مینا پورفرخ در شصتوپنجمین نشست از سلسله نشستهای «در میدان» که امروز ۲۳ خرداد به همت جهاد دانشگاهی قم به صورت مجازی برگزار شد، با بیان اینکه بحران شرایطی غیرمنتظره است و ذهن ما در مواجهه با آن، شروع به نوشتن سناریوهایی از آینده میکند، اظهار کرد: هرچه میزان اضطراب ما بیشتر باشد، این سناریوها دردناکتر میشوند و ذهن برای همان شرایط شروع به سوگواری میکند؛ این ذهن سرگردان، اگر رهایش کنیم، یا به سوی آینده میدود و اضطراب میآفریند، یا به گذشته میرود و به مرور آن میپردازد.
این روانشناس تصریح کرد: کمک ما به این ذهن سرگردان این است که آن را از تجربه گذشته و آینده به لحظه اکنون بیاوریم، چون در لحظه اکنون، درد واقعی است؛ ما در روانشناسی به این میگوییم «درد تمیز»؛ یعنی میزان دردی که احساس میشود با رنج واقعی برابر است. اما گاهی «درد کثیف» ایجاد میشود؛ یعنی رنجی غیرواقعی و فراتر از درد واقعی.
وی با بیان اینکه مشکل از جایی شروع میشود که افکار منفی میآیند و این درد را پررنگتر میکنند، ادامه داد: اینجاست که پای اختلالاتی مانند افسردگی، اختلال اضطراب فراگیر یا وسواس به میان میآید؛ هدف ما این است که بتوانیم این استرس را مدیریت کنیم تا کمترین آسیب را به ذهن و بدنمان وارد کند، اگر مدیریت نشود، بر تصمیمگیری ما اثر منفی میگذارد.
پورفرخ با بیان اینکه بدن ما هیچ تفاوتی میان استرس مثبت و منفی قائل نیست، گفت: چه خبر خوشی مانند تولد فرزند باشد و چه فشار روانی یک بحران، بدن یک پاسخ فیزیولوژیک یکسان میدهد، اگر این پاسخ تداوم یابد، میتواند به فرسودگی جسمی و روانی منجر شود؛ شرایط بحرانی غیرمنتظره و تنشزاست و ترس و بیقراری میآفریند.
وی افزود: برای مثال، بیماری برایم تعریف میکرد که یک شیشه ادکلن بسیار گرانقیمت از دستش افتاد و شکست، او بهجای غصه خوردن، سریع همه لباسهایش را از کمد بیرون آورد و به آن عطر آغشته کرد. او در آن لحظهٔ بحرانی، بهترین تصمیم را گرفت. در بسیاری از مواقع، هول شدن در لحظات پراسترس، عامل اصلی قصورهاست.
این رواشناس بیان کرد: نظریهپردازان میگویند هر فرد در سال ۲۰۰ واحد استرس را میتواند تجربه کند و اگر از این میزان فراتر رود، ابتدا روان و سپس جسم از هم میپاشد؛ دیده شده افرادی که سابقه افسردگی ندارند، ناگهان دچار نارسایی کلیه میشوند، بیماریهای کلیوی با ترس ارتباط مستقیم دارند و استرس ایمنی بدن را کاهش میدهد.
وی با بیان اینکه داشتن یک مسیر برای تخلیه این فشارها ضروری است، ادامه داد: باید بتوانیم این «دیگ وجود» را مدیریت کنیم و از سرریز شدنش جلوگیری کنیم؛ مثلاً اگر جامعه درگیر یک بحران جمعی است، بهتر است تصمیمگیریهای بزرگ و پراسترس دیگر را به زمان دیگری موکول کنیم.
پور فرخ نشانههای استرس در بحران را تپش قلب، تعریق، سردرد و بیخوابی شمرد و گفت: بدن در اضطراب، «گوشبهزنگ» میماند و فرد احساس میکند اگر چشمهایش را ببندد، حادثهای رخ میدهد؛ این بیخوابی، خود به تشدید اضطراب دامن میزند، در علائم رفتاری، فرد به شدت پرخاشگر میشود.
وی افزود: یا برعکس، فرد به انزوا پناه میبرد و ترجیح میدهد در اتاق را ببندد و با کسی حرف نزند؛ انتهای این مسیر میتواند افسردگی باشد، در اوج اضطراب با کاهش تمرکز نیز مواجه میشویم؛ در بعد شناختی، پدیدهٔ «فاجعهسازی» رخ میدهد؛ یعنی فرد از یک خبر، چهار داستان منفی دیگر میسازد.
این روانشناس با بیان اینکه این افکار منفی بزرگشده، بر تصمیمگیریهای روزمره اثر میگذارند، عنوان کرد: روابط اجتماعی نیز تحت تأثیر قرار میگیرد؛ رویکرد افراد در بحران متفاوت است، برخی میخواهند در خلوت خودشان باشند، برخی دیگر نیاز دارند زیاد حرف بزنند اما اگر انزوا بیش از دو هفته طول بکشد، ممکن است افسردگی شروع شود.
وی با بیان اینکه برای مدیریت استرس، ابتدا باید تفاوت ترس و اضطراب را درک کنیم، ادامه داد: ترس عامل مشخص و بیرونی دارد، اما اضطراب ترسی مبهم و فاقد جهت است؛ عامل کلیدی در تبدیل استرس به اختلال، باور کردن افکار منفی است، ما در طول روز بیش از هفتاد هزار فکر داریم که بسیاری از ناخودآگاه میآیند.
این متخصص روانشناسی تاکید کرد: تکنیک «دفیوژن» یا جداسازی میگوید باید میان فکر و واقعیت فاصله بیندازیم؛ وقتی فکر منفی میآید، آن را همچون کولهپشتیای تصور کنید که از گوشی وارد و از گوش دیگر خارج میشود، شما فقط آن را ببینید، بگذارید عبور کند و باورش نکنید. این تمرین ساده، قدرت افکار منفی را کم میکند.
وی افزود: وقتی یک بار به عزیزتان زنگ زدید و جواب نداد، اجازه ندارید فوراً دوباره تماس بگیرید، با هر تماس بیپاسخ، میزان رنج شما بیشتر میشود، این همان تبدیل «درد تمیز» به «درد کثیف» است؛ باید میان آنچه واقعاً رخ داده و آنچه ذهنمان میسازد، مرز روشنی قائل شویم.
پورفرخ با بیان اینکه برای مقابله با هجوم افکار، باید توجه را از ذهن به بدن برگرداند، توضیح داد: وقتی اضطراب دارید، ببینید کجای بدنتان داغ شده است، به آن حس، یک اندازه و یک رنگ بدهید؛ حالا آن را مثل بادکنک تصور کنید و با دم عمیق و بازدم آرام، آن را باد کنید و تماشا کنید چگونه از پایتان هم فراتر میرود.
وی ادامه داد: خواهید دید که در همین حین، فکرتان از منبع استرس منحرف شده است، این تغییر کانون توجه بدون نیاز به دارو، ذهن را آرام میکند اما تمام این تکنیکها زمانی جواب میدهند که ما برای سلامت روان خود ارزش قائل باشیم؛ محک سلامت، خواب و تغذیه است.
این روانشناس با بیان اینکه اضطراب و افسردگی مستقیماً خواب و اشتها را مختل میکنند، یادآور شد: گاهی یک بحران میتواند نقطه عطفی برای تغییر سبک زندگی باشد، به شرط آنکه ورودیهای پراسترس را کم کنیم؛ محدود کردن اخبار و اطلاعات تنشزا، بهویژه در حضور کودکان، حیاتی است، کودک ترس والدین را حس میکند.
وی در پایان اضافه کرد: جملاتی که کودک بهطور غیرمستقیم میشنود، در سلول روانش رخنه میکند؛ این شنیدهها طرحوارههایی میسازد که تا سالها همراه او خواهد ماند؛ بنابراین مراقبت از فضای روانی خانه، سرمایهگذاری برای سلامت نسل آینده است.
انتهای پیام
