جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵ | ۱۴:۴۲
«دواخانه» و تقابلی در خیال و واقعیت

«دواخانه» و تقابلی در خیال و واقعیت

در جلسه نقد و بررسی کتاب «دواخانه» مطرح شد: ما در اینجا با یک ناتورالیسم مدرن روبرو هستیم. تقابلی که در خیال و واقعیت اتفاق می‌افتد، از ناتورالیسم کلاسیک فراتر می‌رود و اینجا دیگر فرد خیلی نمی‌تواند به سرنوشت خودش مسلط باشد.

به گزارش ایسنا، پنجاه و هشتمین جلسه از جلسات نقد «چهارشنبه» به مجموعه داستان «دواخانه» اثر هادی نودهی که در تاریخ ۳۰ مهرماه در خانه هنر نیماژ برگزار شد، اختصاص داشت.

در ابتدای جلسه، کامران سلیمانیان مقدم - مجری جلسه - مختصری در مورد کارهای نویسنده صحبت کرد. سلیمانیان گفت پیش از این ۲ مجموعه داستان از نویسنده دیده‌ایم که «شمایل لرزان مردها» و «شمایل لرزان قدرت» بودند. نودهی در بسیاری موارد داور مسابقات بوده است. آدمی است جدی و رویکردش به داستان‌نویسی نیز جدی است و برای همین باید با او جدی برخورد کرد. در دهه ۶۰ نویسندگان مخاطب جدی داشتند و نویسندگی از شأنی برخوردار بود، اما حالا متأسفانه چنین به نظر نمی‌رسد.

حسن میرعابدینی و اهمیت مقوله مکان در داستان

حسن میرعابدینی - پژوهشگر و منتقد ادبی - در سخنانی گفت: در ابتدا به ویژگی‌های کلی اثر می‌پردازم. تمام داستان‌ها یک زمینه اجتماعی قوی دارند که البته این موضوع به معنای شعاری بودن نیست. در داستان‌ها موقعیت‌هایی به‌وجود آمده که شکست‌هایی را نشان می‌دهد. آدم‌هایی شکننده که قهرمان‌های ۶ داستان هستند و برای جبران ناکامی خیال‌بافی می‌کنند. از طرف دیگر زندگی روزمره این آدم‌ها بسیاری مواقع با خیال در می‌آمیزد. گذشته و حال، خاطره و واقعیت با هم در می‌آمیزد و چون این آدم‌ها خیال‌باف هستند، گذشته رنگ مشهودی در زندگی‌شان دارد.

نکته دیگر این است که نویسنده یوکناپاتافا و سرزمین خاص خود را ساخته است، با داستان‌هایی که در داروخانه‌ای در اندیشه کرج رخ می‌دهند. داستان «هومانا» در آخر، یک تصویر به‌یادماندنی دارد، آنجا که معتادها و خلاف‌کارها و مواجهه قهرمان داستان با آنها را نشان می‌دهد.

او ادامه داد: مکان، مقوله دیگری است که در داستان‌ها مهم است. این مکان واحد، یک پیوستگی به داستان‌ها می‌دهد. بعضی از آدم‌های داستان‌ها نیز تکرار می‌شوند. در واقع با یک چرخه داستانی سروکار داریم. مکان واحد، آدم‌های واحد و مضمون‌های واحد که به هم ربط می‌یابند. از این ۶ داستان، ۳ داستان را خیلی پسندیدم و ۳ داستان پایین‌تر بودند. داستان‌های پایین‌تر، یکی‌شان «هومانا» است که بیش از هر چیزی ناتورالیسم زندگی حاشیه‌نشین‌ها در آن پررنگ است. داستان، یک سفر عینی و یک سفر ذهنی دارد. مسئله اجتماعی در آن پررنگ است. شخصیت داستان، آدمی پاک‌باخته است و صحنه آخر داستان، حضور پلیس و این آدم‌های به حاشیه رانده‌شده، در آشکار کردن درون‌مایه کاملاً مؤثر است. شخصیت به همراه یک زن خیابانی به خانه زن می‌رود، تا قصه از آن سوی فلاکت جامعه پرده بردارد. در واقع پشت صحنه تباهی را نشان می‌دهد. در این داستان نویسنده برای نشان دادن وضع راوی به تمثیل متوسل می‌شود (در صحنه‌ای که ته سیگار خود را به جوی آب می‌اندازد و جوی پرآب ته سیگار را با خود به هر جا بخواهد می‌برد). در کل، «هومانا» یک قصه متعارف است که به شیوه عینی و ذهنی پیش می‌رود.

میرعابدینی معتقد است: داستان رده پایین بعدی، «بی‌خوابی» است. داستان یک سفر در زمان است و همه چیز با دیدن یک نسخه داروی قدیمی شروع می‌شود. جستجوی کارمند داروخانه بعد از این نسخه است که شروع می‌شود، جستجویی که او را دچار بی‌خوابی می‌کند. او خیالات خود را واقعیت می‌پندارد. مایه اجتماعی که زیر لایه این داستان است، در ترس‌های ریشه‌کرده در کودکی نهفته است. او هم مثل بقیه با خیال از بدبختی‌ها می‌گریزد. دو توپ روشنی که بالای بلندترین کوه کرج می‌بیند و به دنبال آنها می‌رود، اما گرفتار افرادی می‌شود. در مجموع، این قصه، قصه‌ای نیست که خواننده را میخکوب کند. این داستان حول یک فانتزی می‌چرخد و این فانتزی سفر به زمان است و همین باعث شده که یک داستان پرمایه از آن ساخته نشود.

او همچنین گفت: داستان بعدی، «خیال» است. ساختاری پیچیده‌تر از «بی‌خوابی» دارد. از منظر صاحب داروخانه روایت می‌شود. یک آدم پاک‌باخته که روزگاری مدیرعامل کارخانه داروسازی بوده و حالا همه چیز خود را از دست داده و همه او را ترک کرده‌اند و وارد جهان خیالات می‌شود. در این داستان، بازی بارگی بسیار جذاب است. خود او از ابتدا می‌گوید می‌خواستم همه چیز را با خیال پیش ببرم، اما مشکل این است که توضیحی می‌شود و این توضیحات به قصه آسیب می‌زند. ساختار موزائیکی و ربط آن با قصه باید در تناسب با مضمون باشد و به نظر می‌رسد این داستان نوعی دست‌گرمی برای داستان «خواب اردیبهشت» باشد. گذشته از ۳ داستان ذکرشده، به عقیده من این مجموعه ۳ داستان خوب دارد. اگر در مجموعه‌ای یک یا دو داستان خوب بخوانید، باید کلاه خود را به هوا بیندازید، بگذریم از اینکه در این مجموعه یک داستان مرا میخکوب کرد.

او معتقد است: اولین داستان خوب مجموعه، «هالی برانژ» است که فرم موزائیکی در این داستان هم هست که بدون هیچ توضیحی این کار را انجام می‌دهد. قصه با شکستن شیشه داروخانه شروع و با شکستن شیشه شربت هالی برانژ تمام می‌شود که تبدیل به یک موتیف می‌شود. هم‌کناری و هم‌جواری سرگذشت آدم‌ها یک فرم موزائیکی به داستان‌ها می‌دهد که همه آرزویی برآورده‌نشده دارند. داستان در زمان انقلاب و روزهای آخر آن است که عده‌ای با شکستن شیشه بانک‌ها، میکده‌ها و غیره می‌خواستند کاری انجام دهند. داستان زندگی آدم‌ها در لحظه‌های کوتاه و کارهای ساده و حسرت‌های کوچک آنها را نشان می‌دهد که در واقع این همان کاری است که یک داستان باید انجام دهد.

میرعابدینی اظهار کرد: اما داستانی که در این مجموعه خیلی پسندیدم، «کلونازپام» است. قدرت داستان در سادگی آن است. داروخانه محلی برای شفا است، اما هرکدام از آدم‌های این داروخانه به لحاظ روحی مشکل دارند و این مشکل در تناقض با محیط داروخانه است. ارزش کاربرد مکان در این داستان خیلی گویا است. فضا بازتاب وضع روحی و روانی آدم‌ها است. آدم‌هایی که مثل بقیه شخصیت‌ها شکست‌خورده هستند. هنر نویسنده در این داستان این است که بهترین زاویه دید را ساخته و راوی درستی را انتخاب کرده است: پیردختری که در نبود دکتر، صحنه‌گردان داروخانه است. از نظر پدیدارشناسی، آنطور که او جهان را می‌بیند خیلی خوب با داستان چفت شده. از ذهنیات او به درونیات او پی می‌بریم. زمینه اجتماعی هم در داستان حس می‌شود، اما قصه تأکیدی روی مباحث اجتماعی ندارد و این حسن داستان است. با ورود مرد کراکی به داستان، ترس‌ها، حسرت‌ها و بحران‌ها در روابط بشری امکان بروز می‌یابد. صحنه‌ای که کارکنان به اشاره راوی از مرد می‌خواهند بچرخد، به چیزی فراتر از معنای ظاهری آن دست می‌یابد. بدون اینکه آن را تمثیلی کند، حضور موضوع اصلی با چرخ‌زدن حس می‌شود. نه‌تنها کراکی، که همه افراد در داروخانه گرفتار چرخه بحران‌ها هستند و یک طنز تلخ و سیاه را نشان می‌دهد. داستان با نمایش یک امر عادی به امری مهم‌تر، یعنی حسرت‌ها، ناتوانی‌ها و اضطراب آدم‌ها می‌رسد.

مسعود پهلوان‌بخش: قهرمان‌های این داستان به خیال پناه می‌برند 

مسعود پهلوان‌بخش - نویسنده و منتقد ادبی-  نیز در بخش دیگری از مراسم در سخنانی گفت: داستان‌های هادی نودهی عمدتاً شخصیت‌محور هستند، بنابراین ابتدا به نگاه نویسنده به شخصیت می‌پردازم. می‌دانیم که داستان مدرن با سروانتس شروع می‌شود. جلوه بیرونی داستان‌های این مجموعه این است که آدم‌ها، قهرمان یا اسطوره نیستند. نویسنده شخصیت‌هایی ضعیف‌النفس و پر از خطا را نشان می‌دهد؛ در واقع شخصیت‌هایی که تجسم آدم‌هایی از بهشت رانده‌شده هستند. اکثر شخصیت‌های داستان‌نویسان ما، اسطوره‌هایی هستند که در میان رجاله‌ها و لکاته‌ها گیر افتاده‌اند و عمدتاً خود بی‌گناه هستند که یا آدم‌های دیگر باعث آن بوده‌اند، یا جامعه یا حکومت، که این موضوع در تناقض با آدم‌های مدرن است. اما آدم‌های نودهی سرتاسر گناه و سرتاسر ضعف هستند که این شاخصه، شخصیت‌سازی مدرن را برجسته‌تر می‌کند.

او ادامه داد: در مورد تکنیک شخصیت‌پردازی، به نظر من نویسنده قصدش داستان ذهنی‌نویسی نبوده. موتیف داستان‌ها خیال و رویا است و بین ذهن و عین در حرکت است. هنر نویسنده این بوده که تعادل نیرومندی بین این دو ایجاد کرده است. خودش هم در مصاحبه‌ای می‌گوید داستان ذهنی، داستان خوبی از آب در نمی‌آید. بیشتر داستان‌ها را حتی می‌شود تبدیل به نمایشنامه کرد و خواننده اصلاً از خواندن خسته نمی‌شود. اما اینکه چرا در این مجموعه به خیال می‌پردازد، این است که در واقع قهرمان‌های داستان به خیال پناه می‌برند. انسان‌هایی که از زندگی روزمره سرخورده شده‌اند و مشکلات حل‌نشده دارند، پس به رویا پناه می‌برند. یک جایی شخصیت اصلی در داستان «خواب اردیبهشت» می‌گوید: «خودم چند صباحی حاکم رویای خودم باشم». در اینجا خیال کردن انگار شبیه خدایی کردن است. وقتی خدا اراده می‌کند، خلق می‌کند. خیال هم همین‌طور است.

پهلوان بخش معتقد است: داستان «بی‌خوابی» به نظر من درخشان‌ترین کار مجموعه است. درهم‌تنیدگی واقعیت و خیال را داریم، چون نمی‌دانیم کجا واقعیت است و کجا خیال و این تا آخر ماجرا مکشوف نمی‌شود. حتی آدم‌هایی که او را کتک می‌زنند، نمی‌دانیم واقعی هستند یا خیال. در واقع نگاهی است که نویسنده به انسان امروزی دارد. اتفاقاتی که برای ما می‌افتد، گاهی مثل یک کابوس است. نکته بعدی اینکه نویسنده سعی در نشان دادن مفهوم عشق و شهوت دارد و می‌گوید این دو قابل تفکیک نیستند. این موضوع، مسئله تمام آدم‌هایی است که خلق می‌کند.

«دواخانه» و تقابلی در خیال و واقعیت

طلا نژادحسن: ارزش این کار به تصویر کشیدن جامعه شهری است

طلا نژادحسن - نویسنده- در ادامه این جلسه این‌گونه به بیان نظراتش پرداخت: به نظر من کار آقای نودهی از این جنبه ارزش دارد که جامعه شهری، بخصوص تهران و اطراف تهران را به تصویر کشیده و روابط پیچیده، خشن و کثیف آن را نشان می‌دهد. نکته‌ای که قابل تأمل است این است که در این مجموعه زن، حاشیه‌ای و کم‌رنگ است و مردها آنها را به صحنه آورده و از زاویه دید آنها دیده می‌شوند. ۳ داستان آخر به نظرم اسیر اطناب بودند. جزئیاتی مطرح می‌شد که به راحتی قابل حذف بودند. نکته آخر اینکه این‌که در داستان اول خشونتی عریان نشان داده می‌شود، این سؤال مطرح می‌شود که انسان‌ها ذاتاً بد هستند یا محیط آنها را این‌طور کرده است؟

هادی هیالی: کاش نودهی بیشتر داستان بنویسد

هادی هیالی - نویسنده - هم در ادامه این نشست ادبی چنین گفت: از مجموعه خوشم آمد و لذت بردم. در همه داستان‌ها پرداختن به معضلات اجتماعی نمایان بود. شخصیت‌ها آدم‌های جالبی نیستند، اما نویسنده با ظرافت نشان می‌دهد که آنها بازتاب‌دهنده جامعه هستند. در این مجموعه، اگرچه از همه عناصر داستانی به خوبی استفاده شده است، اما جای عنصر کشش و تعلیق به نظرم در جاهایی خالی است. نکته آخر اینکه ای کاش هادی نودهی که در مصاحبه‌ای گفته بود کندنویس است، بیش از این‌ها داستان بنویسد و چاپ کند.

عباس باباعلی: فضای داستان‌ها تیرگی دارد

عباس باباعلی - نویسنده- هم در این جلسه ادبی به بیان نظراتش پرداخت و گفت: به نظر من، مجموعه داستان خوش‌خوانی است و نشان می‌دهد با صبر نوشته شده است. نتوانستم از این مجموعه ایرادات نگارشی بگیرم. داستان‌ها اگرچه حالت کولاژ دارند، ولی در هیچ جا از داستان‌ها چیزی بیرون نزده است. فضاها و جغرافیای داستان‌ها و شخصیت‌ها همه شبیه به هم هستند. اگرچه با داستان‌های کوتاه نسبتاً بلند سروکار داریم، اما همه در کرج و در داروخانه می‌گذرند و این را نه نکته مثبت و نه منفی می‌دانم، فقط این سؤال برایم مطرح است آیا مجموعه بعدی ایشان هم به همین صورت است و اینکه چرا به فضاهای دیگر نرفته است؟ مورد بعدی که می‌خواهم بگویم این است که فضای داستان‌ها یک تیرگی دارد. نگاه به زن و جنسیت زن، یک نگاه جنسی است و ملاحظات رومانتیک نمی‌بینم که البته بد نیست. در مجموع به نظر من به ترتیب، داستان «خیال»، بعد «بی‌خوابی» و بعد هم «کلونازپام» بهترین‌های این مجموعه بودند.

سیروس نفیسی و نظرش درباره «دواخانه»

سیروس نفیسی - دبیر جلسه - هم در این نشست ادبی چنین گفت: مجموعه داستان «دواخانه» در میان قدرتمندترین کارهایی است که این اواخر خوانده‌ام. ۵ داستان از این مجموعه در یک زمان و مکان یکسان می‌گذرد. مکان، داروخانه‌ای است در اندیشه، در اطراف کرج، با کارمندها و صاحب داروخانه‌ای که کم و بیش در هر ۵ داستان حضور دارند و نویسنده با این مجموعه آدم‌ها در آن مکان، تصویری گویا از جامعه را خلق می‌کند. آدم‌های خسته و دل‌زده و بازنده‌ای که امیدی به آینده ندارند و به نظر می‌رسد تنها مفرشان، رفتن به خیال است. اگر در مجموعه داستان قبلی نویسنده («شمایل لرزان قدرت») چالش این آدم‌ها با قدرت را می‌دیدیم، در این مجموعه داستان پس از گذر سال‌ها، شکست کامل‌شان در مقابل قدرت و عدم امکان تغییری در شرایط نمود دارد که شاید اوج آن در داستان «بی‌خوابی» باشد، که نماینده قدرت، کارمند خیال‌پرداز داروخانه را که می‌خواهد از راز ۲ توپ نورانی بالای کوه کرج سر در آورد، با لگدی به ته دره پرت می‌کند و می‌گوید آدرس رویاگونه‌ای که به دنبالش است، آن پایین است. داستان متفاوت مجموعه، «هالی برانژ» است که در بحبوحه انقلاب رخ می‌دهد، با آدم‌ها و شرایط زندگی آن سال‌ها و شاید تفاوت معنادارشان با نوع زندگی آدم‌های داستان‌های دیگر و به تعبیری نوستالژی آن سال‌ها و در پایانش، عروسی‌ای که به عزا تبدیل می‌شود.

رویا ستارنژاد: نویسنده خیلی خوب شخصیت‌پردازی کرده است

رویا ستارنژاد - نویسنده - هم در ادامه گفت: به نظر من نویسنده خیلی خوب شخصیت‌پردازی کرده است. فضا را خوب ساخته و هیچ حرف اضافه‌ای ندارد. در ضمن آدم‌ها را بسیار دقیق بررسی می‌کند. در داستان آخر، ذهن خواننده کاملاً درگیر می‌شود و اگر درگیر نشود، از وهم و خیال نویسنده خارج می‌شود. همه شخصیت‌ها زوال خودخواسته دارند و امیدی به زنده‌ماندن ندارند و آنچه را که دوست داشتند از دست داده‌اند. در مجموع نویسنده غم، تنهایی و ترس را خیلی خوب ترسیم کرده است.

پوریا فلاح: با یک ناتورالیسم مدرن روبرو هستیم

پوریا فلاح - نویسنده - هم در بخش دیگری از این نشست ادبی این‌گونه گفت: در ابتدا باید بگویم چیزی که در این کار متفاوت بود، این بود که همیشه صحبت از مرز بین واقعیت و خیال می‌شود، ولی در این مجموعه، تقابل واقعیت و خیال را داریم. در واقع جنگی که بین واقعیت و خیال است و نویسنده تلاش می‌کند این خیال به جایی برسد. نکته بعدی این پرسش است که چرا راوی، شخصیتی به نام گلسرخی می‌آفریند؟ به نظر می‌رسد تمایل نویسنده این بوده شخصیت‌هایی را که در زندگی دوست داشته یا تجربه کرده، با خیال‌پردازی وارد قصه کند. در آخر نکته‌ای که باید اضافه کنم این است که بحث ناتورالیسم در مورد داستان‌ها مطرح شد. به نظر من ما در اینجا با یک ناتورالیسم مدرن روبرو هستیم. تقابلی که در خیال و واقعیت اتفاق می‌افتد، از ناتورالیسم کلاسیک فراتر می‌رود و اینجا دیگر فرد خیلی نمی‌تواند به سرنوشت خودش مسلط باشد.

«دواخانه» و تقابلی در خیال و واقعیت

به گزارش ایسنا، در این نشست ادبی، نویسندگان و منتقدان دیگری از جمله رضا جولایی، ابراهیم مهدی‌زاده، مردعلی مرادی و پریا نفیسی نیز حضور داشتند که در مواردی به بیان نظرات خود پرداختند.

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری