فرهاد معززی نویسندهای است که شبیه یک کتابخانه سیار چابک، کتابهایش را حمل میکند و با هر وسیلهای که بتواند، بین کودکان روستاهای صعبالعبور استان میبرد تا بتواند با جمع کردن این کودکان و خواندن کتاب برای آنها، به عمق تخیل، امید و باورهایشان اضافه کند.
خبرنگار ایسنا نیز، برای آگاهی از اهداف و اندیشه این نویسنده به گفتوگو با او نشست:
دلیل اینکه مناطق کمبرخوردار را برای بردن کتاب و کتابخوانی انتخاب کردید چیست؟ برای من، کتاب نباید پشت ویترین کتابخانه و منتظر خواننده بماند؛ گاهی این ما هستیم که باید کتاب را به سمت خواننده ببریم. سالهاست در روستاهای کمبرخوردار و صعبالعبور زاگرس قدم میزنم؛ جاهایی که شاید فاصلهشان با کتابخانه چندین ساعت باشد، اما فاصله کودکانشان با رؤیا هیچوقت زیاد نیست.
من این مناطق را انتخاب کردم چون باور دارم محل تولد یک کودک نباید سرنوشت مطالعه و رؤیاهایش را تعیین کند. اگر کودکی در یک روستای دورافتاده به دنیا آمده، نباید سهمش از کتاب کمتر از کودکی باشد که در یک شهر بزرگ زندگی میکند.

این کار میتواند چه تأثیری بر شخصیت بچههایی که برایشان کتاب میخوانید داشته باشد؟ کتاب فقط خواندن چند صفحه نیست؛ کتاب میتواند پنجرهای باشد که یک کودک از پشت آن، دنیای بزرگتری را ببیند. کودکی که کتاب میخواند، با آدمها، فرهنگها، سرزمینها و اندیشههای مختلف آشنا میشود. تخیلش رشد میکند، پرسشگرتر میشود و یاد میگیرد برای مسائل زندگی فقط یک پاسخ آماده نداشته باشد. اما شاید مهمتر از همه این باشد که وقتی من با کتاب به روستایی میروم، کودک احساس میکند دیده شده است. گاهی یک کتاب برای یک کودک فقط یک کتاب نیست؛ پیامی است با این مضمون که:«تو مهمی، رؤیاهایت مهماند و کسی به آینده تو فکر میکند.»
آینده جامعهای که بچههای کتابخوان دارد را چطور ارزیابی میکنید؟ جامعهای که امروز برای کودکانش کتاب میخواند، فردا مجبور نیست برای بسیاری از مشکلاتش فقط دنبال راهحل بگردد؛ چون بخشی از راهحل را در ذهنهای پرسشگر کودکانش ساخته است. من به آینده جامعهای که کودکان کتابخوان دارد امیدوارم؛ چون کتاب، فقط دانش نمیدهد، قدرت فکر کردن میدهد. به گمان من، هر کتابی که امروز به دست یک کودک میرسد، ممکن است فردا تبدیل به یک معلم، پزشک، نویسنده، پژوهشگر یا انسانی شود که زندگی دیگری را تغییر میدهد.
لطفا احساسی که خودتان از کتاب بردن برای مناطق محروم دارید را بیان کنید. برای من، بردن کتاب به روستاهای دورافتاده شبیه این است که چراغی کوچک را در دل تاریکی روشن کنی. گاهی مسیر طولانی است، جاده سخت است و رسیدن به روستا آسان نیست؛ اما وقتی کتاب را به دست کودکی میدهم و برق شوق را در چشمانش میبینم، تمام خستگی راه فراموشم میشود. من کتابها را فقط در کولهپشتیام حمل نمیکنم؛ من بخشی از رؤیاهای کودکان این سرزمین را با خودم به روستا میبرم.
شاید زیباترین لحظه برای من همان لحظهای باشد که کتاب را به دست یک کودک میدهم و میدانم چند صفحه بعد، او دیگر همان کودکی نیست که چند دقیقه پیش بود.
کودکان مناطق محروم چطور از شما استقبال میکنند؟ استقبالشان ساده است، اما برای من عمیقترین استقبال دنیاست. گاهی با لبخند میآیند، گاهی دورمان جمع میشوند، گاهی با هزار سؤال کودکانه منتظرند ببینند در کیفمان چه چیزی داریم. بعضی وقتها حتی قبل از اینکه کتابها را باز کنیم، قصهها شروع شدهاند؛ با همان نگاهها، خندهها و حرفهای سادهای که کودکان میزنند. آنها استقبال باشکوهی ندارند؛ استقبالشان از جنس دل است.
بهنظر شما روستاهایی که بچههای علاقهمند به کتاب و کتابخوانی دارند، چه تفاوتی با بقیه روستاها میتوانند داشته باشند؟ روستایی که کودک کتابخوان دارد، فقط یک روستا نیست؛ بذر یک آینده در آن کاشته شده است. ممکن است امروز در آن روستا نه کتابخانه بزرگی باشد، نه امکانات فرهنگی فراوانی؛ اما وقتی کودکی کتاب را باز میکند، مرزهای روستا برای ذهن او کنار میروند.
کودکی که کتاب میخواند، میتواند از دل یک روستای کوچک، به بزرگترین رؤیاهای جهان سفر کند؛ بدون اینکه حتی یک قدم از روستایش بیرون گذاشته باشد. من همیشه فکر میکنم شاید روزی، یکی از همین کودکانی که امروز زیر سایه بلوطهای زاگرس برایشان کتاب میخوانیم، نویسندهای شود که داستان همین روستا را برای تمام ایران بنویسد. روستا اگر کتاب داشته باشد، آینده دارد؛ و اگر کودک کتابخوان داشته باشد، رؤیا دارد.

در این زمینه مسئولین استان چطور میتوانند کمکتان کنند؟ خواسته من از مسئولان، قبل از هر چیز، توجه جدیتر به عدالت فرهنگی است. کودکانی که در مناطق دورافتاده و صعبالعبور زندگی میکنند، نباید به دلیل محل زندگیشان از امکانات فرهنگی محروم باشند. کمک به توسعه کتابخانههای روستایی، راهاندازی کتابخانههای سیار، تأمین کتابهای مناسب کودکان و نوجوانان، حمایت از مروجان کتابخوانی و ایجاد فضاهای فرهنگی در مناطق کمبرخوردار میتواند اتفاق بزرگی رقم بزند.
من به شخصه هر جا توانستهام با امکانات خودم کتاب بردهام و خواهم برد؛ اما این مسیر وقتی زیباتر و گستردهتر میشود که دست نهادهای مسئول هم کنار دست مردم و فعالان فرهنگی قرار بگیرد. اگر میخواهیم آینده این سرزمین روشن باشد، باید امروز برای چراغی که در ذهن کودکان روشن میشود، هزینه کنیم.
انتهای پیام
