دکتر مسعود سپهوندی در گفتوگو با ایسنا، به مناسبت هشتم مهرماه، زادروز مولانا، با اشاره به جایگاه انسان در اندیشه این شاعر و عارف بزرگ، اظهار کرد: بسیاری از پرسشهای اساسی مولانا به نحوی به انسان بازمیگردد؛ اینکه انسان از کجا آمده، برای چه آمده و به کجا میتواند برسد.
وی افزود: مولانا انسان را موجودی میبیند که میان خاک و افلاک ایستاده است؛ جسم او زمینی است، اما درونش ظرفیت حرکت به سوی حقیقتی فراتر از جهان مادی را دارد.
این دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی درباره مفهوم «خلیفه خدا» در اندیشه مولانا گفت: نباید خلافت را صرفاً یک مقام یا امتیاز تلقی کرد، بلکه در نگاه مولانا این تعبیر بیشتر یک مسئولیت است. انسان باید چنان زندگی کند که صفاتی مانند رحمت، بخشش، دانایی، عشق و عدالت در رفتار او دیده شود؛ بنابراین خلافت الهی باید در اخلاق و عمل انسان خود را نشان دهد.
انسان؛ آینه صفات الهی
سپهوندی با اشاره به تعبیر «آینه جمال و جلال الهی» درباره انسان در اندیشه مولانا، بیان کرد: انسان میتواند محل انعکاس صفات الهی باشد. وقتی انسانی اهل محبت و بخشش است، میتوان جلوهای از جمال الهی را در او دید و هنگامی که با قدرت، استواری و عدالت رفتار میکند، وجهی از جلال را نشان میدهد؛ البته شرط این است که آینه وجود او از خودخواهی و کدورت پاک شود.
وی با اشاره به جایگاه نماد «نی» در آثار مولانا، ادامه داد: انسان از نگاه مولانا موجودی میان زمین و آسمان است و شاید «نی» بهترین نماد این وضعیت باشد. نی از نیستان جدا شده و نالهاش حکایت فراق است؛ انسان نیز در نگاه مولانا گرفتار همین احساس دورافتادگی از اصل خویش است و به همین دلیل زندگی او نوعی جستوجوی دائمی برای بازگشت به اصل است.
این استاد دانشگاه با اشاره به تعبیر «اسطرلاب اسرار الهی» درباره انسان در اندیشه مولانا، گفت: این تعبیر نشان میدهد که مولانا برای انسان ظرفیت معرفتی بسیار بالایی قائل است. انسان فقط موجودی نیست که جهان را تجربه کند، بلکه میتواند درباره معنای هستی و نسبت خود با خدا نیز بیندیشد و به همین دلیل خودشناسی در مثنوی جایگاه ویژهای دارد.
انسان در کشاکش عقل، روح، عشق و نفس
سپهوندی با بیان اینکه تصویر مولانا از انسان همواره روشن و آرمانی نیست، اظهار کرد: مولانا از کشمکشهای درونی انسان نیز بسیار سخن میگوید و همین مسئله انسانشناسی او را واقعبینانه میکند.
وی افزود: مولانا انسان را موجودی گرفتار میان خواستههای مختلف میداند؛ از یک سو عقل، روح و عشق قرار دارند و از سوی دیگر نفس و خواهشهای آن. ارزش انسان در این است که بتواند این کشمکش را مدیریت کند و تسلیم هر خواستهای نشود.
این دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی درباره جایگاه عشق در اندیشه مولانا نیز گفت: عشق نیرویی است که انسان را از زندان «خود» بیرون میآورد. انسان تا زمانی که فقط خودش و منافع خودش را ببیند، از حقیقت فاصله دارد؛ اما عشق نگاه او را گستردهتر میکند و باعث میشود دیگری، جهان و در نهایت حقیقت الهی را جدیتر ببیند.
وی با تأکید بر اینکه عقل و عشق در اندیشه مولانا الزاماً در تقابل با یکدیگر نیستند، ادامه داد: مولانا با عقل خودبنیاد و گرفتار حسابگری مشکل دارد، نه با خرد. عقل هنگامی که با حقیقتجویی و عشق همراه شود، میتواند راه را روشن کند؛ بنابراین مسئله اصلی، هماهنگی عقل و عشق است، نه حذف یکی به سود دیگری.
انسان کامل؛ عبور از خودمحوری
سپهوندی با تشریح ویژگیهای «انسان کامل» در اندیشه مولانا، گفت: شاید مهمترین ویژگی انسان کامل این باشد که از خودمحوری عبور کرده است. چنین انسانی اهل کینه و حرص نیست، در برابر دیگران احساس برتری نمیکند و وجودش برای اطرافیان منشأ خیر است.
وی افزود: انسان کامل به جایی میرسد که اراده شخصی خود را با اراده حق هماهنگ میکند و در این مسیر از خودمحوری فاصله میگیرد.
این استاد ادبیات فارسی با اشاره به غزل معروف مولانا و مصرع «انسانم آرزوست»، اظهار کرد: انسانی که مولانا آرزوی او را دارد، کسی است که فقط عنوان انسان را با خود حمل نمیکند، بلکه حقیقت انسانی را در وجود خود تحقق بخشیده است.
وی ادامه داد: به همین دلیل مولانا میگوید «دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر»؛ مسئله او کمبود انسان از نظر تعداد نیست، بلکه دغدغهاش کمبود انسانی است که واقعاً به انسانیت رسیده باشد.
مولانا برای انسان امروز چه پیامی دارد؟
سپهوندی با اشاره به نسبت اندیشه مولانا با زندگی انسان معاصر، گفت: انسان امروز با وجود همه تفاوتهای تاریخی همچنان با مسائلی مانند خودخواهی، خشونت، حرص، بیگانگی و فقدان معنا روبهروست.
وی افزود: مولانا نسخهای آماده برای زندگی امروز ارائه نمیدهد، اما یک افق فکری مهم پیش روی ما میگذارد؛ اینکه انسان میتواند از خود فراتر برود و با خویشتن، دیگران و جهان رابطهای انسانیتر برقرار کند.
این دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی در جمعبندی نگاه مولانا به انسان، تصریح کرد: شاید بتوان گفت مولانا از ما میخواهد انسان را کمتر به آنچه «هست» و بیشتر به آنچه «میتواند بشود» تعریف کنیم. انسان در نگاه او یک موجود تمامشده نیست، بلکه یک امکان است؛ امکان رسیدن از صورت به معنا، از خودبینی به حقیقت و از پراکندگی به وحدت.
سپهوندی در پایان با اشاره به ابیات «سوی شهر از باغ شاخی آورند / باغ و بستان را کجا آنجا برند»، خاطرنشان کرد: مولانا میخواهد بگوید آنچه انسان در جستوجوی آن است، در بیرون از وجود او نیست. اگر این «باغ» در درون انسان شکوفا شود، او میتواند به همان آینهای تبدیل شود که جمال و جلال حق در آن آشکار میشود.
انتهای پیام
