شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ | ۱۲:۲۲

دیدن مشکل کافی نیست؛ نقدی بر تفاوت مطالبه‌گر و کنشگر

تهران (ایسنا) - یک خبرنگار، کنشگر و فعال رسانه‌ای عنوان کرد: خیلی‌ها فکر می‌کنند همین که مشکلی را دیدند و درباره‌اش حرف زدند، کارشان تمام است. نه، تازه اول راه است. امروز کمبود آدم دغدغه‌مند نداریم؛ مشکل این است که دغدغه‌ها صاحب ندارند. همه درد را می‌بینند، ولی کمتر کسی آستین بالا می‌زند.

مهدی مقاری در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده، آورده است:

مطالبه‌گر و کنشگر چه فرقی دارند؟
مطالبه‌گر مشکل را پیدا می‌کند، درباره‌اش حرف می‌زند، در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارد و بعد منتظر می‌ماند. او مشکل را مثل یک کالا مصرف می‌کند؛ کالایی که به او هویت می‌دهد، اما به خود مشکل چیزی اضافه نمی‌کند. وقتی همه فقط فریاد می‌زنند، هیچ فریادی به گوش کسی نمی‌رسد.

دیدن با شناختن فرق دارد
مطالبه‌گر می‌گوید: «من مشکل را دیده‌ام.» اما دیدن، سطحی‌ترین لایه شناخت است. کنشگر می‌پرسد: این مشکل از کجا می‌آید؟ چه کسی از ادامه‌اش سود می‌برد؟ کجای کار خراب است؟ فرق این دو، فرق شاکی و تحلیل‌گر است. شاکی همیشه خودش را قربانی می‌بیند؛ تحلیل‌گر دنبال نقطه‌ای می‌گردد که بتواند تغییرش دهد. مطالبه‌گر در «چه بد» می‌ماند؛ کنشگر به «چرا»، «از کجا» و «با چه کسی» می‌رسد.

گیر کردن در مرحله اعتراض
وقتی فقط مقصر پیدا می‌کنیم، هرچه مقصر بزرگ‌تر و دورتر باشد، بیشتر احساس بی‌قدرتی می‌کنیم. این چرخه بسته است: مقصر پیدا کردن، احساس بی‌قدرتی، هیچ کاری نکردن، بدتر شدن مشکل، باز مقصر پیدا کردن. کنشگر این چرخه را می‌شکند؛ نه با انکار مسئولیت دیگران، بلکه با پذیرفتن سهم خودش: «من چه کاری می‌توانم بکنم که به خودم وابسته است؟» این جمله، شروع هر تغییر واقعی است.

کنشگری یعنی کار کوچک و واقعی، نه قهرمان‌بازی
کنشگر لازم نیست ابرقهرمان باشد. کنشگری یعنی مشکل را به تکه‌های کوچک تقسیم کنی، یک قدم کوچک و قابل اندازه‌گیری تعریف کنی، انجامش بدهی، نتیجه را ببینی، اصلاح کنی و تکرار کنی. کنشگر به جای «باید حل شود» می‌گوید: «این هفته، این یک قدم، با این امکانات، توسط این تیم.» او به جای شعار، راهکار می‌سازد؛ به جای تجمع، تیم می‌سازد؛ به جای انتظار، امتحان می‌کند. کنشگری، هنر تبدیل درد مشترک به کار مشترک است.

هزینه پنهان حرف زدن بدون عمل
هر مطالبه‌ای که به عمل نرسد، سه هزینه دارد: هدر رفتن انرژی آدم‌ها در چرخه اعتراض بی‌نتیجه، از بین رفتن باور به اینکه تغییر ممکن است، و از دست رفتن فرصت؛ مشکلی که امروز با یک کار کوچک حل می‌شد، فردا با چند برابر هزینه برمی‌گردد. مطالبه‌گر بی‌عمل، ناخواسته به وضع موجود کمک می‌کند؛ چون با پر کردن فضا با شعار، جا برای کار عملی تنگ می‌شود.

از حق به وظیفه
مطالبه‌گری در فضای حق نفس می‌کشد: «حق من است که مسئولان حل کنند.» کنشگری در فضای وظیفه نفس می‌کشد: «وظیفه من است که سهم خودم را ادا کنم.» این چرخش، نه انکار حق است و نه توجیه مسئولان؛ بلکه تقسیم دوباره مسئولیت است. جامعه‌ای که فقط حق مطالبه می‌کند، بچه می‌ماند؛ جامعه‌ای که وظیفه می‌پذیرد، بزرگ می‌شود. بزرگ شدن، شرط حل مشکل است، نه نتیجه آن.

معیار سنجش را عوض کنیم
اگر می‌خواهیم بدانیم مطالبه‌گری به کنشگری تبدیل شده یا نه، باید معیارها را عوض کنیم. معیار جدید این نیست که «چند نفر مشکل را دیدند»، بلکه این است که «چند نفر مشکل را ساختند»؛ این نیست که «چند بار اعتراض شد»، بلکه این است که «چند بار راهکار اجرا شد»؛ این نیست که «چند مقصر معرفی شد»، بلکه این است که «چند گره باز شد.» کنشگری مشکل را از «دیگری» به «ما» و از «آینده» به «اکنون» منتقل می‌کند.

دیدن کافی نیست، ساختن لازم است
مطالبه‌گر خوب مشکل را می‌بیند؛ کنشگر خوب مشکل را می‌سازد. فرق این دو، فرق تماشاگر و بازیکن است. جامعه ما به تماشاگر بیشتر نیاز ندارد؛ به بازیکنانی نیاز دارد که هرچند کوچک، اما واقعی، در زمین حاضر شوند. ندیدن مشکل خیانت است؛ دیدن و کاری نکردن، خیانتی بزرگ‌تر. وقت آن رسیده که مطالبه‌گر آینه را کنار بگذارد و آچار به دست بگیرد؛ نه به جای مسئولان، بلکه پیش از آن‌ها و در کنار آن‌ها. حل مشکل نه با فریاد بلندتر، بلکه با دست‌های بیشتر ممکن می‌شود.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان‌ها