سه‌شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵ | ۰۹:۵۶
شمس؛ آیینه‌ای که مولانا را از دانایی نظری به تجربه عشق و شهود رساند

/به بهانه روز بزرگداشت شمس/

شمس؛ آیینه‌ای که مولانا را از دانایی نظری به تجربه عشق و شهود رساند

خراسان رضوی (ایسنا) - یک نویسنده و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی گفت: شمس آیینه‌ای بود که ظرفیت‌های پنهان دانایی مولانا را به تجربه حضوری، عشق و شهود تبدیل کرد و او را از محدوده دانستگی نظری به زیست حقیقی آنچه می‌دانست رساند.

حامد مهراد در گفت‌وگو با ایسنا درباره جایگاه شمس تبریزی در ساختار شخصیتی مولانا و اینکه آیا می‌توان شمس را معلم یا کاتالیزوری دانست که مسیر فکری مولانا را تغییر داد، اظهار کرد: شمس برای مولانا، یک معلم به معنای سنتی و نهادی نبود، بلکه شمس «آیینه دیالکتیک مولانا» بود.

وی ادامه داد: شمس چیزی از جنس اطلاعات یا دانش مفهومی به مولانا اضافه نکرد، چراکه مولانا پیش از دیدار با شمس در اوج اجتهاد، فقه و علوم نقلی و عقلی ایستاده بود. بنابراین اثر شمس بر مولانا را می‌توان از دو جهت توضیح داد.

این نویسنده و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی درباره نخستین وجه این اثرگذاری توضیح داد: نخستین وجه، جایی است که تبدیل معرفت اصولی به تجربه حضوری اتفاق می‌افتد. به گمان من، کارکرد شمس، فعال‌سازی شجاعت زیستن حقایقی بود که تا آن زمان در مولانا در حصار نوعی دانستگی نظری و مقام وعظ و فتوا محبوس مانده بود.

مهراد با استفاده از تعبیری امروزی برای توضیح این تحول، بیان کرد: شمس، انرژی پتانسیل دانایی یک فقیه قونیه را به انرژی جنبشی عشق و شهود تبدیل کرد. از این منظر، شمس بیش از آنکه حامل یک دانش تازه برای مولانا باشد، عاملی برای به فعلیت رساندن ظرفیت‌هایی بود که پیش از آن در شخصیت و اندیشه مولانا وجود داشت.

وی با اشاره به وجه دوم رابطه شمس و مولانا، خاطرنشان کرد: باید از دریچه رابطه هم‌ترازی، به جای رابطه مرید و مرادی، به این ارتباط نگاه کنیم. رابطه این دو، الگوی کلاسیک پیرو و مراد نبود، بلکه نوعی سلوک، صحبت و هم‌سخنی بود. شمس درواقع آینه شد که مولانا تصویر تام و نامتناهی خودش را در او بازبشناسد و ببیند و از نسبت مدرس و قلمرو آفرینش ناب اگزیستانسیالیستی یا اصالت وجودی و شعری پرتاب شود.

ایستادگی شمس در برابر نهادهای تثبیت‌شده زمانه

این نویسنده و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی درباره لحن صریح و ساختارشکنانه شمس تبریزی در «مقالات» و نسبت این رویکرد با تفکر مدرسه‌ای مولانا، گفت: این تعارض، خاستگاه نخستینش رویارویی چیزی است که من آن را «اصالت حقیقت» در برابر «صلابت فرم» می‌نامم. شمس نهادهای زمان خودش، چه مدرسه فقیهان و چه خانقاه صوفیان اهل صورت را مانعی برای مواجهه مستقیم با حق و عاملی برای ایجاد حجاب‌های نهادی می‌دانست.

مهراد اضافه کرد: شمس در مواجهه با مولانا دو کار انجام داد. نخستین کار، شکستن منزلت اعتباری بود. او جاه و اعتبار اجتماعی و کرسی تدریس مولانا را به عنوان نمادهای این نهادگرایی هدف گرفت و ساختار امنیتی ذهن آن فقیه را شکست. اما نکته مهم این است که این ویرانگری به آشوب ختم نشد، بلکه به یک سنتز معرفتی انجامید. مولانا ساختارشکنی شمس را با عمق حکمت، اخلاق و انضباط فکری پیشین خودش درک کرد و درآمیخت.

این نویسنده و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی با تشبیه نقش شمس به جرقه‌ای برای شعله‌ورشدن ظرفیت‌های درونی مولانا، خاطرنشان کرد: شمس جرقه زد و این کالبد سنگین علوم مدرسه‌ای مولانا شعله‌ور شد و سوخت. نتیجه این آمیزش، ظهور عارفی بود که شوریدگی باطنی را بدون افتادن در ورطه هرج‌ومرج، در یک نظم عمیق و حکمی بازآفرینی کرد.

مهراد ادامه داد: تجلی این آمیزش را می‌توان در آثاری همچون «مثنوی معنوی» مشاهده کرد، یعنی شوریدگی و تجربه درونی، در کنار عمق حکمی و نظم فکری قرار گرفت و حاصل آن به آفرینشی ادبی و عرفانی تبدیل شد.

سلوک شمس و امکان خوانش آن برای انسان امروز

وی درباره امکان خوانش دوباره سلوک شمس برای انسان معاصر و استفاده از آن به عنوان الگویی برای مواجهه با بحران هویت، اضافه کرد: به گمانم زمان آن فرا رسیده که ما ادبیات را کاربردی کنیم و ببینیم ادبیات و متون کلاسیک ادبی ما برای امروز چه گره‌گشایی و کارکردی می‌توانند داشته باشند.

این نویسنده و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی بیان کرد: پرسش درباره آموزه‌های شمس برای انسان معاصر، به‌ویژه در شرایطی که انسان با بحران هویت مواجه است، اهمیت دارد. از این منظر، سلوک شمس فراتر از یک تصوف تاریخی، می‌تواند یک مانیفست برای اصالت وجود باشد.

مهراد خاطرنشان کرد: یکی از کارکردهای این نگاه، نقاب‌زدایی و نفی نقش‌های عاریتی برای انسان معاصر است. شمس با هرگونه نفاق درونی و نقاب اجتماعی مخالف بود و این مسئله در جهان امروز نیز می‌تواند محل تأمل باشد.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان‌ها