یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۰:۱۳
نخستین ایرانی دانش‌آموخته آکسفورد، دولتمردی وفاق‌ساز و اعتمادساز ملی

نخستین ایرانی دانش‌آموخته آکسفورد، دولتمردی وفاق‌ساز و اعتمادساز ملی

در نشستی تاریخی با موضوع «ناصرالملک صدایی که شنیده نشد» برخی کارشناسان معتقد بودند با وجود دوره‌های استبدادی ناصرالملکی او همچنان شخصیتی وفاق‌ساز، اجماع‌ساز و میانجیگری بود که در دوره‌های مختلف گروه‌ها و احزاب برای حل مشکلات به او رجوع می‌کردند اما برخی هم معتقد بودند مسائل گوناگونی چون سیاست روس‌ها و انگلیس‌ها پیچیدگی‌های جامعه ایرانی و ... علت رجوع مکرر به ناصرالملک بوده است نه صرفاً شخصیت او.

به گزارش ایسنا، در این نشست که از چند زاویه برشی از شخصیت کاری و زندگی او با حضور دکتر داریوش رحمانیان، دکتر علیرضا ملائی‌توانی و دکتر مجید تفرشی بررسی ‌شد، ‌دکتر مجید تفرشی تاریخ‌نگار، سندپژوه و پژوهشگر امور بین‌المللی اروپا و بریتانیا که به‌صورت برخط در جلسه حضور داشت با بیان این‌که از یک منظر زندگی و کارنامه ناصرالملک بسیار دارای اهمیت است و او در چندین مقطع به‌طور مستقیم بالاترین سطوح سرنوشت ایران را در دست داشت، افزود: در مقاطع مختلفی در تاریخ ایران او چه به‌صورت یگانه و چه به‌صورت همراه با دیگران تحولاتی را رقم زد.

وی ادامه داد: از سفر دوم ناصرالدین شاه به فرنگ که آخرین سفرش به بریتانیا بود محمودخان ناصرالملک از دربایان نزدیک شاه او را همراهی می‌کرد نوه او نیز ابوالقاسم خان قراگوزلو به همراه پدربزرگش در این سفر بود با وساطت ملکم‌خان از ناصرالدین شاه خواسته می‌شود نوه محمودخان که فردی درسخوان و بااستعداد و مستعد است را اجازه دهد برای ادامه تحصیل در بریتانیا بماند.

ناصرالملک، نخستین مسلمان و اولین ایرانی راه یافته به دانشگاه آکسفورد

تفرشی با بیان این‌که این اتفاق در دوره ملکه ویکتوریا برای نخستین بار در مجموعه دانشگاه آکسفورد و کالج‌های زیرمجموعه آن می‌افتاد که به رقیبان اجازه تحصیل داده می‌شد، گفت: ناصرالملک، نخستین مسلمان و اولین ایرانی بود که به دانشگاه آکسفورد راه یافت.

وی، با بیان این‌که در این فرصت تاریخی ناصرالملک با وساطت ملکم خان وارد دانشگاه آکسفورد شد، افزود: سیستم کالج آکسفورد کمبریج شبیه حوزه‌های علمیه به‌لحاظ اداری بود یک دانشکده داشت که درس‌های مختلف در آن دانشکده تدریس می‌شد اما امور اداری در محل دیگری انجام می‌شد.

تفرشی با بیان این‌که بسیاری از رجال و مشاهیر بریتانیا در این کالج تحصیل کرده‌اند، خاطرنشان کرد: ورود ناصرالملک در آن دوره حساس و با محدویت‌ها به این دانشگاه یک واقعه تاریخی است. در نامه ملکم‌خان به ناصرالدین‌شاه او سعی می‌کند که شاه را متقاعد کند که تحصیل در بریتانیا چقدر مهم است که این نامه در شماره ۲ گاهنامه تاریخ معاصر موسسه تاریخ معاصر به‌صورت مفصل آورده شده است.

وی، با بیان این‌که این بذرپاشی با هدف استفاده مملکت از فواید آن بود، ادامه داد: البته تحصیل ناصرالملک در دانشگاه آکسفورد در داخل و خارج با حواشی همراه بود در بریتانیا هم‌دوره‌ای‌های او شماری از رجال بعدی بریتانیا شدند بسیاری از افراد سرشناسی که آن‌ها در تاریخ ایران تأثیرگذار بودند. از جمله سر ادوارد گری زمانی وزیر امور خارجه بریتانیا شد در زمانی که ناصرالملک یکی از تأثیرگذارترین و مهم‌ترین اشخاص در ایران بود.

تفرشی، با بیان این‌که همزمان با تحصیل ناصرالملک در آکسفورد تقاضاهای دیگری از رجال کشور برای تحصیل در بریتانیا به ناصرالدین‌شاه رسید که با مخالفت شاه روبه‌رو شد، در ادامه تصریح کرد: یکی از متقاضیان از عدم پذیرش شاه برای تحصیل او در بریتانیا رضا السلطنه بود که از آن به تلخی یاد می‌کند هر چند گاهی از انگلستان با شوق و در برخی موارد با کمی بدبینی صحبت می‌کرد.

تأثیر ناصرالملک در جریان انقلاب مشروطه

وی با بیان این‌که نخستین دانشجوی ایرانی و مسلمان در دانشگاه آکسفورد تا پایان دوران زندگی و سرنوشت کاری آن بی‌تأثیر نبود، گفت: در سال‌های مشروطیت ناصرالملک به چندین پست و منصب می‌رسد در دور اول تا قبل از قرارداد ۱۹۰۷ میلادی این ادعا وجود داشت و تلاش برای اثبات این موضوع برای سیاستگذاران که، بریتانیا نقش مهمی در تصویب مشروطیت داشته است چون ناصرالملک مورد علاقه بریتانیا و از روشنفکران موجود در کابینه‌های پس از مشروطه هم بود و تا حد زیادی در جریان مشروطه تأثیرگذار بود.

تفرشی، افزود: از نکات جالب توجه، تعامل ناصرالملک در سطوح بالای مملکتی است که از خود نشان می‌داد به‌ویژه در تعامل با انگلستان و محمدعلی شاه که تازه به سلطنت رسیده بود شرایطی پس از مرگ مظفرالدین شاه و در آغاز سلطنت محمدعلی شاه پیش می‌آید ناصرالملک از جمله افرادی است که می‌کوشد توازنی میان مشروطه‌خواهان تا قبل از قرارداد ۱۹۰۷ میان سیاست بریتانیا و دربار روسیه‌زده محمدعلی شاه قاجار ایجاد کند.

وی، در ادامه توضیح داد: در دربار محمدعلی شاه قاجار شمار فراوانی تحت‌تأثیر روسیه بودند افراد خاصی هم بودند که مستقیماً سیاست روسیه را تبلیغ می‌کردند نظیر شاپشال که در امور سیاسی و مشورتی حضور داشت و پس از آن لیاخوف بود در این شرایط پس از قرارداد  ۱۹۰۷ یک تعاملی احتمالاً میان بریتانیا و روسیه انجام می‌شود که به نوعی تبادل قوا بود.

تفرشی، خاطرنشان کرد: در یک شرایط خیلی ناباورانه پس از کشمکش‌هایی که میان محمدعلی شاه و مجلس ایجاد شد فضای ملتهبی در روزنامه‌ها علیه شاه حاکم شد و در حرکتی عجیب محمدعلی شاه متقاعد و یا شاید مجبور می‌شود ناصرالملک را به ریاست دولت انتخاب کند که برای این توازن ضروری بود اما برای افراد عادی بسیار عجیب.

به توپ بسته شدن مجلس با فشار شاپشال و دستور محمدعلی شاه قاجار

وی با بیان این‌که این انتخاب می‌توانست در مقطع خیلی کوتاه به تلطیف روابط آتشین مجلس و شاه کمک کند، افزود: اما این اتفاق نهایتاً به بن‌بست می‌رسد و ناصرالملک مقصر اصلی جلوه داده می‌شود محمدعلی شاه فکر می‌کند تمام فتنه‌ها از آتش ناصرالملک برمی‌آید و انگلیس‌ها می‌خواهند ریشه‌اش را بزنند به همین دلیل با تصمیم خودش و با فشار شاپشال (معلم روسی و آجودان محمدعلی شاه قاجار بود که نفوذ بسیاری بر او داشت) و دیگران تصمیم می‌گیرد مشروطیت را تعطیل کند و مجلس را به توپ ببندد این‌جا جایی است که نیاز به مقصر اصلی است در درجه نخست مقصرین نمایندگان بودند که دستگیر می‌شوند و آزادی‌خواهان که به باغ شاه می‌روند شماری کشته، تعدادی زندانی و بقیه تبعید می‌شوند.

تفرشی، گفت: اما داستان ناصرالملک متفاوت است برکناری و تبعیدش در آستانه به توپ بستن مجلس اتفاق می‌افتد اما یک نامه با عنوان «روایت ناصرالملک صدر اعظم پیشین ایران» از سر اسپرینگ رایس وزیر مختار وقت انگلستان در سال ۱۹۰۸ در آستانه به توپ بستن مجلس وجود دارد که نشان می‌دهد برای ناصرالملک چه اتفاقی افتاد.

وی، ادامه داد: محمدعلی شاه اصرار داشت که از ناصرالملک انتقام بگیرد اما وقتی سفارت بریتانیا از این ماجرا معطل می‌شود چرچیل سفیر خود را به دربار می‌فرستد و به محمدعلی شاه اولتیماتوم می‌دهد که اگر چنین اتفاقی بیفتد بریتانیا به طور کامل وارد عمل می‌شود کشتن صدر اعظم معنای خوبی نداشت و روابط را به‌شدت تیره می‌کرد پس از این اولتیماتوم محمدعلی شاه به تبعید ناصرالملک و خانواده‌اش بسنده می‌کند.

تفرشی، با بیان این‌که ناصرالملک پس از فتح تهران به تهران برمی‌گردد، افزود: پس از درگذشت عضدالملک نایب السلطنه اول ناصرالملک که از کودکی در دربار حضور داشت و حتی برخی سفرنامه‌های ناصرالدین‌شاه به دست خط ناصرالملک است و در غیاب اعتمادالسلطنه مترجم و روزنامه‌خوان ناصرالدین شاه هم بود با کمال تعجب احتمالاً با فشار مجلس جدید و حلقه‌های بریتانیا ناصر الملک به‌عنوان نایب السلطنه دوم انتخاب می‌شود.

نخستین ایرانی دانش‌آموخته آکسفورد، دولتمردی وفاق‌ساز و اعتمادساز ملی

اولتیماتوم روس‌ها در سال ۱۹۱۱ برای اخراج مستشار آمریکایی

وی افزود: مسأله بعدی اولتیماتوم روسیه در سال ۱۹۱۱ است ویلیام مورگان شوستر ۷ تا ۸ ماه به‌عنوان مستشار مالی آمریکایی در ایران حضور داشت ناصرالملک علاقه چندانی به شوستر نداشت چون فردی بسیار جسور، هتاک و بی‌ملاحظه بود البته اندیشه‌های بسیار متعالی و مترقی برای وضعیت اقتصادی و سیستم اداری ایران داشت خیلی با دولت هماهنگ نبود.

تفرشی، خاطرنشان کرد: در آذر ۱۲۹۰ مصادف با دسامبر ۱۹۱۱ روسیه ۴۸ ساعت مهلت می‌دهد تا شوستر از ایران اخراج شود به‌علت تنش‌هایی که رخ داده بود و شوستر قصد مصادره و یا مالیات دادن شاهزاده‌ها و اعیان را داشت سپه سالار تنکابنی مجلس این اولتیماتوم را رد می‌کند و نایب اسلطنه و ناصرالملک در کمال تعجب اما به‌نظر می‌رسد به‌علت مصلحت‌اندیشی هوشمندانه که برخی او را بشدت شماتت می‌کنند تصمیم می‌گیرد اولتیماتوم روسیه را بپذیرد.

وی، ادامه داد: چیزی که جالب است این است که پذیرش اولتیماتوم سبب شد مجلس مشروطه برای حداقل ۳ سال تعطیل شود دوم ما سندی داریم که این سند با مقوله مشکوک و بسیار مبهم فرامانوسری در ارتباط است و آن این است که زمانی که کشاکش مجلس، دولت و نایب اسلطنه است روس‌ها با حمایت بریتانیا به‌شدت فشار می‌آورند و نامه‌ای توسط لژ بیداری نوشته می‌شود.

تفرشی، گفت: به گفته ناصرالملک او نگاهی غیراحساسی و واقع‌بینانه داشته است و عنوان کرده مجلس توان مقاومت ندارد مملکت بشدت مضمحل می‌شود و به‌علت تهدید نظامی روسیه و احتمال اشغال ایران و عدم حمایت بریتانیا، ایران تنها می‌ماند پس از فروپاشی دولت شاه را متقاعد کرد که نظم مهم‌تر است؛ او محافظه‌کار سیاسی بود داستان این‌طور پیش می‌رود که در ماجرای مناقشه لژ بیداری بیانیه‌ای خودش (ناصرالملک) صادر می‌کند از فرامانوسری بسیار شنیده‌ایم اگرچه افسانه و واقعیت در هم آمیخته شده است اما جالب است که طی نامه‌ای لژ بیداری توافق خود را با ناصرالملک اعلام می‌کند.

وی تصریح کرد: پس از تاج‌گذاری احمدشاه ناصرالملک برای همیشه از ایران می‌رود و بعد از دریافت حقوق و معوقه‌اش دیگر به ایران بر نمی‌گردد تا سال‌ها پس از کودتا بی سر و صدا به ایران برمی‌گردد دنبال فعالیت سیاسی نیست و عمدتاً به ترجمه آثار غربی و ادبی کلاسیک از انگلیسی به فارسی رو می‌آورد البته فرزند او هم در تاریخ ایران نقش داشته است داماد حسن علاء (همسر تنها دختر ناصرالملک فاطمه قراگوزلو) و نوه او به‌عنوان شخصیتی که فراز و فرود آن از دوران قاجار تا سال‌ها بعد از انقلاب سفید و ۱۵ خرداد که افول بسیاری از رجال کلاسیک ایران بود. جالب توجه است نوه ناصرالملک شخصیتی برجسته به‌لحاظ علمی، ادبی و بنیانگذار انتقال خون ایران سهم مهمی در ایران‌مداری ایران‌دوستی و انتقال دانش و تجربه به ایران داشته است.

ناصرالملک عمیقاً معتقد به مشروطه و نظام پارلمانی و آزادی بود

تفرشی، با بیان این‌که ناصرالملک عمیقاً معتقد به مشروطه و نظام پارلمانی و آزادی بود، ادامه داد: اما آن‌چه نقل شده است معتقد بود که مشروطه بدون اصلاح امور اداری اقتصادی معرفتی و فرهنگی و زیرساخت‌های لازمش برای ایران کارساز نیست و شاید حتی مضر باشد تعبیری که از این نقل شده است این است که تزریق مشروطیت به ایران به‌مثابه خوراندن یک غذای سنگین به یک نوزاد نحیف است غذای لذیذی که بدن تحمل آن‌را ندارد بدون آماده‌سازی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اداری مشروطیت برای ایران جز ضرر چیزی نداشت بنابراین فردی که به مشروطه معتقد بود عملاً در زندگی با محافظه‌کاری باعث تعطیلی مجلس می‌شود ناصرالملک اعتقاد دارد که استقلال ایران در برابر دو قدرت معنا ندارد و ایران با اتکا و اعتنا بیشتر به بریتانیا ضررش کمتر است.

ناصرالملک، دولتمرد وفاق‌ساز، اجماع‌ساز، وحدت‌ساز و اعتمادساز ملی

در ادامه نشست،   دکتر علیرضا ملائی‌توانی، استاد تاریخ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با بیان این‌که ناصرالملک یک شخصیت مناقشه‌آمیز، چالش‌برانگیز و اختلاف‌ساز در میان مورخان، محققان و پژوهشگران ایرانی بوده است، گفت: این مناقشه‌ها تا امروز ادامه دارد و جلوه‌هایی از آن دیده می‌شود ناصر الملک هم در یک دوره تاریخی بسیار مهمی فعالیت کرد و هم در سه مسند بسیار مهم نقش‌آفرینی کرد که آن‌ها به ترتیب شامل وزارت، صدارت و نیابت بوده است وزارت عمدتاً وزیر دارایی بوده است در دوره بسیار بحرانی صدر اعظم می‌شود و در سال‌های پایانی نائب السلطنه است.

وی با طرح این پرسش که آیا می‌توان زندگی پر فراز و فرود و مناقشه‌آمیز ناصرالملک را در یک چارچوب مفهومی بیان کرد؟، ادامه داد: چارچوب مفهومی پیشنهادی دولت میانجی است آیا می‌توانیم ناصرالملک را دولتمرد میانجی بدانیم؟ آیا می‌شود همه فرازهای مهمی که ناصرالملک نقش‌آفرین بوده است ذیل این مفهوم تجمیع کرد؟ من تصور می‌کنم این تعبیر درستی است اما می‌توان تعابیر دیگری هم به آن اضافه کرد.

ملائی‌توانی، خاطرنشان کرد: من پیشنهاد می‌کنم ناصرالملک را به‌عنوان دولتمرد وفاق‌ساز، اجماع‌ساز، وحدت‌ساز و اعتمادساز ملی ببینیم که البته نقش میانجی آن هم حفظ خواهد شد.

وی درباره وپژگی‌های ناصرالملک گفت: نخست، سیاستمداری است که در متن ساخت قدرت قرار دارد، دوم، مسئولیت حفظ دولت و اداره کشور را برعهده دارد، سوم، هم‌زمان نسبت به ضرورت اصلاحات در حکومت و مطالبات جامعه حساس است، چهارم، نه مدافع استمرار بی‌قیدوشرط وضع موجود است و نه خواهان تغییرات رادیکال و پنجم، دغدغه اصلی او حفظ امکان اصلاح در دل نظم سیاسی و جلوگیری از فروپاشی دولت است.

دولتمرد وفاق‌ساز کسی است که به لحاظ شخصیتی انسانی آگاه به شرایط جهانی باشد

ملائی‌توانی، تصریح کرد: به نظر من دولتمرد وفاق‌ساز کسی است که نخست، به لحاظ شخصیتی انسانی آگاه به شرایط جهانی باشد؛ یعنی پیچیدگی‌های نظام بین‌الملل را درک کرده باشد و نظام‌های سیاسی مستقر در جهان را بشناسد، دوم، باید کشور خود، مسائل تاریخی آن و بحران‌هایی را که بر وضعیت زندگی مردم تأثیر می‌گذارند، با آگاهی کامل بشناسد، سوم، باید نسبت به ظرفیت‌ها، تنگناها و شرایط موجود در کشور خود شناخت داشته باشد و چهارم، باید کنشگران سیاسی، جریان‌های فعال و نیروهای اجتماعی تأثیرگذار و فرآیندهای سیاسی جامعه را بشناسد.

وی، ادامه داد: ویژگی پنجم، باید بتواند در شرایط خاص میان نیروهای اجتماعی و کنشگران مختلف، نقش میانجی ایفا کند؛ نه دستخوش هیجانات و حرکت‌های انقلابی و احساسی شود و نه مخالف حرکت به جلو، دشمن اصلاحات و مانع پیشرفت باشد، ویژگی ششم این است که این فرد باید خودآگاهی تاریخی داشته باشد؛ بداند در کدام موقعیت و در چه جایگاهی قرار گرفته، چه پشتوانه تاریخی گسترده‌ای دارد و ویژگی هفتم باید بداند چشم‌انداز و افق آینده چیست و کشور باید در کدام مسیر حرکت کند.

ملائی‌توانی، درباره ویژگی هشتم توضیح داد: ویژگی هشتم این است که او باید متعادل‌کننده باشد. ایجاد تعادل، به‌طور طبیعی نوعی میانه‌روی و حتی نوعی محافظه‌کاری را با خود به همراه دارد؛ عقل نهفته در تاریخ و عقل نهفته در سنت نیز با این ویژگی آمیخته می‌شود. چنین فردی از حرکت‌های هیجانی فاصله می‌گیرد. کشور ما در تاریخ معاصر عرصه حرکت‌های افراطی فراوانی بوده است و در چنین وضعیتی، ایفای این نقش آسان نیست. زیرا شما نباید در جایگاه یک انقلابی قرار بگیرید، اما از سوی دیگر نمی‌توانید مدافع صددرصد اصلاحاتی باشید که درنهایت به مصلحت کشور و پیشرفت آن آسیب بزند. در میان این کنش‌ها و در این فضای ملتهب، ایفای چنین نقشی دشوار است.

وی، درباره ویژگی نهم هم گفت: ویژگی نهم این شخصیت، توانایی ایجاد و جلب اعتماد است؛ هم اعتماد کنشگران سیاسی و هم اعتماد جامعه. بنابراین، چنین فردی نباید صرفاً بخشی از ساختار قدرت باشد و از بالا به مسائل نگاه کند؛ بلکه باید بتواند اعتماد گروه‌های مختلف را نیز به دست آورد. ویژگی‌ دهم چنین شخصیتی، مخالفت با خشونت است. خشونت چیزی بوده که در تاریخ معاصر ما، در دوره‌های مختلف، حضور داشته است. مسئله این است که چگونه می‌توان این خشونت را مدیریت کرد و جامعه را از آثار و آفات زیان‌بار آن دور نگه داشت.

ناصرالملک محل اعتماد احزاب و جناح‌های مختلف در بحران‌های سیاسی

ملائی‌توانی، با بیان این‌که چگونه این شخص در کشاکش‌های سیاسی و در بحران‌ها محل اعتماد است، ادامه داد: همواره کنشگران دو سوی این طیف مشکلات را به او ارجاع می‌دادند و همیشه می‌خواستند او میدان‌داری کند اگر بخواهیم از این منظر نگاه کنیم اگر بخواهیم به دوره پیشا مشروطه برگردیم کشور ما در آستانه مشروطه و دوره ناصری به این سو در معرض نوسازی‌های گسترده‌ای قرار گرفت بخشی از این نوسازی‌ها گریزناپذیر بودند بخشی دیگر هم اصلاحات رادیکالی بود که افراد بیرون حاکمیت طرح می‌کردند در روزنامه‌ها، محافل و کانون‌هایی که در خارج از کشور عمدتاً درباره اصلاحات ما سخن می‌گفتند شماری هم دشمن اصلاحات بودند در میان ناصرالملک راه میانه را در پیش گرفت.

وی، با بیان این‌که ناصرالملک از اصلاحات حاد حمایت می‌کرد، گفت: نه از در جا زدن‌ها و نه از وضع موجود دفاع مطلق نمی‌کرد می‌کوشید در میانه باقی بماند این نوعی اجماع و مرجعیتی را ایجاد می‌کند که کنشگران سیاسی در شرایط بحران به سراغ او می‌روند. یکی از این میدان‌ها در آستانه پیروزی انقلاب مشروطه است انقلاب مشروطه یک روند تاریخی مستقلی دارد زمانی که بحث اعتراضات بالا می‌گیرد و بخشی از نیروهای کنشگر منتقد به وضع موجود در حرم عبدالعظیم بست می‌نشینند و خواسته خود را در قالب عدالتخانه به شاه پیشنهاد می‌دهند شاه می‌پذیرد و تحصن پایان می‌پذیرد اما این سرآغاز خلف وعده شاه است و هیچ وقت این وعده عملی نمی‌شود.

 ملائی‌توانی، با بیان این‌که این تنش میان منتقدان و مشروطه‌خواهان مخالفان سیاسی در حال تنش و گسترش است، خاطرنشان کرد: مشروطه‌خواهان تفسیر گسترده‌ای از عدالتخانه می‌کنند و آن‌را به مفهوم پارلمان می‌گویند و اعلام می‌کنند هدف ما از عدالتخانه مجلس شورای ملی است این در حالی است که شاه و دولتمردان از آن تفسیر حداقلی می‌کنند و اصلاحات قضایی را عنوان می‌کنند در سطح پایین این بحران دامنه پیدا می‌کند در عین حال عین‌الدوله حکمران و صدراعظم وقت رجال سیاسی را گرد هم می‌آورد و می‌گوید چه راه حلی می‌توان داشت؟ در آن‌جا دولتمردان دو دیدگاه تند و معتدل داشتند دیدگاه امیربهادر در جنگ است که می‌گوید منتقدان و مخالفان را سرکوب کنند و دیدگاه دیگر احتشام‌السلطنه است که می‌گوید پادشاه قدرتمند کسی است که بر قلب‌ها حکومت کند او باید به خواست ملت تن دهد و حکومت قانون را بپذیرد و اصلاحات را آغاز کند.

فراهم شدن مقدمات آموزش پیش از انقلاب مشروطه خواسته ناصرالملک

وی، تصریح کرد: در این برهه از زمان دو نگاه افراطی و تفریطی وجود دارد این موضوع به عین‌الدوله برمی‌خورد و احتشام‌السلطنه را به سر مرز تبعید می‌کند اما جنبش انقلابی نمی‌خوابد و دائماً در حال تداوم و گسترش است در این زمان به سراغ ناصرالملک می‌روند و از او چاره‌جویی می‌کنند ناصرالملک نامه‌ای به طباطبایی رهبر جنبش مشروطه می‌نویسد که البته درباره این نامه حرف‌های بسیاری است در نامه عنوان می‌کند مشروطه خواسته خوبی است اما به مقدماتی نیاز دارد شما باید زمینه‌های آن را مهیا کنید از مهم‌ترین آن آموزش است به مردم ایران آگاهی بدهید فناوری را بیاورید تغییرات اد اری مقتضی را انجام دهید و او به مانند یک دولتمرد میانجی وفاق‌ساز عمل می‌کند.

ملائی‌توانی، با بیان این‌که در دوره انقلاب عین‌الدوله هم برکنار می‌شود، گفت: عین‌الدوله نمی‌پذیرد استعفا دهد و کابینه به این جمع‌بندی می‌رسد که عین‌الدوله را وادار به استعفا کند ناصرالملک هم با او به تفصیل صحبت می‌کند و او را متقاعد می‌کند که استعفا دهد بدین‌ترتیب راه مشروطه در ایران هموار می‌شود.

وی با بیان این‌که بعد از برکناری عین‌الدوله مشیرالدوله را داریم، ادامه داد: در گذار از این وضعیت ناصرالملک وزیر اقتصاد کابینه است از قبل هم وزیر دارایی بوده است مشروطه‌خواهان مشغول نوشتن قانون اساسی و قانون انتخابات بودند مشورت می‌خواستند و می‌خواستند از نظام‌های جهانی اطلاع حاصل کنند ناصرالملک که شخص مطلعی بود دانش خود را در اختیار مشروطه‌خواهان گذاشت و به‌طور غیر مستقیم کمک کرد تا قانون اساسی و قانون انتخابات نوشته شود.

ملائی‌توانی، افزود: با توجه به تجربه در بریتانیا که نظام سیاسی مشروطه ما از آن الهام می‌گرفت ناصرالملک شخص خوشفکر به‌عنوان میانجی کمک کرد تا مرحله به مرحله از این برهه گذر کنند. در انقلاب مشروطه تنش‌ها میان مجلس و شاه بالا می‌گیرد محمدعلی شاه قاجار پس از مرگ مظفرالدین شاه معتدل و میانه‌رو قدرت را به دست می‌گیرد و می‌خواهد حکومت خودکامه‌ای نظیر ناصرالدین شاه در پیش داشته باشد در حالی که نهادهای مجلس و مشروطه‌خواه این را نمی‌خواستند که خودسرانه عمل کند بنابراین تنش گسترش و مطبوعات آزاد به شاه انتقاد می‌کنند شاه به مرحله‌ای می‌رسد که دیگر وضع قابل ادامه دادن نیست و از اتابک می‌خواهد که برگردد (اتابک در اواخر دوران ناصرالدین شاه تجربه طولانی در صدارت داشت) اتابک ریاکارانه عمل می‌کند شاه تصور می‌کند با مشروطه‌خواهان است هم مشروطه‌خواهان تندرو و هم شاه تصمیم می‌گیرند اتابک را بکشند.

انتخاب ناصرالملک برای اداره کشور پس از مرگ اتابک و به اتفاق آرا محمدعلی شاه و مجلس

وی، ادامه داد: با کشته شدن اتابک خلأیی ایجاد می‌شود که در این وضعیت بحرانی چه کسی مملکت را اداره کند هم مجلسیون و هم شاه به این نتیجه می‌رسند که ناصرالملک گزینه مناسبی است و در این دوران بحرانی ناصرالملک صدارت را پذیرفت همزمان وزارت دارایی را هم بر عهده داشت در مقطعی تنش فراوانی میان محمدعلی شاه و ناصرالملک ایجاد می‌شود و آن زمانی است که ناصرالملک می‌خواهد درآمدهای افسار گسیخته دربار را کاهش دهد و آن‌را در قانون محدود کند اولین بودجه کشور را می‌نویسد به گمرکات و امور مالی سروسمانی بدهد و این خشم محمدعلی شاه را برانگیخت تنش بین مشروطه‌خواهان و مجلفس و شاه گسترش می‌یابد و کشور در وضعیت ملتهبی قرار می‌گیرد در این زمان ناصرالملک می‌کوشد تا شاه را متقاعد کند به قانون اساسی احترام بگذارد باهرها از او دعوت می‌کند تا در مجلس سوگند وفاداری به مشروطیت یاد کند در نهایت علاءالدوله را به‌عنوان سفیر نزد شاه می‌فرستد تا میان خواسته مجلس و مطالبات شاه میانه گرفته شود محمدعلی عصبانی از دست مجلس و ناصرالملک سفیر را بازداشت و تبعید می‌کند و نامه تندی به ناصرالملک می‌نویسد و او که می‌بیند شاه تمایلی به صدارت او ندارد پس از تحمل ۴۰ روز شرایط بحرانی از صدارت کناره‌گیری می‌کند و راهی اروپا می‌شود، یک تبعید محترمانه.

 ملائی‌توانی، افزود: در زمانی که ناصرالملک در قوه بود چند اتفاق مهم می‌افتد یکی به توپ بستن مجلس است که کاسه صبر محمدعلی شاه آن‌چنان لبریز می‌شود که نیروهای خودش را ساماندهی می‌کند به رهبری قزاق و حمایت روس‌ها مجلس را به توپ می‌بندد و مشروطه‌خواهان را سرکوب می‌کند بسیاری از آن‌ه۸ا را اعدام و تبعید می‌کند این برهه از تاریخ تحت عنوان استبداد صغیر نامگذاری شده است که ۱۱ ماه به‌طول انجامید ناصرالملک در این دوران بحران در بریتانیاست اما همچنان مشی میانه خود را مراعات می‌کند و یک نوع سکوت روزه سیاسی می‌گیرد.

وی، تصریح کرد: در همین سال‌ها ملکم خان فوت می‌کند و ناصرالملک که بسیار به وی ارادت داشت در مراسمش حضور پیدا می‌کند، وضع به گونه‌ای پیش می‌رود که محمدعلی شاه نمی‌تواند کشور را اداره کند چون کانون‌های مشروطه‌خواهی سر از خاکستر استبداد برآوردند کانون نجف فعال شده و علما علیه محمدعلی شاه اعلام جهاد کردند و نپرداختن مالیات را حرام اعلام کردند کانون‌های مهمی در قفقاز در اروپا استانبول باغ سفارت عثمانی همگی فعال شدند در این مرحله شاه طرح مجلس شورای مملکتی را می‌ریزد تا مجلس فرمالیته‌ای ایجاد شود که بسیاری از افراد کار کشته مملکتی در آن حضور دارند اما مشروطه‌خواهان نمی‌پذیرند روس‌ها به این نتیجه می‌رسند که یک مشروطه نیم‌بندی در ایران اجرا شود و اداره آنرا به ناصرالملک واگذار کنند محمدعلی شاه به ناصرالملک نامه می‌نویسد و از او دعوت می‌کند که به ایران برگردد اما او نمی‌پذیرد و محمدعلی شاه سقوط می‌کند با سقوط او تهران فتح می‌شود و محبوبیت ناصرالملک دوباره برمی‌گردد فاتحان برای تشکیل دولت ناصرالملک را بهترین گزینه می‌دانند او در به ایران آمدن ۳ ماه تعلل می‌کند مجلس به این نتیجه می‌رسد سپه سالار تنکابنی دولت تشکیل دهد ناصر الملک وارد ایران می‌شود و در کمیته عالی که در غیاب مجلس شکل گرفته بود حاضر می‌شود ایده‌هایش را مطرح می‌کند.

ملائی‌توانی، خاطرنشان کرد: با بحرانی شدن فضای مشروطه و درگیری میان مجاهدان مشروطه  و درگیری ستارخان و باقرخان و کشته شدن بهبهانی ناصرالملک دوباره کشور را به مقصد اروپا ترک می‌کند.

طرح شتاب‌زده مشروطه می‌تواند ایران را با بحران روبه‌رو کند

در ادامه این نشست داریوش رحمانیان، هم با نقد تعبیر «توانمندسازی حاکمیت و جامعه» گفت: مسأله اصلی باید توانمند شدن مردم و جامعه باشد. به باور من، این نگاه حتی در سنت فکری ایران نیز ریشه دارد. با استناد به شاهنامه و اندرزهای مربوط به شاهانی چون کیخسرو، انوشیروان و هوشنگ، بر مفاهیمی مانند آبادانی کشور، شادی و رفاه مردم، امنیت، آزادی، ثروتمندی و عزت آنان تأکید می‌کند. از این منظر، قدرت واقعی حاکم نیز از جامعه‌ای نیرومند و همراه با حکومت به دست می‌آید؛ چنان‌که در تعبیر شاهنامه، رعیت برای شاه عادل حکم لشکر را دارد.

وی در ادامه با اشاره به «اصل اصلاح نام‌ها» در اندیشه کنفوسیوس، بر اهمیت دقت در مفاهیم و نام‌گذاری‌ها تأکید کرد و گفت: اگر عنوان یک نهاد با کارکرد واقعی آن فاصله داشته باشد، ابتدا باید همین تناقض را اصلاح کرد. عنوان فرعی نشست «صدایی که شنیده نشد» را می‌توان به نامه‌ای منسوب به ناصرالملک به سیدمحمد طباطبایی دانست. ناصرالملک در این نامه هشدار می‌دهد که طرح شتاب‌زده مشروطه بدون فراهم شدن مقدمات لازم، می‌تواند ایران را با بحران روبه‌رو کند، چون کشور هنوز از نظر فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی آمادگی کافی برای چنین تحولی ندارد. راه‌حل پیشنهادی ناصرالملک، آغاز اصلاحات از آموزش و فرهنگ است. او بر توسعه مدارس، گسترش علم و تربیت انسان‌های آگاه و توانمند تأکید می‌کند و معتقد است باید ابتدا زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی لازم فراهم شود و سپس به مراحل سیاسی بعدی رسید.

رحمانیان برای توضیح این دیدگاه، به اصلاحات میکادو در ژاپن اشاره کرد و آن را نمونه‌ای از مسیری دانست که در آن، اصلاحات آموزشی و تربیت نیروی انسانی پیش از رسیدن به نظامی قانون‌مدار و مشروطه انجام شده است. آیا مشروطه در ایران زودتر از فراهم شدن مقدمات لازم به وقوع پیوست و اگر ابتدا اصلاحات آموزشی، فرهنگی و اجتماعی مورد نظر ناصرالملک انجام می‌شد، مسیر مشروطه می‌توانست متفاوت باشد؟ به نظر من این نامه بسیار سست، آشفته و سطحی‌نگرانه است. اساساً نامه‌ای که بدون امضا منتشر شده و نویسنده آن نیز به‌صراحت خود را معرفی نکرده، نمی‌تواند به‌سادگی به عنوان «صدای ناصرالملک» تلقی شود. این نامه را نخستین‌بار ناظم‌الاسلام کرمانی به‌ طور کامل در تاریخ بیداری ایرانیان ثبت کرده و بعدها نیز، ازجمله کسروی، بخش‌هایی از آن را در تاریخ مشروطه ایران آورده‌اند. اما مسأله مهم‌تر از انتساب نامه، اندیشه‌ای است که در آن مطرح می‌شود. این اندیشه، ریشه‌ای قدیمی دارد و فقط متعلق به ناصرالملک نیست. براساس این دیدگاه، جامعه ابتدا باید آموزش ببیند، علم و فرهنگ در آن گسترش پیدا کند و بعد به توسعه، ترقی و تعالی برسد.

شرایط تاریخی و توانایی‌های کنشگران در شنیده شدن اندیشه دخالت دارد

وی ادامه داد: من با این نگاه مسأله دارم، چون به نظرم در این‌جا نوعی نگاه ساده‌انگارانه و خطی به توسعه وجود دارد. گویی در جوامع انسانی همیشه باید یک مرحله مقدم بر مرحله دیگر باشد، اول آموزش، بعد توسعه، اول توسعه اقتصادی، بعد آزادی، اول رفاه، بعد حقوق سیاسی و اجتماعی. نمونه‌های دیگری از همین نوع نگاه را نیز در تاریخ معاصر ایران دیده‌ایم، این‌که گفته‌اند ابتدا باید «نان را سر سفره مردم آورد» و بعد درباره آزادی و دموکراسی صحبت کرد. اما آیا واقعاً توسعه چنین مسیر خطی و مرحله‌بندی‌شده‌ای دارد؟ از سوی دیگر، چند پرسش اساسی درباره خود ناصرالملک مطرح است. اگر این صدا، یعنی صدایی که بر آموزش، علم و توسعه تأکید داشت، شنیده می‌شد، چه اتفاقی می‌افتاد؟ و مهم‌تر از آن، چرا شنیده نشد؟ آیا واقعاً مردم نمی‌فهمیدند؟ آیا انقلابیون تندرو بودند؟ آیا ناصرالملک چون باسواد، تحصیل‌کرده و آگاه بود، درست می‌گفت و دیگران نمی‌فهمیدند؟ به نظرم چنین توضیحی بیش از اندازه ساده است. باید نقش ساختارهای اجتماعی و سیاسی و همچنین نقش اراده و توانایی‌های شخصی ناصرالملک را بررسی کرد. این‌که چرا یک اندیشه شنیده می‌شود یا شنیده نمی‌شود، فقط به درست یا غلط بودن آن اندیشه مربوط نیست، مجموعه‌ای از ساختارها، منافع، شرایط تاریخی و توانایی‌های کنشگران در این مسأله دخالت دارند.

رحمانیان خاطرنشان کرد: نکته دیگر این است که نباید این گفتمان را صرفاً «صدای ناصرالملک» بدانیم. این صدا پیش از او نیز وجود داشته و پس از او هم ادامه پیدا کرده است. هم محافظه‌کاران و هم برخی جریان‌های غیرمحافظه‌کار، توسعه و ترقی را با همین منطق مرحله‌ای توضیح داده‌اند. بنابراین، مسئله اصلی برای من این نیست که بگوییم ناصرالملک حرف درستی زد و جامعه آن را نفهمید. مسئله این است که بفهمیم چرا آن صدا شنیده نشد، چه ساختارهایی مانع شنیده‌ شدن آن شدند و اساساً آیا پیش‌فرض‌های این گفتمان درباره رابطه آموزش، توسعه، آزادی و فرهنگ درست است یا نه. این پرسش‌ها، به نظرم، از خود نامه مهم‌ترند و می‌توانند بحث جدی‌تری درباره ناصرالملک، مشروطه و مسئله توسعه در ایران پیش روی ما قرار دهند. بعد گفته می‌شود که ابتدا باید توسعه فرهنگی اتفاق بیفتد، سپس توسعه سیاسی و اقتصادی. از دوره فتحعلی‌شاه نیز عده‌ای با همین نگاه معتقد بودند که اول باید ارتش قدرتمندی داشته باشیم، مرزها را حفظ کنیم و بعد سراغ اصلاحات دیگر برویم. به نظر من، این نوع نگاه یک سفسطه است. در جامعه انسانی نمی‌توان میان ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و فکری مرزهای مشخصی کشید. همه این ابعاد هم‌زمان وجود دارند و بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. بنابراین، اگر قرار است درباره توسعه و ترقی جامعه صحبت کنیم، محور آن باید مردم و توسعه همه‌جانبه زندگی آن‌ها باشد.

چرا تلاش‌های پیشین نتوانستند به آن «ترقی» مورد انتظار منجر شوند؟

وی، افزود: نمی‌توان گفت امنیت مردم مهم است، اما آزادی آن‌ها را می‌توان قربانی امنیت کرد. اگر توسعه را واقعاً برای مردم می‌خواهیم، باید امنیت، آزادی، آموزش، اقتصاد، فرهنگ و سیاست را در ارتباط با یکدیگر ببینیم... به اعتقاد من، نامه مورد بحث نیز گرفتار همین نگاه است. یکی از مهم‌ترین شواهد، تناقض‌های درونی خود نامه است. او از ضرورت ساخت مدرسه و گسترش علم سخن می‌گوید؛ اما باید پرسید از دوره فتحعلی‌شاه تا زمان مشروطه، چرا دولت قاجار نتوانست در این زمینه تحول جدی ایجاد کند؟ آیا در این فاصله هیچ تلاشی صورت نگرفت؟ ما در این دوره چهره‌هایی مانند امیرکبیر، سپهسالار و امین‌الدوله را داریم که به درجات مختلف مسئله اصلاحات و آموزش را دنبال کردند. به‌ویژه امین‌الدوله توجه ویژه‌ای به توسعه مدارس داشت. بنابراین، وقتی نامه از ضرورت آموزش سخن می‌گوید، باید پرسید چرا تلاش‌های پیشین نتوانستند به آن «ترقی» مورد انتظار منجر شوند؟ از سوی دیگر، خود نامه درباره وضعیت مدارس نیز دچار نوعی آشفتگی مفهومی است. ابتدا وضعیت مدارس را بسیار نامناسب توصیف می‌کند، اما بعد از وجود استعدادهای فراوان در جامعه و حتی وجود مدارس در قصبات و روستاها سخن می‌گوید و تعداد آن‌ها را بیش از سه هزار مدرسه ذکر می‌کند.

رحمانیان تصریح کرد: این‌جا یک پرسش مهم مطرح می‌شود منظور نویسنده از «مدارس ملی» دقیقاً چیست؟ چون بخش قابل توجهی از مدارسی که در این نامه با این عنوان از آن‌ها یاد شده، درواقع مدارس دینی و سنتی بوده‌اند. بنابراین، مسأله فقط این نیست که نامه چه می‌گوید، بلکه باید به مفاهیم، تعریف‌ها و تناقض‌های درونی آن نیز توجه کرد. اگر این نامه را دقیق بخوانیم، می‌بینیم که تصویری که از آموزش، مدارس و مسیر توسعه ایران ارائه می‌کند، بسیار ساده‌تر از واقعیت پیچیده تاریخی جامعه ایران است. در ادامه نامه، خطاب به سیدمحمد طباطبایی گفته می‌شود که میکادو در ژاپن توانست اصلاحات را پیش ببرد، چون هم قدرت سیاسی و هم نفوذ روحانی داشت. شاه ایران نیز اختیارات زیادی دارد، اما به‌تنهایی نمی‌تواند اصلاحات را پیش ببرد؛ بنابراین از علما می‌خواهد متولی توسعه مدارس شوند، برنامه‌ای تدوین کنند و در کنار آموزش‌های سنتی، علوم جدید را نیز وارد مدارس کنند.

چرا آن نتیجه‌ای که ناصرالملک وعده می‌دهد حاصل نشد؟

وی، افزود: این‌جا باید این پیشنهاد را با سابقه اصلاحات آموزشی ایران مقایسه کرد. از زمان امیرکبیر و تأسیس دارالفنون تا اقدامات سپهسالار و امین‌الدوله، چندین دهه تلاش برای اصلاح آموزش و توسعه مدارس انجام شده بود. پس اگر این اقدامات وجود داشت، چرا آن نتیجه‌ای که ناصرالملک وعده می‌دهد حاصل نشد؟ به نظر من، مشکل بسیار عمیق‌تر از کمبود مدرسه یا علم جدید است. نمی‌توان تصور کرد که صرفاً با افزایش مدارس، جامعه در دوازده سال به توسعه سیاسی و مشروطه خواهد رسید. نکته مهم‌تر این است که ناظم‌الاسلام کرمانی زمانی این نامه را منتشر می‌کند که ناصرالملک خود نایب‌السلطنه احمدشاه و متولی مدرسه سپهسالار بود. بنابراین این پرسش را مطرح می‌کند که اگر ناصرالملک چنین راه‌حلی برای اصلاح آموزش پیشنهاد کرده بود، چرا اکنون که خودش در موقعیت مسئولیت قرار دارد، نمی‌تواند همان مدرسه را اصلاح کند؟ چرا از این مدارس، حتی چند طلبه و دانش‌آموخته تراز اول تربیت نمی‌شوند؟

رحمانیان افزود: این پرسش ما را به مسأله مهم‌تری می‌رساند، در تاریخ، حکومت‌هایی وجود داشته‌اند که متخصص، عالم و مدیران توانمند داشته‌اند، اما الزاماً مردمی یا دموکراتیک نبوده‌اند. بنابراین، صرف داشتن افراد عالم و تحصیل‌کرده برای توسعه سیاسی کافی نیست. ما به انسان عالم و متخصص نیاز داریم، اما انسانی که مردم‌گرا باشد، نه این‌که علم و تخصص خود را در خدمت قدرت قرار دهد. از همین رو، اگر بگوییم این صدا شنیده نشد، باید بپرسیم چرا. و حتی اگر شنیده می‌شد، آیا واقعاً نتیجه این بود که جامعه از مشروطه، عدالت، مجلس، قانون و آزادی صرف‌نظر کند و ابتدا دوازده سال به مدرسه‌سازی و آموزش بپردازد؟ تجربه بعدی تاریخ نیز این فرض را تأیید نمی‌کند. در دوره رضاشاه مدارس و دانشگاه‌ها به‌سرعت گسترش یافتند، اما آیا این توسعه آموزشی توانست مسئله آزادی، قانون، مشروطه و رابطه مردم با قدرت را حل کند؟ پس از رضاشاه و در دوره محمدرضاشاه چه اتفاقی افتاد و سرنوشت مشروطه ایرانی چه شد؟ بنابراین، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که آموزش و علم ضروری‌اند، اما به‌تنهایی کافی نیستند. برای فهم توسعه ایران باید هم‌زمان رابطه علم و قدرت، مردم و دولت، آزادی و امنیت و ساختارهای سیاسی و اجتماعی را نیز در نظر گرفت.

نشست تخصصی تاریخی با موضوع «ناصرالملک صدایی که شنیده نشد» با همکاری مرکز توانمندسازی حاکمیت و جامعه سازمان جهاد دانشگاهی تهران و موسسه کارو تأمین در سالن اجتماعات امیر کبیر دانشگاه تهران برگزار شد.

انتهای پیام

# سیاسی

آخرین اخبار سیاسی