به گزارش ایسنا، یوسف مجیدزاده، که دوشنبه ۲۷ مهر، در ۹۰سالگی و پس از یک دوره بیماری، در فرانسه درگذشت، بخش مهمی از فعالیت علمی خود را به بازشناسی جوامع باستانی ایران، مطالعه روند شکلگیری شهرنشینی و بررسی ارتباطات فرهنگی ایران با سرزمینهای همسایه اختصاص داده بود.
اهمیت کارنامه او تنها به سرپرستی کاوشهای جیرفت محدود نمیشد. مجیدزاده در دانشگاه تهران تدریس کرد، در دورهای دشوار مسئولیت مدیریت گروه باستانشناسی را بر عهده گرفت، در چند محوطه مهم ایران به پژوهش میدانی پرداخت و آثاری درباره تاریخ، هنر و تمدنهای باستانی منتشر کرد.
مجید یوسفزاده که بود؟
یوسف مجیدزاده در سال ۱۳۱۵ در اسکو، در نزدیکی تبریز، به دنیا آمد. او در سهسالگی همراه خانواده به تهران رفت و دوران کودکی و نوجوانی خود را در این شهر گذراند. پدرش نظامی بود و پس از درگذشت او، مجیدزاده برای تأمین بخشی از هزینههای زندگی به نقاشی پرتره روی آورد؛ تجربهای که در کنار علاقهاش به فرهنگ و هنر، بخشی از سالهای آغازین زندگی او را شکل داد.
او پس از گذراندن دوره دبیرستان و خدمت سربازی، در سال ۱۳۳۶ با دکتر صادق کیا آشنا شد و به سبب مهارتی که در نقاشی و گرافیک داشت، به اداره فرهنگ عامه پیوست. فعالیت در این مجموعه، او را با پژوهشهای مردمشناختی و فرهنگ عامه ایران آشنا کرد. بررسی روایتها، سنتها و فرهنگ مناطق غربی ایران، بهویژه لرستان، از تجربههای نخستین او در مسیر پژوهش بود و نوشتههایی نیز از او در مجله «هنر و مردم» منتشر شد.
این آشنایی با فرهنگ و گذشته ایران، بهتدریج علاقه او را به باستانشناسی تقویت کرد. مجیدزاده در سال ۱۳۳۷ وارد رشته باستانشناسی دانشگاه تهران شد و نزد استادانی چون عیسی بهنام، سیمین دانشور، منوچهر ستوده، عزتالله نگهبان و بهرام فرهوشی تحصیل کرد.
او در سال ۱۳۴۱ با رتبه نخست از این رشته فارغالتحصیل شد. این موفقیت زمینه ادامه تحصیل او را در یکی از مراکز مهم مطالعات باستانشناسی خاور نزدیک فراهم کرد.
مجیدزاده در میانه دهه ۱۳۴۰ با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به مؤسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو رفت. او در سال ۱۳۴۶ مدرک کارشناسی ارشد گرفت و پس از بازگشتی کوتاه به ایران و تجربه تدریس دانشگاهی، با شرکت در پروژه باستانشناسی دشت قزوین، به سرپرستی کاوشهای تپه قبرستان منصوب شد و بعد از آن برای ادامه تحصیل در دوره دکتری به شیکاگو بازگشت.
رساله دکتری او با عنوان «فرهنگهای پیش از تاریخ آغازین در فلات مرکزی ایران: توسعه فرهنگهای هزارههای پنجم و چهارم پیش از میلاد» زیر نظر هلن کنتور تدوین شد و در سال ۱۳۵۵ به پایان رسید.
موضوع این رساله، بازتابدهنده یکی از محورهای اصلی پژوهشهای بعدی او بود: شناخت تحول جوامع انسانی در ایران پیش از شکلگیری دولتهای تاریخی و بررسی چگونگی گسترش فرهنگهای مادی، تولید و استقرار در فلات ایران.
تحصیل در دانشگاه شیکاگو و آشنایی با روشهای پژوهش در باستانشناسی خاور نزدیک، زمینهای فراهم کرد تا مجیدزاده بتواند یافتههای محوطههای ایرانی را در چارچوبی گستردهتر و در ارتباط با تحولات بینالنهرین و دیگر مناطق غرب آسیا بررسی کند.
او در سال ۱۳۵۵ به ایران بازگشت و بهعنوان استادیار گروه باستانشناسی و تاریخ هنر دانشگاه تهران مشغول به کار شد. یک سال بعد به مرتبه دانشیاری ارتقا یافت.
نقش تعیینکننده مجیدزاده در حفظ رشتۀ باستانشناسی
از اواخر سال ۱۳۵۷، مجیدزاده برای حدود سه سال مسئولیت مدیریت گروه باستانشناسی و ریاست مؤسسه باستانشناسی دانشگاه تهران را بر عهده داشت. این دوره با انقلاب اسلامی و سپس انقلاب فرهنگی همراه بود؛ تحولات سیاسی و دانشگاهیای که فعالیت بسیاری از رشتههای علوم انسانی و اجتماعی را تحت تأثیر قرار داد.
بر اساس روایتهای منتشرشده از زندگی علمی او، مجیدزاده در آن دوره برای حفظ و ادامه فعالیت رشته باستانشناسی تلاش کرد. برخی از همکاران و شاگردانش بعدها از نقش او در عبور دادن گروه آموزشی از بحرانهای آن سالها یاد کردند.
کامیار عبدی، باستانشناس و استاد دانشگاه، در نوشتهای درباره مجیدزاده، سهم او در حفظ گروه باستانشناسی دانشگاه تهران را برجسته دانسته است. او در یادداشتی با عنوان «اگر دکتر مجید زاده نبود …» نوشته است: «اغلب باستانشناسان ایرانی، بهویژه آنان که بعد از انقلاب مدرک گرفتهاند، یا از این مهم بیاطلاعاند یا ترجیح میدهند به روی خود نیاورند که اگر دکتر یوسف مجیدزادهای نمیبود تا گروه باستانشناسی دانشگاه تهران ـ تنها گروه آموزشی باستانشناسی در ایران در آن زمان ـ را از بحرانهای رنگارنگ سالهای اول آن دوره، بهخصوص سالهای «انقلاب فرهنگی» (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲) به سلامت بگذراند، اکنون چیزی به نام باستانشناسی در ایران وجود نداشت. بنابراین، از این نظر، چه بپذیریم و تأیید کنیم و چه نپذیریم و منکر شویم، تمامی ما اعضای نسل «بعد از انقلاب» باستانشناسی ایران، باستانشناس شدن خود را مدیون و مرهون این بزرگوار هستیم.»
اما مجیدزاده پس از مدتی از دانشگاه تهران اخراج شد، پس از رسیدگی به اتهامهای واردشده، بیگناهی او اثبات شد اما مجیدزاده به دانشگاه بازنگشت و توسط دانشگاه تهران در سال ۱۳۶۷ بازنشسته شد. هرچند پژوهشها و مطالعات او ادامه پیدا کرد. او همراه همسر و دو فرزندش، از سال ۱۳۶۹ در فرانسه اقامت کرد و در شهر نیس زندگی کرد. با این حال، فاصله جغرافیایی مانع ادامه فعالیت پژوهشیاش نشد و در سالهای بعد برای سرپرستی کاوشهای باستانشناسی به ایران بازگشت.
به شهادت بسیاری از دانشجویان دیروز و استادان امروز باستانشناسی ایران، کلاسهای درس مجیدزاده یکی از بهترین و آموزندهترین کلاسهای درس در دانشگاه بود و با خروج او از دانشگاه، ضربهای مهلک بر پیکره آموزشی تنها گروه آموزشی باستانشناسی آن روزگار ایران فرود آمد.
شهرام زارع (سردبیر مجلۀ باستانپژوهی) در یادداشت «درباره دکتر یوسف مجیدزاده» نوشته است: کنار گذاشته شدن مجیدزاده اگرچه زندگی سختی را برایش رقم میزند، اما در مجموع به نفع باستانشناسی و میراث فرهنگی ایران تمام میشود؛ چه آنکه، به گمان بسیاری، در دانشگاه ماندن از او تنها مدرسی میساخت دستوپابسته که باید درسهای تکراری میگفت و در آن سالها که رابطهای جدی میان دانشگاه و سازمان میراث فرهنگی نبود ـ که هنوز هم نیست ـ سپری شدن سالهای عمرش را یکی پس از دیگری به تماشا مینشست. پس چه خوب که به اجبار از دانشگاه کناره گرفت و همین خود انگیزهای شد برای کار کردن مضاعف؛ خصوصاً که اتهام او برای اخراج، «کمسوادی، بیدانشی و بیمایگی» بود، پس باید خلاف آن را اثبات میکرد.»

تپه قبرستان؛ پژوهش درباره آغاز شهرنشینی
پیش از آنکه نام جیرفت به مهمترین بخش کارنامه مجیدزاده تبدیل شود، او در چند پروژه باستانشناسی در ایران مشارکت داشت. یکی از مهمترین این پروژهها، کاوشهای تپه قبرستان در دشت قزوین بود که سرپرستی آن را در چندین فصل، از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۰، بر عهده داشت.
تپه قبرستان از محوطههای مهم برای مطالعه استقرارهای پیشاتاریخی و تحولات اجتماعی و اقتصادی در فلات ایران است. یافتههای چنین محوطههایی به پژوهشگران امکان میدهد تا از طریق بررسی معماری، سفال، ابزارها و شواهد تولید، تغییرات زندگی جوامع انسانی را در دورههای مختلف بازسازی کنند.
مجیدزاده در مقالهای با عنوان «حفاریهای تپه قبرستان در دشت قزوین؛ یک مرکز صنعتی در آغاز شهرنشینی در فلات مرکزی ایران» به اهمیت این محوطه پرداخت. این مقاله در سال ۱۳۶۹ در مجله «باستانشناسی و تاریخ» منتشر شد.
او همچنین مقالهای به زبان انگلیسی با عنوان Excavation in Tepe Qabrestan: The First Two Seasons ۱۹۷۰ and ۱۹۷۱ درباره دو فصل نخست کاوشهای این محوطه منتشر کرد.
تمرکز بر فعالیتهای تولیدی و صنعتی در تپه قبرستان، با علاقه گستردهتر مجیدزاده به مطالعه شکلگیری جوامع پیچیده و آغاز شهرنشینی ارتباط داشت. در این رویکرد، تاریخ شهرها تنها از روی بناهای بزرگ یا اشیای نفیس بررسی نمیشود؛ شواهد تولید، سازمان اجتماعی و نحوه بهرهبرداری از منابع نیز اهمیت اساسی دارند.
چغامیش و چغابنوت؛ تجربه میدانی در خوزستان
از دیگر تجربههای میدانی مجیدزاده، شرکت در کاوشهای چغامیش و چغابنوت در خوزستان بود. او در سالهای ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹ در کاوشهای چغامیش به سرپرستی پینهاس دلوگاز و هلن کنتور مشارکت کرد و در سال ۱۳۴۹ نیز در کاوشهای چغابنوت زیر نظر کنتور حضور داشت.
این تجربهها، در کنار تحصیلات دانشگاهی او، به شکلگیری شناختی گسترده از باستانشناسی پیشاتاریخ ایران کمک کرد. مطالعه محوطههای جنوبغربی ایران و دشتهای مرکزی، امکان مقایسه فرهنگهای مادی و بررسی تفاوتها و پیوندهای منطقهای را فراهم میکرد؛ رویکردی که بعدها در مطالعات او درباره جیرفت و ارتباط آن با تمدنهای همسایه نیز دیده شد.
تپه ازبکی؛ مطالعه لایههای استقراری و فرهنگ مادی
تپه ازبکی، در محدوده ساوجبلاغ، یکی دیگر از محوطههای مهم در کارنامه میدانی مجیدزاده است. او از سال ۱۳۷۷ سرپرستی کاوشهای این محوطه را بر عهده گرفت و در پنج فصل کاوش تا سال ۱۳۸۲ در آن فعالیت کرد.
اهمیت ازبکی در وجود لایهها و شواهد باستانشناختی متعلق به دورههای مختلف استقراری است. مطالعه این لایهها، آثار معماری و سفالها به شناخت تحولات فرهنگی در مرکز ایران کمک میکند.
نتایج این پروژه در دو جلد با عنوان «کاوشهای محوطه باستانی ازبکی» منتشر شد. جلد نخست به هنر و معماری و جلد دوم به سفال اختصاص داشت و هر دو در سال ۱۳۸۹ انتشار یافتند. کتاب «نخستین و دومین فصل حفریات باستانشناختی در محوطه ازبکی: ساوجبلاغ» نیز از آثار مرتبط با این پروژه است.
این مجموعه پژوهشها نشان میدهد که فعالیت مجیدزاده در یک محوطه یا یک دوره تاریخی متمرکز نبود؛ او در مناطق مختلف ایران، از دشت قزوین تا مرکز ایران و جنوبشرق کشور، به بررسی فرایندهای بلندمدت تحول جوامع انسانی علاقه داشت.
جیرفت؛ نقطه عطف زندگی حرفهای مجیدزاده
نام مجیدزاده بیش از هر چیز با کاوشهای باستانشناسی حوزه هلیلرود در جنوب استان کرمان و محوطههای کنارصندل پیوند خورده است. کشفیات این منطقه در آغاز دهه ۱۳۸۰، توجه گستردهای را در ایران و خارج از کشور برانگیخت و زمینه بحثهای تازهای درباره جایگاه جنوبشرق ایران در تاریخ تمدنهای باستانی فراهم کرد.
در بهار سال ۱۳۸۰، پس از بارندگی و فرسایش خاک در منطقه جیرفت، شماری از آثار باستانی از زیر خاک بیرون آمدند. بخشی از این آثار را مردم محلی یافتند و در ادامه، حفاریهای غیرمجاز و قاچاق اشیای تاریخی به یکی از نگرانیهای اصلی میراث فرهنگی منطقه تبدیل شد.
انتشار خبر کشف اشیای سنگی و دیگر آثار باستانی، توجه باستانشناسان را به حوزه هلیلرود جلب کرد. از یوسف مجیدزاده، به دلیل تخصصش در باستانشناسی پیشاتاریخ، برای سرپرستی کاوشهای کنارصندل و گورستان محطوطآباد دعوت شد.
مجیدزاده پیشتر با مقاله جالبی که در مجله معروف مطالعات خاور نزدیک در سال ۱۹۷۷ در شیکاگو منتشر کرده بود، سرزمین «اَرَتَ» را جایی در همین حوالی جیرفت پیشنهاد داده بود. از این رو، خبر کشفیات مهم جیرفت برای او سرآغاز پژوهشهایی در این ناحیه نبود، اما ازسرگیری پژوهشهای او در این منطقه باعث شد تا گنجینههای بزرگ و مهمی از اشیای هزارههای سوم و دوم پیش از میلاد از دستبرد در امان بماند.

کاوشهای زیر نظر مجیدزاده از سال ۱۳۸۱ آغاز شد و در شش فصل تا سال ۱۳۸۶ ادامه یافت. این برنامه، محوطههایی چون کنارصندل شمالی و جنوبی، قلعهکوچک و گورستان محطوطآباد را دربر میگرفت.
نقش در بازگرداندن آثار قاچاقشده تمدن ۵۰۰۰ ساله
نقش پررنگ مجیدزاده در استرداد اشیای حوزه فرهنگی هلیلرود از خارج از ایران و بهویژه برگزاری نشستهای صمیمانه و خودمانی درباره اهمیت فرهنگی و تاریخی آثار جیرفت برای روستاییان، دانشآموزان و مردم محلی منطقه جیرفت، نقطه عطفی در فعالیتهای فرهنگی و ایراندوستانه او به شمار میرود.
مجیدزاده نقش مهمی در بازگرداندن بخشی از آثار غارتشدۀ حوزۀ هلیلرود ایفا کرد. او با انتشار کتاب «جیرفت: کهنترین تمدن شرق» (۱۳۸۲) و ارائۀ مستندات علمی در دادگاههای بریتانیا، به اثبات مالکیت ایران بر دهها شیء کلریتی کمک کرد، از جمله ۱۸ اثر توقیفشده در گالری برکت لندن که پس از سالها پیگیری حقوقی به کشور بازگردانده شد. مقامات قضایی کرمان نیز نقش مجیدزاده را در این پروندهها غیرقابلانکار دانستهاند.
تلاشهای خستگیناپذیر او در راه شناخت گذشته این سرزمین و انتشار نتایج مطالعات و فعالیتهای باستانشناسیاش در سطح بینالمللی، جایگاه ویژهای به مجیدزاده داده است. استنادهای متعدد به پژوهشهای مجیدزاده و بهویژه مقالات تحلیلی او در سطح بینالمللی، نشاندهنده جایگاه علمی او در سطح جهانی است. مقالات مهم و تأثیرگذار مجیدزاده، همچون «باستانشناسی و تاریخ»، «اَرَتَ»، «جام ارجان» و «سیر فرهنگهای پیش از تاریخ در فلات مرکزی ایران»، نشان میدهد مجیدزاده تا چه اندازه در تحلیلها و تفسیرها تواناست.
سید محمد بهشتی (رییس پیشین سازمان میراث فرهنگی) در نوشتار «در نکوداشت مقام دکتر یوسف مجیدزاده» آورده است: «حضور ارزشمند دکتر مجیدزاده خصوصاً در کار روی محوطۀ باستانی جیرفت خود را نشان داد… وجاهت علمی و پشتکار ایشان در معرفی این محوطه سبب شد که نه تنها جیرفت شناخته شود بلکه به عنوان حادثهای مهم در محافل علمی مطرح شود. مجلۀ آرکئولوژی در فرانسه یافتههای ایشان در جیرفت را به عنوان بزرگترین رویداد علمی باستانشناسی در نیمسدۀ اخیر در دنیا معرفی کرد.»
کاوشهای باستانشناسی جیرفت در سالهای آغازین دهه ۱۳۸۰، علاوهبر گزارشهای علمی و رسانهای، در قالب یک مستند نیز ثبت شد. مستند «خانهام روی تپههاست» به تهیهکنندگی ارد عطارپور و کارگردانی شهرام درخشان، در سال ۱۳۸۱ و همزمان با زلزله بم ساخته شد و به کاوشهای باستانشناسی دکتر یوسف مجیدزاده در محوطه کنارصندل جیرفت پرداخت، که در ادامه آن را میتوانید ببینید.
کُنارصندل شمالی و جنوبی؛ دو بخش از یک مجموعه باستانی
یکی از محورهای مهم پژوهشهای مجیدزاده، بررسی رابطه میان کُنارصندل شمالی و کنارصندل جنوبی بود. این دو محوطه در فاصلهای از یکدیگر قرار دارند و بقایای معماری آنها، احتمال وجود مجموعهای گستردهتر از استقرارهای باستانی را مطرح میکند.
در کنارصندل جنوبی، بقایای مجموعهای معماری با ساختار مستحکم شناسایی شد که مجیدزاده آن را با کارکردی حکومتی یا دفاعی مرتبط میدانست. در کنارصندل شمالی نیز بقایای بنایی بزرگ مورد توجه قرار گرفت که احتمال کارکرد آیینی آن مطرح شده است.
مجیدزاده در گفتوگویی درباره نتایج دو فصل نخست کاوش گفته بود: «مطالعات ما نشان میدهد که این تپهها در واقع بقایای دو بنای تاریخی متعلق به یک تمدن قدیمی هستند. یکی از این تپهها دژ حکومتی و دیگری یک بنای مذهبی است.» او در همان گفتوگو ابعاد محدوده مورد بررسی را حدود سه در دو کیلومتر اعلام کرده بود.
با این همه، کاوشهای کنارصندل به طرح این پرسش کمک کرد که جوامع جنوبشرق ایران در هزاره سوم پیش از میلاد تا چه اندازه از ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی پیچیده برخوردار بودهاند.
محطوطآباد؛ گورستانی آسیبدیده از حفاریهای غیرمجاز
گورستان محطوطآباد یکی دیگر از بخشهای مهم برنامه پژوهشی جیرفت بود. این محوطه پیش از آغاز کاوشهای رسمی، از حفاریهای غیرمجاز آسیب دیده بود؛ فعالیتهایی که با از میان بردن ارتباط میان اشیا و محل اصلی کشف آنها، اطلاعات تاریخی ارزشمندی را از بین میبرند.
در کاوشهای علمی، باستانشناسان ساختار گورها، آثار تدفینی و اشیای باقیمانده را بررسی کردند. گزارشهای آن دوره از کشف گوری متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد و نیز بازیابی حدود ۳۰۰ مُهره از یک گردنبند ساختهشده از سنگ آزوریت خبر دادهاند. مهرهها پس از الککردن خاک حاصل از حفاریهای غیرمجاز به دست آمدند.
جیرفت و فرضیه اَرَتَ
یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات مرتبط با پژوهشهای مجیدزاده، احتمال ارتباط جیرفت با سرزمین اَرَتَ است. اَرَت در برخی متون ادبی و اسطورهای بینالنهرین، بهویژه روایتهای سومری، بهعنوان سرزمینی در شرق بینالنهرین معرفی میشود؛ سرزمینی که با ثروت، مواد ارزشمند و هنرهای پیشرفته پیوند دارد.
مجیدزاده از جمله پژوهشگرانی بود که احتمال قرار داشتن اَرَتَ در حوزه هلیلرود را مطرح کرد و بر اهمیت یافتههای جیرفت برای بازنگری در روایتهای رایج درباره شکلگیری تمدن در غرب آسیا تأکید داشت.
او در سال ۲۰۰۷، در سخنانی درباره تمدن جیرفت، گفته بود: «ما تمدن بینالنهرین را انکار نمیکنیم، اما معتقدیم فرهنگ جیرفت از اهمیت یکسانی با تمدن بینالنهرین برخوردار است.»
حفاظت از آثار؛ نگرانی همیشگی مجیدزاده
مجیدزاده در سالهای پس از کاوشهای جیرفت بارها درباره آسیبپذیری محوطهها، حفاریهای غیرمجاز و ضرورت تأمین بودجه برای ادامه پژوهشها هشدار داد.
او در گفتوگویی با خبرگزاری ایسنا در بهمن ۱۳۹۱، از نگرانی خود درباره وضعیت آثار کشفشده سخن گفت. بنا بر آن گزارش، او به جیرفت سفر کرده بود، اما از بازدید مستقیم از محوطهها خودداری کرده بود؛ زیرا بیم داشت با تخریب آثار یا فروریختن بخشهایی از معماری روبهرو شود.
او درباره این نگرانی گفته بود: «ترسیدم بروم و ببینیم مثلاً دیواری که پیدا شده بود ریخته یا مجسمه آسیب دیده است و نتوانم تحمل کنم، چون در این سن و سال، دیدن چنین چیزی ضربه سنگینی برای من خواهد بود.»
این سخنان، نگرانی او را از سرنوشت محوطههایی نشان میداد که پس از پایان فصلهای کاوش، به مراقبت و حفاظت مستمر نیاز داشتند.
مجیدزاده همچنین بر ضرورت تأمین اعتبار برای ادامه کاوشهای جیرفت و تهیه نقشه و بانک اطلاعاتی جامع محوطههای باستانی کشور تأکید کرده بود. چنین اطلاعاتی میتوانند در برنامهریزی طرحهای عمرانی و کاهش خطر تخریب آثار تاریخی نقش مهمی داشته باشند.
مسئله حفاظت از میراث باستانی، بهویژه در منطقهای مانند جیرفت که حفاریهای غیرمجاز پیش از آغاز پژوهشهای علمی به آن آسیب زده بود، بخشی جداییناپذیر از اهمیت فعالیتهای میدانی او به شمار میرود.
کتابها و آثار علمی؛ از ایلام (عیلام) تا بینالنهرین
مجیدزاده در کنار کاوشهای میدانی، در حوزه تاریخ و تمدنهای باستانی نیز آثار متعددی تألیف یا ترجمه کرد. آثار او طیفی از تاریخ سیاسی و اجتماعی تمدنهای کهن تا هنر، معماری، سفال و روشهای کاوش باستانشناختی را دربر میگیرند.
از مهمترین کتابهای او میتوان به این آثار اشاره کرد:
هنر ایران باستان: ترجمه اثری از ایدات پرادا که در سال ۱۳۵۶ از سوی دانشگاه تهران منتشر شد.
آغاز شهرنشینی در ایران: پژوهشی درباره روند شکلگیری جوامع شهری در ایران.
تاریخ و تمدن ایلام: اثری درباره تاریخ و فرهنگ تمدن ایلام که در سال ۱۳۷۰ منتشر شد.
تاریخ و تمدن بینالنهرین: مجموعهای سهجلدی درباره تاریخ سیاسی، تاریخ اجتماعی و فرهنگی، و هنر و معماری بینالنهرین. جلد دوم این مجموعه در فهرست زندگینامه او بهعنوان کتاب برگزیده سال معرفی شده است.
جیرفت: کهنترین تمدن شرق: کتابی منتشرشده در سال ۱۳۸۲ درباره یافتهها و اهمیت باستانشناسی جیرفت.
مجموعه مقالات نخستین همایش بینالمللی تمدن حوزه هلیل: جیرفت: مجموعهای منتشرشده در سال ۱۳۸۷.
کاوشهای محوطه باستانی ازبکی: اثری دوجلدی درباره هنر و معماری و سفال این محوطه که در سال ۱۳۸۹ منتشر شد.
باستانشناسی حوزه هلیلرود، جنوبشرق ایران: جیرفت: کتابی با همکاری محمدرضا میری که در سال ۱۳۹۲ انتشار یافت.
در کنار این کتابها، مقالههایی درباره تپه قبرستان، سفال در باستانشناسی، غارت آثار تاریخی و فرهنگی و روش کاوش در باستانشناسی از او منتشر شده است. نوشتههای او به زبانهای فارسی و انگلیسی و نیز در نشریات تخصصی بینالمللی بازتاب یافتهاند.
این مجموعه آثار نشان میدهد که مجیدزاده پژوهش میدانی را از انتشار نتایج علمی جدا نمیدانست. کتابها و مقالههای او بخشی از تلاش برای قرار دادن دادههای باستانشناختی ایران در چارچوب بحثهای گستردهتر درباره تاریخ و تمدن خاور نزدیک بود.

شاگردان بنامی که تربیت کرد
در طول فعالیت دانشگاهی، مجیدزاده با نسلهایی از دانشجویان و پژوهشگران باستانشناسی ارتباط داشت. نامهایی چون مسعود آذرنوش، عباس علیزاده، سید منصور سیدسجادی، جلالالدین رفیعفر، کمالالدین نیکنامی و حکمتالله ملاصالحی در میان کسانی آمده است که در فضای علمی آن دوره تحصیل یا فعالیت کردند و برخی از آنان بعدها به چهرههای شناختهشده پژوهش و آموزش باستانشناسی تبدیل شدند.
این ارزیابیها نشان میدهند که میراث علمی مجیدزاده را باید در دو عرصه بررسی کرد؛ از یک سو، کاوشها و آثار مکتوبی که به شناخت محوطههای باستانی ایران کمک کردند، و از سوی دیگر، نقش او در آموزش دانشگاهی و شکلگیری تجربه علمی نسلهای بعدی باستانشناسان.
میراث علمی مجیدزاده و جایگاه جیرفت در تاریخ ایران
کارنامه یوسف مجیدزاده را نمیتوان تنها با یک محوطه یا یک نظریه توضیح داد. او در طول فعالیت حرفهای خود از پژوهش درباره پیشاتاریخ فلات مرکزی ایران تا مطالعه تمدنهای ایلام (عیلام) و بینالنهرین و کاوش در جنوبشرق کشور پیش رفت. این تنوع موضوعی، در کنار تجربه دانشگاهی و میدانی، به او امکان داد تا یافتههای محوطههای مختلف را در چارچوب پرسشهای بزرگتر درباره پیدایش شهرنشینی و تحول جوامع انسانی بررسی کند. کشفیات جیرفت، بهویژه در کنارصندل، بحثهای مهمی درباره نقش جنوبشرق ایران در شبکههای فرهنگی و اقتصادی هزاره سوم پیش از میلاد برانگیخت.
اهمیت میراث مجیدزاده در این است که توجه جامعه علمی را به منطقهای جلب کرد که پیش از آن، بخشهایی از آثارش قربانی حفاریهای غیرمجاز شده بود. پژوهشهای او به طرح پرسشهای تازه درباره تاریخ، هنر و سازمان اجتماعی جوامع باستانی حوزه هلیلرود کمک کرد و نام جیرفت را در مطالعات باستانشناسی ایران و خاور نزدیک برجسته ساخت.
با درگذشت یوسف مجیدزاده، باستانشناسی ایران یکی از پژوهشگران شناختهشده خود را از دست داد؛ پژوهشگری که نامش با تلاش برای بازشناسی بخشهایی کمتر شناختهشده از تاریخ ایران و با پرسشهایی درباره چگونگی شکلگیری تمدن در جنوبشرق کشور پیوند خورده است.
ویدیو | یادی از یوسف مجیدزاده؛ باستانشناسی که ناجی جیرفت شد
*بخشهایی از این گزارش با استناد بر کتاب «سپهر مجد»، جشننامه دکتر یوسف مجیدزاده نوشته سجاد علیبیگی، محمدرضا میری و هالی پیتمن نوشته شده است.

انتهای پیام