یکشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ | ۰۹:۴۷
فرار از مسئولیت در لباس بزرگسالی؛ وقتی همسر شبیه یک کودک رفتار می‌کند

فرار از مسئولیت در لباس بزرگسالی؛ وقتی همسر شبیه یک کودک رفتار می‌کند

روابط زناشویی بر پایه برابری و تقسیم مسئولیت‌ها شکل می‌گیرند، اما گاه مرز میان همدلی و مداخله مخدوش می‌شود. بسیاری از چالش‌ها زمانی آغاز می‌شوند که یکی در جایگاه والد و دیگری در نقش فرزندی نابالغ قرار گیرد؛ الگویی فرساینده که هم رشد فردی را سلب می‌کند و هم صمیمیت را متزلزل می‌سازد.

سجاد کریمان‌مجد در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان این‌که از جایی متوجه می‌شویم حمایت از همسر تمام شده و ناخودآگاه در نقش پدر یا مادرِ او رفتار می‌کنیم، گفت: تفاوت مهمی میان حمایت کردن از همسر و به‌جای همسر زندگی کردن وجود دارد. وقتی من به همسرم کمک می‌کنم تا از پس مسئولیت‌هایش بربیاید، در واقع از او حمایت می‌کنم؛ اما وقتی مدام باید به او بگویم چه کار کند، کی انجام دهد، چطور انجام دهد و در نهایت خودم کارهایش را انجام دهم، دیگر از نقش همسر خارج شده و نقش مادر یا پدرش را بازی می‌کنم.
 

نشانه اصلی ورود به نقش والد


وی خاطرنشان کرد: برای نمونه، اگر همسر کاری را فراموش کرده باشد، یک بار یادآوری کردن امری طبیعی است؛ اما اگر من باید هر روز مراقب باشم که ایشان چه کاری را انجام داده و چه کاری را انجام نداده است، این دیگر حمایت نیست، بلکه مدیریت کردن است. نشانه مهم دیگر این است که احساس کنیم اگر مثلا من نباشم، زندگی از هم می‌پاشد و هیچ کاری درست پیش نمی‌رود، در حالی‌که ما ازدواج می‌کنیم تا شریک زندگی همدیگر باشیم، نه این‌که مسئول بزرگ کردن یکدیگر شویم.

این روانشناس با بیان این‌که ویژگی‌هایی درونی باعث می‌شود یک نفر مدام بخواهد نقش مدیر و ناجی همسرش را ایفا کند، اظهار کرد: افرادی هستند که اضطراب بالایی داشته و دوست دارند همه‌چیز تحت کنترلشان باشد. وقتی ببینند همسرشان کاری را مطابق انتظارشان انجام نمی‌دهد، مضطرب شده و سریع وارد عمل می‌شوند.

کریمان‌مجد افزود: دوم، افراد کمال‌گرا؛ یعنی کسانی که فکر می‌کنند فقط روش خودشان درست است. برای نمونه، اگر همسرشان کاری را انجام دهد، اما دقیقاً مطابق سلیقه آن‌ها نباشد، دوباره خودشان آن را انجام می‌دهند. سومین دسته، افرادی هستند که نیاز دارند دیگران به آن‌ها احتیاج داشته باشند. این افراد وقتی احساس می‌کنند کسی به آن‌ها وابسته است، احساس ارزشمندی بیشتری می‌کنند.

وی خاطرنشان کرد: گاهی نیز ریشه این رفتار در کودکی است. برای نمونه، فردی که از کودکی مسئول مراقبت از خواهر و برادرهایش بوده یا مجبور بوده نقش بزرگ‌تر خانواده را بازی کند، ممکن است همین الگو را در ازدواجش نیز تکرار کند. به این معنا که برخی افراد بلد نیستند بدون مدیریت کردن دیگران، احساس مفید بودن و دوست‌داشتنی بودن داشته باشند.

این روانشناس با اشاره به این‌که بعضی‌ها از مسئولیت فرار می‌کنند و ترجیح می‌دهند در زندگی مشترک مثل یک «کودک» رفتار کنند، گفت: همه آدم‌هایی که از مسئولیت فرار می‌کنند، لزوما آدم‌های تنبل یا بی‌خیالی نیستند. گاهی این افراد از کودکی یاد نگرفته‌اند مسئولیت کارهایشان را بپذیرند. برای نمونه، در خانواده‌ای بزرگ شده‌اند که پدر و مادر همه کارهایشان را انجام می‌دادند؛ از آماده کردن وسایل گرفته تا تصمیم گرفتن برای مسائل مختلف.

کریمان‌مجد افزود: این فرد وقتی وارد زندگی مشترک می‌شود، انتظار دارد همسرش همان نقشی را برایش بازی کند که قبلاً پدر و مادرش بازی می‌کردند.

ترس از اشتباه و سرزنش‌های گذشته

وی اظهار کرد: گاهی نیز فرد از اشتباه کردن می‌ترسد؛ زیرا در گذشته هر وقت کاری انجام داده، مورد انتقاد قرار گرفته است. بنابراین ترجیح می‌دهد اصلاً مسئولیتی قبول نکند تا با شکست یا سرزنش مواجه نشود. جمله دیگری هم ممکن است مرتب از او بشنویم «خب خودت بهتر بلدی، خودت انجام بده!» البته باید تأکید کنیم که بزرگسال بودن فقط به سن آدم نیست بلکه به این است که مسئولیت رفتارها، تصمیم‌ها و وظایف خودش را بپذیرد.

این روانشناس در پایان گفت: شناخت مرزهای بلوغ روانی و تفکیک میان «همراهی همدلانه» با «کنترل‌گری والدانه» نخستین گام در بازیابی سلامت رابطه زناشویی است؛ ریشه‌یابی این تعارضات نشان می‌دهد بسیاری از تمایلات به مدیریت همسر یا فرار از وظایف، حاصل اضطراب، کمال‌گرایی و آموخته‌های دوران کودکی است که تنها با پذیرش مسئولیتِ فردی درمان می‌شود.

انتهای پیام
 

# اجتماعی

آخرین اخبار اجتماعی