• یکشنبه / ۲ فروردین ۱۴۰۵ / ۱۹:۲۰
  • دسته‌بندی: ادبیات و کتاب
  • کد مطلب: 1405010200733

فکر می‌کردی که این مشق از تو شاید جان بگیرد؟

فکر می‌کردی که این مشق از تو شاید جان بگیرد؟

محمدکاظم کاظمی با سرودن شعری در محکومیت تجاوز به ایران، روایتی تلخ و انسانی از رنج جنگ و قربانی شدن بی‌گناهان ارائه کرد.

به گزارش ایسنا محمدکاظم کاظمی، شاعر افغانستانی ساکن ایران شعری را درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران سروده است:

«آسمان، با ابر بارانی بگو باران بگیرد

بلکه این بغضی که پرپر می‌شود، پایان بگیرد

 رفته بودی مشق آب و نان و بابا را بخوانی

فکر می‌کردی که این مشق از تو شاید جان بگیرد؟

 با خودت گفتی که مادر در مسیر روضه باشد

با خودت گفتی که بابا رفته باشد نان بگیرد

 رفته باشد از دکانی میوهٔ ارزان بیابد

یا از آن دکان دیگر پرچم ایران بگیرد

 پرچم ایران به دستش... بر تن سرد خیابان

باید اینجا آسمان ابری شود، باران بگیرد

 یک نفر حتی نشد آبی به دنبالش بریزد

یک نفر حتی نشد آیینه و قرآن بگیرد...

 فکر کن سقای این دشت عطش، ناچار باشد

مشک آبی را که آورده است، با دندان بگیرد

فکر کن سرنیزهٔ وحشی، جگرها را بسوزد

یک جگرخوار آن طرف جشن حنابندان بگیرد

 فکر می‌کردی که در قانون جنگل هم ببینی

بمب یک حیوان بیاید جان صد انسان بگیرد؟»

انتهای پیام