به گزارش ایسنا، سازمان مجاهدین خلق طی دهههای گذشته همواره کوشیده است خود را بهعنوان مدافع آزادی زنان معرفی کند، اما بررسیهای مستند و شهادت اعضای جداشده از این سازمان تروریستی نشان میدهد واقعیت درون این تشکیلات کاملاً متفاوت است. زنان در این سازمان نه بهعنوان انسانهای مستقل، بلکه بهعنوان ابزار تبلیغاتی و نیروهای ایدئولوژیک بیهویت به کار گرفته میشوند.
«سالاری،صالحی و شبانی» سه تن از اعضای جدا شده از فرقه رجوی هستند که به تشریح وضعیت زنان در سازمان تروریستی مجاهدین خلق پرداختهاند. آنها معتقدند جایگاه زنان در سازمان مجاهدین خلق، برخلاف شعارهای پر زرق و برق، جایگاهی انسانی و آزاد نیست. زنان قربانیان خاموش سیستمی هستند که فردیت را نابود کرده، خانواده را از بین برده و احساسات انسانی را جرم دانسته است. زنان در این ساختار به نیروهایی مطیع، تکرارگر و منزوی تبدیل شدهاند؛ زنانی با چهرههای فرسوده و روحهای خاموش که سالهای عمرشان در جهانی مصنوعی و بیروح به هدر رفته است.
مهندسی روانی و انسانزدایی
ساختار مجاهدین خلق بر پایه یکسانسازی کامل اعضا بنا شده است. زنان مجبورند لباس، ظاهر، گفتار و رفتار مشابه داشته باشند. این یکسانسازی تصادفی نیست، بلکه بخشی از مهندسی روانی است که هدفش حذف فردیت و جلوگیری از تفکر مستقل است. در چنین محیطی، تنوع انسانی تهدید محسوب میشود و هرگونه استقلال فکری خطر تلقی میگردد.
زنان در این تشکیلات از داشتن خانواده، ازدواج و حتی احساسات شخصی محروماند. وفاداری مطلق به رهبری جایگزین همه روابط انسانی میشود. زن دیگر موجودی انسانی نیست، بلکه نیروی عملیاتی و ابزاری برای اجرای پروتکلهای ایدئولوژیک است.
رباتسازی تشکیلاتی
نشستهای طولانی،اعترافگیریها و کنترل کلامی باعث میشود زنان به مرور حرکات، لحن و حتی نگاههای یکسان پیدا کنند. چهرهها بیاحساس و یخزده، صداها خالی از زندگی و رفتارها خشک و رسمی میشود. این فرآیند آنان را به سربازانی یکنواخت و برنامهریزیشده بدل میکند.
بیشتر بخوانید:
جنایتهای «اشرف» علیه زنان
فرجام «قصاب رجوی» و «زهره قائمی»/ عبدالوهاب فرجینژاد کیست؟
اگرچه سازمان ادعا میکند زنان را آزاد کرده است، اما واقعیت نشان میدهد آنان به انسانهایی بیهویت و عاری از زنانگی تبدیل شدهاند. نشانههای فرسودگی در چهره و رفتار زنان مشهود است: صورتهای بیروح، نگاههای خسته، فقدان واکنش طبیعی و استفاده از جملات قالبی.
یکی از ستونهای اصلی فروپاشی روح زنان در این تشکیلات، قطع کامل ارتباط با خانواده است. مادران سالها فرزندان خود را ندیدهاند و اعضا اجازه تماس آزاد ندارند. این جدایی، زنان را به موجوداتی شکننده و کاملاً وابسته به سازمان بدل کرده است.
زبان تکراری و حذف تفکر مستقل
زنان مجبورند از ادبیات ثابت و ترکیبهای تبلیغاتی از پیش نوشتهشده استفاده کنند. این تکرار مداوم، توانایی تفکر مستقل را از بین میبرد و آنان را به واحدهای گفتار برنامهریزیشده تبدیل میکند.
سالها فشار و انزوا در نهایت در چهره و بدن زنان منعکس میشود. نگاهها شکسته، خطوط چهره با اضطراب مزمن شکل گرفته، صداها بیافتوخیز و حرکات بدن خشک و رسمی است. لبخندها مصنوعی و عضلات در حالت دفاعی دائمی قرار دارند.
روز زن در تشکیلات مجاهدین خلق
در حالی که در ایران و بسیاری کشورها روز زن و روز مادر با احترام و تجلیل همراه است، در مقر مجاهدین خلق در آلبانی هیچ نشانی از بزرگداشت زنان وجود ندارد. ازدواج ممنوع است، خانواده وجود ندارد و حتی رابطه دوستانه میان اعضا جرم تلقی میشود. عاطفه تنها باید به رهبری نثار شود و هرگونه احساس انسانی دیگر سرکوب میشود.
رهبران سازمان همواره تلاش کردهاند زنان را بهعنوان نماد آزادی معرفی کنند، اما در عمل آنان از ابتداییترین حقوق انسانی محروماند. حتی حق انتخاب لباس ندارند و باید گوش به فرمان تشکیلات باشند. انقلاب طلاق رجوی کانون خانواده را نابود کرد و فرزندان از والدین جدا شدند.
سازمان با قرار دادن زنان در مسئولیتهای ظاهری، تلاش کرد تصویری جذاب برای غرب بسازد. اما این انتصابها بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت و در عمل به تناقض و فروپاشی تشکیلاتی منجر شد. زنان بهعنوان بلندگوهای تبلیغاتی معرفی شدند، در حالی که واقعیت زندگی آنان سرشار از محرومیت و فشار بود.
تحریف شعارها و زنستیزی
مریم رجوی حتی شعارهای اجتماعی را تحریف کرد و آنها را به «زن، مقاومت، آزادی» تغییر داد. در این نگاه، زن حق زندگی ندارد و تنها باید در مقاومت بماند و کشته شود. زندگی برای زنان در این تشکیلات هیچ مفهومی ندارد و همه چیز در خدمت بقای سازمان است.
انتهای پیام

