مرضیه عزیزی معین روانشناس در گفت وگو با ایسنا، در این باره با طرح این پرسش که آیا هدف نهایی باید «فراموش کردن» باشد یا «کنار آمدن» با گذشته، گفت: از منظر روانشناسی، هدف هرگز فراموش کردن نیست؛ چرا که حافظه انسان بهگونهای نیست که بتوان چیزی را بهطور کامل از آن پاک کرد. تلاش برای فراموش کردن، اغلب نتیجه معکوس دارد و باعث میشود فرد بیش از پیش به آن خاطره فکر کند.
وی افزود: هدف سالم در درمان، رسیدن به مرحله «پذیرش و پردازش» است. در این مسیر، فرد باید بتواند تجربه تلخ گذشته را با زمان حال خود ادغام کند؛ به این معنا که بپذیرد در زندگی ، کمی ناراحت شود یا حتی گریه کند، اما این گریه باید در آرامش باشد. تا دیگر این خاطره نتواند هیجانات او را بهشدت تحت تاثیر قرار دهد.
خاطرات همواره باقی میمانند، اما باید بر شدت هیجانی و قدرت کنترلگری آنها غلبه کرد. وقتی فرد بتواند از این مرحله عبور کند، آن خاطره از یک «زخم باز و فعال» به یک «تجربه زیسته و قابل فهم» تبدیل میشود؛ وضعیتی که در آن فرد میداند آن اتفاق رخ داده است، اما دیگر اجازه نمیدهد آن تجربه، کنترل زندگی او را به دست بگیرد.مدیریت هیجان؛ مرز میان سوگواری سالم و اختلال در زندگی
عزیزی معین با اشاره به تفاوت واکنشهای طبیعی و آسیبزا، گفت: اگر فردی دچار سوگ ناشی از مرگ عزیزان یا شکست مالی شده باشد، طبیعی است که با یادآوری آن کمی ناراحت شود یا حتی گریه کند، اما این گریه باید در آرامش باشد. اگر شدت هیجان بهگونهای بالا برود که فرد نتواند زندگی روزمرهاش را پیش ببرد، از سلامت روانی او کاسته شده است.
این روانشناس تاکید کرد که خاطرات همواره باقی میمانند، اما باید بر شدت هیجانی و قدرت کنترلگری آنها غلبه کرد. وقتی فرد بتواند از این مرحله عبور کند، آن خاطره از یک «زخم باز و فعال» به یک «تجربه زیسته و قابل فهم» تبدیل میشود؛ وضعیتی که در آن فرد میداند آن اتفاق رخ داده است، اما دیگر اجازه نمیدهد آن تجربه، کنترل زندگی او را به دست بگیرد.
نوشتن و صحبت کردن؛ ابزاری برای سبک کردن بار خاطرات
وی در پاسخ به این پرسش که آیا تکنیکهایی مانند نوشتن یا صحبت کردن در کاهش فشار خاطرات موثر هستند، بیان کرد: این ابزارها تنها زمانی مفید هستند که از قالب «نشخوار فکری» خارج شوند. اگر نوشتن یا صحبت کردن صرفا به تکرار بدون هدف یک رنج تبدیل شود، هیچ کمکی به فرد نخواهد کرد. پژوهشها نشان میدهند که نوشتن درباره تجربیات هیجانی میتواند به کاهش علائم روانی کمک کند، اما این اثر برای همه یکسان نیست.
وی تاکید کرد: در موارد مربوط به تروما (ضربه روانی) یا مشکلات بسیار شدید، نباید به نوشتنِ خودسرانه اکتفا کرد؛ بلکه حتما باید از کمک یک روانشناس بالینی یا درمانگر متخصص بهره جست. نوشتن زمانی اثربخش است که فرد بهجای بازگوییِ صرف یک حادثه، به سمت «شناخت هیجانها» حرکت کند.
این روانشناس ادامه داد: نوشتن زمانی کمککننده است که فرد از طریق آن، به معنای خاطره منفی، نیازها، باورها و تجربیات فعلی خود پی ببرد. هدف باید کاهش شدت هیجان باشد، نه صرفا مرور درد. در این موارد نوع نوشتن و صحبت کردن بسیار حائز اهمیت است و اگر بهدرستی مدیریت نشود، میتواند تنها به افزایش غم و اندوه فرد منجر شود.
عزیزی معین درباره این که رواندرمانی دقیقا چگونه به فرد کمک میکند تا با گذشته خود صلح کند، گفت: هدف درمان فراموش کردن گذشته نیست، بلکه تغییرِ رابطه فرد با خاطراتش است. رواندرمانی به فرد کمک میکند تا بفهمد چه اتفاقی افتاده، چه معنایی برای او داشته و چگونه آن تجربه، رفتار امروز او را کنترل میکند.
از سوگواری و شکست تا بازسازی زندگی
وی با اشاره به رویکردهای مختلف درمانی افزود: رویکرد CBT درمان شناختی – رفتاری، هدف کسب شناخت کافی، اصلاح افکار، تغییر رفتار و کنترل هیجانات است، در رویکرد درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، تمرکز بر این است که فرد اتفاقات گذشته را بپذیرد و زندگی خود را براساس واقعیتهای امروز پیش ببرد. در درمانهای هیجانمدار هدف مدیریت و پردازش صحیح هیجانات ناشی از گذشته است.
وی با ذکر مثالهایی نظیر سوگواری عاطفی، شکست مالی، شکست در کنکور یا تجربه طلاق خاطرنشان کرد: هدف نهایی این است که فرد با یادآوری این وقایع بهجای فرورفتن در رنج، به این نتیجه برسد که چگونه از آن عبور کند. روانشناس با کمک فرد میتواند به او در رسیدن به پذیرش و کاهش شدت هیجان کمک کند تا او بتواند معنای تجربهاش را درک کرده و در نهایت افکار، رفتار و هیجانات خود را بهگونهای مدیریت کند که دیگر تحت سلطه خاطرات تلخ نباشد.
انتهای پیام