حمیدرضا همتآبادی سهشنبه ۲۶ خردادماه، در نشست سهشنبههای حکمت زندگی، به معرفی و بررسی کتاب «کار عمیق؛ قوانینی برای تمرکز در دنیایی آشفته» اثر کال نیوپورت پرداخت و اظهار کرد: در سالهای اخیر، همزمان با گسترش فناوریهای دیجیتال، شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی، مفهوم «کار عمیق» بیش از گذشته مورد توجه پژوهشگران و صاحبنظران حوزه آموزش، روانشناسی و توسعه فردی قرار گرفته است. بسیاری از کارشناسان معتقداند در شرایطی که بخش قابل توجهی از زندگی روزمره افراد در میان انبوهی از اطلاعات، پیامها، اعلانها و محرکهای مختلف سپری میشود، توانایی تمرکز عمیق به یکی از کمیابترین و در عین حال ارزشمندترین مهارتهای انسانی تبدیل شده است.
وی با اشاره به اینکه انسان در بخش عمدهای از تاریخ خود، زندگی و کار را به شکل متفاوتی از آنچه امروز تجربه میکند پشت سر گذاشته است، افزود: در جوامع سنتی، افراد معمولا فعالیتهایی را انجام میدادند که ارتباط مستقیمتری با نیازهای واقعی زندگی، تواناییهای فردی و محیط طبیعی آنان داشته است اما با شکلگیری نظامهای اقتصادی جدید، بهویژه پس از انقلاب صنعتی، مفهوم کار نیز دستخوش تغییرات اساسی شد.
این دانشآموخته جامعهشناسی با اشاره به نقش انقلاب صنعتی در شکلگیری نظام آموزشی مدرن، اظهار کرد: نظام آموزشی مدرن تا حد زیادی متأثر از نیازهای عصر صنعت بوده است. با آغاز انقلاب صنعتی و گسترش کارخانهها، نیاز به نیروی کار منظم، آموزشدیده و سازگار با ساختارهای سازمانی بیش از پیش احساس شد. همچنین، مهاجرت گسترده جمعیت از روستاها به شهرها، این ضرورت را دوچندان کرد.
همتآبادی با اشاره به اینکه در چنین شرایطی، نظام آموزشی به بستری برای آمادهسازی کودکان و نوجوانان جهت ورود به محیطهای کاری تبدیل شد، تصریح کرد: کارخانهها برای بهرهگیری از نیروی کار گسترده، نیازمند افرادی بودند که نظم، اطاعت از سلسله مراتب و انجام کارهای تکراری را بیاموزند. به همین دلیل، نظام آموزشی بهتدریج به بستری برای آمادهسازی کودکان جهت ورود به ساختارهای صنعتی تبدیل شد.
وی اضافه کرد: متاسفانه بسیاری از مدارس بیش از آنکه بر روی مهارت تمرکز را تقویت کنند، دانشآموزان را به جابهجایی مداوم میان موضوعات مختلف عادت میدهند. ساختاری که در آن همه دانشآموزان با معیارهای یکسان سنجیده میشدند و تفاوتهای فردی، استعدادها و علایق آنان کمتر مورد توجه قرار میگرفت. ساختار کلاسهای درس، برنامههای زمانبندیشده، حضور معلم، مدیر و نظام ارزیابی یکسان همگی در راستا ایجاد نظم و آمادگی برای حضور در محیطهای صنعتی شکل گرفتهاند. چنین سیستمی، اگرچه در تربیت نیروی انسانی برای توسعه صنعتی موفق عمل کردهاند اما در بسیاری از موارد به تفاوتهای فردی، استعدادها، علایق و ویژگیهای منحصربهفرد افراد توجه کافی نداشت. در نتیجه، بخش قابل توجهی از انسانها بهتدریج از فعالیتهایی که به آنها علاقه داشتند فاصله گرفتند و به سمت انجام وظایفی سوق داده شدند که بیشتر در خدمت نیازهای اقتصادی و سازمانی قرار داشت.
این دانشآموخته جامعهشناسی با اشاره به اینکه به باور بسیاری از روانشناسان، انسان تنها برای تامین نیازهای مالی کار نمیکند، خاطرنشان کرد: بخش مهمی از نارضایتی انسان امروز به این دلیل است که کار را فقط به عنوان وسیلهای برای کسب درآمد میبیند. در حالی که انسان نیاز دارد در فعالیتهای خود احساس معنا، رشد و پیشرفت را تجربه کند.
همتآبادی افزود: زمانی که کار صرفا به مجموعهای از وظایف تکراری و فاقد جذابیت تبدیل شود احساس فرسودگی، بیانگیزگی و نارضایتی افزایش مییابد. در مقابل، وقتی فرد درگیر کاری میشود که با علایق و استعدادهایش همخوانی دارد، تجربهای کاملا متفاوت شکل میگیرد. تجربهای که در آن فرد نه تنها خسته نمیشود، بلکه احساس رضایت، انرژی و سرزندگی بیشتری نیز پیدا میکند.
وی با اشاره به مفهموم کار عمیق، اظهار کرد: کار عمیق به انجام فعالیتهای ذهنی یا عملی دشوار و ارزشمند با تمرکز کامل و بدون مزاحمتهای بیرونی گفته میشود. در این حالت، فرد به شکلی عمیق درگیر کار خود میشود و بخش عمدهای از توان ذهنی و شناختی خود را صرف انجام آن میکند. مطالعه جدی، پژوهش علمی، نوشتن، برنامهنویسی، خلق آثار هنری، طراحی، حل مسائل پیچیده و حتی یادگیری یک مهارت جدید میتواند مصداقی از کار عمیق باشد.
این دانشآموخته جامعهشناسی ادامه داد: در مقابل، فعالیتهایی مانند بررسی مداوم شبکههای اجتماعی، پاسخ دادن پیدرپی به پیامها، جابهجایی دائمی میان وظایف مختلف یا انجام کارهای تکراری و کماهمیت، در دسته کارهای سطحی قرار میگیرند. متاسفانه بخش بزرگی از زندگی امروز انسانها تحت تاثیر همین فعالیتهای سطحی قرار گرفته است، فعالیتهایی که زمان زیادی را مصرف میکنند، اما ارزش افزوده چندانی برای فرد ایجاد نمیکنند.
توانایی طبیعی کودکان در تمرکز
همتآبادی با اشاره به اینکه یکی از نکات قابل توجه در بحث کار عمیق، توانایی طبیعی کودکان در تمرکز است، خاطرنشان کرد: کودکی که مشغول بازی، نقاشی، ساختن یک سازه یا کشف محیط اطراف خود است، میتواند برای مدت طولانی در فعالیتش غرق شود و حتی متوجه گذر زمان نشود. بسیاری از متخصصان معتقدند که انسان با توانایی تمرکز عمیق متولد میشود اما سبک زندگی مدرن بهتدریج این توانایی را تضعیف میکند. برنامههای فشرده آموزشی، استفاده گسترده از ابزارهای دیجیتال و قرار گرفتن مداوم در معرض محرکهای متنوع، فرصت تمرکز طولانیمدت را از افراد میگیرد. کودکان امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض بمباران اطلاعاتی قرار دارند؛ موضوعی که میتواند بر شکلگیری مهارت تمرکز در سالهای آینده تاثیر منفی بگذارد.
وی با اشاره به توانایی طبیعی کودکان در انجام کار عمیق، گفت: کودک وقتی مشغول بازی، ساختن یا کشف کردن است، چنان در فعالیت خود غرق میشود که گذر زمان را فراموش میکند اما ما بزرگترها مدام این تمرکز را قطع میکنیم. نظام آموزشی نیز در بسیاری از موارد به جای تقویت این توانایی، آن را تضعیف میکند و کودکان را به جابهجایی مداوم میان موضوعات مختلف عادت میدهد.
این دانشآموخته جامعهشناسی با بیان اینکه پژوهشهای مختلف در حوزه روانشناسی مثبتگرا نشان میدهد که انسانها در زمان انجام فعالیتهایی که نیازمند تمرکز بالا و درگیری کامل ذهن هستند، بیشترین احساس رضایت را تجربه میکنند، گفت: در این شرایط، فرد وارد حالتی میشود که روانشناسان آن را «غرقگی» یا «فلو» مینامند. در این وضعیت، توجه فرد کاملا بر فعالیت متمرکز میشود وگذر زمان کمتر احساس میشود و تجربهای عمیق از رضایت و پیشرفت شکل میگیرد.
همتآبادی اضافه کرد: برخلاف تصور رایج، بیشترین میزان رضایت انسانها الزاما در زمان استراحت یا سرگرمی حاصل نمیشود. بسیاری از مطالعات نشان دادهاند که افراد هنگام انجام کارهای چالشبرانگیز و معنادار، احساس خوشبختی بیشتری را تجربه میکنند. به همین دلیل کار عمیق تنها ابزاری برای افزایش بهرهوری نیست، بلکه میتواند نقش مهمی در کیفیت زندگی و سلامت روان افراد ایفا کند.
هوش مصنوعی و آینده بازار کار
وی با اشاره به تاثیر هوش مصنوعی بر آینده بازار کار، عنوان کرد: با گسترش فناوریهای نوین و ورود هوش مصنوعی به عرصههای مختلف، اهمیت کار عمیق بیش از گذشته آشکار شده است. بسیاری از مشاغلی که بر پایه فعالیتهای تکراری و قابل پیشبینی شکل گرفتهاند، به تدریج در معرض خودکارسازی قرار دارند. کارشناسان بازار کار معتقدند در آینده، افرادی موفقتر خواهند بود که بتوانند مهارتهای پیچیدهتری را فرا بگیرند، مسائل جدید را حل کنند و ایدههای خلاقانه ارائه دهند. این تواناییها بدون تمرکز، یادگیری مستمر و کار عمیق به دست نمیآید.
این دانشآموخته جامعهشناسی اضافه کرد: بر همین اساس، سه گروه بیش از دیگران از تحولات آینده سود خواهند برد؛ افرادی که توانایی کار با فناوریهای هوشمند را دارند، متخصصانی که در حوزه خود به سطحی ممتاز رسیدهاند و کارآفرینانی که میتوانند ایدههای نوآورانه را به کسبوکار تبدیل کنند.
فرهنگ مشغول بودن مانعی برای تمرکز است
همتآبادی با اشاره به اینکه یکی از چالشهای مهم عصر حاضر، شکلگیری فرهنگی است که مشغول بودن را معادل موفق بودن میداند، گفت: امروز بسیاری از افراد تصور میکنند اگر همزمان چند کار انجام دهند، جلسات بیشتری داشته باشند و مدام در حال پاسخ دادن به پیامها باشند، بهرهوری بالاتری دارند؛ در حالی که تحقیقات علمی نشان میدهد این شیوه زندگی، تمرکز و کیفیت عملکرد را کاهش میدهد.
وی ادامه داد: موفقیت بیش از آنکه حاصل شتابزدگی و پرمشغله بودن باشد نتیجه تمرکز، استمرار و عمیق شدن در یک مسیر است. بسیاری از ما از کارهای دشوار فرار میکنیم و به سمت کارهای ساده و آشنا میرویم، در حالی که رشد واقعی معمولا در دل همان فعالیتهای دشوار اتفاق میافتد.
پسماند توجه موجب کاهش کیفیت تمرکز و افت کارایی میشود
این دانشآموخته جامعهشناسی با بیان اینکه یکی از مفاهیم مهم در حوزه تمرکز پسماند توجه است، افزود: این مفهوم به حالتی اشاره دارد که بخشی از ذهن فرد پس از ترک یک فعالیت، همچنان درگیر آن باقی میماند. برای مثال، فردی که چندین پروژه نیمهتمام، تعهد انجامنشده یا وظیفه معوق دارد حتی در زمان انجام یک کار جدید نیز بخشی از ظرفیت ذهنی خود را صرف فکر کردن به مسائل قبلی میکند. این موضوع موجب کاهش کیفیت تمرکز و افت کارایی میشود. توصیه میشود که افراد تا حد امکان کارهای خود را به سرانجام برسانند و از پذیرفتن تعهدات غیرضروری خودداری کنند و برای مدیریت وظایف خود برنامهریزی مشخصی داشته باشند.
همتآبادی با اشاره به اینکه بخش مهمی از چالشهای تمرکز در دنیای امروز به شبکههای اجتماعی مربوط میشود، گفت: بسیاری از این پلتفرمها بر پایه جذب و حفظ توجه کاربران طراحی شدهاند. الگوریتمهای هوشمند تلاش میکنند افراد را برای مدت بیشتری در محیط برنامه نگهدارند و به همین دلیل دائما محتوای جدید و جذاب در اختیار آنان قرار میدهند.
وی با بیان انتقاد از سازوکار شبکههای اجتماعی، اظهار کرد: امروز هوشمندترین افراد دنیا بر روی طراحی الگوریتمهایی کار میکنند که بتوانند توجه کاربران را برای مدت بیشتری در اختیار بگیرند. اگر آگاهانه از این ابزارها استفاده نکنیم، بخش زیادی از انرژی ذهنی ما صرف فعالیتهایی خواهند شد که ارزش چندانی برای رشد فردی و حرفهای نخواهند داشت.
این دانشآموخته جامعهشناسی افزود: مشکل اصلی در خود فناوری نیست، بلکه در نحوه استفاده از آن نهفته است. فناوری یک ابزار است و ارزش آن به میزان تاثیری که بر اهداف و کیفیت زندگی افراد میگذارد بستگی دارد. اگر استفاده از شبکههای اجتماعی باعث تقویت ارتباطات واقعی، یادگیری و رشد شود میتواند مفید باشد اما اگر به عاملی برای اتلاف زمان، کاهش تمرکز و وابستگی ذهنی تبدیل شود آثار منفی آن قابل توجه خواهد بود.
همتآبادی با اشاره به اینکه تمرکز یک استعداد ذاتی نیست، بلکه مهارتی است که میتوان آن را تقویت کرد، بیان کرد: همانطور که عضلات بدن با تمرین قویتر میشوند توانایی تمرکز نیز با تمرین مستمر افزایش مییابد. تعیین زمان مشخص برای مطالعه یا کار، کاهش محرکهای مزاحم، محدود کردن استفاده از تلفن همراه، انجام فعالیتهای هدفمند و ایجاد روتینهای روزانه ازجمله راهکارهایی است که میتواند به تقویت این مهارت کمک کند.
وی تصریح کرد: بسیاری از ما از صبح تا شب مشغول هستیم اما اگر از ما بپرسند واقعا بر روی چه چیزی تمرکز کردهایم، پاسخ روشنی نداریم. اگر نتوانیم زمانهایی را برای تمرکز، یادگیری و مواجهه عمیق با خود و جهان پیرامونمان ایجاد کنیم، بخش مهمی از ظرفیتهای انسانی خود را از دست خواهیم داد. بنابراین کار عمیق تنها راهی برای افزایش بهرهوری نیست، بلکه شیوهای برای زندگی آگاهانهتر و رضایتبخشتر است.
در ادامه رسول نوروزیه به بررسی کتاب زندانیان باور، راهنمای کاربردی تغییر باورها اثر مایو مککی و پاتریک فانینگ پرداخت و اظهار کرد: بسیاری از افراد از تاثیر باورهای بنیادین بر زندگی روزمره خود آگاه نیستند و بسیاری از رفتارها و تصمیمهایی که در زندگی میگیرند، ریشه در باورهایی دارد که از کودکی در ذهن آنها شکل گرفته و به مرور بر نگاهشان به خود و اطرافیان اثر گذاشته است.
وی افزود: انسانها معمولا تصور میکنند تصمیمهای مهم زندگی را به صورت کامل آگاهانه اتخاذ میکنند اما بخش قابل توجهی از انتخابهای روزمره تحت تاثیر الگوهای ذهنی و باورهایی قرار دارد که گاه از وجود آنها آگاهی چندانی ندارند. این باورها مانند فیلترهایی عمل میکنند که رویدادهای مختلف از طریق آنها تفسیر میشود.
این کارشناس حوزه مشاوره با اشاره به اینکه فردی که خود را ناتوان یا کمارزش میداند، معمولا هنگام شکست، تمام تقصیرها را متوجه خود میکند اما موفقیتهایش را چندان جدی نمیگیرد، بیان کرد: در مقابل فردی که باورهای مثبتتری نسبت به خود دارد، حتی در شرایط دشوار نیز توانایی بیشتری برای حفظ انگیزه و ادامه مسیر از خود نشان میدهد.
نوروزیه با بیان اینکه باورهای بنیادین تنها بر افکار انسان اثر نمیگذارند، خاطرنشان کرد: احساسات، روابط اجتماعی، انتخابهای شغلی و حتی میزان رضایت از زندگی نیز تا حد زیادی تحت تاثیر همین باورها قرار دارد. زمانی که فرد خود را شایسته موفقیت یا محبت نداند، ممکن است ناخواسته رفتارهایی از خود بروز دهد که همان نتیجه نامطلوب را در زندگی او تکرار کند.
وی ادامه داد: بسیاری از افراد در روابط عاطفی خود با ترس رهاشدگی یا طرد شدن مواجه هستند. این ترسها اغلب به تجربههای گذشته برمیگردد و باعث میشود فرد در روابط جدید نیز با بدبینی، وابستگی افراطی یا فاصلهگیری عاطفی رفتار کند. در چنین شرایطی نه تنها آرامش روانی فرد کاهش مییابد بلکه کیفیت روابط نیز تحت تاثیر قرار میگیرد.
این کارشناس حوزه مشاوره ادامه داد: زمانی که انسان بارها با تجربههای ناخوشایندی روبهرو میشود و آنها را به ناتوانی شخصی خود نسبت میدهد به تدریج این باور در او شکل میگیرد که تلاش کردن بیفایده است. در نتیجه، فرد از فرصتهای جدید فاصله میگیرد و حتی در شرایطی که امکان موفقیت وجود دارد نیز اقدامی برای تغییر وضعیت انجام نمیدهد.
وی اضافه کرد: یکی از مشکلات مهم این است که افراد معمولا شواهدی را میبینند که باورهای قبلی آنها را تایید میکند و در مقابل، شواهد مخالف را نادیده میگیرند. به همین دلیل، باورهای منفی به مرور زمان تقویت میشوند و تغییر آنها دشوارتر به نظر میرسد.
نوروزیه با اشاره با اینکه انسان جهان را آنگونه که هست نمیبیند، بلکه آن را از دریچه تجربهها و باورهای خود تفسیر میکند، گفت: از همین رو ممکن است دو نفر در شرایطی مشابه قرار بگیرند اما برداشت و واکنش کاملا متفاوتی داشته باشند. تفاوت در نوع نگاه و تفسیر رویدادها، یکی از عوامل اصلی تفاوت رفتار افراد در موقعیتهای مشابه است.
نقش تجربههای کودکی در شکلگیری باورهای فردی
این کارشناس حوزه مشاوره با اشاره به اینکه باورهای بنیادین معمولا در دوران کودکی و نوجوانی شکل میگیرند، خاطرنشان کرد: این باورها تحت تاثیر خانواده، محیط اجتماعی، نظام آموزشی و تجربههای شخصی قرار دارند. هر تجربه موفقیت یا شکست میتواند در ساخت این باورها نقش داشته باشد اما مشکل زمانی ایجاد میشود که فرد بر اساس چند تجربه محدود، نتیجهگیری کلی درباره خود و جهان انجام دهد.
وی افزود: برخی افراد پس از تجربه طرد شدن در یک رابطه، به تدریج به این باور میرسند که دوستداشتنی نیستند و همین ذهنیت میتواند بر روابط بعدی آنها نیز سایه بیندازد. این نوع نتیجهگیریهای کلی میتواند زمینهساز مشکلات متعدد روانشناختی در آینده باشد.
خودآگاهی؛ نخستین گام برای تغییر باورهای محدودکننده
نوروزیه با اشاره به اهمیت خودآگاهی، اظهار کرد: نخستین گام برای تغییر باورهای محدودکننده، شناخت آنها است. تا زمانی که فرد از الگوهای ذهنی خود آگاهی نداشته باشد، نمیتواند تغییر موثری در رفتار یا احساسات خود ایجاد کند. به همین دلیل، توجه به افکار تکرارشونده، واکنشهای هیجانی و الگوهای رفتاری میتواند به شناسایی باورهای بنیادین کمک کند.
این کارشناس حوزه مشاوره افزود: بسیاری از افراد تصور میکنند تغییر باورها به معنای نادیده گرفتن واقعیت یا مثبتاندیشی افراطی است در حالی که هدف از این فرایند، رسیدن به نگاهی واقعبینانهتر نسبت به خود و جهان است. انسان برای رشد و پیشرفت نیاز دارد که نقاط قوت خود را ببیند و همچینین محدودیتهایش را بشناسد.
وی با بیان اینکه باورهای بنیادین اگرچه نقش مهمی در زندگی انسان دارند، اما سرنوشت قطعی او را تعیین نمیکنند، گفت: افراد میتوانند با افزایش آگاهی، بازنگری در تجربههای گذشته و اصلاح الگوهای ذهنی ناکارآمد، مسیر متفاوتی را برای زندگی خود انتخاب کنند. بسیاری از محدودیتهایی که انسانها در زندگی تجربه میکنند، پیش از آنکه در دنیای بیرون وجود داشته باشند در ذهن و نوع نگاه آنها شکل گرفتهاند و تغییر این نگاه میتواند زمینه ساز تحول در بسیاری از جنبههای زندگی باشد.
انتهای پیام
