این کتاب که از سوی انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد منتشر شده است روایتی از چند دهه حضور نویسنده در آموزش عالی ایران از دوران دانشجویی و معلمی تا مدیریت دانشگاه و حضور در سطوح ملی سیاستگذاری آموزش عالی است. اثر در عین حال از سطح یک زندگینامه شخصی فراتر میرود و بخشی از تحولات دانشگاه و آموزش عالی ایران را از زاویه تجربه مستقیم یک استاد و مدیر دانشگاهی بازخوانی میکند.
نویسنده در مقدمه کتاب تأکید کرده است که فراز و نشیب روزگار نه صرفاً خاطره نگاری است و نه گزارش رسمی یک دوره مدیریتی، بلکه تلاشی برای ثبت و بازاندیشی تجربه های زیسته تصمیم ها، تردیدها، خطاها و فراز و فرودهایی است که در متن واقعی دانشگاه و نظام آموزش عالی شکل گرفته اند و میتوانند برای نسلهای بعدی دانشگاهیان و مدیران مورد استفاده قرار گیرند.
هادی خانیکی -استاد علوم ارتباطات و نویسنده پیشگفتار کتاب- بر این نکته تأکید کرده است که برای فهم دانشگاه باید از روایت صرف رویدادها فراتر رفت و تجربههای زیسته را در زمینه تاریخی و اجتماعی آنها دید. از نگاه او روایت تجربههای دانشگاهی و مدیریتی فقط ثبت خاطرات یا گزارش عملکرد نیست، بلکه بخشی از حیات اجتماعی علم و حافظه نهادی دانشگاه به شمار میآید.
خانیکی دانشگاه را نهادی، تاریخی فرهنگی و اجتماعی میداند که در آن علم فرهنگ تخصص، اخلاق حرفهای حافظه جمعی و آیندهنگری در هم تنیدهاند از این منظر دانشگاه فقط محل تدریس و پژوهش نیست بلکه یکی از عرصههای شکل گیری تجربه جمعی پرورش نیروی انسانی تولید سرمایه اجتماعی و فرهنگی و باز تعریف نسبت جامعه با دانش و توسعه است.
وی در خوانش خود از فراز و نشیب روزگار همچنین بر وجه انسانی دانشگاه تأکید میکند. در این نگاه دانشگاه مجموعهای بیروح از دانشکدهها، ادارهها و مقررات نیست بلکه شبکهای از انسانها ارزشها آرمانها و مناسبات فرهنگی و اجتماعی است که استاد، دانشجو، کارمند و مدیر همگی در شکل دادن به حیات آن نقش دارند.

خانیکی اعتماد مشورت اخلاق مدیریتی مسئولیتپذیری و صیانت از شأن دانشگاه را از مفاهیم محوری این روایت میداند و معتقد است دانشگاه را نمیتوان تنها با منطق بوروکراتیک و دستوری اداره کرد. حیات دانشگاه به گفتوگو، اعتماد متقابل م به رسمیت شناختن تخصص آزادی و استقلال علمی وابسته است. از این منظر، مدیر دانشگاه فقط کسی نیست که تصمیم میگیرد و فرمان میدهد بلکه باید بتواند بشنود اعتماد ایجاد کند مشورت بگیرد و از هویت ترامت و منزلت دانشگاه پاسداری کند.
به گزارش ایسنا در پیشگفتار کتاب، مدیریت دانشگاه نوعی هنر نهادی توصیف شده است که در آن تجربه عقلانیت اخلاق و سیاست ورزی علمی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. خانیکی مفهوم صیانت را نیز یکی از کلیدواژههای مهم تجربه مدیریتی روایت شده در کتاب میداند صیانت در این معنا تنها حفاظت از ساختمانها و داراییهای دانشگاه نیست. بلکه پاسداری از آزادی آکادمیک حفظ کرامت استادان و دانشجویان و دفاع از استقلال نهاد علم را نیز دربرمیگیرد.
کتاب فراز و نشیب روزگار در دو بخش اصلی تنظیم شده است. بخش نخست به تجربههای دانشگاهی نویسنده میپردازد و موضوعاتی مانند شکلگیری هویت حرفهای، معلمی، مدیریت دانشگاه، تعامل با استادان، دانشجویان و کارکنان آموزش و پژوهش، توسعه زیرساختها، نهادسازی و ارتباط دانشگاه با جامعه را دربر میگیرد. در بخش دوم روایت به حوزه سیاستگذاری ملی گسترش مییابد و موضوعاتی همچون حکمرانی آموزش عالی استقلال دانشگاه دانشگاه جامعه محور ارتباط دانشگاه با صنعت و جامعه و آینده آموزش عالی در مواجهه با فناوریهای نوین و هوش مصنوعی مورد توجه قرار میگیرد.
یکی از محورهای اصلی این اثر اهمیت ثبت و انتقال تجربه دانشگاهی است. تجربههایی که اگر نوشته و بازاندیشی نشوند با پایان مسئولیت افراد از حافظه سازمانی دانشگاه خارج میشوند. در پایان پیشگفتار کتاب نیز ابراز امیدواری شده که انتشار این کتاب به غنای حافظه نهادی دانشگاه و تقویت گفت وگو درباره تجربههای مدیریتی در نهادهای علمی کشور کمک کند. چراکه مطالعه این تجربهها برای نسل جوان دانشگاهی، مدیران آینده و پژوهشگران حوزه تاریخ اجتماعی علم فرصتی برای شناخت رنجها، امیدها و تدابیری است که دانشگاه ایرانی در مسیر تحول خود از سر گذرانده است.

دانشگاه نباید به نهادی منفعل و مدرکمحور تبدیل شود
هادی خانیکی -استاد علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی و نظریهپرداز علوم ارتباطات و فرهنگ- در «آیین رونمایی از زندگینامه خودنوشت عبدالرضا باقری از فراز و نشیب روزگار» با اشاره به این کتاب اظهار کرد: این اثر صرفاً یک کتاب خاطرات یا یادداشتهای اداری نیست، بلکه نمونهای از روایتنگاری زیست نهادی و تجربه دانشگاهی است که در آن، نگاه مدیرانه جای خود را به نگاه دانشگاهی داده است. کتاب با صداقت و بدون اغراق، تجربههای مدیریتی دکتر باقری را روایت میکند و نشان میدهد چگونه میتوان میان جایگاه علمی، کسوت معلمی، دغدغههای صنفی و مسئولیت اداری توازن برقرار کرد.
وی با اشاره به انتصاب دکتر باقری به ریاست دانشگاه فردوسی مشهد در سال ۱۳۷۶، در ۳۸ سالگی، گفت: او در میان نامزدهای آن زمان، جوانترین و ناشناختهترین فرد بود، اما در حدود هفت سال و نیم مسئولیت خود نشان داد که میتوان به نیروهای جوان اعتماد کرد و میان دانش علمی و توانایی اداره دانشگاه پیوند برقرار ساخت.
خانیکی با تأکید بر اهمیت تاریخ اجتماعی علم تصریح کرد: تاریخ دانشگاه نباید تنها به احکام انتصاب، رتبههای علمی، آمار فارغالتحصیلان و ساختمانها محدود شود؛ زیرا علم در خلاء شکل نمیگیرد و دانشگاه در بستر تحولات اجتماعی، مطالبات مدنی، تعارض منافع و شرایط سیاسی فعالیت میکند. کتاب دکتر باقری بخشی از این تاریخ اجتماعی را ثبت کرده و نشان میدهد تصمیمهای دانشگاهی در چه زمینهای اتخاذ میشوند و نهاد علم چگونه میتواند در برابر فشارهای بیرونی، هویت و انسجام خود را حفظ کند.
وی افزود: ثبت تجربههای مدیریتی، حافظه پراکنده دانشگاه را به دانشی ماندگار تبدیل میکند تا مدیران و دانشگاهیان نسلهای بعد مجبور نباشند همه مسیرها را از ابتدا طی کنند. از این منظر، چنین آثاری میتوانند برای دانشگاههای دیگر، پژوهشگاهها و مراکز علم و فناوری نیز سودمند باشند.

روایت تجربههای دانشگاهی راهی برای مقابله با گسست نسلی است
این استاد علوم ارتباطات، روایت تجربههای دانشگاهی را راهی برای مقابله با گسست نسلی و فراموشی تاریخی دانست و گفت: بخشی از نسل جوان ممکن است تصور کند دانشگاه همواره با فضای محدود، کنترلشده و ارزیابیهای اداری روبهرو بوده است؛ در حالی که روایت تجربههای گذشته نشان میدهد دانشگاه در دورههای مختلف با چالشهایی مواجه بوده و برای حفظ پویایی خود به گفتوگو، تدبیر و ایستادگی عقلانی نیاز داشته است. تجربه دکتر باقری در مواجهه با اعتراضات دانشجویی پس از تیرماه ۱۳۷۸ و مسائل تشکلهای دانشجویی، از جمله نمونههایی است که اهمیت گفتوگوی مستقیم و توجه به مسائل صنفی را نشان میدهد.
خانیکی با اشاره به پیوند دانشگاه فردوسی مشهد با هویت تاریخی و فرهنگی خراسان خاطرنشان کرد: نمیتوان درباره این دانشگاه سخن گفت و زمینه جغرافیایی، فرهنگی و تاریخی آن را نادیده گرفت. خراسان همواره از کانونهای زبان و ادب فارسی و محل گفتوگوی اندیشهها و مکاتب مختلف بوده است. اقداماتی مانند تجمیع پردیس دانشگاه، برگزاری مراسم پنجاهمین سال تأسیس دانشگاه و تکریم مفاخر، در پیوند با همین هویت تاریخی و فرهنگی قابل بررسی است.
وی مسئولیت اجتماعی و اخلاقی نخبگان را از دیگر موضوعات مهم دانست و اظهار کرد: نخبگی دانشگاهی تنها در پژوهش و فعالیت علمی خلاصه نمیشود، بلکه زمانی معنا پیدا میکند که استاد، دانشجو، کارمند و مدیر در برابر مسائل جامعه احساس مسئولیت کنند و برای دفاع از شأن همکاران و حقوق دانشجویان در برابر بیعدالتیها بایستند. دانشگاه باید صدای گروههای کمتر شنیدهشده جامعه، بازتابدهنده رنجهای مردم و ناظر نقاد سیاستهای عمومی باشد.
این نظریهپرداز علوم ارتباطات با اشاره به شرایط دشوار کنونی جامعه ایران، از جمله مخاطرات زیستمحیطی، جنگ، بحرانهای اقتصادی، ناترازیها، فقر و تبعیض، تأکید کرد: دانشگاه نیز جدا از رنجهای جامعه نیست و باید در حفظ استعدادهای جوان و تقویت تابآوری اجتماعی نقش داشته باشد. پرسش اساسی این است که آیا دانشگاه به نهادی منفعل و صرفاً مدرکمحور تبدیل میشود یا همچنان میتواند منشأ عقلانیت، امید و حل مسائل جامعه باشد.
خانیکی در ادامه، استقلال دانشگاه و آزادی علمی را از مهمترین مسائل آموزش عالی دانست و گفت: دانشگاه با بحرانهایی در زمینه کارکرد و اثربخشی، کیفیت علمی، عدالت آموزشی، ارتباطات جهانی و حکمرانی علم و آموزش عالی روبهروست. تجربههای ثبتشده در کتاب دکتر باقری یادآور میشود که هرگاه دانشگاه بر پایه منطق علم و اخلاق اداره شود، امکان حفظ جایگاه و پویایی آن بیشتر خواهد بود؛ اما غلبه ارادههای بیرون از دانشگاه میتواند به تضعیف نهاد علم و آسیب دیدن جامعه منجر شود.
وی در پایان با بیان اینکه دشواریهای آموزش عالی همیشگی نیستند، تصریح کرد: با وجود فشارهای اقتصادی، مشکلات معیشتی استادان، نگرانی دانشجویان درباره آینده شغلی و فشارهای بیرونی، دانشگاه همچنان میتواند سنگر عقلانیت انتقادی و خردورزی ملی باشد. نباید تسلیم ناامیدی شد؛ بلکه باید با ثبت تجربهها، زنده نگهداشتن گفتوگو، حمایت از یکدیگر و صیانت از استقلال دانشگاه، از این نهاد بهعنوان خانه خرد پاسداری کرد.

«فراز و نشیب روزگار» روایت تلاش جمعی برای اداره دانشگاه فردوسی مشهد است
سپس عبدالرضا باقری- رئیس اسبق دانشگاه فردوسی مشهد و نویسنده کتاب «فراز و نشیب روزگار»- در ادامه این مراسم، با اشاره به پیچیدگیهای مدیریت دانشگاه اظهار کرد: این کتاب حاصل تجربههای دوران مسئولیت در دانشگاه فردوسی مشهد است؛ تجربههایی که هم پیشرفتها و موفقیتها و هم دشواریها، ناکامیها و گاه اشتباهات را در بر میگیرد. اداره دانشگاه به دلیل ماهیت و پیچیدگیهای این نهاد، تنها به انجام مأموریتهای آموزشی محدود نمیشود و به فراهم کردن بسترهای لازم برای تحقق این مأموریتها نیز نیاز دارد.
وی با اشاره به تجربههای ثبتشده در این کتاب ادامه داد: برای روشن شدن بخشی از دشواریهای مدیریت دانشگاه، چند روایت از آن دوران را بیان میکنم که نشان میدهد اداره دانشگاه تا چه اندازه به همکاری مجموعههای مختلف و توجه به مسائل روزمره دانشجویان وابسته است.
باقری با یادآوری یکی از اتفاقات سال ۱۳۸۱ افزود: در یکی از روزها که برای مأموریت به تهران رفته بودم، معاون وقت دانشجویی دانشگاه با من تماس گرفت و خبر داد که آب خوابگاهها قطع شده است. پیگیریهای اولیه از طریق سازمان آب به نتیجه نرسیده بود و این نگرانی وجود داشت که دانشجویان شب را بدون آب سپری کنند؛ به همین دلیل تصمیم گرفتم موضوع را از طریق مسئولان شهری پیگیری کنم.
وی ادامه داد: با فرماندار وقت مشهد، آقای خردمند، تماس گرفتم و موضوع را توضیح دادم. ایشان اطمینان داد که مسئله را پیگیری میکند. حدود ساعت هشت شب، خبر رسید که چند تانکر آب برای تأمین نیاز خوابگاهها اعزام شدهاند؛ اما ماجرا به همینجا ختم نشد و حدود ساعت ۱۱ شب، ایشان دوباره تماس گرفت و گفت که شخصاً در مسیر بازگشت از فرمانداری به دانشگاه سر زده تا از رفع مشکل و نبود نگرانی در خوابگاهها مطمئن شود.
رئیس اسبق دانشگاه فردوسی مشهد خاطرنشان کرد: این اتفاق نمونهای از اهمیت تعامل دانشگاه با نهادهای بیرونی است. اینکه مسئولی با وجود همه گرفتاریهای خود، تأمین آب خوابگاه و آسایش دانشجویان را پیگیری کند، نشان میدهد حل مسائل دانشگاه به همکاری و مسئولیتپذیری مجموعههای مختلف نیاز دارد.

رسیدگی به کیفیت غذای دانشجویان با نظارت مستقیم
باقری در ادامه به یکی دیگر از مسائل مهم دوران مدیریتش، یعنی کیفیت غذای دانشجویان، اشاره و اظهار کرد: غذاخوریهای دانشگاه همواره یکی از بخشهای حساس در امور دانشجویی بودهاند. در آن دوره، برنج مصرفی دانشگاه از نوع خاصی بود و گوشت یخزده وارداتی نیز در وعدههای غذایی استفاده میشد؛ ازاینرو، با همکاری دکتر کافی، دکتر صداقت و دیگر همکاران، برنامههایی برای بهبود مواد اولیه، افزایش کیفیت اقلام غذایی و نظارت بر فرایند پخت در نظر گرفتیم تا رضایت دانشجویان افزایش یابد.
وی افزود: در سال ۱۳۸۲، یک روز بهتنهایی به یکی از غذاخوریهای دانشگاه، یعنی سلف دختران، رفتم و در صف غذا ایستادم. برخی از دانشجویان مرا نمیشناختند؛ به همین دلیل خودم را معرفی کردم و توضیح دادم که بهعنوان رئیس دانشگاه آمدهام تا کیفیت غذا را از نزدیک بررسی کنم. سپس همراه دانشجویان غذا خوردم و با آنها درباره کیفیت آن گفتوگو کردم.
باقری ادامه داد: در آن بازدید، بیشتر دانشجویان از کیفیت غذا رضایت داشتند و میزان رضایت از غذا و عملکرد کارکنان غذاخوری، بنا بر ارزیابی آن زمان، به بیش از ۹۵ درصد رسیده بود؛ سطحی از رضایت که در دانشگاه کمسابقه بود. پس از بازگشت به دفترم، سکهای به راننده دادم تا آن را به آقای صنعتی، مسئول غذاخوری، برساند؛ اما روز بعد مطلع شدم که او سکه را فروخته و مبلغ آن را میان کارکنان غذاخوری تقسیم کرده است. این رفتار برای من نشانهای از روحیه جمعی و نقش کارکنان در پیشبرد امور دانشگاه بود.
رئیس اسبق دانشگاه فردوسی مشهد با قدردانی از این کارکنان و همکارانی که در دوران مسئولیت او برای اداره دانشگاه تلاش کردند، تأکید کرد: کتاب «فراز و نشیب روزگار» تنها روایت تجربههای شخصی من نیست، بلکه روایت تلاشها، همراهیها، موفقیتها و دشواریهایی است که با مشارکت استادان، کارکنان و مدیران رقم خورد. آنچه در این کتاب آمده، حاصل کار و تجربه همه افرادی است که در آن سالها برای اداره دانشگاه و حل مسائل آن تلاش کردند و من خود را قدردان زحمات و همراهی همه آنان میدانم.
انتهای پیام
