در روزگار پس از جنگ، شهرها تنها با مسئله بازسازی زیرساختها مواجه نیستند، بلکه با پرسشی عمیقتر روبهرو میشوند، با ردپای بهجامانده از جنگ چه باید کرد؟ در میان آوارهای شهر و محلههای مسکونی و مراکز آموزشی و علمی و فضاهای آسیبدیدۀ بناهای تاریخی، نوعی حافظه خام و زنده از یک برهه تاریخی شکل گرفته که تصمیمگیری درباره سرنوشت آن، ساده نیست. آیا این فضاها باید بهسرعت پاکسازی و بازسازی شوند تا زندگی عادی به شهر بازگردد، یا بخشی از آنها باید بهعنوان یادمانهایی از جنگ حفظ شوند؟
در ادامه سلسله گفتگوهای ایسنا در این باره، حامد مظاهریان، معمار، استاد دانشگاه و رییس دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران در پاسخ به این پرسشها گفت: موضوع حفظ خاطرات جمعی، بحث روز و محل درگیری ذهنی بسیاری ازماست؛ از خانوادهای که خانهاش در جنگ آسیبدیده، گرفته تا مردمی که روزهای پر التهاب جنگ را تجربه کردهاند، جنگ و حوادث تلخ و شیرین آن اکنون به خاطره جمعی ایرانیان تبدیل شده است. واقعیت این است که حفظ خاطره جمعی دو وجه دارد. یک وجه آن، این است که اتفاق بزرگی مانند رخداد جنگ، بالاخره رد خودش را بر شهر باقی میگذارد و حفظ و یاد آن، فینفسهارزشمند است. شما این را مقایسه کنید با شهر یا شهرکی که پس از جنگ، از صفر و در دل بیابان ساخته شود، شهری که خاطره ندارد هویت هم ندارد. چنین شهری مثل انسانی است که حافظهاش شکل نگرفته یا آن را از دست داده، همچون انسانی که دچار آلزایمر شده و خاطراتش پاک شدهاست. شهرها هم مثل انسانها هستند، خاطره برایشان اهمیت دارد و دقیقاً از خلال همین خاطرات است که انسانها داستان میسازند، افتخار میآفرینند و هویت جمعی شکل مییابد.
او افزود: گفته میشود در بیش از ۳۵۰۰ سال تاریخ ثبتشده تنها ۲۷۰ سال بدون جنگ گذشته است. همه شهرهای بزرگ دنیا از جنگهای تحمیل شده رنج بردهاند و مردمانشان سختیها و مرارتها متحمل شده و از سوی دیگر خاطرات جمعی ساختهاند. در حقیقت، شهرها و مردم از خاطرات، چه تلخ چه شیرین هویت مییابند و به نوعی تابآورتر و قویتر میشوند. در فرهنگ ژاپنی مفهومی وجود دارد به نام «کینتسوگی»، در این شیوه، ترکها و شکستگیها را برجستهتر میکنند تا رد تاریخ حفظ شود. برای مثال، اگر یک کاسه چینی بشکند، بهجای آنکه ترکهایش را پنهان کنند، آنها را با پودر طلا پر میکنند. نتیجه این میشود که شکستگیها نهتنها پنهان نمیشوند، بلکه برجستهتر و ارزشمندتر هم به نظر میرسند.
مظاهریان ادامه داد: وقتی شما آن ظرف را میبینید و میپرسید چه اتفاقی برایش افتاده، تازه داستان آغاز میشود. اینکه چرا شکسته، چه زمانی شکسته، چه کسانی با آن غذا خوردهاند، کجا بوده و چه کسی آن را مرمت کرده است؛ یعنی یک شیء، حامل تاریخ و روایت میشود. در واقع، این نگاه نوعی پذیرش شکستها و کاستیها نیز هست. جنگ بالاخره با خودش ناکامی، آسیب و از دسترفتن آدمها را به همراه دارد. اما این فلسفه میگوید لازم نیست طوری رفتار کنیم که انگار هیچ نقصی نداریم و هیچ اتفاقی نیفتاده است. همین زخمها و کاستیها بخشی از هویت ما هستند.
این معمار افزود: زخمی که روی بدن انسان باقی میماند، در نگاه اول شاید فرد بخواهد آن را پاک کند یا با جراحی آن را از بین ببرد، اما گاهی همان اثر زخم تبدیل به بخشی از خاطره و هویت فرد میشود. حتی امروز در نگاههای زیباییشناسانه، همین نشانهها ارزشمند تلقی میشوند. انگار میپذیریم که همه ما زخمهایی داریم، فقط شاید زخم بعضیها دیده نشود. این یک سوی ماجراست؛ یعنی توجه به آثار و ردپاهایی که جنگ در شهر بهجا گذاشته است.
او اضافه کرد: اما سوی دیگر ماجرا این است که نباید در پرداختن به این موضوع زیادهروی کرد. اگر بیش از اندازه بر ماندگاری این زخمها تأکید کنیم، برای مردمی که هنوز زندهاند و با خاطرات جنگ زندگی میکنند، نوعی تروما و آسیب روانی دائمی ایجاد میشود. فرض کنید همه بناهای تخریبشده شهر را حفظ کنیم و مدام آنها را در معرض دید قرار دهیم. این یعنی دائماً تجربه تلخ را جلوی چشم جامعه نگه داشتهایم و این میتواند برای جامعهای که خودش زخمخورده است، آسیب تازهای ایجاد کند.
مظاهریان گفت: وقتی فاجعه هیروشیما رخ داد و آن اقدام غیرانسانی اتفاق افتاد و صدها هزار نفر جانشان را از دست دادند، همه شهر را به همان حالت نگه نداشتند. فقط بخشی بسیار محدود را بهعنوان نماد حفظ کردند، نه خانههای خراب شده از کین دشمن را. بنابراین، حالا که در آستانه تصمیمگیری درباره مواجهه با آثار جنگ هستیم، باید دقت کنیم که قرار نیست نشانههای قدرت نفوذ و قدرت تخریب دشمن حفظ شود. این کار به نفع جامعه نیست و اگر تعداد نشانهها زیاد باشد، هدف حفظ تاریخ اثر خودش را از دست میدهند و به ضد خود تبدیل میشوند. به همین دلیل باید آگاهانه انتخاب کرد، آن هم نشانههایی که بیشتر حامل امید، افتخار و زندگی باشند.
این استاد دانشگاه ادامه داد: یکی از شهرداران مناطق تعریف میکرد که در جریان جنگ ١٢ روزه، خانهای بمباران میشود و مادری که بارداربوده، به بیرون پرت میشود و روی درختی میافتد اما جان خود و فرزندش نجات پیدا میکند. حالا ایده این است که بهجای حفظ آن خانه ویرانشده، آن درخت را حفظ کنند؛ درختی که به دو انسان زندگی بخشیده است. میخواهم بگویم مسئله فقط نگهداشتن خرابهها نیست، مهم این است که چگونه به این آثار نگاه میکنیم. اگر صرفاً چیزی را خرابشده نگه داریم تا بگوییم «اینجا بمب خورده»، این نگاه بسیار سطحی و حتی آسیبزاست.
مظاهریان گفت: در حقیقت، اینجا جای هنر است. هنر و خلاقیتی که بتواند میان حفظ خاطره و التیام جامعه تعادل ایجاد کند. همانطور که ژاپنیها در کینتسوگی، شکستگی را به شکلی زیبا و ارزشمند بازنمایی میکنند. ما نباید چیزی بسازیم که صرفاً قدرت دشمن را به نمایش بگذارد، مثلاً نشانه این باشد که دشمن از هزاران کیلومتر آنطرفتر آمده و فلان نقطه را هدف قرار داده است. این نوع روایت، ناخواسته قدرت دشمن را برجسته میکند. به نظر من، چیزی که میتواند در این میان راهگشا باشد، زبان هنر و حضور هنرمندان آگاه و متعهد است.
این معمار درباره اینکه نمونههای بینالمللی چگونه میتوانند به ما در انتخابهای هوشمندانهتر کمک کنند، توضیح داد: معتقدم تقریباً هیچ کاری نیست که بخواهیم انجام دهیم و بینیاز از تجربه جهانی بشر باشیم. همه این ایدهها، اینکه فرانسوی ها چه کردند، آلمانیها چه کردند یا حتی خود ما ایرانیها در گذشته تاریخیمان چه تجربههایی داشتهایم، باید دیده، فهمیده و متناسب با شرایط امروزمان بازخوانی شود.
انتهای پیام

