورهای ضعیفتر حضور نظامی پیدا میکردند و منافع مادی خود را از این طریق تأمین میکردند. ممکن است امروز بلژیک یا هلند بهعنوان کشورهای کوچک و صلحطلب تلقی شوند، اما در دوره استعمار، آنها نیز در کشورهای ضعیفتر حضور نظامی داشتند و از این طریق منافع خود را دنبال میکردند.
استعمار نو با حاکمیت دیکتاتورهای وابسته
وی با اشاره به شکلگیری دوره جدید استعمار اظهار کرد: در دوره بعد، این روش بهتدریج ناکارآمد شد؛ زیرا مردم علیه استعمار قیام و مبارزه میکردند. از یک طرف، در داخل مستعمرات قیامها و انقلابهای جدی علیه استعمار شکل میگرفت و از طرف دیگر، استعمار موجب بدنامی کشورهای استعمارگر شده بود.
ردادی ادامه داد: این مسئله یک تناقض را در داخل کشورهای استعمارگر ایجاد میکرد. برای مثال، کشوری مانند فرانسه که مدعی آزادی، برابری و عدالت بود، با این پرسش مواجه میشد که چگونه میتواند از آزادی و برابری سخن بگوید، اما در الجزایر بدترین ظلمها را روا دارد. این تناقض و بدنامی، دولتهای استعمارگر را وادار کرد استراتژی خود را تغییر دهند.
وی افزود: در دوره بعدی، به جای اینکه خود استعمارگران مانند دوره استعمار کلاسیک بهصورت مستقیم در کشور مستعمره حضور داشته باشند، یک گماشته، یک عروسک خیمهشببازی یا فردی از جنس همان مردم، اما کاملاً در خدمت منافع استعمارگر، در آن کشور حاکم میشد. در این وضعیت، جریان انتقال منفعت از کشور مستعمره به کشور استعمارگر همچنان ادامه پیدا میکرد، بدون اینکه در ظاهر، آن کشور اشغال شده باشد یا نیروی نظامی کشور بیگانه در آن حضور داشته باشد.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تصریح کرد: بنابراین، همچنان با استعمار مواجه هستیم، اما در قالبی جدید. در این وضعیت، یک دیکتاتور، فردی بسیار ظالم اما از جنس همان مردم کشور استعمارزده و مستعمره، در رأس حکومت قرار میگیرد و معمولاً قراردادهای طولانیمدت و یکطرفه با کشور استعمارگر منعقد میکند. در نتیجه، مردم آن کشور همچنان در فقر باقی میمانند و منافع و منابع کشور توسط کشور بیگانه غارت میشود.
ردادی گفت: این نیز یک مدل از استعمار بود که نمونههای مشابه آن را در بسیاری از کشورهای آفریقایی و آمریکای جنوبی مشاهده میکنیم؛ به این صورت که یک دیکتاتوری در رأس کار قرار دارد و منافع کشور استعمارگر را تأمین میکند.
وی ادامه داد: در دورههای بعدی، حتی این مدل نیز تا حدی مورد اعتراض قرار گرفت و به نوعی ناکارآمد شد؛ زیرا مردم دیگر نمیپذیرفتند که یک کشور استعمارگر از طریق یک دیکتاتور یا گماشته بتواند منافع یک ملت دیگر را به نفع خود جلب و مصادره کند. مردم متوجه این جریان شده بودند و آن را نمیپذیرفتند.
ردادی با بیان اینکه از این مرحله، استعمار فرا نو شکل میگیرد، اظهار کرد: از اینجا به بعد، با استعمار فرا نو مواجه میشویم. بنابراین، میتوان از سه مرحله سخن گفت؛ استعمار کلاسیک که با اشغال نظامی همراه است، استعمار نو که با حضور دیکتاتورها و گماشتگان انجام میشود و استعمار فرا نو که در آن دیگر لزوماً دیکتاتورها نیز حضور ندارند.
نفوذ فرهنگی، ابزار نامحسوس استعمار فرا نو
وی تصریح کرد: در استعمار فرا نو، فرهنگ و اندیشه یک ملت به گونهای مسخ میشود و حاکمان به شکلی رفتار میکنند که همچنان منافع کشور استعمارگر تأمین شود، اما این فرایند بسیار ناملموستر و نامحسوستر است. در اینجا عنصر فرهنگ نقش بسیار مهمی دارد؛ بهگونهای که اگر استعمار فرانو بخواهد اثرگذار و موفق باشد، نفوذ فرهنگی کشور استعمارگر در کشور مستعمره باید بسیار جدی باشد.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی افزود: در این نوع استعمار، تلاش میشود ذهن مردم با ابزارهای فرهنگی از قبیل سینما، نشریات و دانشگاهها به گونهای تحت تأثیر قرار گیرد که خود مردم در خدمت استعمار قرار بگیرند، اما متوجه این مسئله نباشند. تصور آنها این است که برای کشور خودشان خدمت میکنند و به خودشان خدمت میکنند، در حالی که در عمل در حال خدمت به کشور استعمارگر هستند.
ردادی با اشاره به ویتنام بهعنوان نمونهای از این فرایند گفت: برای مثال، در ویتنام زمانی استعمار رسمی و کلاسیک وجود داشت و استعمار فرانسه با حضور نظامی در این کشور همراه بود. اما در دوره بعدی و در دوره استعمار فرا نو که میتوان گفت اکنون نیز در چنین دورهای قرار داریم، دیگر حتی نیازی به حضور دیکتاتور یا حضور نظامی و مستقیم کشورهای استعمارگر نیست.
وی ادامه داد: در این وضعیت، روابط اقتصادی به گونهای تنظیم میشود که خود دولت ویتنام از شرکتهای آمریکایی دعوت میکند تا در این کشور سرمایهگذاری کنند و اعلام میکند که حاضر است با دستمزد بسیار اندک برای آنها نیروی کار فراهم کند. امروز بهترین کفشها، پوشاک و بسیاری از صنایع غربی در ویتنام تولید و مونتاژ میشوند، اما مردم آن کشور از سود اصلی این تولیدات بهره چندانی نمیبرند و به کارگرانی بسیار ارزانقیمت تبدیل میشوند.
ردادی تأکید کرد: در چنین شرایطی، منابع و نیروی کار کشور در خدمت استعمارگر قرار میگیرد و صرف تولید کالاهایی میشود که بخش عمده سود آن، یعنی حتی ۹۵ درصد سود، به جیب همان کشورها و شرکتهای استعمارگر میرود، نه مردم آن کشور.
رئیسعلی دلواری، نمادی برای نسل جوان
ردادی با اشاره به محدود بودن شناخت جوانان از رئیسعلی دلواری و دیگر چهرههای ضد استعماری اظهار کرد: جوانان متأسفانه شناخت محدودی از رئیسعلی دلواری و چهرههای ضد استعماری دارند. چند نکته در این زمینه وجود دارد. نخست اینکه این چهرهها استعداد بسیار زیادی دارند که به الگوهایی برای جوانان تبدیل شوند.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: برای مثال، در دورهای چگوارا برای جوانان دنیا و حتی جوانان ایران الهامبخش بود. عکس او را همه جا مشاهده میکردید و همچنان نیز مشاهده میکنید. نام و تصویر او شناخته شده بود و به یک نماد تبدیل شده بود. چهرههای مبارزه با استعمار نیز میتوانند به نماد تبدیل شوند، به شرط اینکه روی این افراد بهخوبی کار شود و به جامعه شناسانده شوند.
ردادی گفت: نکته دوم این است که برای اینکه شهید رئیسعلی دلواری و افرادی مانند او را به نسل جوان معرفی کنیم و جوانان با این چهرههای ضد استعماری آشنا شوند، نیازمند یک کار طولانی، فشرده و قدرتمند فرهنگی هستیم.
وی با اشاره به اهمیت فرهنگ در استعمار فرا نو اظهار کرد: در دوره استعمار فرا نو، اصولاً ابزار اصلی استعمار، فرهنگ است. در این فرایند، نگاه و اندیشه مردم به گونهای مسخ و دستکاری میشود که حتی استعمارگر را شایسته، برتری و سروری تلقی میکنند و جایگاه خودشان را در نوکری کردن برای استعمارگر میپذیرند.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: در چنین شرایطی، افرادی که علیه استعمار قیام کردهاند نمیتوانند بهسادگی مورد توجه نسل جوان قرار بگیرند؛ چون زیربنای اندیشه و فرهنگ این نسل به گونهای دستکاری شده که اجازه نمیدهد موضوع را بهدرستی ببیند و اساساً ارتباطی با این شخصیتها برقرار کند.
ردادی تصریح کرد: بنابراین، پیش از اینکه این چهرهها بهعنوان نمادهای برجسته معرفی شوند، لازم است دستگاه فرهنگی اصلاح شود و مردم نسبت به مفهوم استعمار آگاهی پیدا کنند. برای تحقق این مسئله، باید گفتوگوها، اندیشهورزیها و مباحثات درباره استعمار بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
وی افزود: در دنیا، بحث علمی درباره استعمار جایگاه بسیار مهمی دارد و مورد توجه قرار گرفته است؛ چه در کشورهای غربی، چه در کشورهای سابقاً مستعمره مانند برزیل و شیلی و کشورهای مشابه و حتی در کشورهایی که مستعمره نبودهاند، علاقه به این مباحث وجود دارد و مطالعات دانشگاهی و آکادمیک در این زمینه بسیار قوی است.
ردادی با انتقاد از کمبود مطالعات استعماری در ایران گفت: متأسفانه در کشور ما مباحث و مطالعات استعماری بسیار اندک است و چندان شناختهشده نیست. شما میتوانید کتابهایی را که درباره استعمار در ایران نوشته شده است، از کتاب غربزدگی مرحوم جلال آلاحمد تا امروز، در یک کتابخانه کوچک جمعآوری کنید.
وی ادامه داد: متأسفم که بگویم هنوز هم بهترین کتابی که درباره استعمار به زبان فارسی نوشته شده، همان کتاب غربزدگی است. اگر بخواهیم درباره استعمار بیشتر کار کنیم و امثال شهید رئیسعلی دلواری را بهتر به نسل جوان معرفی کنیم، چارهای نداریم جز اینکه ابتدا بستر بحث را فراهم کنیم؛ یعنی مردم درکی از روابط استعماری به دست بیاورند.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بیان کرد: تا زمانی که مردم احساس نکنند یک رابطه استعماری و نابرابر میان کشورهای جهان سوم و کشورهای پیشرفته وجود دارد، اساساً موضوعیت امثال شهید رئیسعلی دلواری برای آنها شکل نمیگیرد. معرفی و شناساندن شخصیتهایی مانند شهید رئیسعلی دلواری در مرحله بعد قرار دارد و ابتدا باید زمینه فهم استعمار و روابط استعماری در جامعه ایجاد شود.
ردادی با اشاره به تولید آثار هنری درباره رئیسعلی دلواری گفت: ما تقریباً پیش از انقلاب، در بحبوحه انقلاب بود که فیلمی درباره شهید رئیسعلی دلواری ساخته شد که فیلمی سیاهوسفید و ارزشمند بود، اما این کار کفایت نمیکند. اگر میخواهیم این شخصیت را به نسل جوان بشناسانیم، حتماً لازم است فیلمهای متعدد، مستندهای فراوان و کتابهای زیادی درباره شهید دلواری تولید و منتشر شود.
وی افزود: برای مثال، درباره چگوارا صحبت کردم. شما ببینید در هالیوود که یک مرکز استعماری و ابزاری برای استعمار فرا نو است، چندین فیلم درباره چگوارا ساخته شده که به زندگی و فعالیتهای او میپردازد.
ردادی تصریح کرد: ما درباره رئیسعلی دلواری و امثال او، متأسفانه دهههاست که کار چندانی نکردهایم. اگر بخواهیم این شخصیتها را به شکل مناسب به جوان امروز معرفی کنیم، چارهای نداریم جز اینکه از طریق سینما به ابعاد شخصیتی این افراد بپردازیم و آثار سینمایی و سریالهای بسیار جذاب و دیدنی برای نسل جوان تولید کنیم. بنابراین، معرفی و شناساندن افرادی مانند شهید رئیسعلی دلواری اهمیت بسیار زیادی دارد.
انتهای پیام