دکتر طاهره رستمی در گفتوگو با ایسنا، ضمن تشریح ساخت اجتماعی سالمندی، نابرابریهای انباشته، بازنشستگی، عاملیت سالمندان، سنگرایی، روابط بیننسلی و تجربه سالمندی در جامعه امروز، تاکید کرد: در نگاه جامعهشناختی، سالمندی را نمیتوان صرفاً با افزایش سن یا تغییرات زیستی بدن توضیح داد. سن واقعیت تقویمی است، اما معنایی که به سن میدهیم و جایگاهی که برای افراد در سنین مختلف تعیین میکنیم، اجتماعی است.
وی ادامه داد: به بیان دیگر، انسان فقط «پیر نمیشود»، بلکه در یک زمینه اجتماعی پیر میشود. اینکه فرد در سالهای سالمندی چه نقشی دارد، چه میزان استقلال دارد، چقدر مورد احترام است، تا چه اندازه میتواند در تصمیمهای مربوط به زندگیاش مشارکت کند و چه فرصتهایی در اختیارش قرار میگیرد، تنها به وضعیت جسمانی او مربوط نیست. از این منظر، سالمندی موقعیت اجتماعی است که در تعامل میان فرد و ساختارهای اجتماعی شکل میگیرد.
این جامعهشناس، یکی از نکات مهم در جامعهشناسی سالمندی را «توجه به ناهمگونی تجربه سالمندان» دانست و گفت: دو فرد ممکن است هر دو ۷۰ سال داشته باشند، اما اگر یکی از آنها از درآمد پایدار، مسکن مناسب، بیمه، روابط خانوادگی و شبکه اجتماعی گسترده برخوردار باشد و دیگری با ناامنی اقتصادی، مسکن نامناسب یا انزوای اجتماعی مواجه باشد، تجربه آنها از سالمندی کاملاً متفاوت خواهد بود. به همین دلیل، سن بهتنهایی متغیر کافی برای توضیح وضعیت سالمندان نیست.
رستمی افزود: باید به جای نگاه کردن به «سالمند» به عنوان گروه همگن، به تفاوتهای طبقاتی، جنسیتی، اقتصادی، خانوادگی و فرهنگی درون این گروه توجه کرد و این، همان جایی است که مفهوم تقاطع نابرابریها اهمیت مییابد؛ یعنی سن با جنسیت، طبقه اجتماعی، وضعیت اقتصادی و سایر موقعیتهای اجتماعی فرد درهمتنیده میشود.
این استاد دانشگاه یکی از رویکردهای مهم در جامعهشناسی سالمندی را «رویکرد دوره زندگی» عنوان کرد و یادآور شد: در این رویکرد، سالمندی نقطه جداشده از سایر مراحل زندگی نیست، بلکه نتیجه مسیری است که فرد در زندگی طی کرده است؛ تحصیلات، نوع اشتغال، درآمد، وضعیت مسکن، ازدواج، فرزندآوری، دسترسی به بیمه و خدمات، تجربه تبعیض یا محرومیت و حتی کیفیت روابط اجتماعی، در طول زمان بر یکدیگر انباشته میشوند.
وی خاطرنشان کرد: بنابراین، وقتی امروز درباره وضعیت سالمند صحبت میکنیم، بخشی از تاریخ اجتماعی زندگی او نیز مورد بررسی قرار میگیرد و از این منظر، میتوان از مفهوم نابرابری انباشته استفاده کرد. بعضی مزیتها و محرومیتها در طول زندگی روی هم قرار میگیرند و ممکن است در سالمندی آشکارتر شوند.
وی در پاسخ به این سوال که آیا این مسئله درباره زنان سالمند اهمیت بیشتری پیدا میکند؟، اینطور پاسخ داد: در بسیاری از موارد، بله، زیرا مسیر زندگی زنان و مردان الزاماً یکسان نیست. برای مثال، مشارکت طولانیمدت در کار بدون دستمزد، مراقبت از فرزندان یا اعضای خانواده، اشتغال غیررسمی یا وقفههای شغلی میتواند پیامدهایی برای امنیت اقتصادی دوران سالمندی داشته باشد. بنابراین در صحبت درباره وضعیت زنان سالمند، نباید فقط به سن آنها توجه کرد؛ باید «زندگی اجتماعی آنها» را نیز مورد توجه قرار داد. در اینجا جنسیت فقط یک تفاوت فردی نیست؛ بلکه ساختار اجتماعی است که طی زندگی بر دسترسی افراد به منابع، فرصتها و نقشهای اجتماعی اثر میگذارد.
نباید یک الگوی واحد از سالمندی مطلوب تعریف کرد
رستمی با اشاره به جایگاه بازنشستگی و سالمندی نیز با تاکید بر اینکه بازنشستگی نهاد و انتقال اجتماعی است و نه مترادف سالمندی، افزود: کار در جامعه مدرن فقط وسیله کسب درآمد نیست. کار برای بسیاری از افراد منبع هویت، منزلت اجتماعی، روابط روزمره، احساس مفید بودن و تعلق اجتماعی است. بنابراین خروج از بازار کار میتواند تغییرات مهمی در زندگی فرد ایجاد کند. اگر برای فردی که بازنشسته میشود، فقط جایگزینی درآمد در نظر گرفته شود، بخشی از مسئله دیده نشده است. باید دید بعد از خروج از بازار کار، چه جایگاه اجتماعی، شبکه ارتباطی و فرصت مشارکتی برای او باقی میماند. به همین دلیل، میتوان گفت بازنشستگی از شغل نباید به بازنشستگی از جامعه تبدیل شود.
این استاد دانشگاه با اشاره به مفهوم «سالمندی فعال»، گفت: مفهوم سالمندی فعال میتواند مفید باشد، اما اگر آن را به یک هنجار تبدیل کنیم، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. گاهی در گفتمان عمومی این تصور ایجاد میشود که سالمند مطلوب کسی است که همیشه فعال، پرتحرک، شاغل، اجتماعی و در حال یادگیری باشد. این نگاه ممکن است ناخواسته سالمندانی را که توان یا تمایل چنین فعالیتهایی را ندارند، در موقعیت سرزنش قرار دهد.از دید جامعهشناختی، مسئله اصلی «فعال بودن به هر قیمت» نیست؛ مسئله دسترسی برابر به امکان انتخاب و مشارکت است.یک فرد ممکن است در فعالیت اقتصادی مشارکت کند، دیگری در فعالیت اجتماعی، فرهنگی یا خانوادگی و فرد دیگری ترجیح دهد زندگی آرامتری داشته باشد. سیاست اجتماعی باید امکان انتخاب را افزایش دهد، نه اینکه یک الگوی واحد از سالمندی مطلوب تعریف کند.
رستمی در ادامه به مفهوم عاملیت در سالمندی پرداخت و خاطرنشان کرد: عاملیت یعنی سالمند فقط موضوع تصمیم دیگران نباشد، بلکه تا حد امکان کنشگر زندگی خودش باقی بماند. در بسیاری از خانوادهها، بهویژه زمانی که فرد به مراقبت نیاز پیدا میکند، ممکن است تصمیمگیری به تدریج از خود او به فرزندان یا سایر اعضای خانواده منتقل شود. البته حمایت خانوادگی ضروری است، اما حمایت با سلب اختیار تفاوت دارد. حتی فردی که از نظر جسمی به دیگران وابسته است، میتواند درباره محل زندگی، روابط، امور شخصی و بسیاری از تصمیمهای روزمره خود صاحب نظر باشد. بنابراین باید میان وابستگی جسمانی و وابستگی اجتماعی تفاوت قائل شد. وابستگی در یک حوزه الزاماً به معنای از دست رفتن عاملیت در همه حوزههای زندگی نیست.
این جامعهشناس همچنین در پاسخ به این پرسش که آیا جامعه گاهی با برچسب «سالمند» هویتهای دیگر فرد را تحتالشعاع قرار نمیدهد؟، تصریح کرد: فرد سالمند فقط سالمند نیست. او میتواند استاد، پزشک، کارگر، هنرمند، والد، همسر، دوست، همسایه یا عضو یک جامعه محلی باشد. هویت انسان چندلایه است و ورود به سالمندی نباید همه این لایهها را حذف کند. در مطالعات جدید سالمندی، توجه بیشتری به تجربه زیسته و روایت زندگی افراد شده است. این رویکرد یادآوری میکند که سالمندی فقط مجموعهای از نیازها نیست؛ بلکه تجربه انسانی است که فرد درباره آن معنا میسازد. اگر فقط از بیرون درباره سالمندان صحبت کنیم، ممکن است تصویری از آنها ارائه دهیم که با تجربه واقعی خودشان فاصله داشته باشد.
وی با اشاره به اینکه خانواده همچنان یکی از مهمترین منابع حمایت اجتماعی سالمندان در ایران است، گفت: اما نباید خانواده را یک نهاد ثابت و تغییرناپذیر تصور کنیم. الگوی خانواده تغییر کرده، اندازه خانوارها کاهش یافته، مهاجرت افزایش پیدا کرده، زنان حضور گستردهتری در بازار کار دارند و فاصله جغرافیایی میان اعضای خانواده بیشتر شده است. در نتیجه، ظرفیت خانواده برای مراقبت نیز دستخوش تغییر شده است. از سوی دیگر، رابطه سالمند و خانواده را نباید فقط در قالب «مراقبتکننده و مراقبتشونده» تعریف کرد. سالمندان خودشان حامل منابع مهمی هستند؛ از تجربه و دانش گرفته تا حافظه خانوادگی و اجتماعی و حمایت عاطفی. بنابراین بهتر است به جای نگاه یکطرفه، درباره مبادله و همبستگی بیننسلی صحبت کنیم.
شهر دوستدار سالمند فقط شهری با رمپ و آسانسور نیست
رستمی در بخش دیگری از این گفتوگو با اشاره به تنهایی سالمندان، بیان کرد: جامعهشناسی میان «تنها بودن» و «احساس تنهایی» تفاوت میگذارد. ممکن است فردی تنها زندگی کند اما شبکه اجتماعی و احساس تعلق خوبی داشته باشد. برعکس، ممکن است سالمندی در کنار اعضای خانواده زندگی کند، اما احساس کند دیده نمیشود، کسی صدایش را نمیشنود یا در تصمیمهای خانوادگی نقشی ندارد.تنهایی میتواند با تغییرات ساختاری زندگی مرتبط باشد؛ بازنشستگی، فوت همسر و دوستان، مهاجرت فرزندان، جابهجایی محل زندگی و کوچک شدن شبکههای اجتماعی. به همین دلیل، پاسخ به تنهایی سالمندان هم نباید فقط در سطح توصیههای فردی باشد. باید محیط اجتماعی، محله، فضاهای عمومی، شبکههای ارتباطی و امکان مشارکت اجتماعی را هم در نظر گرفت.
این استاد دانشگاه با اشاره به اثرگذاری شهر در آسانتر یا دشوارتر شدن دوره سالمندی بیان کرد: شهر فقط مجموعهای از ساختمانها و خیابانها نیست؛ یک محیط اجتماعی است. اگر سالمندی نتواند بهراحتی از خانه خارج شود، از حملونقل عمومی استفاده کند، به فضای سبز یا مراکز فرهنگی دسترسی داشته باشد یا با دیگران ارتباط برقرار کند، عملاً بخشی از زندگی اجتماعی او محدود میشود.البته مناسبسازی فیزیکی ضروری است، اما شهر دوستدار سالمند فقط شهری با رمپ و آسانسور نیست. باید پرسید آیا سالمند در این شهر امکان حضور، ارتباط و مشارکت اجتماعی دارد یا نه.از این زاویه، سالمندی فقط مسئله نظام سلامت نیست؛ مسئله سیاست شهری، مسکن، حملونقل و زندگی اجتماعی هم هست.
سالمندی را فقط از دریچه نیاز و مراقبت نبینیم
وی تاکید کرد: یکی از رویکردهای مورد توجه در مطالعات سالمندی، «سالمندی در محل زندگی» یا Ageing in Place است. ایده اصلی این است که فرد تا حد امکان بتواند در محیط آشنای خود باقی بماند و همزمان به خدمات، امکانات و شبکه اجتماعی مورد نیاز دسترسی داشته باشد. اهمیت این رویکرد در این است که سالمندی را از یک مسئله صرفاً فردی خارج میکند و آن را به برنامهریزی اجتماعی و شهری پیوند میدهد. برای ایران هم مهم است که از خودمان بپرسیم اگر جمعیت سالمند بیشتر شود، آیا مسکن، حملونقل، نظام تأمین اجتماعی، بازار کار، خدمات سلامت، فضاهای عمومی و ساختارهای حمایتی ما برای این تغییر آماده هستند؟ بنابراین سؤال اصلی شاید این نباشد که «برای سالمندان چه کنیم؟» بلکه این باشد که چگونه جامعهای بسازیم که انسان بتواند در تمام دورههای زندگی، از جمله سالمندی، همچنان عضو فعال و بهرسمیتشناختهشده آن باشد.
رستمی معتقد است که سالمندی را فقط از دریچه نیاز و مراقبت نبینیم. سالمند پیش از آنکه «نیازمند خدمت» باشد، یک انسان و یک شهروند است؛ فردی با یک تاریخ زندگی، روابط اجتماعی، تجربه، هویت و حق انتخاب.اگر نگاه ما به سالمندی فقط مراقبتی باشد، ممکن است ناخواسته فرد را از نقشهای اجتماعیاش جدا کنیم. اما اگر سالمندی را بخشی از دوره زندگی بدانیم، آن وقت باید درباره کیفیت روابط اجتماعی، امنیت اقتصادی، مشارکت، منزلت، استقلال و امکان انتخاب هم صحبت کنیم. در نهایت، نوع مواجهه یک جامعه با سالمندی فقط درباره سالمندان امروز نیست. سالمندی بخشی از مسیر زندگی همه ماست. شاید بتوان گفت جامعهای که برای سالمندی آماده میشود، در واقع دارد برای زندگی انسان در تمام دورههای عمر آماده میشود.
انتهای پیام
