به گزارش ایسنا، چند قدمی از ورودشان به مدرسه نگذشته که با دیدن هم، دستهایشان به حرکت درمیآید و با اشاره احوالپرسی میکنند، با لبخند به هم پاسخ میدهند و چند لحظه بعد، گفتوگویی بیصدا میانشان شکل میگیرد که برای چشمهای ناآشنا شاید چیزی جز حرکت ساده دستها نباشد، اما بین خودشان دنیایی از ارتباط را باز میکنند آنهم به زبان دوستی.
در راهروهای این مدرسه بدو بدو کردنها بیشتر از صدا و آواها به گوش میرسد. عقربههای ساعت که به ۸:۰۰ میرسد، دانشآموزان وارد کلاسها میشوند اما در بینشان هستند کودکانی که به دلیل مشکلات حرکتی، والدینشان تا زنگ آخر همراهشان هستند، گویی عضو همیشگی این مدرسه شدهاند.
اینجا کلمهها آرام و شمرده ادا میشود؛ نگاهها فقط به لبهای معلم است و تلاش برای تکرار واژهای ساده، یک بار، دوبار، سه بار ... گاهی درست از آب درمیآید و گاهی نه. معلم دوباره میگوید یکبار، دو بار، سهبار و ... . سخن گفتن اینجا مهارت گرانبهایی است که آموزشش خارج از این کلاسها هزینههای هنگفتی برای خانوادهها دارد.
معلم مقابل دانشآموزان میایستد و همزمان با تدریس از زبان اشاره استفاده میکند. بچهها نگاهشان را از دستهای معلم نمیگیرند؛ گاهی پاسخ میدهند، گاهی میخندند و گاهی برای رساندن منظورشان دستهایشان را به حرکت درمیآورند. اینجا «شنیدن» تعریف متفاوتی دارد؛ دانشآموزان برای یادگیری، برقراری ارتباط و بیان خواستههایشان از زبانی استفاده میکنند که شاید برای بسیاری از ما ناآشنا باشد، اما برای آنها بخشی جداییناپذیر از ز ندگی روزمره است.
در این مدرسه دانشآموزان پایه اول ابتدایی را باید طی دو سال بخوانند و بگذرانند؛ یک سال دوره مقدماتی و یک سال دوره تکمیلی.
اینجا دبستان پسرانه ناشنوایان باغچهبان"یک" است؛ مدرسهای که در آن آموزش در کنار توانبخشی جریان دارد؛ جریانی سخت که توانی مضاعف و صبورانه میطلبد. ۸۱ دانشآموز ناشنوا و کمشنوا در این مدرسه درس میخوانند، درس نه، زندگی کردن میآموزند آنهم در ۱۵ کلاس از دوره پیش دبستانی تا ششم ابتدایی.
وقتی یک کلمه، چند بار باید آموزش داده شود
دشواریهای تدریس علوم، اجتماعی و تاریخ
بخشیان یکی از معلمان پایه اول این مدرسه است که ۲۹ سال سابقه تدریس دارد و حدود ۱۲ سال است با دانشآموزان پایه اول کار میکند.
او یک روز معمولی کلاسش را اینگونهه تعریف میکند: «سعی میکنم قبل از اینکه وارد کلاس شوم، برنامه درسیام را از قبل داشته باشم و بدانم قرار است آن روز از نظر درسی و رفتاری چه شرایطی داشته باشیم. در کنار این موضوع، ارتباط با مادران و شناخت ویژگیهای هر دانشآموز هم برایمان خیلی مهم است؛ چون هر بچه شرایط اخلاقی، رفتاری و درسی خودش را دارد و باید متناسب با همان شرایط با او کار کرد.»
اما تدریس در این کلاسها همیشه به معنای توضیح دادن و شنیدن پاسخ نیست. بعضی از دانشآموزان علاوه بر آسیب شنوایی، مشکلات جسمی یا رفتاری نیز دارند و معلم باید همزمان چند مسئله را مدیریت کند و این سختترین قسمت کار است و باید همه این موارد همزمان پیش برده شود: «باید مراقب وضعیت جسمی بچه هم باشیم».

بیشتر دانشآموزان این مدرسه کاشت حلزون دارند و تعدادی نیز از سمعک استفاده میکنند، اما شرایط همه یکسان نیست. بخشی از دانشآموزان ناشنوای مطلقاند و بیشتر از لبخوانی و زبان اشاره استفاده میکنند و گروهی نیز با کمک سمعک یا کاشت حلزون، از لبخوانی و گفتار معلم بهره میگیرند. همین تفاوتها باعث میشود آموزش برای همه دانشآموزان با یک روش واحد پیش نرود.
بخشیان میگوید: «ما سعی میکنیم مطالب درسی را برای بچهها مناسبسازی کنیم. پایه اول در مدرسه ما دو ساله است؛ یعنی اول مقدماتی و بعد تکمیلی. کتابهای درسی برای دانشآموزان عادی نوشته شدهاند و به همین دلیل ممکن است بخشی از مطالب را جابهجا، حذف یا متناسب با شرایط بچهها تغییر دهیم تا آموزش برایشان قابل فهمتر باشد.»
گویا هرچه دانشآموز به پایههای بالاتر میرود، دشواری برخی درسها برایش بیشتر میشود؛ بهویژه درسهایی که جملهبندی و مفاهیم زبانی پیچیدهتری دارند، این صحبت بخشیان است: «ریاضی معمولاً برای بچهها خیلی سخت نیست، اما جملهبندی درسهایی مثل هدیههای آسمان، علوم، مطالعات اجتماعی و تاریخ برایشان سنگینتر است و باید بیشتر مناسبسازی شود.»
۲۹ سال کار با دانشآموزان استثنایی اما برای بخشیان تنها به تجربه تدریس ختم نشده است. او میگوید از همین بچهها صبر و حوصله یاد گرفته است؛ اینکه تفاوتهای فردی را جدی بگیرد و بداند هر کودک مسیر متفاوتی برای یادگیری دارد.
تمرین چند ساعته برای تلفظ یک کلمه
اما زنگ مدرسه برای همه دانشآموزان فقط با کتاب و دفتر و تخته معنا پیدا نمیکند. در یکی از اتاقهای مدرسه، گفتاردرمانگر با دانشآموزان کار میکند؛ کودکانی که برای بعضی از آنها، گفتن یک واژه یا ساختن یک جمله ساده، نتیجه ساعتها تمرین است.
لیلا فیاضی، گفتاردرمانگر مدرسه که حدود ۳۰ سال است در این حوزه فعالیت میکند، میگوید:«گفتاردرمانی فقط مخصوص کسانی نیست که مشکل تلفظ دارند و هر کسی که در صحبت کردن یا درک مفاهیم و حرفهای دیگران مشکل داشته باشد، میتواند از کمک گفتاردرمانگر استفاده کند.»
به گفته فیاضی، در دانشآموزان ناشنوا ممکن است مشکلات تلفظی، کمبود واژگان یا ضعف در جملهسازی وجود داشته باشد و گفتاردرمانگر باید متناسب با میزان افت شنوایی هر کودک روی این مهارتها کار کند.در بچههای ناشنوا معمولاً مشکلاتی در تلفظ وجود دارد. بعضی از بچهها هنوز واژههای کافی ندارند و باید به آنها واژه و جمله آموزش داده شود. بخشی از کار گفتار درمانگر برطرف کردن مشکلات تلفظی و کمک به درک بهتر مفاهیم است.
گفتاردرمانی در مدرسه البته فقط برای بهتر حرف زدن نیست؛ بخشی از مسیر تحصیلی این کودکان است به طوریکه فیاضی میگوید: «گفتاردرمانگر مدرسه یک رابط بین بچه و معلم است و کمک میکند توانایی خواندن و نوشتن دانشآموز راحتتر شود. تفاوتش با گفتاردرمانی در کلینیک این است که در مدرسه بیشتر روی تسهیل زبان نوشتاری و ارتباط آن با فرایند آموزشی بچه کار میکنیم.»
او تأکید میکند که این مداخله میتواند از سالهای ابتدایی زندگی آغاز شود؛ حتی زمانی که در غربالگری مشخص میشود نوزادی با مشکل شنوایی متولد شده است.
گویا تعداد گفتاردرمانگران مدارس کم است و همه مدارس ناشنوایان از تیم کامل توانبخشی برخوردار نیستند چون فیاضی در میان سخنانش میگوید: «در یک مدرسه ناشنوایان باید گفتاردرمانگر، شنواییشناس و کاردرمانگر حضور داشته باشند، اما متأسفانه تعداد این نیروها در سطح کشور پایین است و بعضی مدارس از این خدمات محروم هستند.»
در همین مدرسه نیز یک گفتاردرمانگر باید پاسخگوی جمعیتی حدود ۸۰ تا ۹۰ دانشآموز باشد؛ در حالی که گویا یک گفتاردرمانگر نهایتاً میتواند حدود ۲۵ تا ۳۰ دانشآموز را پوشش دهد. اما مشکل فقط کمبود نیرو نیست؛ هزینه ادامه توانبخشی خارج از مدرسه نیز برای خانوادهها موضوع مهم و مسئله سنگینی است.
به گفته فیاضی: «اگر خانوادهها بخواهند از خدمات خارج از مدرسه استفاده کنند، هزینهها بالاست و متأسفانه خدمات توانبخشی تحت پوشش بیمه نیست. در نتیجه خیلی از خانوادهها توان ادامه این خدمات را ندارند و بچهها از آن محروم میشوند.»
او تأکید میکند توانبخشی برای این دانشآموزان یک خدمت جانبی نیست، بلکه بخشی از مسیر زندگی آنهاست: «توانبخشی پیشزمینه زندگی این بچههاست؛ هم از نظر تحصیلی و هم از نظر کاری. اگر در دوره طلایی رشد، خدمات توانبخشی مناسبی دریافت نکنند، ممکن است در آینده آسیبهای زیادی ببینند.»
زنگی که سکوت مدرسه را میشکند
زنگ اول که به صدا درمیآید، کلاسها برای چند دقیقه خالی میشوند. دانشآموزان با ذوق از پلهها پایین میآیند و حیاط ناگهان جان میگیرد.
یک، دو، سه...
زنگ تفریح با زنگ ورزش گره میخورد.
معلم ورزش روبهروی بچهها میایستد و با حرکت دست، حرکات را نشان میدهد: «دستها بالا، دستها پایین، چپ، راست»
بچهها نگاه میکنند و حرکات را تکرار میکنند؛ بعد نوبت توپها و حلقههاست.
یکی توپ را دنبال میکند، دیگری حلقه را در دست گرفته و آن طرف حیاط میدود. چند نفر کنار هم بازی میکنند و هر بار که یکی موفق میشود، دستهایش را بالا میبرد. تشویقها اینجا هم بیصدا و با دست زدن همراه است؛ خندهها شنیده نمیشوند، اما دیده میشوند.
گرمای دستها جای صدای کلمات را میگیرد، بچهها با اشاره با هم حرف میزنند و بازی میکنند و برای چند دقیقه، مدرسه نه شبیه یک مرکز آموزشی، که شبیه حیاط هر مدرسه دیگری پر از دویدن، بازی و شیطنت میشود.
مدرسهای که زمین بازی استاندارد ندارد
حیاط مدرسه کوچک است و همین موضوع امکان توسعه فضای ورزشی را محدود کرده است. گویا سال گذشته قرار بود حیاط مدرسه چمن شود، اما به دلیل محدودیت فضا این طرح اجرا نشده و قرار است زیرزمین مدرسه برای فعالیتهای ورزشی تجهیز شود و کفپوش و امکانات لازم در اختیار مدرسه قرار گیرد.
فرهاد جودکی معلم ورزش این مدرسه که حدود ۱۱ سال است در مدارس استثنایی فعالیت میکند و در سالهای اخیر تدریس ورزش و هنر را بر عهده داشته، میگوید: «مشکلات اصلی این دانشآموزان لزوماً از خود آنها ناشی نمیشود و مشکلی با خود دانشآموز نداریم؛ مشکلات بیشتر به کل اجتماع و جامعه و نگاهی که نسبت به مدارس استثنایی و بچهها وجود دارد، برمیگردد.»
جودکی یکی از مشکلات جدی مدارس استثنایی را کمبود نیروی مشاور میداند و میگوید در سالهایی که در مناطق محروم فعالیت داشته و حتی در چهار سال حضورش در منطقه ۶، با این کمبود مواجه بوده است.
او به تجربه سال گذشته مدرسه اشاره میکند: «سال گذشته از ۸۳ دانشآموز، ۱۳ نفر فرزند طلاق بودند» آماری که به اعتقاد او نشان میدهد برخی مسائل اجتماعی میتواند برای خانوادههای دارای فرزند استثنایی پیچیدهتر شود.
از نگاه این معلم ورزش، نیروی انسانی بیشتر و فراهم شدن امکان حضور برخی دانشآموزان دارای نیازهای ویژه در مدارس عادی میتواند به رشد مهارتهای اجتماعی آنها کمک کند؛ البته به شرط آنکه حمایت لازم از سوی معلمیار یا نیروهای پشتیبان وجود داشته باشد: «لازم نیست دانشآموز مدرسه ما وقتی به مدرسه عادی میرود حتماً شاگرد اول شود؛ همین که در آن محیط حضور داشته باشد، برایش بهتر است. البته این حضور برای همه دانشآموزان نتیجه یکسانی ندارد و مواردی نیز وجود دارد که دانشآموز پس از حضور ناموفق در مدرسه عادی، با مشکلات روحی و اجتماعی بیشتری به مدرسه استثنایی بازگشتهاند.»
پذیرش در جامعه؛ دغدغهای بزرگتر از مدرسه
کنار حیاط مدرسه، چند والد روی نیمکت نشستهاند. بعضی از دانشآموزان علاوه بر آسیب شنوایی، مشکلات حرکتی یا بیقراری دارند و به همراه نیاز دارند. یکی از والدین که برای کمک به پسرش تقریباً تمام ساعت مدرسه در آنجا حضور دارد، از مسئلهای میگوید که به اعتقاد او حتی از مشکلات آموزشی هم مهمتر است و آن «پذیرش اجتماعی» است.
او میگوید: «وقتی بچهام را به محیط ورزشی، باشگاه یا مهدکودک عادی میبرم، دیگران خیلی راحت نمیتوانند ارتباط بگیرند. بعضی از بچهها کلام ضعیفتری دارند و پذیرش آنها هم کمتر است.»
به گفته این مادر مشکل اصلی، ناآشنایی جامعه با شرایط این کودکان است؛ اینکه بسیاری نمیدانند چگونه باید با این کودکان ارتباط برقرار کرد.
نگرانی خانوادهها از خراب شدن سمعک و هزینه چند صد میلیونی آن
برای خانواده این دانشآموزان، دغدغهها فقط به پذیرش اجتماعی ختم نمیشود. یکی از والدین درباره هزینه تجهیزات کمکشنوایی میگوید: «سمعکی که برای پسرم استفاده میکنم، فوقالعاده گران شده است. هر لحظه تنم میلرزد که اگر بچه عرق کند یا سمعکش آسیب ببیند، باید حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان نقد داشته باشم تا بتوانم یک سمعک دیگر برایش تهیه کنم.»
گویا در گذشته امکان استفاده از سهمیههای دولتی و ارز نیمایی برای تهیه سمعک وجود داشت، اما اکنون خانوادهها باید هزینه بیشتری برای تهیه تجهیزات بپردازند. حتی یک سمعک رده پایین نیز میتواند حدود ۲۵۰ میلیون تومان هزینه داشته باشد و در کنار آن، هزینه باتری و تعمیرات نیز به خانواده تحمیل شود.
وقتی کودک علاوه بر آسیب شنوایی، مشکل حرکتی یا نیازهای دیگری نیز داشته باشد، هزینهها بیشتر میشود.

جایی برای شنیدن دوباره
زنگ تفریح تمام شد و دانشآموزان دوباره به کلاسها برمیگردند. در طبقه اول مدرسه، اتاقی قرار دارد که در آن خدمات شنوایی ارائه میشود. دانشآموزی داخل اتاقک نشسته، هدفون روی گوشش قرار گرفته و مربی از بیرون دستگاه را کنترل میکند. صداهایی پخش میشود و کودک واکنش نشان میدهد.گویی مربی تمام سعیاش را میکند ارتباط اورا با بیرون برقرار کند.
چند قدم آنطرفتر، اتاق موزه قرار دارد؛ اتاقی که یادگارهایی از جبار باغچهبان را در خود نگه داشته است؛ از میز و تخت و وسایل کار گرفته تا اشیایی که بخشی از تاریخ آموزش کودکان ناشنوا را روایت میکنند.
لباسها و چمدانهایی که روزی روح در خود داشته و الان گنجینه خاطرات مردی بزرگ است.
در راهرو این مدرسه ویترینی از کارهای دستی دانشآموزان قرار گرفته است؛ مجسمهها و ساختههایی که کنار هم چیده شدهاند و نشان میدهند این مدرسه فقط محل درس خواندن نیست.

مدرسهای با قدمت ۷۰ سال
راحله فرهمندیاصل، مدیر مدرسه باغچهبان یک که ۲۳ سال سابقه فعالیت با دانشآموزان استثنایی را دارد، میگوید: «این مدرسه با قدمتی حدود ۷۰ سال، برای حفظ بنا و تجهیز بخشهای مختلف خود به حمایت خیرین نیاز دارد. بودجهای که در اختیار مدارس قرار میگیرد محدود است و برای حفظ بنا و همچنین بهروزرسانی تجهیزات، نیاز به حمایت بیشتری داریم.»
به گفته فرهمندیاصل، کلینیک شنوایی، سالن اجتماعات، کلاسهای درس، کتابخانه و سالن ورزش از جمله بخشهایی هستند که نیاز به تجهیز و بهروزرسانی دارند.
او همچنین بر ضرورت هوشمندسازی بیشتر کلاسها تأکید و میگوید: «دانشآموزان دارای آسیب شنوایی به دلیل نیاز بیشتر به آموزش بصری میتوانند از این تجهیزات بهره زیادی ببرند.»
۸۱ دانشآموز، یک گفتاردرمانگر
امسال ۸۱ دانشآموز در این مدرسه ثبتنام کردهاند؛ دانشآموزانی که همه آنها صرفاً آسیب شنوایی ندارند. حدود ۳۰ درصد دانشآموزان علاوه بر آسیب شنوایی، معلولیت ذهنی یا جسمی نیز دارند. در چنین شرایطی، کمبود نیروی توانبخشی یکی از دغدغههای اصلی مدرسه است. در حوزه تربیت شنوایی نیز یک شنواییشناس در مدرسه فعالیت میکند؛ نیرویی که به گفته مدیر مدرسه برای این تعداد دانشآموز کافی نیست.
معلمی که روزی خودش جای همین بچهها نشسته بود
در میان معلمان مدرسه، زینب حافظی ایستاده است؛ معلمی متولد سال ۱۳۷۱ که خودش ناشنواست و برای ارتباط با دیگران از سمعک استفاده میکند.
او حدود هفت سال است که در کنار دانشآموزان ناشنوای این مدرسه کار میکند و کار کردن با بچههای همنوع خودش برایش خیلی لذتبخش است.
این معلم وقتی در آزمون استخدامی مدرسه دانشآموزان شنوا پذیرفته شده بود، درخواست میکند که به مدرسه استثنایی منتقل شود.
حالا تجربه زیسته خودش به او کمک کرده تا بسیاری از نیازهای دانشآموزانش را از زاویهای متفاوت ببیند: «چون خودم ناشنوا هستم، تقریباً میتوانم شرایط دانشآموزان را درک کنم. میدانم چه نیازهایی دارند و میدانم الان چه چیزی دوست دارند بشنوند و چه چیزی یاد بگیرند.»
حافظی دانشجوی دوره دکتری آموزش ریاضی است و در حال انجام مراحل دفاع از رساله خود است. برای او آموزش فقط انتقال مطالب کتاب نیست: «من درسم را میدهم، اما معمولاً کاربردهایش را هم به بچهها میگویم تا بتوانند آن را در زندگی پیاده کنند. تعریف سواد فقط خواندن و نوشتن نیست؛ فرد باید بتواند چیزهایی را که یاد گرفته در زندگی خودش به کار بگیرد.»
خود او نیز در مسیر تحصیل با چالشهایی مواجه بوده است: «تقریباً هر ترم یک چالش داشتم تا با استادان آشنا و با شرایط انس میگرفتم، ترم تمام میشد و استادها عوض میشدند. هر بار باید دوباره توضیح میدادم و یادآوری میکردم که ناشنوا هستم.»
خندههایی که شنیده نمیشوند
ساعت ۱۲ ظهر، زنگ آخر مدرسه به صدا درمیآید؛ دفترها داخل کیف میروند و صندلیها خالی میشوند و بچهها دوباره راهی راهروها میشوند. یکی دستش را برای معلم تکان میدهد؛ دیگری چند کلمه با اشاره خداحافظی میکند. بعضیها دست در دست والدین از پلهها پایین میروند و بعضی دیگر سوار سرویس میشوند.
فردا دوباره همین مسیر تکرار خواهد شد؛ دوباره کلاس، دوباره تمرین، دوباره تلاش برای یاد گرفتن واژهای تازه، دوباره گفتاردرمانی، دوباره بازی و دوباره خندههایی که شاید شنیده نشوند، اما دیده میشوند.
دبستان پسرانه ناشنوایان باغچهبان یک شاید برای کسی که از پشت دیوارهایش عبور میکند، مدرسهای ساکت باشد؛ اما درونش، ۸۱ کودک هر روز در حال یاد گرفتن، حرف زدن، بازی کردن و پیدا کردن راهی برای ارتباط با جهاناند.
اینجا سکوت به معنای نبودن صدا نیست؛ اینجا فقط زبان صدا، متفاوت است.
انتهای پیام
