حمیدرضا ناصری، عضو هیئت علمی دانشکده منابع طبیعی و رئیس مرکز تحقیقات بینالمللی بیابان، دانشگاه تهران در یادداشتی در اهمیت آسبادهای ایران و ضرورت ثبت جهانی آن، با نگاهی به سازههای مشابه در هلند، که در اختیار ایسنا گذاشت، نوشت:
«باد میوزد؛ یکبار در نشتیفان، آنسوی خراسان عزیز، تا با دیوارهای خشتی آسبادهایی همنشین شود که قرنهاست با هر وزش، قصۀ گندم و نان را روایت میکنند. بار دیگر در نایمخن هلند، کنار آن آسیاب سپید (Witte Molen) که هنوز، با همان وقار همیشگی، گذشته را برای رهگذران زمزمه میکند. چهار هزار و اندی کیلومتر این دو نقطه را از هم جدا کرده است؛ یکی در دل کویر عطشناک و دیگری در سرزمینی که آب، جانمایۀ هویت آن است. اما وقتی آوای باد در پرههای هر دو آسیاب میپیچد، هر دو یک روایت واحد را بازگو میکنند: روایت انسانهایی که طبیعت را نه در تقابل با انسان، که آموزگار خود یافتند.
صحبت از بیابان و کویر که میشود آنچه در ذهن خطور میکند کمآبی، گردوغبار، فرسایش خاک و پیشروی ماسههاست که گویی دایم به ما هشدار میدهند که بیابانهای این سرزمین لبریز از چالش هستند، اگرچه همۀ این هشدارها بهجاست و باید دربارۀ آنها نوشت و گفتنیها را گفت، اما اگر روایت ما از بیابان، روایت سراسر بحران باشد، در حق این پدیده، ستمی ناآگاهانه کردهایم. باید باور کنیم بیابان، تنها سرزمین کمبودها نیست؛ سرزمین خرد نیز هست. خردی که در دل همین کویر، در دل همین بیمهریهای اقلیمی، از نیاکان خردمند ما زاده شده است. درست در جایی که آسمان باران را دریغ کرده، قنات جاری شده است، در جایی گرمای سوزان جاری بوده، باد، چرخ آسباد (آسیاب بادی) را به گردش درآورده است و در جایی که عطش رمق انسان را گرفته، یخچال خشتی خنکی آب را برای انسان صاحب خرد هدیه آورده است و تمدنی پا گرفته و شهرها سر برافراشتهاند.
قنات، آبانبار، یخچالهای خشتی، باغ ایرانی و آسباد، همگی پاسخهایی هوشمندانه به زبان گویای طبیعتاند. نیاکان ما نه با اقلیم سخت جنگیدند و نه از آن گریختند، آن را شناختند، رازهایش را آموختند و از همان محدودیتها، پلی به سوی فرصتها ساختند.
در خراسان، که مهد شعر و عرفان این کشور کهن است، آسبادهای نشتیفان، درخشانترین نمونههای معماری مبتنی بر دانش بومیاند. جایی که بسیاری جز غبار و خشکی نمیبینند، ایرانیان قرنها پیش، باد را به خدمت گرفتند. بیموتور، بیبرق و بیسوخت فسیلی، سامانهای طراحی کردند که گندم را آرد میکرد و نان را به سفرهها هدیه میداد و بدین گونه امنیت غذایی مردمان آن دیار را تضمین میکرد. امروز، این فناوری را «انرژی تجدیدپذیر» مینامیم، غافل از اینکه مردم این سرزمین، قرنها قبل، آن را نه در کتابها، که در کارگاه جان و اندیشه خود زیسته بودند.
چندی پیش، در بازدید از آسیاب تاریخی «Witte Molen» یا به زبان مادری ما «آسیاب سپید» در شهر نایمخن که کهنترین شهر هلند است، بار دیگر به این حقیقت اندیشیدم، خرد ورزی و پاسبانی از آنچه از خرد برآمده است. آسیابی که در هویت شهر نایمخن تنیده شده، نه از آنرو که از آسبادهای نشتیفان کهنتر یا پیشرفتهتر است، بلکه از آن رو که هلندیها آموختهاند چگونه میراث خویش را برای جهان روایت کنند و داشتههایشان را در ویترینی شایسته بنمایانند.
در هلند، آسیاب بادی (آسباد) تنها یک یادگار تاریخی نیست؛ مدرسه است، موزه است، قطب گردشگری است، نماد ملی است و جزئی از اقتصاد زنده محلی. کودکان، تاریخ آن را با قصه میآموزند، گردشگران برای تماشایش سفر میکنند و مردم، آن را چون عضوی از پیکرۀ زندگی روزمره خود میدانند. هنوز در برخی از مناطق هلند، پرههای این آسیابها با طنینی آرام میچرخند و محصولات ارگانیک را برای مردم امروز عرضه میکنند.
نمونۀ کاملتر این نگاه هوشمندانه را میتوان در کیندردایک هلند دید؛ جایی که مجموعهای از آسیابهای بادی، در منظرهای افسانهای، به یکی از شناختهشدهترین نمادهای فرهنگی هلند بدل شده است. آنچه در کیندردایک به تماشا میگذارند، فقط چند سازۀ چوبی نیست؛ روایت رابطۀ انسان و طبیعت است، روایتی که میلیونها انسان در سراسر جهان آن را از آن خود میدانند.
در نگاه نخست، آسبادهای نشتیفان و آسیابهای بادی هلند هر دو با نیروی باد به حرکت درمیآیند، اما در حقیقت، هر یک فرزند اقلیم خویشاند. آسبادهای نشتیفان با محور عمودی خود، برای مهار بادهای تند و نسبتاً یکجهته شرق ایران طراحی شدهاند. دیوارهای بلند خشتی، باد را در مسیری مشخص هدایت میکنند تا پرههای چوبی و سنگ آسیاب را به حرکت درآورد؛ سامانهای ساده، هوشمند و کاملاً سازگار با اقلیم خشک. در مقابل، آسیابهای هلند با محور افقی و پرههای بزرگ خود، در دشتهای باز و در معرض بادهایی با جهتهای گوناگون ساخته شدهاند و آسیابان میتواند جهت کلاهک یا بخش فوقانی آسیاب را متناسب با تغییر مسیر باد تنظیم کند. اگر آسبادهای نشتیفان نماد مهار باد در سرزمین تشنگی باشند، آسیابهای هلند را باید نماد همراهی باد در سرزمین آب دانست. یکی با خشت و گل از دل کویر برخاسته و دیگری با چوب و آجر در کنار رودها و دشتهای مرطوب شکل گرفته است، اما هر دو، در نهایت، یک پیام مشترک دارند؛ انسان هرگاه طبیعت را بهدرستی شناخته، توانسته است بهجای ستیز با آن، از ظرفیتهایش برای ساختن زندگی بهره بگیرد.
همین تفاوتهاست که ارزش آسبادهای نشتیفان را دوچندان میکند. این سازهها تنها نسخهای ایرانی از آسیابهای بادی اروپا نیستند، بلکه پاسخی مستقل، خلاقانه و متناسب با شرایط اقلیمی فلات ایران به مسئله بهرهگیری از انرژی باد به شمار میروند.
از همینرو، آسبادهای نشتیفان را باید نه تنها میراثی ملی، بلکه یکی از برجستهترین نمونههای تاریخ جهانی فناوریهای بومی و بهرهگیری پایدار از انرژی باد دانست، گواهی روشن بر اینکه ایرانیان قرنها پیش از آنکه توسعه پایدار به ادبیات علمی جهان راه یابد، اصول آن را در عمل و در دل سختترین اقلیمها به کار گرفته بودند.
درست در دل همان آسیاب سپید نایمخن، ناخودآگاه به نشتیفان بازگشتم و پرسشهایی که پاسخشان را باید جدی گرفت:
چرا آسبادهای نشتیفان با آن پیشینۀ درخشان، آن معماری یگانه و آن جایگاه رفیع در تاریخ فناوری، هنوز آنسان که شایستهاند برای جهانیان روایت نشدهاند؟ چرا این میراث شگرف، که چون گوهری در دل خراسان نهفته، برای بسیاری از خود ایرانیان ناشناخته مانده است؟ تا جایی که اگر کسی امروز، چرخ آسیاب بادی را بر کاغذ ترسیم کند، ناخواسته تصویری از آسیابهای اروپایی در ذهنش نقش میبندد.
ما سالهاست شرق ایران را با واژههایی چون خشکسالی، گردوغبار، کمآبی و مهاجرت تعریف کردهایم. این واقعیتها را نمیتوان انکار کرد، اما تمام واقعیت نیستند. شرق ایران، سرزمین دانش نیز هست؛ دانشی که از دل سختترین اقلیمها برآمده و آسبادهای نشتیفان و نهبندان تا برسد به سیستانوبلوچستان، نشانههایی از این دانش گرانبارند.
بیابانهای ایران، محل آزمون های بزرگ سازگاری انسان با طبیعتاند. هر قنات، هر آبانبار، هر یخچال و هر آسباد، صفحهای از کتابی است که هنوز به درستی خوانده نشده؛ کتابی که میتواند برای جهانی که امروز درگیر بحران تغییر اقلیم است، چراغ راهی روشن باشد.
شاید زمان آن رسیده که نشتیفان را نه صرفاً روستایی تاریخی در خراسان، بلکه بهعنوان "پایتخت میراث باد ایران" بشناسیم. مکانی برای آموزش، پژوهش، گردشگری و گفتوگو دربارۀ انرژیهای پاک. همانگونه که کیندردایک، نماد تعامل هوشمندانۀ هلند با باد است، نشتیفان نیز میتواند نماد تعامل خردمندانهی ایرانیان با باد باشد. مکانی که در آن، موزهای زنده و درخور از آسیابهای بادی برپا شود، جشنوارههای بینالمللی انرژی باد میزبان اندیشمندان جهان باشد و کودکان این مرزوبوم، با لمس پرههای کهن، تاریخ دانش اقلیمی سرزمین خویش را از نزدیک لمس کنند و این میراث را زنده نگاه دارند.
امروز، اگر از من بپرسند مهمترین کار برای بیابانهای این سرزمین اهورایی و کهن چیست، بیدرنگ خواهم گفت: «تغییر نگاه». آنچنان که سهراب سپهری سرود: «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.» باید باور کنیم که بیابان، تنها مسئله نیست؛ بخشی از راه حل نیز هست. سرزمینهای خشک، اگر با دانش، احترام به طبیعت و تکیه بر میراث بومی مدیریت شوند، میتوانند کانون نوآوری، گردشگری، آموزش و توسعۀ پایدار باشند. همانگونه که نیاکان ما، قرنها در همین اقلیم، نه تنها زیستند، که با آن ساختند و در دل آن، هنر و فرهنگ و حماسه آفریدند؛ هنری که امروز، جهانیان را به تحسین وامیدارد.
هنگام ترک نایمخن، آخرین بار به پرههای سپید آن آسیاب خیره شدم و چند روز بعد، دوباره در نشتیفان، در سایۀ آسبادهای خشتی ایستادم. باد، در هر دو جا، یک پیام داشت؛ پیامی که در ضرباهنگ پرهها تکرار میشد:
طبیعت، اگر به درستی فهمیده شود، بزرگترین شریک توسعه است.
و امروز، بیش از هر زمان دیگر، ایران به همین روایت تازه از بیابان نیاز دارد؛ روایتی که بهجای تمرکز صرف بر کاستیها، ظرفیتها را نیز ببیند و به جهانیان نشان دهد که در دل بادهای سوزان شرق، یکی از کهنترین و شیرینترین داستانهای انرژی پاک و همزیستی انسان با طبیعت، هنوز زنده و جاری است.
اگر باد، روزگاری در نشتیفان، آرد نان مردمان را فراهم آورد، امروز نیز میتواند، با تغییر نگرش، نان آیندهای روشنتر را برای همۀ ما بسازد. شاید وقت آن رسیده که سازمان میراث فرهنگی، با همکاری یونسکو، پروندهی ثبت جهانی آسبادهای نشتیفان را با نگاهی نو و روایتی جهانی پیگیری کند و این میراث باد را، چونان گنجینهای زنده، به کاروان تمدن بشری پیوند زند.»
انتهای پیام
