رضا نقدی، در گفتوگو با ایسنا با اشاره به زادروز محمدرضا شفیعی کدکنی اظهار کرد: مهرگان در کدکن ماه عجیبی است؛ پایان برداشت و آغاز داشت و ماهی که همه شوق و شور است. در این ماه که طبیعت و مردم به اعتدال میرسند، خانهها مملو از میوههای گوناگون از آلو و آلوچه تا سیب، انگور، گلابی، هندوانه و خربزه است و در کنار آن، کندوها و انبارها از گندم، جو و بنشن پر میشود و کشاورزان نیز خود را برای کشت و کار آماده میکنند.
وی افزود: در چنین فضایی، در سال ۱۳۱۸، در کدکن فرزندی پا به هستی نهاد که امروز میتوان او را عصاره و چشم و چراغ فرهنگ و ادب ایرانزمین دانست؛ محمدرضا شفیعی کدکنی. او ازجمله پژوهشگران راستینی است که در شعر و شاعری نیز جایگاهی بلند و ممتاز به دست آورده و بخش مهمی از فرهنگ، ادب و عرفان ایران را در مسیر علمی و ادبی خود پیموده است.
نقدی با اشاره به پیشینه خانوادگی شفیعی کدکنی ادامه داد: شفیعی کدکنی نسل اندر نسل از شیوخ کدکن بودند و نسب او به میرزا محمد شفیع کدکنی معروف به میرزای عالمیان، از وزیران مقتدر شاه عباس اول صفوی، میرسد. پدرش، میرزا محمد، از علمای برجسته حوزه علمیه مشهد بود و مادرش فاطمهسلطان، دختر شیخ عبدالرزاق کدکنی، از شیوخ مورد احترام و باذوق آن دیار به شمار میرفت.
مدیر پژوهشکده امام رضا(ع) بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی بیان کرد: هرچند سایه مهر مادر چندان بر سر فرزند نماند، اما نخستین جرعههای فرهنگ و ادب ایران را مادر و پدر در کام فرزندشان ریختند و به تعبیر کدکنیها، کام او را با شهد ادب برداشتند. مادر شفیعی کدکنی، به گفته خود او، آموزگار بزرگ زندگی و شعرش و شیفته سرودههای حافظ بود؛ کسی که نخستین نغمههای سخن فارسی را حرف به حرف بر زبان او گذاشت و گفتن آموخت.
وی گفت: محمدرضا شفیعی کدکنی در میان باغشهر کدکن و در میان آواز پرندگان و نسیم روحبخش پاییزی به دنیا آمد؛ در حالی که شیخ عبدالرزاق در آن صبح روشن پاییزی، سرمست از نوهدار شدن و در کمال آرامش مشغول تلاوت آیات بشارت کلامالله بود و آفتاب ملایم نیز از دریچه خانه، گونههای نوزاد را نوازش میکرد.
نقدی افزود: آن روزهای روشن و رویان زندگی در باغشهر کدکن، در گلشن و باغ و هوای خوش آن دیار، برای شفیعی کدکنی آغاز مسیری بود که بعدها او را به یکی از قلههای فرهنگ و ادب ایران رساند. او در دامن کدکن، در کنار پدر، مادر و پدربزرگ که همه از قبیله عشق بودند، بالید و خیال و عاطفه با موسیقی درآمیخت و نخستین زمزمههای جویباران، درخت و باران در وجود او به واژه تبدیل شد و نخستین شعرهای بینقاب در صافترین و درخشانترین اشکال خود شکفت.
مدیر پژوهشکده امام رضا(ع) بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی ادامه داد: این نهال ادبی به تدریج به درختی تناور تبدیل شد؛ درختی که میتوان آن را به سرو هزارسالهای تشبیه کرد که ریشه در فرهنگ و ادب خراسان دارد و شاخههای آن تا دورترین افقهای شعر و اندیشه ایران امتداد یافته است.
وی اظهار کرد: پدر شفیعی کدکنی بهزودی او را به آستان رضاجان برد و از بخت خوب محمدرضا، در آن زمان همشهری او محمدتقی ادیب نیشابوری، کرسی بلامنازع ادبیات عرب در ایران و حتی جهان اسلام را بر عهده داشت و شفیعی کدکنی از کوچکترین طلبههای این حوزه بود.
نقدی افزود: شفیعی کدکنی در مکتب ادیب نیشابوری با جهان ادبیات و دانشهای حوزوی آشنا شد و از سوی دیگر، به آفاق تفکر معنوی در باغستان کهن حوزه خراسان، از رهگذر استادانی همچون شیخ مجتبی قزوینی، شیخ هاشم قزوینی، آقازاده خراسانی و میلانی راه یافت.
مدیر پژوهشکده امام رضا(ع) بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی ادامه داد: با این حال، روح سرکش ادبی شفیعی کدکنی با فقه و کلام و درسهای سخت حوزه چندان سازگار نشد. او دل در گرو مدرسه نوین داشت و بهتدریج ذهن و اندیشهاش با شهد شعر درآمیخت و این تلخی و شیرینی را در وجود خود به تجربهای تازه تبدیل کرد.
وی گفت: محمدرضا که ذهنی سرشار داشت، بهزودی تمام علوم حوزوی را آموخت و در عنفوان جوانی از حوزه به دانشکده ادبیات مشهد رفت. پایه و مایهای که از حوزه و بهخصوص ادبیات به دست آورده بود، او را در حوزه صور خیال و موسیقی شعر به جایگاهی ممتاز رساند و در این مسیر از محضر استادان برجسته ادبیات همچون غلامحسین یوسفی و محمدعلی رجایی بخارایی و همچنین انجمنهای ادبی خراسان بهره برد.
نقدی بیان کرد: این استادان و محافل ادبی، شفیعی کدکنی را به جهان تازه مدرنیته وارد کردند؛ جهانی که شعر نیز از آن بینصیب نبود. او بهزودی از قالب زمزمههایی که شاعران زمان را به معاشقه با قمری و سرودن از لاله واداشته بود، به وادی روشنایی و بیداری روی آورد و در شعر خود صدای بیداری، شور و شکفتن را سر داد.
مدیر پژوهشکده امام رضا(ع) بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی ادامه داد: شفیعی کدکنی در کوچهباغهای کدکن و نیشابور کهن، آواز بیداری و شور و شکفتن را سر داد و از زبان برگ سخن گفت و بوی جوی مولیان را خواند. او ماند و بود و سرود و در تمام آفاق فرهنگ و ادب و عرفان ایرانزمین، از رودکی تا روزگار خودش و از ارسطو تا پلخانف را پیمود.
وی با اشاره به گستره علمی و ادبی شفیعی کدکنی گفت: او در این مسیر همانند سیمرغ عطار به جایگاهی رسید که حاصل سالها زیستن با فرهنگ، شعر، عرفان و اندیشه، در وجودش به کیمیا تبدیل شد؛ سیمرغی که از کدکن برخاست و امروز نام او با فرهنگ و ادب ایران پیوند خورده است.
انتهای پیام
