چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ | ۱۷:۲۶
مولانا؛ شاعری فراتر از چارچوب‌های معمول ادبی و عرفانی

سرپرست دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مطرح کرد

مولانا؛ شاعری فراتر از چارچوب‌های معمول ادبی و عرفانی

خراسان رضوی (ایسنا) - سرپرست دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد گفت: آثار مولانا از چارچوب‌های رایج ادبی و عرفانی فراتر می‌روند و هم‌زمان با برخورداری از شور عاطفی و تأثیرگذار، ظرفیت گسترده‌ای برای تأملات فکری، معرفتی و فرهنگی دارند؛ از همین رو، مواجهه با آثار او می‌تواند تجربه‌ای متفاوت از خواندن آثار بسیاری از شاعران و عارفان باشد.

محمد تقوی، چهارشنبه هشتم مهر در محفل شمس و مولانا که به مناسبت بزرگداشت شمس و مولانا و روز ترجمه و مترجم، در تالار دکتر شریعتی دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد، با اشاره به ویژگی‌های منحصربه‌فرد آثار مولانا اظهار کرد: وقتی بر اساس تعاریف رایج ادبیات و شعر به سراغ مثنوی و غزلیات شمس می‌رویم، با آثاری مواجه می‌شویم که در این چارچوب‌ها محدود نمی‌شوند. 

وی با اشاره به دیدگاه برخی بزرگان ادبیات درباره جایگاه مولانا افزود: در دوران دانشجویی، زنده‌یاد عبدالحسین زرین‌کوب در پاسخ به پرسشی درباره آثار ادبی، بدون تأمل «مثنوی» را نام برد و آن را اثری دانست که می‌تواند در کنار متون آسمانی و آثار بزرگ بشری قرار گیرد؛ نگاهی که نشان می‌دهد مثنوی را نمی‌توان صرفاً در چارچوب معیارهای معمول ادبی ارزیابی کرد. 

سرپرست دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد با بیان اینکه مواجهه با مولانا می‌تواند تجربه‌ای متفاوت از خواندن آثار دیگر شاعران و عارفان باشد، اظهار کرد: ممکن است ما با ذهنیت و انتظارات مشخصی به سراغ آثار یک شاعر یا نویسنده برویم، اما وقتی مثنوی مولانا را می‌خوانیم، گاهی آن‌قدر درگیر متن می‌شویم که فراموش می‌کنیم در ابتدا به دنبال چه موضوعی بوده‌ایم. 

تقوی با اشاره به تأثیرگذاری آثار مولانا بر اندیشمندان و حتی منتقدان عرفان تصریح کرد: مواجهه با مولانا تنها به علاقه ادبی یا لذت از شعر محدود نمی‌شود و حتی متفکرانی که با عرفان و تصوف موافق نیستند، در برابر آثار او گاه با موضوعی متفاوت برای تأمل روبه‌رو می‌شوند؛ چنان‌که اقبال لاهوری با وجود نگاه انتقادی به افلاطون و سنت فلسفی یونان، در مواجهه با مولانا رویکرد متفاوتی داشت. همچنین پژوهش‌هایی که به مقایسه اندیشه مولانا با متفکران شرقی و غربی پرداخته‌اند نیز نشان می‌دهند که اندیشه او ظرفیت ورود به گفت‌وگوهای گسترده فلسفی و فکری را دارد و می‌تواند فراتر از مطالعات صرفاً ادبی، موضوع بررسی و مقایسه با دیگر اندیشمندان قرار گیرد.

وی با اشاره به دو ویژگی برجسته در آثار مولانا گفت: من معمولاً از تعبیر «شور و شعور» استفاده می‌کنم؛ زیرا این دو ویژگی در آثار مولانا در کنار یکدیگر حضور دارند. می‌توان شور را بیشتر در غزلیات شمس و شعور را در مثنوی دنبال کرد؛ البته این به معنای جدایی کامل این دو از یکدیگر نیست. غزلیات شمس از نظر عاطفی و شورانگیزی چنان تأثیرگذار است که مخاطب را از زاویه‌های مختلف تحت تأثیر قرار می‌دهد. بخشی از استقبال جهانی از ترجمه‌های آزاد غزلیات مولانا نیز می‌تواند با همین ویژگی ارتباط داشته باشد؛ یعنی توانایی این اشعار در انتقال شور و حال شاعر، حتی به مخاطبانی که مستقیماً با زبان اصلی و ظرایف ادبی آن آشنا نیستند.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه آثار مولانا در کنار شور عاطفی، از ظرفیت فکری و معرفتی گسترده‌ای نیز برخوردارند، ادامه داد: اگر از منظر شعور و آگاهی‌های چندگانه به آثار او نگاه کنیم، با شخصیتی مواجه می‌شویم که در حوزه‌های مختلف، از تفسیر و فهم منابع دینی تا مباحث کلامی و اندیشه عرفانی، حضوری جدی دارد. مولانا در حوزه‌هایی وارد می‌شود که در آنها دانش و استدلال اهمیت دارد و در عین حال، از همان مبانی نیز پرسش می‌کند و گاهی دیدگاه‌های رایج را به نقد می‌کشد. 

وی  با اشاره به ضرورت مواجهه‌ای متفاوت با آثار مولانا خاطرنشان کرد: آنچه درباره مولانا اهمیت دارد، تنها جایگاه او در تاریخ ادبیات یا میزان شهرتش نیست، بلکه نوع مواجهه‌ای است که آثار او در مخاطب ایجاد می‌کند. مولانا هم از نظر شور و تأثیر عاطفی کلام و هم از نظر گستره اندیشه و آگاهی، ویژگی‌هایی دارد که او را از بسیاری از شخصیت‌های ادبی و عرفانی متمایز می‌کند. از همین رو، برای شناخت او باید از چارچوب‌های محدودکننده فراتر رفت و اجازه داد آثارش در ابعاد گوناگون ادبی، فکری، عرفانی و فرهنگی مورد بررسی قرار گیرد.

ترجمه غزلیات شمس؛ میان انتقال معنا و بازآفرینی شاعرانه

در ادامه این مراسم علی خزاعی‌فر، عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، در بررسی سود و زیان ترجمه آثار اظهار کرد: برای بررسی این موضوع، ابتدا باید به سابقه ترجمه و جایگاه مترجمان توجه کنیم. یکی از نمونه‌های قابل توجه، سنت جروم است که از مترجمان مشهور تاریخ مسیحیت محسوب می‌شود و ترجمه او از عهد عتیق تأثیر بسیار زیادی بر فرهنگ مسیحی گذاشت. در دوره‌ای که ترجمه‌های متعددی از متون یونانی به زبان لاتین وجود داشت، جروم به دلیل حساسیتی که نسبت به متن اصلی داشت، زبان عبری را آموخت تا عهد عتیق را مستقیماً از زبان عبری به لاتین ترجمه کند. همین ترجمه برای قرن‌ها به یکی از متن‌های معیار کتاب مقدس در جهان مسیحیت تبدیل شد و در کنار آن، یک درس مهم نیز برای مترجمان به جا گذاشت و آن اینکه تا حد امکان نباید از متن‌های واسط ترجمه کرد.

وی افزود: از نظر نظریه ترجمه نیز می‌توان از این تجربه نکته‌ای مهم استخراج کرد، هرچند که انتخاب جروم به‌عنوان چهره‌ای برای بزرگداشت روز جهانی ترجمه، طبیعتاً با سنت مسیحی ارتباط دارد و ما به دلیل تعلق نداشتن به آن سنت، لزوماً همان جایگاه مذهبی را برای او قائل نیستیم. با این حال، از باب همراهی با جامعه مترجمان جهان، گرامی‌داشت چنین روزی قابل توجه است. اگر قرار بود برای ایران یک روز ملی ترجمه انتخاب کنیم، شاید روز تولد یا وفات روزبه پور دادویه، مترجم نامدار ایرانی، انتخاب مناسبی بود؛ زیرا او در قرن دوم هجری زندگی می‌کرد و بخش قابل توجهی از میراث ادبی و علمی ایران را به زبان عربی منتقل کرد. روزبه از این جهت می‌تواند برای تاریخ ترجمه در ایران جایگاه ویژه‌ای داشته باشد.

خزاعی‌فر ادامه داد: جالب است که در غرب نیز اتفاق مشابهی رخ داده است. مترجمان و پژوهشگران، تعداد زیادی از غزل‌های شمس را به زبان انگلیسی ترجمه و در قالب مجموعه‌های مختلف منتشر کردند، اما این ترجمه‌ها در ابتدا عمدتاً مخاطبانی محدود داشتند؛ یعنی ایران‌شناسان، پژوهشگران و کسانی که با فرهنگ ایران علاقه و آشنایی داشتند. به نظر من، این گروه لزوماً همان مخاطبان اصلی غزل‌های شمس نبودند. اتفاق مهم زمانی رخ داد که در دهه ۱۹۷۰، یک شاعر آمریکایی با ترجمه‌هایی از غزلیات شمس مواجه شد و با وجود اینکه فارسی نمی‌دانست، بر اساس همین ترجمه‌ها شروع به بازآفرینی و ترجمه دوباره اشعار کرد. این تجربه در ادامه نمونه‌های دیگری نیز پیدا کرد و شعر مولانا وارد فضای موسیقی و فرهنگ عامه غرب شد و برای مدتی سر و صدای زیادی در جهان غرب ایجاد کرد.

ترجمه یا اقتباس؛ وقتی متن در فرهنگ دیگری زندگی دوباره پیدا می‌کند

عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد با اشاره به تفاوت میان ترجمه و اقتباس گفت: ترجمه آثار ادبی، اگر با موفقیت همراه باشد، می‌تواند به متن امکان یک زندگی مجدد در فرهنگ و زبان دیگر بدهد.

خزاعی‌فر خاطرنشان کرد: اقتباس بدون خلاقیت، ارزش چندانی ندارد و بیشتر به کپی‌برداری تبدیل می‌شود. اقتباس زمانی معنا پیدا می‌کند که اثر اصلی، ماده اولیه کار باشد و خلاقیت هنرمند یا شاعر بتواند آن را در ساختاری تازه بازآفرینی کند؛ به گونه‌ای که برای مخاطب جدید قابل فهم باشد و تا حدی همان اثری را که متن اصلی در فرهنگ خود ایجاد کرده، در فرهنگ مقصد نیز ایجاد کند. بنابراین، وقتی درباره ترجمه غزلیات شمس صحبت می‌کنیم، باید توجه داشته باشیم که انتقال صرف واژه‌ها کافی نیست؛ زیرا پشت هر تصویر، تعبیر و اشاره در شعر مولانا، مجموعه‌ای از پیش‌زمینه‌های فرهنگی، دینی، عرفانی و ادبی وجود دارد که مخاطب زبان مقصد الزاماً از آن‌ها برخوردار نیست.

وی با اشاره به ویژگی‌های تصویری و زبانی غزل‌های شمس اظهار کرد: در دیوان شمس با مجموعه‌ای عظیم از غزل‌ها و ده‌ها هزار تصویر شعری مواجهیم که بخش زیادی از آنها بیانگر حالات و اطوار عشق و عاشقی است؛ موضوعی که در اصل، موضوعی جهانی محسوب می‌شود. پرسش این است که کدام شاعر در جهان توانسته چنین گنجینه‌ای از تصاویر و تعبیرهای شعری را در اختیار شاعر دیگری قرار دهد تا او بتواند از آنها استفاده کند؟ غزلیات مولانا از این نظر ماده شعری بسیار نیرومندی برای بازآفرینی فراهم می‌کنند، اما در جریان انتقال به زبان دیگر، مترجم یا شاعر نمی‌تواند تمام این شبکه تصویری را عیناً منتقل کند.

عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد با اشاره به تفاوت‌های متن اصلی و بازآفرینی آن تصریح کرد: در ترجمه غزلیات مولانا، وزن، قافیه و بسیاری از عناصر فرهنگی و ادبی کنار گذاشته می‌شود تا شعر به زبانی آزاد و امروزی برای مخاطب جدید قابل‌فهم شود؛ در نتیجه بخشی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد اثر از دست می‌رود و ترجمه به نوعی «مذاکره» میان سود و زیان تبدیل می‌شود که باید در آن، حفظ ویژگی‌های اساسی اثر و ایجاد امکان ارتباط با مخاطب جدید متعادل شود. همچنین غزلیات شمس ظرفیت بالایی برای ارتباط با مخاطب جهانی دارند، این آثار سرشار از شور، تخیل، موسیقی، تصویر و پیوندهای فرهنگی و عرفانی‌اند و می‌توانند در زبان‌های دیگر زندگی دوباره پیدا کنند، اما این انتقال ناگزیر با انتخاب، حذف، تغییر و بازآفرینی همراه است.

«جنس بر جنس است عاشق جاودان»؛ روایت سنخیت در مثنوی

در ادامه سمیرا بامشکی، عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد و پژوهشگر، با اشاره به ضرورت بازخوانی مستقیم آثار مولانا اظهار کرد: از نظر هنر روایت، مولانا جایگاه بسیار بالایی دارد و در کنار کسانی که در ادبیات عرفانی کار کرده‌اند، می‌توان او را از برجسته‌ترین روایتگران دانست. مولانا در حوزه‌های مختلفی مانند کلام، فقه، عرفان و تفسیر صاحب‌نظر است، اما در کنار همه اینها، به‌عنوان یک قصه‌گو نیز واقعاً هنرمند است و همین شیوه روایتگری، یکی از عواملی است که آثار او را ماندگار کرده است.

وی افزود: یکی از مفاهیمی که می‌توان از طریق داستان‌های مولانا دنبال کرد، مفهوم «سنخیت» است؛ همان مفهومی که در زبان عامیانه امروز شاید با تعبیر «کبوتر با کبوتر، باز با باز» بیان شود، اما مولانا همین مفهوم ظاهراً ساده را در داستان‌های خود به شکلی عمیق و چندلایه مطرح می‌کند. 

وی افزود: مولانا با استفاده از داستان و روایت، یک مفهوم انتزاعی را به تجربه‌ای قابل فهم تبدیل می‌کند و نشان می‌دهد که هر موجودی به سوی آنچه با جنس و ماهیت او سنخیت دارد، کشیده می‌شود.

این پژوهشگر با اشاره به اینکه مولانا مفهوم سنخیت را در روابط انسانی به کار می‌گیرد، گفت: انسان نیز به طور طبیعی تمایل دارد در فضای فکری مشابه با هم‌نوعان و اطرافیان خود قرار بگیرد. اگر در یک جمع، افراد از نظر فکری و ذهنی به یکدیگر نزدیک باشند، نوعی جاذبه و همراهی میان آنها شکل می‌گیرد. 

وی اضافه کرد: مولانا با استفاده از داستان‌های ساده‌ای مانند کودک روی ناودان، حیوانات، فرشتگان، هامان و باز، مفاهیمی را مطرح می‌کند که در ظاهر ساده‌اند اما در لایه‌های عمیق‌تر، درباره نسبت انسان با جهان، گرایش‌های درونی او و جایگاه حقیقی‌اش سخن می‌گویند. در همه این داستان‌ها، روایت صرفاً برای سرگرمی نیست؛ بلکه ابزاری است برای اینکه مخاطب بتواند مفاهیم پیچیده‌ای مانند سنخیت، گرایش، فراموشی خویشتن و بازگشت به جایگاه اصلی انسان را در قالب داستان تجربه و درک کند.

انتهای پیام 

آخرین اخبار استان‌ها