به گزارش ایسنا، در روزگاری که از اهمیت هویت فرهنگی، حفظ میراث هنری و پاسداری از سرمایههای معنوی سخن گفته میشود، در یکی از فرهنگسراهای کرج گروهی از خوشنویسان نگران از دست رفتن خانهای هستند که سالها میزبان آموزش هنر بوده است.
خانهای که اتاقهایش سالهاست بوی کاغذ و مرکب میدهد و به خاطره جمعی اهالی فرهنگ وهنر تبدیل شده است .امروز اما آنچه بر زبان رئیس انجمن خوشنویسان البرز جاری میشود نگرانی درباره آینده این فضای فرهنگی وهنری است.
علی مهری آرام و شمرده سخن میگوید، اما پشت کلماتش میتوان خستگی ماهها پیگیری، نامهنگاری و مراجعه به مسئولان مختلف را احساس کرد. از ساختمانی سخن میگوید که سالها محل فعالیت انجمن خوشنویسان البرز بوده است؛ مجموعهای که در طول این سالها خدمات ارزشمندی در حوزه فرهنگ و هنر کشور ارائه کرده و بهعنوان انجمنهای شاخص خوشنویسی کشور، در سال ۱۴۰۴ مورد تقدیر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار گرفته است.
رئیس انجمن خوشنویسان البرز از روزهایی میگوید که فرهنگسرای کوچکشان، در میانه شرایط خاص کشور، سرنوشتی متفاوت پیدا کرد. به گفته او در جریان جنگ تحمیلی سوم پس از شکسته شدن قفلهای ساختمان توسط شهرداری کرج، این فضا به سازمان بسیج شهرداری واگذار شد؛ در حالی که انجمن بر اساس مصوبه شورای اسلامی شهر کرج حق فعالیت داشت.
با این حال، آن روزها ترجیح دادند اعتراضی نکنند. فضای جامعه ملتهب بود و همه از ضرورت همدلی و همراهی سخن میگفتند.
میگوید: «ما هم همکاری کردیم. حتی کلید دفتر را تحویل دادیم. باورمان این بود که این شرایط موقتی است و با آرامتر شدن اوضاع همهچیز دوباره به شرایط قبل برمیگردد.»
اما آنچه موقت به نظر میرسید به تدریج رنگ دائمی گرفت. روزهایی که قرار بود کلاسها از سر گرفته شود، هنرجویان بازگردند و فعالیتهای آموزشی ادامه پیدا کند، انجمن با وضعیتی مواجه شد که امکان استفاده از فضای قبلی را از آنها گرفت. از همان زمان سلسلهای از مراجعات و پیگیریها آغاز شد؛ از شهرداری گرفته تا شورا، از مسئولان فرهنگی تا برخی نهادهای دیگر اما کار به جایی نرسید.
مهری میگوید: «بعد از آن همه پیگیری در روزهای اخیر با مشاهده برخی نشانهها و انتشار مطالبی در فضای مجازی به این جمعبندی رسیده که قرار است فرهنگسرا به صورت دائمی در اختیار سازمان بسیج شهرداری کرج قرار گیرد و حتی زمزمههایی درباره استفاده از محوطه برای فعالیتهای ورزشی از جمله گلف مطرح شده است.»
او با لحنی آمیخته به تعجب میگوید: «هنرجوها برایم پیام فرستادند و پرسیدند مگر قرار است اینجا آموزش گلف برگزار شود؟ اول فکر کردم سوءتفاهم است. مگر میشود جایی که سالها محل آموزش خوشنویسی و فعالیت فرهنگی بوده، کاربری دیگری پیدا کند؟»
مهری تأکید میکند که درباره جزئیات این برنامهها اطلاع رسمی ندارد، اما معتقد است اگر چنین تغییری در دستور کار باشد، پرسشهای جدی درباره سرنوشت یک مرکز فرهنگی وهنری ایجاد خواهد شد.
رئیس انجمن خوشنویسان البرز اضافه میکند: «برای ما مسئله فقط جابهجایی چند اتاق یا از دست دادن یک ساختمان نیست. سؤال این است که چرا باید یک فضای فرهنگی از مدار فعالیت فرهنگی خارج شود.»
برای مهری موضوع اصلی جایگاه فرهنگ است. معتقد است وقتی یک فضای فرهنگی از چرخه فعالیت خارج میشود، اولین آسیب نه به هنرمندان بلکه متوجه جامعهای است که به چنین فضاهایی نیاز دارد.
در میانه گفتوگو ناگهان بحث به جای دیگری کشیده میشود؛ به آثار خوشنویسی، به کتابت قرآن، به نوشتههایی که سالها در مناسبتهای رسمی، مراسم ملی و برنامههای فرهنگی مورد استفاده قرار گرفتهاند.
از هنرمندانی میگوید که آثارشان در مهمترین رویدادهای فرهنگی کشور درخشیده است؛ از خوشنویسانی که سالها برای حفظ و گسترش هنر ایرانی و اسلامی تلاش کردهاند، از شاگردانی که امروز استاد شدهاند و از مسیری که این مجموعه طی سالها برای پرورش نسلهای مختلف هنرمندان و همراهی با جریان فرهنگی کشور طی کرده است و دقیقا همینجاست که تناقض اصلی خود را نشان میدهد. چگونه ممکن است هنری که بارها از آن به عنوان یکی از مهمترین جلوههای هویت ایرانی و اسلامی یاد میشود در عمل برای حفظ یک فضای آموزشی و فرهنگی با چنین چالشهایی روبهرو شود؟
مهری تلاش میکند موضوع را از مسیر تقابل دور نگه دارد؛ نه از ادبیات اعتراضی استفاده میکند و نه تمایلی دارد این مسئله به فضای سیاسی کشیده شود. بارها تأکید میکند که راهحل را در گفتوگو و مسیرهای قانونی میبیند اما در عین حال یک نگرانی را پنهان نمیکند؛ اینکه ماجرا تنها درباره انجمن خوشنویسان نیست.
رئیس انجمن خوشنویسان البرز میگوید: «اگر امروز نوبت انجمن خوشنویسی البرز باشد فردا ممکن است نوبت یک مجموعه فرهنگی دیگر باشد.» پشت این جمله نگرانی بزرگتری وجود دارد، نگرانی از سرنوشت فضاهایی که سالها زمان برده تا به بخشی از زندگی فرهنگی مردم تبدیل شوند.
بارها در طول گفتوگو تأکید میکند که مسئله اصلی ساختمان نیست.
به گفته او اگر قرار باشد انجمن در جایی دیگر به فعالیتش ادامه دهد، این کار شدنی است، اما آنچه به سادگی قابل جابهجایی نیست، هویت فرهنگی و اجتماعی مکانی است که سالها محل رفتوآمد هنرمندان، استادان و هنرجویان بوده است.
همینجاست که یک پرسش جدی شکل میگیرد؛ اینکه سهم فرهنگ در تصمیمهای شهری کجاست و در لحظه انتخاب کدام بخش پررنگتر دیده میشود؟
برای نزدیک شدن به پاسخ باید از چارچوب مصوبهها، مکاتبات اداری و نقشههای رسمی فاصله گرفت و به زندگی برگشت که سالها در این فضا جریان داشته؛ به هنرجویی که با تردید اولین خطهایش را روی کاغذ نوشت؛ به استادی که بخش مهمی از عمرش را در همین کلاسها صرف آموزش کرد و به فضایی که برای خیلیها نقطه آغاز یک تجربه در هنر بود.
در این نگاه، مسئله فقط تغییر کاربری یا جابهجایی نیست. موضوع به تجربههایی برمیگردد که در اسناد اداری دیده نمیشوند اما در ذهن آدمها باقی میماند. اینجور فضاها آرامآرام از یک ساختمان ساده به بخشی از خاطره جمعی تبدیل میشوند؛ خاطرهای که فراموش نمیشود اما میتواند از جای خودش جدا شود و شاید فاصله اصلی همینجاست؛ فاصله بین چیزی که روی کاغذ تعریف میشود و چیزی که در زندگی واقعی آدمها شکل گرفته است. جایی که تصمیمهای شهری فقط با عدد و متراژ سنجیده نمیشوند بلکه با ردی از تجربه، آموزش و زندگی فرهنگی گره میخورند.
انتهای پیام
