علی بازوند در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: مرز میان ادبیات اعتراضی و ادبیات مقاومت در زبان فارسی، مرزی کاملاً قطعی و ثابت نیست، بلکه باید آن را بر اساس موضوع، زمینه تاریخی، هدف و جهتگیری متن ادبی مشخص کرد.
وی ادامه داد: ادبیات اعتراضی عمدتاً با هدف افشای بیعدالتی، نقد قدرت، اعتراض به فساد، تبعیض و نابرابریهای اجتماعی شکل میگیرد. در مقابل، ادبیات مقاومت علاوه بر بیان اعتراض، بر ایستادگی و پایداری در برابر سلطه، اشغال، سرکوب یا تهدید هویت فردی و جمعی تأکید میکند. برای مثال، شعری که فقر، فساد یا استبداد را نقد میکند، میتواند در قلمرو ادبیات اعتراضی قرار گیرد؛ اما شعری که ضمن افشای ستم، مردم را به پایداری، مبارزه و دفاع از آزادی و هویت ملی فرامیخواند، به ادبیات مقاومت نزدیکتر است.
بازوند افزود: این دو حوزه کاملاً از یکدیگر جدا نیستند؛ زیرا اعتراض میتواند یکی از مؤلفههای اصلی ادبیات مقاومت باشد و ادبیات مقاومت نیز غالباً سویههای اعتراضی دارد.
این دکترای ادبیات فارسی تصریح کرد: تفاوت اصلی در این است که ادبیات اعتراضی بیش از همه بر نقد و افشاگری تأکید دارد، درحالیکه ادبیات مقاومت بر ایستادگی و کنش در برابر وضعیت ستمگرانه متمرکز است. ازاینرو، برای تشخیص دقیقتر، باید علاوه بر محتوای اثر، به بافت تاریخی و اجتماعی، مخاطب و کارکرد آن نیز توجه کرد.
عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان لرستان اظهار کرد: ادبیات مقاومت در عصر دیجیتال، بیش از آنکه ماهیت خود را تغییر داده باشد، در قالبها، ابزارهای بیان و شیوههای انتشار دگرگون شده است.
وی افزود: در گذشته، شعر، داستان، رمان و خاطرهنگاری از مهمترین قالبهای بیان مقاومت بودند و نویسندگان و شاعران از طریق آنها به بازنمایی رنج، مبارزه، آزادیخواهی و دفاع از هویت جمعی میپرداختند؛ اما امروزه با گسترش شبکههای اجتماعی، محتواهای کوتاه، عکسنوشتهها، ویدئوها و پستهای رسانهای نیز به ابزارهای انتقال پیام مقاومت تبدیل شدهاند.
بازوند خاطرنشان کرد: این تحول، از یک سو، فرصتهایی مانند سرعت انتشار، دسترسی گسترده به مخاطبان و مشارکت مستقیم مردم در تولید محتوا را فراهم کرده است. برای مثال، یک بیت شعر یا یک روایت کوتاه در شبکههای اجتماعی میتواند در زمانی اندک به مخاطبان بسیاری برسد و احساس همدلی و همبستگی ایجاد کند.
وی ادامه داد: کوتاهشدن محتوا ممکن است به سادهسازی مسائل پیچیده تاریخی و اجتماعی، کاهش عمق معنایی و غلبه تأثیرگذاری لحظهای بر ارزش ادبی منجر شود. بنابراین، نمیتوان گفت ادبیات مقاومت در عصر دیجیتال ماهیت خود را کاملاً تغییر داده یا قالبهای سنتی آن از میان رفتهاند، بلکه قالبهای جدید در کنار قالبهای سنتی قرار گرفتهاند و شیوههای تازهای برای بیان مقاومت پدید آوردهاند.
این دکترای ادبیات فارسی بیان کرد: معیار اصلی همچنان محتوای اثر، ارزشهای انسانی و اجتماعی آن، عمق معنایی و توانایی آن در بازنمایی آگاهانه مقاومت است.
عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان لرستان تصریح کرد: بزرگترین چالش ادبیات پایداری در مواجهه با استانداردهای جهانی ادبیات معاصر، ایجاد تعادل میان تعهد اجتماعی و آرمانی از یک سو و استقلال هنری و ارزشهای زیباییشناختی از سوی دیگر است.
بازوند ادامه داد: ادبیات پایداری معمولاً با موضوعاتی مانند مقاومت در برابر ستم، آزادیخواهی، دفاع از هویت ملی و فرهنگی، جنگ، آوارگی و حفظ کرامت انسانی پیوند دارد. این ادبیات، افزون بر جنبه هنری، حامل پیامهای اخلاقی، اجتماعی و تاریخی است. بااینحال، در ادبیات معاصر جهان بر مؤلفههایی مانند نوآوری در فرم و زبان، پیچیدگی شخصیتها، چندلایگی معنایی، پرهیز از شعارزدگی و استقلال اثر ادبی تأکید میشود. ازاینرو، یکی از چالشهای اساسی ادبیات پایداری این است که گاهی تأکید بیش از حد بر انتقال پیام و بیان آرمانها، به غلبه محتوای ایدئولوژیک بر خلاقیت هنری منجر میشود.
وی بیان کرد: در چنین شرایطی، شخصیتها ممکن است به قهرمانانی کاملاً مثبت یا منفی تقلیل یابند و پیچیدگیهای انسانی و اجتماعی کمتر بازتاب پیدا کند. همچنین، محدود ماندن اثر به تجربههای بومی و تاریخی، بدون بهرهگیری از زبان و شیوههای روایی نو، ممکن است ارتباط آن را با مخاطبان جهانی دشوار سازد.
بازوند افزود: بااینحال، این مسئله به معنای تعارض ذاتی میان ادبیات پایداری و ادبیات جهانی نیست. آثاری که تجربههای خاص تاریخی و ملی را با زبانی خلاقانه و با پرداختن به مفاهیم جهانشمولی مانند آزادی، عدالت، رنج، هویت و کرامت انسانی بیان میکنند، میتوانند از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی فراتر روند.
این دکترای ادبیات فارسی اضافه کرد: در نتیجه، چالش اصلی ادبیات پایداری آن است که ضمن حفظ هویت تاریخی و فرهنگی و آرمانهای انسانی خود، از نظر زبان، ساختار، شخصیتپردازی و شیوه روایت نیز نوآور باشد و از ارزشهای زیباییشناختی برخوردار بماند. به بیان دیگر، این ادبیات باید بتواند پیام مقاومت را نه صرفاً از طریق شعار، بلکه با آفرینش هنری و بازنمایی پیچیدگیهای واقعی زندگی انسان منتقل کند.
در پاسخ به این پرسش که آیا ادبیات مقاومت میتواند فراتر از مرزهای جغرافیایی به یک جریان فرهنگی جهانی تبدیل شود، عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان لرستان گفت: ادبیات مقاومت میتواند فراتر از مرزهای جغرافیایی به جریانی فرهنگی در سطح جهان تبدیل شود؛ زیرا بسیاری از مفاهیم بنیادین آن، مانند آزادیخواهی، عدالتطلبی، مبارزه با ستم، دفاع از کرامت انسانی و حفظ هویت، محدود به یک ملت یا سرزمین خاص نیستند، بلکه دغدغههای مشترک بشریت به شمار میروند.
وی افزود: جهانشمولی تجربههای انسانی، زمینه گسترش ادبیات مقاومت را فراهم میکند. برای مثال، شعر یا داستانی که رنج مردم یک سرزمین در برابر جنگ، اشغال یا تبعیض را بازنمایی میکند، میتواند احساس همدلی مخاطبانی را برانگیزد که تجربهای مشابه یا درکی مشترک از آزادی و عدالت دارند. در این حالت، تجربهای بومی به پیامی انسانی و جهانی تبدیل میشود.
این دکترای ادبیات فارسی ادامه داد: ترجمه و رسانههای دیجیتال در جهانیشدن این ادبیات نقش مهمی دارند. ترجمه آثار به زبانهای گوناگون، انتشار آنها در شبکههای اجتماعی و اقتباسهای سینمایی و هنری میتواند دامنه مخاطبان را گسترش دهد و زمینه گفتوگو میان فرهنگها را فراهم سازد.
وی اضافه کرد: بااینحال، جهانیشدن ادبیات مقاومت با چالشهایی نیز همراه است. تفاوتهای تاریخی و فرهنگی، دشواری ترجمه مفاهیم بومی، سانسور و برداشتهای متفاوت مخاطبان ممکن است مانع درک کامل آثار شوند.
عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان لرستان بیان کرد: اگر اثر صرفاً بر شعارهای سیاسی تکیه کند و از کیفیت هنری و پیچیدگیهای انسانی غافل بماند، ممکن است نتواند با مخاطبان فرهنگهای دیگر ارتباطی پایدار برقرار کند. برای مثال، آثار ادبی مرتبط با جنگ، تبعیض نژادی یا مبارزه با استعمار، با وجود تفاوت در زمینه تاریخی و جغرافیایی، میتوانند از طریق بازنمایی رنج انسان، میل به آزادی و مقاومت در برابر بیعدالتی، با یکدیگر وارد گفتوگوی فرهنگی شوند.
وی ادامه داد: در نتیجه، ادبیات مقاومت زمانی میتواند به جریانی فرهنگی در سطح جهان تبدیل شود که ضمن حفظ هویت بومی و تاریخی خود، تجربههای خاص یک ملت را به شیوهای هنرمندانه به مسائل و ارزشهای مشترک انسانی پیوند دهد. بنابراین، جهانیشدن این ادبیات نه در گرو حذف تفاوتهای فرهنگی، بلکه در گرو تبدیل همین تفاوتها به زمینهای برای شناخت متقابل و همدلی انسانی است.
انتهای پیام