شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ | ۰۰:۰۶
تو واقعاً بدیعِ زمانه هستی!

تو واقعاً بدیعِ زمانه هستی!

«تو واقعاً بدیعِ زمانه هستی!» این جمله در تحسین شاعری نوجوان که هم به زبان عربی و هم به زیان فارسی شعر می‌سرود باعث شد نامش از عبدالجلیل به «بدیع‌الزمان» تغییر پیدا کند و این نام تا همیشه بر تارک فرهنگ ایران درخشید.

حسن انوری، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و استاد دانشگاه تهران به مناسبت زادروز بدیع‌الزمان فروزانفر (شانزدهم شهریور) در یادداشتی با عنوان «آفتاب بی‌غروب دانش ادبی؛ شمه‌ای از سیره علمی و اخلاقی بدیع‌الزمان فروزانفر»  که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار گرفته، نوشته است: «بدیع‌الزمان فروزانفر، بی‌هیچ تردیدی، از درخشان‌ترین اختران آسمان تاریخ ادبیات ایران و از استادان بی‌نظیر و تکرارناشدنی این مملکت است. او دانشمندی یگانه بود که سهم عظیمی در احیا و قوام دانشگاهی ادبیات فارسی و معارف اسلامی داشت. آن‌گونه که در تذکره‌ها و شرح‌احوالش نگاشته‌اند، این وجود شریف در بیست و هشتم ربیع‌الثانی سال ۱۳۲۰ هجری قمری، در خاک پاک بشرویه از توابع طبس، در خانواده‌ای به‌غایت فرهنگ‌دوست و فضل‌پرور پا به عرصه وجود گذاشت. پدرش، آقا شیخ علی، فرزند آخوند ملا محمدحسن قاضی بود و نسب این خانواده گران‌قدر به ملا احمد تونی، از علمای نامدار معاصر شاه‌عباس صفوی (متوفی ۱۰۷۱ هجری و برادر ملا عبدالله)، می‌رسید. بدیع‌الزمان در سایه‌سار چنین فرزانگی و اصالتی نشو و نما یافت و نخستین موازین علوم و مقدمات فضل را در همان بشرویه، نزد آخوندی به نام ملا محمدحسن فرا گرفت و از همان دوران صباوت، شعله‌های فروزان نبوغ ذاتی خود را عیان ساخت.

استاد در سال ۱۳۳۸ هجری قمری از بشرویه راهی مشهد مقدس شد تا جان تشنه خویش را از سرچشمه‌های فضل خراسان سیراب کند. او در مشهد از محضر استوانه‌های علم و ادب همچون ادیب نیشابوری، میرزا حسن سبزواری، حاج مرتضی آشتیانی و حاج شیخ مهدی خالصی کسب فیض نمود و در محضر تک‌تک این استادان بزرگ چنان خوش درخشید که به حق، ماه آن محافل علمی شد.

نبوغ شگفت‌انگیز او در همان ایام نوجوانی حیرت معاصران را برمی‌انگیخت. مرحوم محمود فرخ، از ادیبان و دانشمندان نام‌آور خراسان، خاطره‌ای شیرین از دوران طلبگی استاد نقل کرده و نوشته است که فروزانفر در سن چهارده‌سالگی برای ادامه تحصیل به مشهد آمد؛ در حالی که در همان سن، طلبه‌ای بسیار فاضل محسوب می‌شد و طبع شعری روان داشت. روزی پدر وی از بشرویه به مشهد آمد و به منزل پدر محمود فرخ رفت تا درباره آینده تحصیلی این نوجوان با او مشورت کند. پدر فرخ برای سنجش عیار دانش او، چند سؤال دشوار به زبان فارسی و عربی مطرح کرد و آن پسر با چنان پختگی و دقتی پاسخ داد که مایه‌ شگفتی همگان شد. پدرش در آن میان گفت: «جلیل‌آقا شعر هم می‌سازد»؛ چرا که نام نخستین استاد در دوران کودکی «عبدالجلیل» بود و او را جلیل‌آقا صدا می‌زدند. پدر فرخ با اشتیاق گفت: «پس بخوان تا بشنویم». جلیل‌آقا با متانتی خاص پرسید: «از قصاید فارسی‌ام بخوانم یا قصاید عربی؟» حاضران شگفت‌زده شدند که چگونه نوجوانی چهارده‌ساله می‌تواند به هر دو زبان قصیده بسراید. او در آن مجلس ابیاتی فصیح از قصاید فارسی و عربی خود را قرائت کرد و حاضران را در بهت و حیرت فرو برد. در همان ایام، استاد قصیده‌ای غرا در مدح قوام‌السلطنه، والی وقت خراسان، سرود و همراه با پدر به دیدار او رفت. قوام‌السلطنه پس از استماع آن شعر استوار، غرق در تعجب شد و رو به او کرد و گفت: «تو واقعاً بدیعِ زمانه هستی!» و شگفت آنکه از همان روز به بعد، نام او از عبدالجلیل به «بدیع‌الزمان» تغییر یافت و این نام تا همیشه بر تارک فرهنگ ایران درخشید.

استاد پس از فراغت از تحصیل در مشهد، در حدود سال‌های ۱۳۰۰ یا ۱۳۰۱ خورشیدی راهی تهران شد. او در این شهر بزرگ نیز از تکاپو باز نایستاد و در محضر حکیم یگانه، میرزا طاهر تنکابنی، کتاب‌های سنگین حکمی نظیر شرح اشارات، شفا و کلیات قانون ابن‌سینا را فرا گرفت و نزد آقا حسین نجم‌آبادی به تحصیل دقیق فقه و اصول پرداخت. بدین ترتیب، ستاره اقبال بدیع‌الزمان با اختران تابناک سپهر دانش هم‌روزگار خویش قرین شد و او از همان سنین جوانی، هم‌نشین و هم‌سخن بزرگ‌ترین رجال علمی زمانه خود گشت.

بدیع‌الزمان فروزانفر در احاطه بر علوم و معارف اسلامی نادره دوران بود و به‌ویژه در عرصه مولوی‌پژوهی و شناخت جهان فکری مولانا جلال‌الدین، اعجوبه‌ای بی‌همتا به شمار می‌رفت. بنده که حسن انوری هستم، این توفیق و سعادت بزرگ را داشتم که نزدیک به پنج سال تمام در کلاس درس مثنوی ایشان در دانشگاه تهران زانو بزنم و از محضر مبارک و انفاس قدسی‌اش بهره‌ها ببرم. تسلط و احاطه او بر ادبیات عرب نیز شگفت‌انگیز بود؛ یکی از استادان برجسته که در یکی از سفرهای رسمی استاد به کشورهای عربی همراه ایشان بود، برای من نقل می‌کرد که فروزانفر در مباحثات علمی با علمای مبرز و طراز اول جهان عرب چنان پرفروغ و مسلط ظاهر می‌شد که همگی آنان را حیرت‌زده و شیفته دانش خود می‌ساخت.

برگزاری کلاس‌های استاد آیین و شکوه خاصی داشت که هرگز از لوح خاطرم سترده نخواهد شد. کلاس‌های ایشان معمولاً در روزهای صبح سه‌شنبه و پنجشنبه دایر می‌شد و درس مثنوی روزهای سه‌شنبه در دانشکده ادبیات برقرار بود. نحوه ورود ایشان به کلاس خود حکایتی شنیدنی داشت؛ استاد همواره از درِ پشتی دانشکده وارد می‌شدند. در آنجا نخست رئیس دانشکده ادبیات شخصاً به استقبال ایشان می‌آمد و استاد را با تکریم تمام به اتاق خود دعوت می‌کرد تا چای بنوشند و خستگی راه را از تن بزدایند. پس از آن، شاگردان مقرب و نزدیک استاد به استقبالش می‌رفتند و با احترامی وافر ایشان را تا آستانه کلاس همراهی می‌کردند.

پیش از ورود استاد، مستخدم دانشکده با احترامی خاص، کتاب نفیس مثنوی معنوی را روی میز خطابه می‌گذاشت. وقتی استاد وارد کلاس می‌شدند، ابتدا نگاهی پرمهر و نافذ به چهره تک‌تک دانشجویان می‌انداختند، سپس کتاب مثنوی را می‌گشودند و حدود ده تا دوازده بیت را با صدایی رسا و لحنی دلنشین از روی کتاب قرائت می‌کردند. کار خواندن که تمام می‌شد، استاد کتاب مثنوی را می‌بستند و آن را به کناری می‌گذاشتند و آن‌گاه با اتکا به حافظه جادویی و احاطه حیرت‌انگیز خود، به شرح و بسط آن ابیات می‌پرداختند. این تدریس چنان عمیق و پرمحتوا بود که با صراحت می‌گویم حتی کتاب ارزشمند شرح مثنوی شریف که خود استاد قلمی کرده‌اند، بازتاب‌دهنده آن همه عظمت، جوشش علمی و احاطه شگرفی نیست که ما شاگردان در کلاس‌های درس او از نزدیک شاهدش بودیم.

بدیع‌الزمان فروزانفر بی‌گمان یکی از بزرگ‌ترین، مؤثرترین و ماندگارترین استادان قرن اخیر به شمار می‌رود؛ ستونی استوار از علم، تواضع و نبوغ که فرهنگ ما تا همیشه وام‌دار میراث ارجمند اوست. سلام و رحمت الهی بر روان پاک و پرفتوح او باد.»

واقعاً بدیعِ زمانه هستی!
حسن انوری

انتهای پیام 

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری