پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵ | ۰۰:۲۳
چرا از پیر شدن می‌ترسیم؟

چرا از پیر شدن می‌ترسیم؟

ترس از بالا رفتن سن، بیش از آنکه ریشه در خود واقعیت پیری داشته باشد، از باورهای عمیق و قدیمی ذهن ما سرچشمه می‌گیرد، باورهایی که ما را وادار می‌کنند ارزشمندی‌مان را به ظاهر و تایید دیگران گره بزنیم. میانسالی بحران نیست بلکه فرصتی است برای بازنگری در شناخت دوباره‌ خودمان.

لعیا خواجه‌مهدی، روانشناس در گفت‌وگو با ایسنا، در این باره که بعضی افراد پیری را مساوی با بی‌ارزش شدن و طرد اجتماعی می‌دانند، گفت: در افرادی که احساس بی‌ارزشی و شرم در آن‌ها فعال است، ارزشمندی شخصی (عزت‌نفس) ممکن است بیش از اندازه به ظاهر، تایید دیگران و قابل‌قبول بودن گره خورده باشد. در چنین شرایطی، پیری فقط یک فرایند طبیعی زیستی تجربه نمی‌شود، بلکه می‌تواند به‌عنوان شاهدی بر این باور عمیق عمل کند که «من دیگر به اندازه کافی خوب، جذاب یا خواستنی نیستم».

وی ادامه داد: این افراد ممکن است تغییرات ظاهری را نه به‌عنوان بخشی از زندگی، بلکه به‌عنوان تهدیدی برای هویت خود تجربه کنند، بنابراین ترس اصلی همیشه از خود پیری نیست، گاهی ترس از معنایی است که فرد به پیری می‌دهد، دیده نشدن، دوست‌داشتنی نبودن، از دست دادن جایگاه یا طرد شدن. البته باید تاکید کرد که داشتن نگرانی درباره ظاهر یا افزایش سن به‌خودی‌خود نشانه اختلال نیست. مساله زمانی جدی‌تر می‌شود که سن و ظاهر به معیار اصلی ارزشمندی فرد تبدیل شوند و احساس امنیت روانی او به نگاه دیگران وابسته شود.

چرایی مواجهه با بحران در میانسالی

خواجه‌مهدی درباره این‌که برخی افراد در نقاط عطف سنی ۴۰ یا ۵۰ سالگی دچار بحران و فروپاشی روانی می‌شوند، گفت:‌ نقاط عطف سنی به‌خودی‌ خود عامل فروپاشی روانی نیستند، اما می‌توانند فرد را وادار کنند با پرسش‌هایی روبه‌رو شود که سال‌ها از آن‌ها فاصله گرفته است مثلا «با زندگی‌ام چه کرده‌ام؟»، «چقدر از چیزی که می‌خواستم فاصله گرفته‌ام؟» و «از اینجا به بعد چه انتخاب‌هایی برایم باقی مانده است؟»..

وی افزود: در میانسالی، آگاهی از محدود بودن زمان معمولا بیشتر می‌شود. ممکن است فرد هم‌زمان با تغییرات جسمانی، خروج فرزندان از خانه، تغییرات شغلی، بازنشستگی والدین یا مواجهه با بیماری و فقدان روبه‌رو شود. این اتفاق‌ها می‌توانند تعارض‌های حل‌نشده قبلی را فعال کنند، بنابراین آنچه گاهی «بحران میانسالی» نامیده می‌شود، الزاما یک بحران اجتناب‌ناپذیر نیست. در بسیاری از افراد، این دوره می‌تواند فرصتی برای بازنگری در ارزش‌ها، روابط و انتخاب‌های زندگی باشد. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که فرد به جای مواجهه با این پرسش‌ها تلاش کند صرفا نشانه‌های گذر زمان را حذف کند.

به گفته این روانشناس، نمی‌توان گفت رفتارهای افراطی مانند جراحی‌های مکرر، روابط نامتعارف یا کارزدگی نقش انکار پیری را بازی می‌کنند و این رفتارها را نمی‌شود صرفا براساس سن یا ظاهر فرد تفسیر کرد. آنچه اهمیت دارد کارکرد رفتار است، یعنی این رفتار قرار است چه چیزی را برای فرد تنظیم یا از او دور کند. برای مثال، جراحی زیبایی ممکن است در محدوده مراقبت معمول از ظاهر باشد، اما اگر فرد به شکل مکرر و وسواسی تلاش کند هر نشانه‌ای از تغییر سن را حذف کند، ممکن است جراحی از یک انتخاب زیبایی‌شناختی به راهبردی برای کاهش اضطراب تبدیل شده باشد.

خواجه‌مهدی اظهار کرد: در مورد کارزدگی نیز ممکن است فرد با پرکردن دائمی زمان خود اجازه ندهد با احساس خلأ، بازنشستگی یا تغییر نقش اجتماعی مواجه شود. در برخی روابط نیز ممکن است فرد تلاش کند با تجربه دوباره هیجان، جذابیت یا تایید شدن، احساس جوانی ازدست‌رفته را بازسازی کند، بنابراین مساله خود رفتار نیست، مساله زمانی است که رفتار به ابزاری برای فرار از یک تجربه هیجانی تبدیل شود و بدون آن، فرد نتواند احساس ارزشمندی یا آرامش داشته باشد.

تشخیص مرز میان مراقبت سالم و انکار بیمارگونه

وی در این باره که مرز باریک میان مراقبت سالم از جسم و روان با انکار بیمارگونه گذر عمر کجاست؟ گفت: مراقبت سالم معمولا از جنس انتخاب است، اما انکار بیمارگونه بیشتر از جنس اجبار و ترس. فرد می‌تواند ورزش کند، تغذیه سالم داشته باشد، از پوست خود مراقبت کند یا حتی عمل زیبایی انجام دهد، بدون اینکه مساله‌ای وجود داشته باشد.

خواجه‌مهدی اضافه کرد: مرز زمانی جابه‌جا می‌شود که ذهن فرد دائما درگیر سن و ظاهر باشد، تغییرات طبیعی بدن را فاجعه تلقی کند، رفتارهایش برای کاهش اضطراب انجام شوند و با وجود رسیدن به نتیجه مطلوب، آرامش پایدار ایجاد نشود. یک سوال ساده می‌تواند کمک‌کننده باشد «اگر مطمئن بودم هیچ‌کس درباره ظاهر و سن من قضاوت نمی‌کند، باز هم همین کار را انجام می‌دادم؟» اگر پاسخ به‌طور مداوم منفی باشد، شاید بهتر باشد فرد علاوه بر بدن، رابطه خود با تصویر بدنی و ارزشمندی شخصی را هم بررسی کند.


تفاوت در تجربه پیری؛ ناشی از انتظارات فرهنگی

این روانشناس با اشاره به این‌که الگوهای انکار پیری و سن‌هراسی در زنان و مردان چه تفاوت‌هایی با یکدیگر دارد؟ بیان کرد: تفاوت‌هایی وجود دارد، اما باید مراقب باشیم آن‌ها را به ویژگی‌های ثابت زنان و مردان تبدیل نکنیم. بخش مهمی از این تفاوت‌ها حاصل انتظارات فرهنگی و اجتماعی است. در بسیاری از فرهنگ‌ها، زنان بیشتر با فشار مربوط به جوانی، زیبایی و جذابیت ظاهری مواجه‌اند، بنابراین نگرانی درباره تغییرات چهره و بدن ممکن است در آن‌ها پررنگ‌تر شود. در مقابل، مردان ممکن است فشار بیشتری برای حفظ قدرت، موفقیت شغلی، استقلال و عملکرد داشته باشند و نگرانی از افزایش سن را بیشتر در قالب کارزدگی، رقابت یا تلاش برای حفظ جایگاه تجربه کنند، اما در هر دو جنس، هسته مشترک می‌تواند یکی باشد یعنی ترس از دست‌دادن ارزش، جذابیت، قدرت انتخاب یا جایگاه اجتماعی، به همین دلیل بهتر است به جای اینکه بپرسیم «زن‌ها چگونه پیر می‌شوند و مردها چگونه؟»، بپرسیم «این فرد در فرهنگ و تاریخچه شخصی خودش، پیری را با چه معنایی تجربه می‌کند؟».

انتهای پیام 

# اجتماعی

آخرین اخبار اجتماعی