امین مختاری در گفتوگو با ایسنا با اشاره به افرادی که همواره نقش قربانی را در زندگی خود ایفا میکنند، اظهار کرد: بخش عمدهای از این موضوع میتواند از عزتنفس افراد نشأت بگیرد، عزتنفس باعث ایجاد احساس ارزشمندی در انسان میشود و افرادی که از عزتنفس بالایی برخوردار هستند و به اندازه کافی برای خود ارزش قائل هستند، عوامل آرامش، شادی و خوشبختی را در محیط پیرامون خود جستوجو نمیکنند، این افراد از درون به رضایت کافی دست پیدا کردهاند و این رضایت نیز حاصل احساس ارزشمندی درونی آنهاست.
این روانشناس بیان کرد: افرادی که از چنین ویژگی برخوردارند، کمتر احساس خوشبختی و شادی خود را به عوامل بیرونی گره میزنند و همین مسئله موجب میشود در اغلب مواقع احساس شادی و رضایت بیشتری داشته باشند.
مختاری افزود: اما بسیاری از افراد جامعه به این شکل نیستند و شادی و خوشبختی خود را بیشتر وابسته به عوامل بیرونی میدانند، افرادی که احساس شادی و خوشبختی خود را به شرایط و عوامل بیرونی گره میزنند، اغلب بیشتر دچار احساس غم و ناراحتی میشوند و کمتر طعم شادی واقعی را تجربه میکنند.
وی ادامه داد: ایفای نقش قربانی در افراد، موضوعی است که عمدتاً ریشه در دوران کودکی و نوجوانی دارد، افرادی که گذشته دشوار یا کودکی سختی را تجربه کردهاند و شرایط زندگی آنها به گونهای بوده که نیروهای درونی و باورهای عمیق فرد نسبت به خود به اندازه کافی رشد نکرده است، معمولاً تصور میکنند اگر برخی علل و عوامل بیرونی فراهم نشود، هرگز طعم شادی و خوشبختی را نخواهند چشید.
این روانشناس تصریح کرد: برای حل این مسئله و جلوگیری از ایفای نقش قربانی، لازم است رویکرد افراد نسبت به زندگی و نگاه آنها به عوامل ایجادکننده شادی تغییر کند و به جای تمرکز بر عوامل بیرونی، بر تقویت نیروهای درونی خود متمرکز شوند تا بتوانند رضایت و شادی عمیقتری را تجربه کنند.
مختاری با اشاره به مفهوم درماندگی آموختهشده در روانشناسی گفت: درماندگی آموختهشده به وضعیتی گفته میشود که فرد به زمانیکه در شرایط دشوار و سخت قرار میگیرد و پس از مدتی، آن شرایط پایان مییابد، همچنان باورهای ذهنی او بر پایه ناتوانی و درماندگی باقی میماند، در چنین شرایطی، فرد احساس میکند توانایی تغییر وضعیت خود را ندارد.
این پژوهشگر افزود: درماندگی آموخته شده زمانی شکل میگیرد که فرد در یک موقعیت تحت فشار قرار داشته باشد و این وضعیت از نظر روانی به نوعی عادت یا وابستگی ذهنی تبدیل شود، در این حالت حتی پس از برداشته شدن فشارها نیز فرد همچنان تمایل دارد، خود را در همان شرایط تصور کند، این وضعیت میتواند زمینهساز شکلگیری نقش قربانی در افراد باشد و در بسیاری از موارد، میان درماندگی آموختهشده و ایفای نقش قربانی ارتباط مستقیمی وجود دارد.
این مدرس دانشگاه ادامه داد: برای مثال، اگر کودکی از سنین پایین به کتک خوردن یا تحقیر شدن عادت کرده باشد، ممکن است نوعی درماندگی آموخته شده در او شکل بگیرد، چنین فردی در بزرگسالی و در نقشهای مختلف اجتماعی نیز شاید نتواند به اندازه کافی از خود دفاع کند و همواره خود را فردی ضعیف و ناتوان بداند، در نتیجه اگر دیگران به او ظلم کنند یا او را در موقعیت قربانی قرار دهند، احساس میکند توانایی تغییر شرایط را ندارد.
وی بیان کرد: فرد از اواسط دوران نوجوانی به تدریج وارد جامعه میشود و به ایفای نقشهای اجتماعی میپردازد، در همین تعاملات اجتماعی و ارتباط با دیگران، به مرور متوجه برخی ضعفها و کاستیهای درونی خود میشود، معمولاً تا حدود ۲۵ سالگی، انسان به سطح قابل قبولی از خودشناسی دست پیدا میکند.
این روانشناس افزود: اگر فرد در این دوره از زندگی متوجه ضعفهایی در خود شود، میتواند از طریق مشاوره گرفتن، مطالعه کردن و توجه به نوع عملکردها و رفتارهای خود، بسیاری از این ضعفهای درونی را در عرصههای مختلف زندگی برطرف کند، باور داشتن به تواناییهای فردی و ایمان به ارزشهای شخصی، نقش مهمی در رشد روانی افراد دارد، زمانی که فرد به توانمندیها و ارزشمندی خود باور داشته باشد، بهتر میتواند بر ضعفهای عمیقی مانند قرار گرفتن در نقش قربانی یا قربانی نشان دادن خود غلبه کند.
مختاری در پایان گفت: همچنین تعیین اهداف کوچک، متوسط و بزرگ و ادامه حرکت در مسیر دستیابی به آنها میتواند رضایت عمیقی در افراد ایجاد کند. زمانی که فرد بتواند حتی به بخشی از اهداف خود دست پیدا کند، نیروهای درونی او تقویت میشود و همین موضوع موجب کاهش احساس درماندگی آموختهشده و کاهش گرایش به ایفای نقش قربانی در زندگی خواهد شد.
انتهای پیام
