حسین حیدری در گفتوگو با ایسنا، با تشریح یافتههای پژوهش شناسایی عوامل اجتماعی فرهنگی تأثیرگذار در چرخه مدیریت بحران شهر تهران اظهار کرد: تهران از ظرفیتهای قابل توجهی همچون آگاهی نسبتاً مطلوب شهروندان از خطر، سرمایه روانشناختی، حمایت اجتماعی و برخی اشکال سرمایه اجتماعی برخوردار است، اما میان این ظرفیتها و تبدیل آنها به آمادگی عملی، رفتارهای پیشگیرانه، مشارکت سازمانیافته و اعتماد نهادی پایدار شکاف وجود دارد.
وی گفت: مسئله اصلی مدیریت اجتماعی و فرهنگی بحران در تهران، فقدان کامل ظرفیتهای اجتماعی نیست، بلکه ضعف در تبدیل ظرفیتهای موجود به کنش جمعی، سازمانیافته و پایدار است.
چهار شکاف اساسی در مدیریت اجتماعی و فرهنگی بحران
مدیر علمی پژوهش شناسایی عوامل اجتماعی فرهنگی تأثیرگذار در چرخه مدیریت بحران شهر تهران ادامه داد: تلفیق یافتههای کمی و کیفی این پژوهش، چهار شکاف اساسی را در مدیریت اجتماعی و فرهنگی بحران نشان میدهد.
حیدری افزود: نخستین شکاف، میان آگاهی و آمادگی است؛ به این معنا که سطح آگاهی از خطر الزاماً به آمادگی عملی، رفتارهای پیشگیرانه و آمادگی خانوادگی منجر نشده است.
وی با اشاره به دومین شکاف گفت: میان سرمایه اجتماعی افقی و اعتماد نهادی نیز فاصله وجود دارد. روابط گروهی، حمایت اجتماعی و شبکههای افقی از وضعیت مطلوبتری نسبت به اعتماد به نهادهای رسمی برخوردار هستند.
عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی خاطرنشان کرد: سومین شکاف، میان ظرفیتهای متفاوت مناطق و سیاستهای یکسان است. ظرفیت و آسیبپذیری اجتماعی در مناطق مختلف تهران یکسان نیست و نمیتوان برای همه مناطق نسخهای واحد ارائه کرد.
وی ادامه داد: چهارمین شکاف نیز میان تجربه بحران و یادگیری پایدار وجود دارد؛ به این معنا که تجربه بحران هنوز به اندازه کافی به فرآیندهای پایدار یادگیری و تغییر رفتار تبدیل نشده است.
ظرفیتهای اجتماعی تهران هنوز به آمادگی عملیاتی تبدیل نشدهاند
حیدری بیان کرد: یافتههای پژوهش نشان میدهد شهروندان تهرانی از مجموعهای از ظرفیتهای شناختی، روانشناختی و اجتماعی برخوردارند. آگاهی از خطر، سرمایه روانشناختی و حمایت اجتماعی در وضعیت نسبتاً مطلوبی قرار دارند و برخی ابعاد سرمایه اجتماعی نیز از ظرفیت قابل توجهی برخوردار هستند.
وی افزود: با وجود این ظرفیتها، هنوز این منابع اجتماعی به شکل کامل به آمادگی عملی، رفتارهای پیشگیرانه، مشارکت سازمانیافته و اعتماد نهادی پایدار تبدیل نشدهاند.
این پژوهشگر حوزه علوم اجتماعی با اشاره به وضعیت ابعاد مختلف سرمایه اجتماعی در تهران گفت: میانگین مشارکت ۱۱.۳۶۹۹، حمایت اجتماعی ۱۰.۸۳۳۷، اعتماد گروهی ۱۰.۲۲۵۰ و اعتماد نهادی ۹.۰۷۰۵ گزارش شده است.
حیدری ادامه داد: این الگو نشان میدهد ظرفیتهای افقی و میانفردی در جامعه شهری تهران وجود دارد، اما پیوند این ظرفیتها با ساختارهای رسمی مدیریت بحران ضعیفتر است.
تهران جامعهای یکدست نیست؛ سیاستهای مدیریت بحران باید منطقهمحور باشد
وی با اشاره به تفاوتهای فضایی میان مناطق تهران گفت: یافتههای پژوهش بر وجود تفاوتهای معنادار میان مناطق مختلف تهران تأکید دارد. برای نمونه، در شاخص اعتماد نهادی، تفاوتهایی میان مناطق مشاهده شده است و برخی مناطق اعتماد نهادی بالاتری نسبت به مدیریت شهری و نهادهای متولی بحران نشان دادهاند.
عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی افزود: این تفاوتهای فضایی در سایر مؤلفههای اجتماعی نیز مشاهده شده است و ظرفیتهای اجتماعی و آسیبپذیری در سطح شهر به صورت یکنواخت توزیع نشدهاند.
حیدری تأکید کرد: از این منظر، سیاستهای مدیریت بحران نیازمند توجه به ویژگیهای اجتماعی، فرهنگی و فضایی مناطق مختلف تهران هستند و نمیتوان برای همه مناطق یک سیاست و نسخه واحد در نظر گرفت.
شبکههای محلی؛ ظرفیتی که هنوز به ظرفیت عملیاتی تبدیل نشده است
وی درباره نقش شبکههای محلی در مدیریت بحران گفت: در تحلیل کیفی پژوهش، شبکههای محلی، گروههای داوطلب و ظرفیتهای اجتماعی محلات به عنوان منابع مهم مدیریت بحران مورد توجه قرار گرفتهاند.
حیدری بیان کرد: یافتهها نشان میدهد میان نهادهای رسمی و بافت اجتماعی فاصله وجود دارد و ظرفیتهای موجود در شبکههای محلی به دلیل ضعف حمایت ساختاری و بیاعتمادی، به طور کامل فعال نشدهاند.
وی خاطرنشان کرد: یکی از مسائل اساسی، فاصله میان انتظارات نهادهای دولتی از مردم و ظرفیتهای واقعی و غیررسمی محلات است؛ بنابراین، استفاده مؤثر از ظرفیتهای اجتماعی محلات نیازمند توجه بیشتر به ساختارهای موجود در جامعه محلی و نحوه ارتباط آنها با نهادهای رسمی مدیریت بحران است.
جزئیات پژوهش مدیریت اجتماعی و فرهنگی بحران تهران
حیدری درباره این پژوهش توضیح داد: پژوهش شناسایی عوامل اجتماعی فرهنگی تأثیرگذار در چرخه مدیریت بحران شهر تهران با هدف شناسایی و تحلیل عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر چرخه مدیریت بحران شهر تهران و ارائه راهکارهای سیاستی و اجرایی برای تقویت آمادگی اجتماعی و تابآوری انجام شده است.
وی افزود: این پژوهش توسط پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی، به سفارش مرکز مطالعات و برنامهریزی شهر تهران و با بهرهبرداری سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران انجام شده است. مدیر علمی این طرح حسین حیدری و ناظر علمی آن دکتر موسی عنبری بودهاند.
عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی ادامه داد: این مطالعه با رویکردی ترکیبی انجام شده و در آن از مطالعه اسنادی و کتابخانهای، مصاحبههای نیمهساختاریافته با صاحبنظران و مدیران، پیمایش شهروندان و جلسات گروه کانونی استفاده شده است.
وی گفت: دادههای پیمایش از ۱۰۲۲ شهروند در مناطق ۲۲گانه تهران گردآوری و با استفاده از روشهای آماری و تحلیلهای فضایی بررسی شده و دادههای کیفی حاصل از مصاحبهها نیز با روش تحلیل مضمون مورد تحلیل قرار گرفته است.
فرهنگ رسانهای و مدیریت اطلاعات؛ مؤلفهای مهم در مدیریت اجتماعی بحران
عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی، مدیریت اطلاعات و فرهنگ رسانهای را یکی از محورهای مهم مدیریت اجتماعی بحران دانست و گفت: بر اساس یافتههای کیفی پژوهش، انتشار اخبار ضدونقیض، ضعف در مدیریت مرجعیت خبری و رواج شایعات در فضای مجازی میتواند به کاهش اعتماد عمومی منجر شود.
وی افزود: در همین راستا، از جمله راهبردهای مطرحشده در گزارش میتوان به تدوین سیاستهای اطلاعرسانی برای شرایط بحران، آموزش حرفهای خبرنگاران و فعالان رسانهای، تولید و انتشار اطلاعات دقیق و قابل اعتماد، پایش فضای رسانهای و تعامل مثبت دستگاههای مدیریت بحران با شبکههای اجتماعی اشاره کرد.
مسئله تابآوری تهران، ناهمترازی میان منابع آن است
حیدری در تشریح جمعبندی تحلیلی پژوهش گفت: وضعیت تهران را میتوان با مفهوم ناهمترازی میان منابع تابآوری صورتبندی کرد؛ به این معنا که در یک سوی این زنجیره، آگاهی از خطر، نگرش نسبتاً مطلوب به مدیریت فاجعه و سرمایه روانشناختی قرار دارند و در سوی دیگر، آمادگی خانوادگی، مشارکت سازمانیافته و اعتماد نهادی وضعیت شکنندهتری دارند.
وی ادامه داد: در میانه این دو سطح نیز سرمایه اجتماعی افقی و ظرفیتهای خودجوش محلی وجود دارد، اما اتصال این ظرفیتها به ساختار رسمی مدیریت بحران محدودتر است.
عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی تأکید کرد: بنابراین، مسئله اصلی تابآوری اجتماعی در تهران صرفاً افزایش یک مؤلفه منفرد نیست، بلکه ایجاد پیوند میان شناخت و رفتار، تجربه و یادگیری، سرمایه اجتماعی و مشارکت، سرمایه روانشناختی و کنش و همچنین جامعه و نهادهای متولی مدیریت بحران است.
ضرورت حرکت از مدیریت واکنشی به مدیریت جامعهمحور
حیدری با اشاره به ضرورت تغییر رویکرد در مدیریت بحران تهران بیان کرد: بر اساس یافتههای پژوهش، ارتقای ظرفیت مدیریت بحران تهران نیازمند گذار از رویکرد صرفاً سازمانمحور و واکنشی به رویکردی جامعهمحور، محلهمحور، مشارکتی و یادگیرنده است.
وی افزود: بر همین اساس، در گزارش، برنامه تحول و مداخله فرهنگی اجتماعی در چرخه مدیریت بحران شهر تهران تدوین شده است تا یافتههای پژوهش به یک مسیر اجرایی مرحلهبندیشده و قابل ارزیابی تبدیل شود.
وی خاطرنشان کرد: منطق این برنامه بر نهادینهسازی مؤلفههای اجتماعی و فرهنگی، تقویت اعتماد و مشارکت شهروندان، توسعه شبکههای محلی و توجه به تفاوتهای اجتماعی و فضایی مناطق استوار است؛ به گونهای که ظرفیت مردم و محلات در کنار توان سازمانی، به بخشی از ظرفیت عملیاتی مدیریت بحران تبدیل شود.
از تبدیل آگاهی به رفتار تا تبدیل تجربه بحران به یادگیری پایدار
این پژوهشگر حوزه علوم اجتماعی تأکید کرد: در این چارچوب، پژوهش بر ضرورت تبدیل آگاهی به رفتار، شبکههای اجتماعی به کنش سازمانیافته، ظرفیتهای محلی به همکاری نهادی و تجربه بحران به یادگیری پایدار تأکید دارد.
حیدری در پایان گفت: مسئله مدیریت بحران در تهران، بر اساس این یافتهها، بیش از آنکه مسئله فقدان ظرفیت باشد، مسئله فعالسازی، اتصال و سازماندهی ظرفیتهای موجود است.
انتهای پیام
