۱۴۰۵-۰۳-۲۵ | ۱۳:۲۸
ایستادگی؛ مهم‌ترین مضمون هنر پساجنگ ایران/مردم به سوژه‌هایی مطالبه‌گر تبدیل شدند

استادیار فلسفه هنر و سینمای دانشگاه هنر مطرح کرد

ایستادگی؛ مهم‌ترین مضمون هنر پساجنگ ایران/مردم به سوژه‌هایی مطالبه‌گر تبدیل شدند

استادیار فلسفه هنر و سینمای دانشگاه هنر با اشاره به تحولات اجتماعی ناشی از جنگ اخیر گفت: یکی از مهم‌ترین اتفاقات این دوره، تغییر نگاه ما به مفهوم مردم بود. ما از تصور مردم به‌عنوان یک توده بی‌شکل فاصله گرفتیم و به سوژه‌هایی فعال و آگاه رسیدیم. هنگامی که افراد تجربه‌ای ذهنی و بدن‌مند را از سر می‌گذرانند، دیگر نمی‌توان آن‌ها را صرفاً توده‌ای بی‌شکل دانست.

به گزارش ایسنا، رامتین شهبازی امروز در دومین دورهٔ همایش «امر ملی و پساجنگ» که در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد، با اشاره به تأثیر رویدادهای بزرگ اجتماعی و جنگ بر بازتعریف مفاهیم بنیادین، اظهار کرد: ما امروز در نقطه‌ای از تاریخ ایستاده‌ایم که واژگان کهن، معانی تازه‌ای یافته‌اند. سال‌ها در محافل آکادمیک و هنری از امر ملی به‌عنوان یک برساخت اجتماعی یا قرارداد سیاسی سخن گفته‌ایم، اما تجربه زمستان ۱۴۰۴ و بهار ۱۴۰۵ این مفهوم را از ساحت ذهن به ساحت عصب و عضله منتقل کرد.

وی ادامه داد: در این بازه زمانی، امر ملی دیگر یک شعار نبود، بلکه به لرزشی مداوم در دست‌ها، تپشی تند در سینه‌ها و حضوری سنگین در میدان تبدیل شد. ما شاهد فرود حقیقت از ساحت انتزاع به قلمرو گوشت و پوست بودیم؛ جایی که جغرافیا با فیزیولوژی گره خورد.

شهبازی با بیان اینکه پس از هر بحران یا رویداد مهم، تعاریف ما از واژگان دستخوش تغییر می‌شود، گفت: بسیاری از مفاهیمی که سال‌ها با آن‌ها زندگی کرده‌ایم، بر اثر تکرار به اموری روزمره تبدیل شده‌اند. در این زمینه، پژوهشگران حوزه زندگی روزمره معتقدند که انسان زمانی به امر قهرمانی می‌رسد که از روزمرگی فاصله بگیرد و هرگاه از امر قهرمانی دست بکشد، دوباره به زندگی روزمره بازمی‌گردد.

از توده بی‌شکل تا سوژه مطالبه‌گر

وی با اشاره به تحولات اجتماعی ناشی از جنگ اخیر اظهار کرد: یکی از مهم‌ترین اتفاقات این دوره، تغییر نگاه ما به مفهوم مردم بود. ما از تصور مردم به‌عنوان یک توده بی‌شکل فاصله گرفتیم و به سوژه‌هایی فعال و آگاه رسیدیم. هنگامی که افراد تجربه‌ای ذهنی و بدن‌مند را از سر می‌گذرانند، دیگر نمی‌توان آن‌ها را صرفاً توده‌ای بی‌شکل دانست.

این استاد دانشگاه افزود: کسانی که در میدان حضور پیدا کردند، به سوژه‌هایی تبدیل شدند که دارای مطالبات مشخص هستند. این تجربه اجتماعی به سادگی پایان نخواهد یافت و آثار آن در آینده نیز ادامه خواهد داشت.

قهرمان جمعی؛ کالبد زنده ملت

شهبازی با تأکید بر اهمیت مفهوم «قهرمان جمعی» گفت: در جنگ اخیر، قهرمان صرفاً یک فرد شناخته‌شده نبود، بلکه مجموعه‌ای از انسان‌هایی بود که حتی بسیاری از آن‌ها را نمی‌شناسیم. ملت ایران در این بحران نه به‌مثابه یک توده آماری، بلکه به‌عنوان یک کالبد زنده واکنش نشان داد.

وی خاطرنشان کرد: در چنین شرایطی مفهوم قهرمان جمعی متولد می‌شود. این قهرمان دیگر آن شخصیت اسطوره‌ای و منزوی نیست که بر فراز تاریخ ایستاده باشد، بلکه اندامواره‌ای عظیم است که از پیوند ارگانیک میلیون‌ها انسان شکل گرفته است. در این ساختار، هر فرد نه یک واحد مستقل، بلکه سلولی از یک پیکره واحد محسوب می‌شود که برای حفظ تمامیت این کالبد بزرگ تلاش می‌کند.

هنر پساجنگ و روایت تجسد روح ملی

این پژوهشگر حوزه هنر با اشاره به ویژگی‌های هنر پساجنگ ۱۴۰۵ اظهار کرد: هنر این دوره پیش از هر چیز روایت تجسد است. هنرمند در مواجهه با تروما و حماسه این دوران دیگر صرفاً به دنبال تصویرگری وقایع نیست، بلکه می‌کوشد چگونگی حلول روح ملی در کالبد انسانی را کشف کند.

وی ادامه داد: پرسش اصلی این است که چگونه اراده یک ملت برای بقا در قامت استوار یک شانه، نگاه خیره یک چشم یا گام‌های محکم یک رزمنده متجلی می‌شود. هنر در اینجا ابزاری برای ثبت لحظه‌ای است که در آن ماده، یعنی بدن، به معنا، ایثار و ایستادگی تبدیل می‌شود.

شهبازی با بیان اینکه در دوران پساجنگ با نوعی «بیولوژی حماسی» مواجه هستیم، گفت: هنگامی که از قهرمان جمعی سخن می‌گوییم، در واقع از هماهنگی شگفت‌انگیزی صحبت می‌کنیم که در آن حرکت یک دست، امتداد اراده هزاران دست دیگر است.

وی افزود: این پیوستگی، بنیاد اصلی زیبایی‌شناسی جدید ما را شکل می‌دهد. هنرمند امروز با درک این پیوند انداموار می‌کوشد فرم‌هایی خلق کند که نه بازتاب‌دهنده یک چهره خاص، بلکه بازتاب‌دهنده روح مشترک کالبدی باشند که از زمستان ۱۴۰۴ تا بهار ۱۴۰۵ ستون خیمه این سرزمین باقی ماند.

ایستادن؛ غلبه بر جاذبه نیستی

استادیار فلسفه هنر و سینمای دانشگاه هنر اظهار کرد: در کانون این تجربه بدن‌مند، کنش «ایستادن» قرار دارد. ایستادن در ساده‌ترین معنای خود، غلبه بر نیروی جاذبه است، اما در پدیدارشناسی هنر پساجنگ، ایستادن معنایی فراتر می‌یابد و به غلبه بر جاذبه نیستی تبدیل می‌شود.

شهبازی با اشاره به مفهوم «ایستادن» در هنر پساجنگ اظهار کرد: هنگامی که بدنِ قهرمان جمعی در برابر هجوم می‌ایستد، در واقع مرز میان هستی و فنا را ترسیم می‌کند. این ایستادگی صرفاً یک وضعیت فیزیکی نیست، بلکه نوعی موضع‌گیری وجودی است. بدن در اینجا به مثابه ستونی عمل می‌کند که بار سنگین تاریخ و مسئولیت امر ملی را بر شانه‌های نحیف اما پولادین خود حمل می‌کند.

وی افزود: هنرمند نیز در کارگاه خود این ایستادگی را از طریق تجربه‌ای عضلانی خلق و درک می‌کند. زمانی که مجسمه‌ساز با سنگی سخت گلاویز می‌شود، میان عرق هنرمند و خون رزمنده نوعی همسویی فیزیکی شکل می‌گیرد. هنر پساجنگ ۱۴۰۵ ستایشگر فرمی است که خم نمی‌شود. این هنر به جای تمرکز بر انحناهای نرم و سیال، بر خطوط عمودی، زوایای قاطع و ساختارهای ایستا تأکید دارد؛ ساختارهایی که نماد حضور تخریب‌ناپذیر انسان در خاک خویش هستند.

این استادیار دانشگاه هنر ادامه داد: از منظر مرلوپونتی، بدن نقطه دید ما به جهان است. هنگامی که بدن ایرانی در بهار ۱۴۰۵ بر خاک خود استوار ماند، جهان ملی ما نیز از فروپاشی نجات یافت. این حضور فیزیکی، فضا را بازتعریف کرد و نشان داد چگونه یک بدن، در موقعیتی راهبردی، می‌تواند به مرکز ثقل یک جغرافیا تبدیل شود.

وی خاطرنشان کرد: ایستادگی در اینجا به معنای اشغال فضا با تمام وجود است؛ به گونه‌ای که هیچ نیروی بیگانه‌ای نتواند آن کالبد را از پیوند ابدی‌اش با زمین جدا کند. از این منظر، بدن به مثابه ستون، استعاره‌ای از پایداری امر ملی است.

شهبازی گفت: در آثار هنری برآمده از این دوران، با پیکره‌هایی مواجه هستیم که گویی از دل زمین روییده‌اند و در خاک ریشه دارند. قامت‌های کشیده و نگاه‌های دوخته‌شده به افق، نشان می‌دهند که ایستادن، عالی‌ترین شکل بیان هنری ملت در لحظه خطر بوده است. هنرمند با ثبت این وضعیت، در واقع اراده‌ای را تقدیس می‌کند که اجازه نداد سقف میهن بر سر ساکنانش آوار شود؛ اراده‌ای که در بهار ۱۴۰۵ شکوه ماندن را به تصویر کشید.

از زیبایی‌شناسی رنگ تا زیبایی‌شناسی چگالی

وی یکی از عمیق‌ترین مفاهیم در تحلیل هنر پساجنگ را گذار از «زیبایی‌شناسی رنگ» به «زیبایی‌شناسی چگالی» دانست و اظهار کرد: در دهه‌های گذشته، هنر جنگ عمدتاً بر بازنمایی بدن‌های آسیب‌دیده و قربانی متمرکز بود تا حس ترحم یا سوگ را برانگیزد؛ اما قهرمان جمعی در جنگ اخیر منطق دیگری را پیش روی ما قرار داد.

شهبازی افزود: این بدن، تحت فشارهای بی‌سابقه نظامی و فناورانه، نه تنها فرونپاشید، بلکه به نوعی فشردگی وجودی یا چگالی دست یافت. همان‌گونه که کربن تحت فشار عظیم به الماس تبدیل می‌شود، کالبد ملی ما نیز در این پیکار به صلابتی رسید که زیبایی‌شناسی ویژه خود را آفرید.

وی ادامه داد: این چگالی در هنر به شکل بدنِ فائق و استوار نمود پیدا می‌کند؛ بدنی که از دل تروما عبور کرده و اکنون هر عضله و هر خط آن نشانه‌ای از انضباط و اقتدار است. در نقاشی‌ها و تندیس‌های این دوره، دیگر با فرم‌های رها و بی‌جان مواجه نیستیم، بلکه با پیکره‌هایی روبه‌رو هستیم که از درون فشرده و استحکام‌یافته‌اند. نوعی انرژی متراکم در زیر پوست آن‌ها احساس می‌شود که بیانگر آمادگی و تاب‌آوری است. زیبایی در اینجا نه در ظرافت، بلکه در چگالی اراده نهفته است؛ در فرمی که فشار را در خود هضم کرده و آن را به قدرتی ماندگار تبدیل می‌کند.

پیوند ناگسستنی بدن و جغرافیا

این پژوهشگر حوزه هنر با اشاره به تجربه بدن‌مند جنگ اظهار کرد: تجربه جنگ اخیر پیوندی ناگسستنی میان فیزیولوژی انسان و جغرافیای وطن برقرار کرد. در لحظات اوج نبرد، مرزهای روی نقشه به مرزهای حسی بدن تبدیل شدند. قهرمان جمعی به این درک شهودی رسید که خاک، امتداد کالبد اوست و هر خدشه‌ای به تمامیت ارضی، گویی آسیبی به بدن او وارد می‌کند.

وی افزود: این درهم‌تنیدگی، نوعی سیستم عصبی کلان ایجاد کرد که در آن هر لرزش در خاک میهن، به‌صورت دردی فیزیکی یا شوری حماسی در اعصاب آحاد ملت بازتاب می‌یافت.

یکی شدن گوشت و خاک در هنر پساجنگ

شهبازی تصریح کرد: هنرمند پساجنگ برای بازنمایی این وحدت، به سوی نوعی مادی‌گرایی بدن‌مند حرکت می‌کند. در آثار این دوره شاهد استفاده گسترده از بافت‌های خاکی، رنگ‌های معدنی و متریال‌هایی هستیم که میان تن انسان و بستر زمین پلی برقرار می‌کنند.

وی ادامه داد: در بسیاری از نقاشی‌ها، بدن قهرمانان چنان با پس‌زمینه درهم آمیخته است که گویی از دل صخره‌ها سر برآورده‌اند. این صرفاً یک انتخاب تکنیکی نیست، بلکه بیانگر این واقعیت است که در وضعیت جنگ و پساجنگ، امر ملی به معنای یکی شدن گوشت و خاک است.

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: در چنین شرایطی، زمین در وجود انسان ادغام می‌شود و جغرافیا در کالبد او معنا پیدا می‌کند. این پیوند ارگانیک، مفهوم حفاظت را نیز دگرگون می‌سازد؛ به‌گونه‌ای که دفاع از سرزمین دیگر صرفاً یک وظیفه سازمانی نیست، بلکه به یک نیاز زیستی برای بقای کالبد جمعی تبدیل می‌شود.

وی گفت: هنر این دوران نشان خواهد داد که چگونه دست‌های رزمندگان همچون ریشه‌های درختان در خاک فرو رفته‌اند تا مانع رانش معنا شوند. زیبایی‌شناسی این پیوند در بافت آثار نیز آشکار است؛ بافت‌هایی زبر و مقاوم که از همسانی پوست انسان با صخره‌های استوار سرزمین حکایت می‌کنند. در اینجا بدن دیگر مهمان طبیعت نیست، بلکه خودِ طبیعتی است که آگاه شده و از خویش دفاع می‌کند.

شهبازی در پایان تأکید کرد: هم‌نشینی خاک و گوشت، سرانجام به شکل‌گیری نوعی هویت مکان‌مند منجر می‌شود؛ هویتی که در آن انسان و سرزمین از یکدیگر تفکیک‌پذیر نیستند و معنای امر ملی در عمیق‌ترین لایه‌های تجربه زیسته افراد تجلی پیدا می‌کند.

انتهای پیام

# علمی‌ و دانشگاهی

آخرین اخبار علمی‌ و دانشگاهی