۱۴۰۵-۰۳-۰۱ | ۱۰:۴۲
از بودن تا شدن؛ چگونه حکمت ملاصدرا به زندگی ما معنا می‌بخشد؟

/یادداشت/

از بودن تا شدن؛ چگونه حکمت ملاصدرا به زندگی ما معنا می‌بخشد؟

یک نویسنده گفت: ملاصدرا با بنیان نهادن حکمت متعالیه تصویری از انسان ارائه داد که در آن، زندگی نه یک تکرار ملال‌آور، بلکه یک ماجراجویی بزرگ وجودی است.

یونس عزیزی روزنامه‌نگار، نویسنده و داستان‌نویس در یادداشتی که به مناسبت یکم خرداد روز بزرگداشت ملاصدرا در اختیار ایسنا قرار داد، نوشت: در روزگاری که اضطراب وجودی و جست‌وجوی معنا به یکی از دغدغه‌های اصلی انسان معاصر تبدیل شده است، بازگشت به ریشه‌های فلسفی می‌تواند دریچه‌های تازه‌ای به روی ما بگشاید. در این میان، میراث ملاصدرا، فیلسوف سده یازدهم هجری، تنها یک بحث نظری دشوار نیست؛ بلکه اندیشه او حاوی یک نقشه راه برای زیستن و معنا بخشیدن به حیات است. ملاصدرا با بنیان نهادن حکمت متعالیه تصویری از انسان ارائه داد که در آن، زندگی نه یک تکرار ملال‌آور، بلکه یک ماجراجویی بزرگ وجودی است.

انسان؛ پروژه‌ای گشوده به فردا

ملاصدرا، به جای اینکه دنیا را مجموعه‌ای از اشیاء ثابت و تمام‌شده ببیند، جهان را یک جریان مدام می‌دانست چرا که به حرکت جوهری اعتقاد داشت و این موضوع باعث شد نگاه متفاوتی نسبت به فلاسفه پیش از خود به هستی داشته باشد. همین موضوع باعث می‌شود اندیشه او مستقیماً با معنای زندگی ارتباط برقرار کند.

بزرگترین حرف ملاصدرا این بود که حرکت در ذات همه چیز جاری است. او معتقد بود برخلاف ظاهر آرام اشیاء، تمام ذرات عالم در هر لحظه در حال نو شدن هستند. پیش از او، فیلسوفان معتقد بودند که تغییرات انسان تن‌ها در ظاهر (مانند سن و چهره) رخ می‌دهد و ذات آدم ثابت است. ملاصدرا این بن‌بست را شکست و اعلام کرد هویت انسان، عینِ حرکت و سیالیت است. براساس این تفکر، ما یک پروژه ناتمامیم، نه یک محصول نهایی.

از منظر معنای زندگی، این نوآوری یک پیام رهایی‌بخش دارد و آن اینکه ما محکوم به گذشته خود نیستیم. انسان در نگاه صدرایی، محصولی تمام‌شده نیست که در ویترین هستی گذاشته شده باشد؛ بلکه جریانی است که لحظه‌به‌لحظه در حال خلق شدن است. این دیدگاه، امید را به زیربنای هستی ما تبدیل می‌کند.

در واقع در اندیشه ملاصدار ما فرآیندیم، نه یک محصول! (حرکت جوهری). بسیاری از ما وقتی اشتباهی می‌کنیم یا در مرحله‌ای از زندگی درجا می‌زنیم، ناامید می‌شویم و فکر می‌کنیم ذات ما همین است اما نوآوری ملاصدرا در حرکت جوهری به ما می‌گوید هیچ انسانی دارای یک ذات ثابت و تغییرناپذیر نیست. در واقع ما مثل یک مجسمه سنگی نیستیم که تمام شده باشد؛ ما مثل یک شعله یا یک رودخانه، مدام در حال شدنیم. ما هر لحظه فرصت داریم نسخه بهتری از خودمان را بسازیم.

دانش؛ توسعه دادن مرزهای هستی در فرهنگ عمومی

یادگیری اغلب به مثابه ابزاری برای معیشت یا انبار کردن اطلاعات در ذهن نگریسته می‌شود. اما ملاصدرا با نظریه اتحاد عاقل و معقول، تعریف دانش را دگرگون کرد. او معتقد بود وقتی ما چیزی را می‌فهمیم، آن آگاهی صرفاً یک تصویر در ذهن ما نیست، بلکه بخشی از وجود ما می‌شود.

در فلسفه زندگی صدرایی، مطالعه، تفکر و درک زیبایی، ابزارهایی برای بزرگ‌تر شدن‌اند. انسانی که بیشتر می‌فهمد، لزوماً اطلاعاتش بیشتر نیست، بلکه حجم وجودی او گسترش یافته است. این نگاه به ما می‌آموزد که برای یافتن معنا، نباید تنها به دنبال داشتن (ثروت و قدرت) باشیم، بلکه باید به دنبال بیشتر بودن برویم.

ما معمولاً فکر می‌کنیم دانش چیزی است که به ما اضافه می‌شود، مثل لباسی که می‌پوشیم اما ملاصدرا می‌گوید وقتی شما حقیقتی را درک می‌کنید یا کتابی می‌خوانید یا زیبایی پدیده‌ای را درک می‌کنید، آن دانش بخشی از وجود شما می‌شود. مطالعه، هنر و تفکر، دیگر فقط سرگرمی نیستند؛ بلکه باعث گسترش حجم وجودی ما می‌شوند. هر چقدر بیشتر بفهمیم، از نظر وجودی بزرگ‌تر و نیرومندتر می‌شویم.

آشتی میان زمین و آسمان

یکی از بزرگترین رنج‌های انسان، دوگانگی میان نیازهای مادی و کشش‌های معنوی است. بسیاری از مکاتب، معنویت را در فرار از زندگی مادی و تحقیر بدن جست‌وجو می‌کنند. برخلاف برخی دیدگاه‌ها که بدن را زندان روح می‌دانند و به زندگی مادی با تحقیر نگاه می‌کنند، ملاصدرا با نظریه حدوث جسمانی و بقای روحانی، این شکاف بزرگ را پر کرد.

او معتقد بود روح از دل همین ماده و همین زندگی روزمره متولد می‌شود؛ مانند میوه‌ای که از دل تنه زبر و خاک تیره درخت برمی‌آید. این نگاه، به زندگی مادی ما قداست و معنا می‌بخشد. کار، تلاش مادی، مراقبت از بدن و روابط انسانی، دیگر اموری پست و مانع رسیدن به خدا نیستند؛ بلکه آن‌ها دقیقاً همان بستری هستند که روح در آن پخته می‌شود. معنای زندگی در این نگاه، نه در انزوا، بلکه در زیستن آگاهانه در قلب همین جهان مادی نهفته است. برای رسیدن به معنویت، نباید از زندگی فرار کرد، بلکه باید از مسیر زندگی به کمال رسید.

مرگ؛ اوج رسیدگی و کمال

در نهایت، فلسفه ملاصدرا به هولناک‌ترین پرسش بشر، یعنی مرگ، پاسخی شجاعانه می‌دهد. برای او، مرگ نه یک پایان ناگزیر و نه یک نابودی وحشتناک، بلکه نتیجه‌ اشباع وجودی است. روح در مسیر حرکت جوهری خود آن‌قدر نیرومند و غنی می‌شود که دیگر قفس تن برایش تنگ است. ملاصدرا مرگ را فنا و نابودی نمی‌بیند، بلکه آن را نتیجه‌ی کمال روح می‌داند.

این دیدگاه، تلخی مرگ را به شیرینی تولد دوباره تبدیل می‌کند. اگر معنای زندگی کمال یافتن است، پس مرگ لحظه رسیدن میوه و چیدن آن است. این نگاه، ترس از مرگ را به امید به کمال تبدیل می‌کند. انسان دیگر از پایان نمی‌ترسد، بلکه تمام هم‌وغم خود را صرف این می‌کند که در لحظه جدایی از این جهان، رسیده باشد، نه کال. این اندیشه، زندگی را از یک تکرار بیهوده به یک ماجراجویی بزرگ وجودی تبدیل می‌کند.

به سوی تشکیک در نور

ملاصدرا جهان را به مراتب مختلف نور تشبیه می‌کند؛ از شمعی کوچک تا خورشیدی تابان. پیام نهایی او برای انسان سرگشته امروز این است که زندگی یعنی شدت یافتن. معنای زندگی در این است که از مرتبه ضعیف وجود به سوی مراتب نیرومندتر حرکت کنید. هر عمل اخلاقی، هر لحظه تفکر و هر قدم برای گشودن گرهی از کار خلق، در واقع افزودن به شدت نوری است که در وجود ما می‌تابد. حکمت متعالیه به ما می‌گوید تو نه یک ذره ناچیز در عالم، که جهانی هستی در حال شدن.

انتهای پیام 

#

# استان ها

آخرین اخبار استان ها