۱۴۰۵-۰۴-۰۲ | ۱۹:۰۳
«ایران پس از اشغال‌پذیری» به روایت داودنژاد

«ایران پس از اشغال‌پذیری» به روایت داودنژاد

علیرضا داودنژاد در جدیدترین مطلبش با عنوان «ایران پس از اشغال‌ناپذیری» از «قدرت دفاعی تا عدالت و رضایت ملی» نوشت.

این کارگردان سینما که چند قبل مطلبی را با عنوان «امام خمینی(ره) و مسئلهٔ اشغال‌ناپذیری ایران» منتشر کرد در نوشتار جدیدش که اختصاصا در اختیار ایسنا گذاشت، نوشت: «دربارهٔ انقلاب ایران بسیار گفته شده است؛ گاه با خشم، گاه با ستایش، و بیشتر اوقات با همان شتابی که سیاست را به میدان شعار تبدیل می‌کند. گروهی انقلاب را با تورم، فساد، مهاجرت، رکود و محدودیت‌های سیاسی می‌سنجند. گروهی دیگر آن را با جنگ هشت‌ساله، حفظ تمامیت ارضی، استقلال سیاسی و دستیابی به توان دفاعی بومی ارزیابی می‌کنند. هر دو نگاه بخشی از حقیقت را می‌بینند، اما کمتر پیش می‌آید که این دو سطح در کنار هم فهمیده شوند: سطح بقا و سطح زندگی.

پرسش اصلی این مقاله از همین جا آغاز می‌شود: آیا انقلاب ایران توانست مسئلهٔ تاریخی اشغال‌پذیری و تجزیه‌پذیری ایران را حل کند؟ و اگر چنین کرده باشد، آیا این دستاورد بدون عدالت اجتماعی و رضایت عمومی پایدار خواهد ماند؟

امنیت و استقلال؛ پاسخ به یک مسئله تاریخی

ایران در دو سدهٔ اخیر بارها با ضعف دولت مرکزی، مداخلهٔ خارجی، تحقیر سیاسی و تهدید تمامیت سرزمینی روبه‌رو بوده است. از جنگ‌های ایران و روس تا اشغال ایران در دو جنگ جهانی، از بحران‌های پس از شهریور ۱۳۲۰ تا کودتای ۱۳۳۲، حافظهٔ تاریخی ایران با این تجربه آمیخته است که سرنوشت کشور می‌تواند در بیرون از مرزهایش تعیین شود. اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، با وجود اعلام بی‌طرفی، شاید روشن‌ترین نمونهٔ این وضعیت بود: ارتش فروپاشید، شاه کنار رفت و کشور به گذرگاه ارادهٔ قدرت‌های بزرگ تبدیل شد.

انقلاب اسلامی در چنین بستری شکل گرفت. برای بسیاری از نیروهای انقلابی، استقلال صرفاً یک شعار سیاسی نبود، بلکه پاسخی به تجربه‌ای تاریخی بود. هدف فقط تغییر حکومت نبود؛ بلکه بازگرداندن امکان تصمیم‌گیری دربارهٔ سرنوشت کشور به درون مرزهای ایران بود.

از جنگ تا بازدارندگی؛ پایان یک چرخه تاریخی

این ادعا خیلی زود در میدان عمل آزموده شد. جنگ عراق علیه ایران نخستین و بزرگ‌ترین آزمون دولت پس از انقلاب بود. صدام حسین جنگ را فراتر از یک اختلاف مرزی تعریف می‌کرد و حمایت گستردهٔ منطقه‌ای و بین‌المللی از عراق نیز نشان می‌داد که ایران تنها با یک همسایه درگیر نیست.

با این حال، ایران سقوط نکرد، تجزیه نشد و اشغال نشد. صرف‌نظر از برخی نقدهایی که به مدیریت جنگ و پیامدهای آن وارد می‌کنند، حفظ تمامیت سرزمینی در برابر چنین تهاجمی نقطه‌ای مهم در تاریخ معاصر ایران به شمار می‌آید. این تجربه همچنین به شکل‌گیری راهبردی انجامید که بر اتکا به توان دفاعی بومی استوار بود.

در دهه‌های بعد، توسعهٔ صنایع موشکی، پدافندی، پهپادی و دیگر فناوری‌های نظامی با هدف افزایش هزینهٔ هرگونه حملهٔ خارجی دنبال شد. منطق این رویکرد نه آغاز جنگ، بلکه جلوگیری از آن بود. اگر این ارزیابی را بپذیریم، می‌توان گفت جمهوری اسلامی در یک حوزه به دستاوردی مهم دست یافته است: کاهش چشمگیر امکان اشغال یا تجزیهٔ ایران و ایجاد سطحی از بازدارندگی که در تاریخ معاصر کشور کم‌سابقه بوده است.

امنیت برای زندگی، نه به جای زندگی

اما امنیت، هرچند شرط لازم زندگی است، خودِ زندگی نیست. قدرت دفاعی زمانی معنا پیدا می‌کند که امکان رشد اقتصادی، علمی، فرهنگی و اجتماعی را فراهم سازد. ایران برای توسعهٔ صنعت، کشاورزی، آموزش، هنر، گردشگری و فناوری، ابتدا نیاز داشت از چرخهٔ تاریخی ناامنی و اشغال‌پذیری خارج شود؛ اما اگر ابزارهای بقا جای اهداف زندگی را بگیرند، تعادل از میان می‌رود.

از همین رو، مسئلهٔ اصلی «موشک یا نان» نیست. امنیت و رفاه در تقابل ذاتی با یکدیگر قرار ندارند. پرسش اساسی این است که قدرت در خدمت چه هدفی قرار می‌گیرد. اگر قدرت زمینه‌ساز عدالت، رفاه، آزادی، علم و پیشرفت باشد، به ابزاری برای شکوفایی ملی تبدیل می‌شود؛ اما اگر همهٔ این اهداف در خدمت حفظ قدرت قرار گیرند، خودِ قدرت به مسئله بدل خواهد شد.

عدالت و رضایت عمومی؛ پایه‌های امنیت پایدار

در اینجا بحث از بقا به کیفیت زندگی و پایداری نظام سیاسی منتقل می‌شود. انقلاب با وعدهٔ کاهش تبعیض، حمایت از محرومان و توزیع عادلانه‌تر فرصت‌ها آغاز شد. در برخی حوزه‌ها، از جمله گسترش آموزش، توسعهٔ زیرساخت‌ها و افزایش دسترسی به خدمات عمومی، پیشرفت‌هایی حاصل شد. با این حال، رشد رانت، فساد، شکاف طبقاتی و احساس نابرابری نیز به واقعیتی جدی تبدیل شد.

عدالت تنها یک ارزش اخلاقی نیست؛ بخشی از امنیت ملی است. جامعه‌ای که شهروندان آن احساس کنند فرصت پیشرفت دارند و قانون برای همه به یکسان اجرا می‌شود، در برابر فشارهای خارجی و بحران‌های داخلی مقاوم‌تر خواهد بود. در مقابل، بی‌عدالتی سرمایهٔ اجتماعی را فرسوده می‌کند و این فرسایش چیزی نیست که صرفاً با توان نظامی جبران شود.

در کنار عدالت، رضایت عمومی و مشارکت سیاسی قرار دارد. هیچ نظام سیاسی نمی‌تواند بدون پشتوانهٔ اجتماعی گسترده، امنیتی پایدار ایجاد کند.
قانون زمانی کارآمد است که بخش بزرگی از جامعه آن را متعلق به خود بداند و در شکل‌گیری آن سهم داشته باشد. مشروعیت نیز از همین احساس مشارکت و تعلق شکل می‌گیرد؛ احساسی که اعتماد میان دولت و ملت را تقویت می‌کند و توان جامعه را برای عبور از بحران‌ها افزایش می‌دهد.

ملتی که خود را صاحب کشور بداند، در برابر تهدیدها ایستادگی می‌کند؛ اما جامعه‌ای که احساس کند در تصمیم‌گیری‌های اساسی سهمی ندارد، به تدریج از ساختار سیاسی فاصله می‌گیرد.

فرصت امروز؛ تبدیل قدرت دفاعی به سرمایه اجتماعی

اکنون، پس از عملکرد مثبت نیروهای مسلح در رویارویی‌های اخیر با آمریکا و اسرائیل، ایران در نقطه‌ای حساس قرار گرفته است. این توان دفاعی نشان داده که ایران هدفی آسان برای تعرض نیست. با این حال، موفقیت نظامی به تنهایی تضمین‌کنندهٔ آینده نیست.

همزمان باید توجه داشت که احتیاط یا عقب‌نشینی موقت طرف مقابل را نمی‌توان لزوماً نشانهٔ پایان تهدید دانست. تحولات بین‌المللی تابع محاسبات پیچیدهٔ سیاسی، انتخاباتی و راهبردی است و امکان بازگشت تنش‌ها همچنان وجود دارد.

از این رو، فرصت کنونی نباید صرفاً به تثبیت دستاوردهای دفاعی محدود شود. مهم‌ترین وظیفه، تبدیل این دستاوردها به سرمایهٔ اجتماعی از طریق تقویت عدالت، کاهش تبعیض و افزایش رضایت عمومی است. نیروهای مسلح از مرزها دفاع می‌کنند، اما انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی از درون کشور محافظت می‌کند.

جمع‌بندی؛ از بقای مقاوم تا زندگی عادلانه

اگر انقلاب اسلامی توانسته باشد مسئلهٔ بقای ایران و کاهش اشغال‌پذیری آن را تا حد زیادی حل کند، اکنون با چالشی متفاوت روبه‌رو است: حل مسئلهٔ زندگی ایرانیان.

حفظ ایران در بلندمدت تنها به توان نظامی وابسته نیست. امنیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که با عدالت، اعتماد عمومی و مشارکت اجتماعی همراه شود. برقراری عدالت به گونه‌ای که مردم آثار آن را در زندگی روزمرهٔ خود ببینند و پرهیز از تحمیل سیاست‌ها و قوانینی که از پشتوانهٔ اجتماعی کافی برخوردار نیستند، نه امتیازی به جامعه، بلکه ضرورتی برای پایداری امنیت ملی است.

در نهایت، مصونیت پایدار ایران در ترکیب سه عنصر شکل می‌گیرد: امنیت، عدالت و مشروعیت. امنیت کشور را از تهدید خارجی حفظ می‌کند؛ عدالت انسجام اجتماعی را تقویت می‌کند؛ و مشروعیت پیوند میان دولت و ملت را استوار نگه می‌دارد.

ایران امروز در نقطه‌ای قرار گرفته است که باید از «بقای مقاوم» به «زندگی عادلانه» گذر کند. قدرت دفاعی دستاوردی مهم است، اما زمانی کامل می‌شود که در کنار آن، عدالت و رضایت عمومی نیز تقویت شوند. ایران را نیروهای مسلح از اشغال حفظ می‌کنند، اما آیندهٔ ایران را در نهایت مردمی حفظ خواهند کرد که احساس کنند در کشور خود از امنیت، عدالت و امید برخوردارند.»

انتهای پیام 

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری