امیر ملکییکتا نجاتگر هلالاحمر ایلام در یادداشتی به موضوع حساسیت مأموریتهای اورژانس پیشبیمارستانی در نجات جان انسانها پرداخته است.
در این یاداشت آمده است:
«صدای آژیر آمبولانس شاید برای عابری که در خیابان ایستاده، تنها صدای عبور یک خودرو باشد، اما برای خانوادهای که عزیزی بیمار دارد یا مصدومی در میان حادثه گرفتار شده، معنای دیگری دارد؛ صدایی که میگوید کمک در راه است، کسی آمده تا برای نجات یک انسان تلاش کند.
در سختترین لحظات زندگی، زمانی که اضطراب بر خانهای سایه میاندازد، بیماری ناگهان حالش بد میشود، کودکی آسیب میبیند یا تصادفی زندگی یک خانواده را تحت تأثیر قرار میدهد، نخستین چیزی که بسیاری از مردم انتظارش را میکشند، رسیدن آمبولانس و نیروهای اورژانس است.
آن سوی این انتظار، مردان و زنانی ایستادهاند که شغلشان با حساسترین لحظات زندگی مردم گره خورده است؛ سپیدپوشانی که شب و روز، تعطیلی و غیرتعطیلی، گرما و سرما نمیشناسند و هر جا انسانی نیازمند کمک باشد، مأموریت برایشان آغاز میشود.
اما آیا ما واقعاً میدانیم پشت هر آژیر آمبولانس چه میگذرد؟
یک مأموریت؛ یک زندگی...
برای نیروهای اورژانس، هر مأموریت فقط یک مأموریت اداری نیست؛ پشت هر تماس، احتمالاً یک انسان، یک خانواده و یک داستان قرار دارد.
ممکن است جوانی در یک تصادف آسیب دیده باشد، کودکی نیازمند کمک فوری باشد، بیماری در خانه با شرایطی بحرانی مواجه شده باشد یا سالمندی در انتظار رسیدن نیروهای امدادی باشد.
در آن لحظه، برای امدادگر تفاوتی ندارد بیمار چه شغلی دارد، چند ساله است یا چه جایگاه اجتماعی دارد؛ آنچه اهمیت دارد، جان انسانی است که باید برای نجاتش تلاش شود.
شاید همین جاست که معنای واقعی این شغل آشکار میشود؛ جایی که عنوانها کنار میروند و انسان، تنها اولویت است.
پشت هر مأموریت، یک روایت ناگفته
تصویر آمبولانس در خیابان را همه دیدهایم، اما بخش زیادی از واقعیت کار نیروهای اورژانس در همان چند دقیقهای اتفاق میافتد که کمتر کسی آن را میبیند.
پشت هر مأموریت میتواند یک پایان شیرین وجود داشته باشد؛ بیماری که بهموقع به بیمارستان میرسد، کودکی که دوباره نفس میکشد، مصدومی که از یک حادثه سخت جان سالم به در میبرد یا خانوادهای که با دیدن امدادگران، بخشی از اضطرابش فروکش میکند.
اما همه مأموریتها پایان خوش ندارند.
گاهی با وجود تلاشهای فراوان، یک زندگی از دست میرود و امدادگر باید به پایگاه بازگردد؛ با خاطرهای تلخ که شاید برای دیگران فقط چند خط خبر باشد، اما برای او بخشی از یک تجربه انسانی و حرفهای است.
این بخش از کار اورژانس کمتر دیده میشود؛ فشار روحی، مواجهه مداوم با حادثه، دیدن رنج انسانها و گاهی بازگشت از مأموریتی که پایان آن چیزی نبوده که انتظار میرفته است.
اورژانس فقط آمبولانس نیست
کار در اورژانس را نمیتوان به رانندگی یک آمبولانس و انتقال بیمار به بیمارستان خلاصه کرد.
این شغل، آمادگی جسمی و روحی، دانش تخصصی، سرعت عمل، قدرت تصمیمگیری در شرایط بحرانی و توانایی مدیریت موقعیتهایی را میخواهد که گاهی هر ثانیه در آن اهمیت دارد.
اما در کنار تمام این مسئولیتها، یک سؤال مهم نیز وجود دارد؛ جامعه تا چه اندازه در موفقیت مأموریتهای اورژانس نقش دارد؟
وقتی آمبولانس با آژیر در خیابان حرکت میکند، آیا همه رانندگان میدانند که شاید درون آن بیماری قرار دارد که زمان برایش اهمیت حیاتی دارد؟
آیا مسیر را بهموقع باز میکنیم؟
آیا از توقف یا حرکت پشت سر آمبولانس برای عبور سریعتر خودداری میکنیم؟
آیا هنگام تماس با اورژانس، اطلاعات دقیق و لازم را در اختیار اپراتور قرار میدهیم؟
اینها شاید رفتارهایی ساده به نظر برسند، اما در زنجیره نجات یک انسان، هیچکدام ساده و بیاهمیت نیستند.
چند ثانیه برای ما، شاید یک عمر برای دیگری
یکی از مهمترین حلقههای زنجیره نجات، همکاری مردم است.
باز کردن مسیر آمبولانس، خودداری از ایجاد مزاحمت برای نیروهای امدادی، تجمع نکردن در محل حادثه و رعایت توصیههای کارشناسان اورژانس، اقداماتی هستند که هر شهروند میتواند برای کمک به نجات جان انسانها انجام دهد.
گاهی یک راننده فقط چند متر کنار میرود، اما همین چند متر میتواند مسیر رسیدن امدادگر به بیمار را کوتاهتر کند.
گاهی مردم برای تماشای یک حادثه در محل تجمع میکنند، بیآنکه بدانند همین ازدحام میتواند روند امدادرسانیرا دشوارتر کند.
پس باید پرسید؛ آیا فرهنگ عمومی ما به اندازهای که از خدمات اورژانس انتظار داریم، برای همکاری با این مجموعه آماده است؟
سپیدپوشانی که خودشان هم نیازمند حمایتاند
تقدیر از نیروهای اورژانس نباید فقط به یک مناسبت یا چند پیام تبریک محدود شود.
اگر قرار است این نیروها در سختترین لحظات زندگی مردم در خط مقدم نجات باشند، باید شرایط کاری، تجهیزات، امکانات، آموزش و حمایتهای لازم از آنان نیز بهصورت مستمر مورد توجه قرار گیرد.
نمیتوان از یک امدادگر انتظار داشت در سختترین شرایط، بهترین عملکرد را داشته باشد، اما حمایت از او را فقط به مراسمهای مناسبتی محدود کرد.
پشت هر لباس سپید، انسانی قرار دارد که خستگی، فشار کاری و خاطرات تلخ و شیرین مأموریتها را با خود حمل میکند.
او نیز نیازمند دیده شدن است؛ نه فقط زمانی که برای نجات یک بیمار بر سر زبانها میافتد، بلکه در تمام روزهایی که بیسروصدا در پایگاه آماده مأموریت است.
آژیرهایی که باید صدای امید بمانند
اورژانس بخشی از زندگی مردم است؛ بخشی که شاید کمتر به چشم بیاید، اما در لحظاتی که همه چیز بههم میریزد، حضورش معنای دیگری پیدا میکند.
صدای آژیر آمبولانس برای یک نفر شاید فقط صدایی در خیابان باشد، اما برای خانوادهای که عزیزی در خطر دارد، میتواند مرز میان اضطراب و امید باشد.
امروز، باید از مردان و زنانی گفت که در سختترین لحظات زندگی مردم حاضر میشوند؛ کسانی که گاهی اولین نفراتی هستند که یک مصدوم میبیند و آخرین امید یک خانواده برای نجات عزیزشان.
آنها شاید خودشان را قهرمان ندانند و فقط بگویند «وظیفهمان را انجام میدهیم»، اما برای بیماری که در انتظار کمک است، همین انجام وظیفه میتواند معنای بزرگی داشته باشد.
سرخی آرم اورژانس و سپیدی لباس امدادگران، سالهاست با لحظات تلخ و شیرین زندگی مردم گره خورده است؛ با حادثه، بیماری، تولد، نجات، امید و گاهی وداع.
حالا سؤال فقط این نیست که اورژانس برای مردم چه میکند؛ سؤال این است که ما برای آنهایی که هر روز برای نجات جان دیگران در خط مقدم ایستادهاند، چه میکنیم؟
و شاید مهمتر از آن؛ آیا میدانیم وقتی آژیر آمبولانس را میشنویم، ممکن است درون آن، انسانی برای رسیدن به زندگی با ثانیهها میجنگد؟»
انتهای پیام