همسر شهید مدافع وطن سروان ایمان خلیل نژاد در حالی که بغض امانش نمیدهد و ناخودآگاه علی رغم مقاومت زیاد، اشکهایش سرازیر میشود از آخرین ماموریت همسرش میگوید؛ ماموریتی که او را تا آبهای سریلانکا پیش برد و در همان مسیر خدمت و در حالی که در کشتی ناو دنا مشغول انجام ماموریت خود بود به شهادت رسید.
ایمان خلیلی نژاد هفتم آذر ۱۳۷۷ در شهرستان صیدون استان خوزستان متولد شد؛ او در سال ۱۳۹۶ پس از پایان تحصیلات در دوران دبیرستان، وارد دانشگاه افسری شد و در حالی که همچنان میل به خدمت داشت سیزدهم اسفندماه سال ۱۴۰۴ بر اثر حمله ناجوانمردانه آمریکایی - صهیونیستی به ناو دنا در کشور سریلانکا به شهادت رسید.
از شهید خلیلی نژاد دو فرزند دوقلو به نامهای ماکان و هامان به یادگار مانده است؛ به گفته همسر وی نیز این شهید والا مقام، دلبستگی شدیدی به فرزندان خود داشت و حتی به گفته یکی از دوستان این شهید در ماموریت سریلانکا، خلیلینژاد در آخرین ماموریتش بسیار دل نگران یکی از دوقلوها بود که دچار سرماخوردگی شده بود.
در ادامه گفت و گوی ایسنا را با سیده فاطمه موسویراد همسر ناوسروان شهید ایمان خلیلینژاد میخوانید.

روایت آشنایی؛ آغاز زندگی مشترک با توسل به امام رضا (ع)
سیده فاطمه موسویراد با بیان روایتی از زندگی مشترک خود، اظهار کرد: حدوداً در سال ۹۹ برادرم با خواهر شهید آشنا شد و ازدواج کردند. شهید آن موقع دانشجو بود و تقریباً هر شش ماه یکبار مرخصی میآمد و در همان حین، رابطه خانوادگی بین ما برقرار شد و به واسطه برادرم و خواهر ایشان، ایشان من را دید و درخواست ازدواج کرد.
وی افزود: تقریباً نه ماه طول کشید تا ما درخواست ازدواج را قبول کردیم و حدوداً یک سالی نامزد بودیم. در همین حین، شهید به دانشگاه تهران و دانشگاه افسری میرفت و دورههایی در بندرعباس را طی میکرد. پس از پایان دانشگاه، وارد دوره دریایی شد و چند ماهی بندرعباس و چند ماهی شمال گذراند.
موسویراد بیان کرد: بعد از عقد، میخواستیم ازدواج کنیم که پدر ایشان به رحمت خدا رفت و شش ماه بعد از آن، ما ازدواج کردیم. خیلی بیسروصدا به پابوس امام رضا(ع) رفتیم و از آن روز به بعد، زندگی مشترک ما شروع شد. ما در سن کم، زندگیمان را از خانواده دور و در غربت شروع کردیم.
وی گفت: من تقریباً هجده سالم بود و شهید تقریباً بیست و سه سالش بود، اما نمیگذاشت احساس غربت کنم، زیرا مثل یک دوست همراهم بود و هر مشکلی که داشتیم را حل میکرد. او بسیار آدم مسئولیتپذیر، مهربان و با درک بسیار بالا بود.
از علاقه شهید به تحصیل در رشته پزشکی تا قبولی در دانشگاه افسری
همسر شهید خلیلینژاد با اشاره به دوران نوجوانی شهید، گفت: همسر من از چهارده، پانزده سالگی با تلاش و کوشش کار میکرد. تقریباً در همان سن در اهواز کار میکرد و همزمان درس میخواند. هدفش پزشکی بود، زیرا علاقه زیادی به آن داشت.
وی گفت: بعد از شرکت در آزمون کنکور، در همان سال اول، دانشگاه افسری قبول شد و از این جهت وسوسه شد تا به سمت دانشگاه افسری برود، زیرا علاقه زیادی به دانشگاه افسری و نظام داشت. به دلیل علاقهاش به دانشگاه افسری، همان رشته را انتخاب کرد و آن را ادامه داد و وارد دانشگاه افسری شد، چهار سال درس خواند و همزمان دورههای نیروی دریایی را گذراند. بعد از این چهار سال، دو سال دوره گذراند و وارد شهر کنارک در سیستان و بلوچستان شد.
موسویراد اظهار کرد: پس از اینکه دیپلمم را گرفتم، با یکدیگر ازدواج کردیم. وقتی به شهر کنارک در سیستان و بلوچستان رفتیم، من با دانشگاه فاصله داشتم و با اینکه مردم فوقالعاده خوبی داشتند، کمی میترسیدم در شهر به تنهایی رفتوآمد کنم.
همسر شهید خلیلینژاد همچنین با اشاره به سختیهای زندگی در کنارک، گفت: هیچی بدتر از غربت نیست. ما زندگیمان را با هر سختی که بود شروع کردیم، در شهری که امکانات زیادی نداشت. ایشان هر هفته برای ماموریت به بوشهر میرفتند و من با همان سن در سیستان تنها بودم و از این جهت خانوادهام خیلی نگران میشدند.
دوران بارداری و دوری از همسر
وی افزود: اما وقتی که او اینجا بود، هوای من را داشت و اصلاً نمیگذاشت ذهنم درگیر شود. هر دو سه ماه یکبار، مرا به خوزستان میفرستاد تا اینکه تقریباً هشت ماه بعد، باردار شدم و دکترها گفتند به دلیل اینکه دوقلو باردار هستم، باید به جایی بروم که دکتر پیشرفته داشته باشد. به خانه پدرم آمدم و دوران بارداریام را در آنجا گذراندم.
وی افزود: در همین حین، ایشان سه ماه دوره داشت و به تهران و بندرعباس ماموریت رفت و دو سه ماه هم بندرعباس بود. من دوران بارداریام را در آن فاصله و در دوری گذراندم.

تولد دوقلوها؛ هامان و هاکان
همسر شهید خلیلینژاد گفت: بچههای من، دوپسر دوقلو به نامهای هامان و هاکان به دنیا آمدند. وقتی سه ماهشان بود، راهی شهر غریب کنارک شدیم. زندگی ما تا الان به یک سمت بود و وقتی بچهها وارد شدند، به سمت دیگری رفت، زیرا شب و روزمان را یکی کرده بودند و خیلی بهانه میگرفتند. در این دوران، (شهید) ایمان پشتم بود و کمکم میکرد.
آخرین تماس و گفت و گو
موسویراد با اشاره به آخرین تماس و دیدار خود با شهید، اظهار کرد: آخرین تماس من تقریباً دوازده ساعت قبل از شهادت ایشان بود. آخرین دیدارمان هم ۲۸ بهمن ماه بود، یعنی زمانی که راهی این ماموریت شد.
وی افزود: ایشان زمانی که به دریا رفتند، از طریق مخابرات ناو با من در تماس بودند. وقتی به هندوستان رسید، از طریق واتساپ تماس گرفت تا اینکه دوازده ساعت قبل از شهادتش، با خط شخصی خود با من تماس گرفت.
همسر شهید خلیلینژاد ادامه داد: شش روز قبل از آن هیچ خبری از ایشان نداشتیم، زیرا گفته بود که میخواهیم به سمت سریلانکا برویم و احتمالاً آنتن نداشته باشیم. تا اینکه یک روز قبل از حادثه، ساعت سه بعدازظهر با من تماس گرفت. کمی احوالپرسی کرد و حال بچهها را پرسید.

خبر شهادت را در راهپیمایی شنیدم
همسر شهید خلیلینژاد درباره چگونگی شنیدن خبر شهادت، گفت: یک روز بعد از حمله آمریکایی - صهیونیستی به ناو دنا متوجه شدم که این اتفاق افتاده است. من در راهپیمایی بودم که یکی از دوستانم که همسرش با همسرم در ناو بود، پیام داد که کجایی و چرا جواب نمیدهی. گفتم چه اتفاقی افتاده؟ گفت الان همسرم از بیمارستان سریلانکا تماس گرفته و گفته ناو را زدند. تو هم تماس بگیر ببین چه اتفاقی افتاده است.
وی افزود: ما یک کانال و سرگروه داشتیم که اخبار را به ما میرساند. تماس گرفتم که اول جواب نداد. آن لحظه که این اتفاق افتاده بود، مامانم جیغ کشید. من گوشی را پرت کردم و به بغل خواهرم رفتم و دهن مامانم را گرفتم و گفتم هیچی نگو، هیچ اتفاقی نیفتاده است.
موسویراد بیان کرد: در ادامه نیز گفتند همسر من به شهادت رسیده و اسمش جزو شهدا است. بعد هم گفتند شاید لیست اشتباه باشد و یک هفته به من امیدواری دادند. بعد از یک هفته، رفیق همسرم با من تماس گرفت و گفت که خودم دیدم که ایمان به شهادت رسید.
وی افزود: همسرم در تاریخ ۱۳ اسفند ماه به شهادت رسید؛ پیکر او را ۲۸ اسفند به ایران آوردند و در تاریخ اول فروردین ماه مراسم تشییع پیکر ایشان انجام شد. من انتظار نداشتیم ایشان را بیاورند، اما هر کس که وارد نظام میشود، باید این راه و اتفاقات را بپذیرد. امیدوارم جوانان امروز قدر شهیدان را بدانند و راه آنها را ادامه دهند و مردم بدانند این شهدا مظلومانه از دنیا رفتند.
انتهای پیام
