غلامرضا رخشانی، در گفت و گو با ایسنا با اشاره به روز اسارت خود اظهار کرد: عملیات خیبر از سوم اسفند سال ۱۳۶۲ آغاز شد و حدود پنج روز منطقه در اختیار نیروهای ایرانی بود، اما بعد از پاتک نیروهای عراقی شرایط تغییر کرد و در نهم اسفند به اسارت درآمدیم. در منطقه هورالهویزه و داخل خاک عراق، در یک روستا بودیم و حدود ۳۰ کیلومتر با ایران فاصله داشتیم. هنگام اسارت از ناحیه پا مجروح بودم و توان راه رفتن نداشتم، مهماتمان تمام شده بود، پشتیبانی نداشتیم و تعدادی از بچهها شهید و مجروح شده بودند و دیگر سلاحی نداشتیم. با فرمانده و دوستان مشورت کردیم و تصمیم گرفتیم تسلیم شویم و زیرپوشهای سفیدمان را بالا بردیم.
رخشانی درباره تلخترین لحظه دوران اسارت گفت: تلخترین لحظه برای من زمانی بود که به خاک عراق منتقل شدم؛ پشت سرم خاک ایران بود و نمیدانستم چه آیندهای در انتظارم است. چیزی که به ما امید و انگیزه میداد، یاد اسرای اهل بیت(ع) و حضرت زینب(س) بود. با خودمان میگفتیم اگر مثل امام حسین(ع) و یارانش شهید نشدیم، حداقل مثل حضرت زینب(س) رسالت خودمان را در اسارت انجام دهیم.
این آزاده دوران دفاع مقدس از رفاقت میان اسرا به عنوان یکی از ماندگارترین خاطرات خود یاد کرد و گفت: رفاقت کاملی بین بچهها وجود داشت و صمیمیتی که بین ما بود باعث میشد در مقابل بعثیها کم نیاوریم. بعضیها ۱۰ سال و بعضی کمتر در اسارت بودند و این شرایط را تحمل کردند. از طرف دیگر، معنویت خاصی بین بچهها وجود داشت؛ نماز جماعت، دعا و عزاداری ممنوع بود، اما زیباترین نمازها، دعاها و برنامههای فرهنگی را در اسارت برگزار میکردیم. این خاطره تا لحظه مرگ از ذهن من نمیرود.
رخشانی با اشاره به شکنجههای دوران اسارت بیان کرد: اینقدر سیلی خوردیم، اینقدر شکنجه شدیم، اینقدر کابل خوردیم ولی برنگشتیم.
وی درباره ارتباط اسرا با خانوادههایشان نیز گفت: آزادگان دو دسته بودند؛ بعضیها هیچ ارتباطی با خانواده نداشتند، اما گروه ما زیر نظر صلیب سرخ رفته بود. حدود ۹ ماه بعد از اسارت کارت گرفتیم و بعد از تجربه مفقودی، ارتباطمان با خانواده از طریق نامه برقرار شد. نامههایی که از ایران برای ما میآمد یا ما برای خانواده میفرستادیم، گاهی ۶، ۷ یا ۸ ماه طول میکشید تا برسد. از ایران نامه و عکس میآمد و ما هم نامه و عکس میفرستادیم و خانواده تقریباً میدانستند که زنده هستیم.
این آزاده درباره بازگشت به ایران اظهار کرد: تاریخ سوم شهریور آزاد شدیم و بیرجند هشتم بود. یک شب قبل هواپیما در مشهد فرود آمد. پای باند فرودگاه داماد خانواده به استقبال آمده بود و به علت گذشت سالها چهرهاش را نشناختم. وقتی سوار ماشین شدیم، مادرم داخل ماشین بود؛ او را بغل کردم و حدود نیم ساعت در آغوش هم گریه کردیم.
رخشانی با اشاره به حضور خود در جمع خانواده شهدا و مردم و دیدن تصاویر شهدایی که در دوران دفاع مقدس با آنها رفاقت داشته است، گفت: امروز وقتی در جمع خانواده شهدا و مردم و در اجلاسیه ۲۴۰۰ شهید، تصاویر شهدایی را میبینم که رفیق من بودند و در عملیاتها با هم بودیم، اولین حسی که پیدا میکنم غبطه است. با خودم میگویم ای کاش من هم لیاقت شهادت داشتم، اما قسمت نشد. در اولین ورودم به بیرجند، یک پدر دو شهیدی به من گفت: «بچه ما رو گذاشتی، خودتون آمدید.» این جمله مثل پتک بر سرم خورد. با این حال خودم را موظف میدانم که در جهاد تبیین حضور داشته باشم و حال و هوای اسارت را برای مردم روایت کنم.
وی درباره وظیفه نسل جوان در قبال خاطرات دفاع مقدس گفت: دفاع مقدس تاریخ شکوفایی ایران است و قدرت مملکت را باید در رشادتهای آن دوران دید. انتقال تجربه دوطرفه است؛ نسل جوان باید بخواهد تا آزاده، رزمنده، جانباز و ایثارگر بتواند مطالب و تجربیات خود را منتقل کند. جمهوری اسلامی نعمتی است که به ما داده شده، البته مشکلات اقتصادی و رفاهی هم وجود دارد و نمیتوان آنها را نادیده گرفت، اما عمر انسان محدود است و فرصت زندگی را میتوان به بطالت گذراند یا از آن استفاده کرد. کشورهای مختلف از این نعمت محروم هستند و یک جوان ممکن است ۷، ۱۰، ۷۰ یا ۱۰۰ سال زندگی کند، اما مهم این است که این فرصت را چگونه سپری کند.
رخشانی با تأکید بر ضرورت ثبت و انتقال خاطرات آزادگان به نسلهای بعد اظهار کرد: سن ما بالا رفته و شاید ۱۰ یا ۲۰ سال دیگر در قید حیات نباشیم، بنابراین از جوانها میخواهم تا زمانی که زندهایم از ما سؤال کنند تا بعدها روایتها تحریف یا تعریف نشود.
این آزاده دوران دفاع مقدس مهمترین دستاورد دوران اسارت خود را فضای معنوی آن دوران دانست و گفت: ما در اسارت به جایی رسیده بودیم که اگر هنگام نماز اشکمان نمیآمد، میگفتیم نمازمان قبول نشده است. با اینکه ۲۴ ساعت اسارت را امروز نمیتوانم تحمل کنم و خیلی سخت بود، اما بهترین دوره ۶۲ سال زندگی من هفت سال اسارت است. اگر از من بپرسند اندوخته و آبروی من نزد خدا چیست، میگویم همین هفت سال اسارت؛ مابقی زرق و برق دنیاست که ما هم قاطی آن شدیم.
رخشانی با اشاره به تأثیر سالهای اسارت بر نگاه او به زندگی ادامه داد: انگار ما برزخ را تجربه کردیم؛ همانطور که در برزخ میگویند خدایا ما را به دنیا برگردان، ما هم برزخ را تجربه کردیم و خدا دوباره ما را برگرداند. امروز وقتی کنار یخچال میروم، میگویم خدایا هفت سال نمیدانستم آب سرد چیست و وقتی دوش آب گرم میگیرم، میگویم خدایا شکر، چون هفت سال استحمام با آب گرم نداشتم. اسارت برای من ذخیرهای برای ادامه زندگی، برای نسل و فرزندانم است و اگر کسی شنونده باشد، حاضرم این تجربهها را برای آنها بیان کنم.
انتهای پیام
