سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ | ۱۱:۵۹
مردی که سکوت نکرد و اخراج شد

اسماعیل یغمایی که بود؟

مردی که سکوت نکرد و اخراج شد

هِق هِق‌های مردی بر خاک نشسته از رنجی که میراث این سرزمین می‌برد، شاید آشناترین تصویر از اسماعیل یغمایی باشد. باستان‌شناسی که یکی از صریح‌ترین مدافعان میراث فرهنگی ایران بود و سه روزی می‌شود که ما و این جهان را ترک گفته است.

به گزارش ایسنا، پیش از آنکه اسماعیل یغمایی به یکی از شناخته‌شده‌ترین باستان‌شناسان ایران تبدیل شود، نام خانوادگی او برای اهالی فرهنگ آشنا بود. او فرزند حبیب یغمایی، شاعر، نویسنده و بنیان‌گذار مجله «یغما» بود؛ نشریه‌ای که سال‌ها از مهم‌ترین مجلات ادبی و فرهنگی ایران به شمار می‌رفت.

اما اسماعیل، راه دیگری را انتخاب کرد؛ راهی که از راهنمای موزه بودن آغاز شد و به بیابان‌ها، تپه‌های باستانی و محوطه‌های تاریخی رسید.

یغمایی همیشه در معرفی خود می‌گفت: «بچه‌ خیابان ژاله تهران هستم. چهارراه آب سردار. پدر، مادر هر دو از خور بیابانک هستند که به تهران کوچ کردند.»

از ارجان تا تپه حصار؛ روایت زندگی و دغدغه‌های اسماعیل یغمایی

شاید همین ریشه در خاک خورِ بیابانک باشد که نخستین پایه‌های عشق به باستان‌شناسی را در او شکل داد؛ خودش هم بر این باور بود که شاید همین بافت قدیمی خور بوده است که او را شیفته معماری کرد.  

او در دانشگاه تهران باستان‌شناسی خواند و از دهه ۱۳۴۰ فعالیت حرفه‌ای خود را آغاز کرد؛ دورانی که باستان‌شناسی ایران در حال شکل دادن به پروژه‌های بزرگ میدانی بود.  

یغمایی به نسلی تعلق داشت که باستان‌شناسی را در میدان تجربه کرد. روزهایی که هنوز خبری از تجهیزات پیشرفته نبود و بخش مهمی از شناخت تاریخ، با ساعت‌ها کار زیر آفتاب، لایه‌نگاری دقیق و ثبت موشکافانه یافته‌ها به دست می‌آمد.

همکارانش از او به عنوان باستان‌شناسی یاد می‌کنند که بیش از آنکه در اتاق کار دیده شود، در محوطه‌های تاریخی حضور داشت؛ پژوهشگری که خاک، دفترچه یادداشت و دوربین، ابزار همیشگی کارش بودند.

یغمایی چه کرد؟  

مرور کارنامه اسماعیل یغمایی، مرور بخشی از تاریخ باستان‌شناسی معاصر ایران است.

او در ده‌ها پروژه باستان‌شناسی در استان‌های خوزستان، فارس، بوشهر، آذربایجان غربی، کرمانشاه، البرز و تهران حضور داشت؛ از بررسی و شناسایی محوطه‌های تاریخی گرفته تا سرپرستی کاوش‌هایی که برخی از مهم‌ترین یافته‌های باستان‌شناسی ایران را شامل می‌شود.

در میان این پروژه‌ها، کاوش‌های کاخ هخامنشی بردک‌سیاه در دشتستان بوشهر جایگاه ویژه‌ای دارد؛ کاخی که نشان داد نفوذ معماری هخامنشی تنها به تخت‌جمشید و شوش محدود نبوده و جنوب ایران نیز بخشی مهم از این شبکه حکومتی را در خود جای داده است.

کاوش در قلایچی بوکان آذربایجان غربی نیز از دیگر فعالیت‌های مهم او بود؛ محوطه‌ای که شناخت تمدن مانایی را وارد مرحله تازه‌ای کرد و اهمیت شمال‌غرب ایران در هزاره نخست پیش از میلاد را بیش از پیش آشکار ساخت.

او همچنین در کاوش‌های گورستان شغاب بوشهر، آتشکده محمدآباد، شوش، شوشتر و ده‌ها محوطه دیگر نقش داشت؛ پروژه‌هایی که هر یک بخشی از تاریخ ناشناخته ایران را روشن کردند.

با این حال، اگر نام اسماعیل یغمایی با یک محوطه برای همیشه گره خورده باشد، آن محوطه ارجان (ارگان) در خوزستان است.

ارجان فقط یک پروژه پژوهشی برای اسماعیل یغمایی نبود، بخشی از زندگی حرفه‌ای‌اش بود. سال‌ها در این محوطه کاوش کرد، درباره آن کتاب نوشت، مقاله منتشر کرد و تا واپسین سال‌های عمر نیز درباره اهمیت آن سخن گفت.

او معتقد بود ارجان هنوز حرف‌های ناگفته بسیاری برای تاریخ ایران دارد، اما بخش مهمی از این ظرفیت، در جریان اجرای پروژه‌های عمرانی و بی‌توجهی به مطالعات باستان‌شناسی از میان رفت.

شاید به همین دلیل بود که هر بار نام ارجان (ارگان) را بر زبان می‌آورد، لحنش بیش از آنکه شبیه یک پژوهشگر باشد، به کسی می‌ماند که بخشی از زندگی‌اش را از دست داده است.

اما کارنامه یغمایی فقط به کاوش محدود نماند. او بخشی از تجربه بیش از شش دهه فعالیت خود را در قالب کتاب‌ها و پژوهش‌های تخصصی و خاطرات منتشر کرد. آثاری همچون «شوش؛ کاوش‌های باستان‌شناسی در شهر پانزدهم دوره عیلام میانی»، «گیسوان هزارساله؛ گوشه‌هایی از خاطرات یک باستان‌شناس، «آن قصر که جمشید…؛ پژوهشی در پیشینه‌شناسی تخت جمشید»، «نقاط امن» و «وقتی که بچه بودم»، «ارگان؛ تاریخ از دست رفته»، «ارگان؛ میراث فراموش شده» «تنها آتشکده آجری ایران، ویران و فراموش شده!»، «معماری امازاده‌های تهران»، «دشتستان بزرگ» و... بخشی از میراث مکتوب او را شکل می‌دهند؛ آثاری که از پژوهش‌های باستان‌شناختی تا خاطرات و تجربه‌های شخصی او را در بر می‌گیرند.   

وقتی سکوت نکرد

شاید اگر قرار باشد یک ویژگی اسماعیل یغمایی را از میان همه فعالیت‌هایش انتخاب کنیم، آن ویژگی سکوت نکردن باشد. او هرگاه احساس می‌کرد بخشی از میراث فرهنگی ایران در معرض نابودی قرار گرفته است، اعتراض می‌کرد، حتی اگر این اعتراض برایش هزینه داشته باشد.  او در گفت‌وگوهای مختلف، از سرنوشت محوطه‌های تاریخی، روند اجرای برخی طرح‌های عمرانی، حفاری‌های غیرمجاز و کم‌رنگ شدن جایگاه پژوهش در تصمیم‌گیری‌های حوزه میراث فرهنگی انتقاد کرده بود.

تپه حصار دامغان در سمنان، یکی از مهم‌ترین این پرونده‌ها بود. یغمایی در سال ۱۳۷۴ سرپرستی کاوش نجات‌بخشی این محوطه را بر عهده داشت، همزمان با اجرای خط دوم راه‌آهن. سال‌ها بعد، در یادداشتی نوشت که همه تلاش‌هایش برای جلوگیری از تخریب بخشی از تپه بی‌نتیجه ماند و برای آگاه کردن افکار عمومی، خبر این تخریب را در روزنامه ایران منتشر کرد؛ اقدامی که به گفته خودش «بهانه اخراجم شد». او همچنین در روایت آن روزها نوشت که بخش بزرگی از آثار کاوش‌شده زیر چرخ لودرها از بین رفت و پروژه نجات‌بخشی، پیش از رسیدن به نتیجه علمی، متوقف شد.

او بعدها نیز با تلخی از آن دوران یاد کرد و گفت: «کاوش‌هایم همیشه دردسرساز بود، مثل کاوش تپه حصار که منجر به بازنشستگی اجباری و تعلیق دو ساله حقوقم شد.» جمله‌ای که نشان می‌دهد دفاع از میراث فرهنگی برای او، تنها یک موضع‌گیری علمی نبود، بلکه هزینه‌های شخصی و حرفه‌ای نیز به همراه داشت.

اما اگر تپه حصار نقطه پرهزینه زندگی حرفه‌ای یغمایی بود، «ارجان» دلبستگی بزرگ او به شمار می‌رفت. او سال‌ها برای شناخت این محوطه پژوهش کرد و در واپسین سال‌های عمر نیز بارها نسبت به آسیب‌هایی که در نتیجه طرح‌های عمرانی، فعالیت‌های صنعتی، حفاری‌های غیرمجاز و مداخلات انسانی به این محوطه وارد شده بود، هشدار داد. ویدئوی گریستن او هنگام تماشای سرنوشت ارجان در سال ١٣٩٢، تصویری ماندگار از باستان‌شناسی را ثبت کرد که از نابودی بخشی از تاریخ ایران، سوگوار بود.  

سال‌ها بعد، در گفت‌وگوی ویدئویی با ایسنا در سال ۱۴۰۱، یغمایی با اندوه از سرنوشت ارجان سخن گفت و توضیح داد که این محوطه طی سال‌های مختلف، از احداث کارخانه سیمان و عبور تأسیسات نفتی گرفته تا توسعه زمین‌های کشاورزی و حفاری‌های غیرمجاز، بارها آسیب دیده است. او معتقد بود هر بخش از این محوطه که بدون مطالعه علمی از میان برود، بخشی از تاریخ ایران نیز برای همیشه نابود می‌شود.

مرور مواضع اسماعیل یغمایی نشان می‌دهد بخش مهمی از فعالیت او در سال‌های پایانی عمر، صرف یادآوری اهمیت حفاظت از میراث فرهنگی و ضرورت توجه به پژوهش‌های باستان‌شناسی در تصمیم‌های کلان بود؛  دغدغه‌ای که تا واپسین سال‌های زندگی آن را رها نکرد.  

وجه مشترک همه این هشدارها، یک باور بود؛ اینکه میراث فرهنگی سرمایه‌ای تجدیدناپذیر است. یغمایی بارها می‌گفت اگر محوطه‌ای تاریخی تخریب شود، دیگر هیچ گروه باستان‌شناسی، هیچ فناوری و هیچ بودجه‌ای قادر نخواهد بود آن را به همان شکل بازگرداند. به همین دلیل، او دفاع از میراث فرهنگی را نه یک دغدغه تخصصی، بلکه مسئولیتی ملی می‌دانست.

از نگاه یغمایی

شاید هیچ‌کس بهتر از خود اسماعیل یغمایی نتواند نگاهش به باستان‌شناسی و میراث فرهنگی را توضیح دهد. در گفت‌وگوها، یادداشت‌ها و کتاب‌هایش، چند مفهوم بارها تکرار می‌شود؛ مفاهیمی که بیش از هر چیز، از دغدغه‌های او برای حفظ تاریخ ایران حکایت دارند.

او در سال‌های پایانی عمر، بیش از هر زمان دیگری از مردم می‌خواست که در برابر تخریب آثار تاریخی بی‌تفاوت نباشند. در یکی از سخنانش خطاب به مردم دامغان گفت: «اگر در سر سودای پاس‌داری سرزمینتان را دارید، فریاد بزنید و اجازه این تخریب‌ها را ندهید. من تنها یک نفر بودم با دستان خالی که هرچه فریاد زدم، گوش شنوایی نبود.»

همین نگاه را می‌توان در جمله دیگری از او نیز دید، جمله‌ای که بیش از هر چیز، از بی‌اعتنایی‌اش به شهرت و بزرگداشت حکایت دارد. یغمایی در مصاحبه‌ای در سال ۱۳۹۶ گفته بود: «لعنت ابدی بر پدر و مادر کسی که نعش مرا روی پله‌های موزه بگذارد. میخواهم پس از مرگ، روحم از دست این موجودات دو رو در امان باشد. بزرگداشت می‌خواهم برای چه؟ اگر کسی بزرگ باشد که دیگر هست اگر هم کسی کوچک باشد مثل من که اگر هم صدبار برایش بزرگداشت بگیرند همان کوچک می‌ماند...»

او بارها تلاش کرد برداشت رایج از باستان‌شناسی را اصلاح کند. به باور یغمایی، باستان‌شناسی نه گنج‌یابی است و نه جست‌وجوی اشیای ارزشمند؛ بلکه تلاشی برای شناخت انسان و شیوه زندگی او در گذشته است. همان‌طور که در مقدمه کتاب گیسوان هزارساله می‌نویسد: «وقتی به یک تپهٔ باستانی کلنگ می‌زنی یا خاک یک معبد چند هزار ساله را زیر و رو می‌کنی یا به استخوان‌های پوسیدهٔ یک خاک‌سپردهٔ پنج شش هزار ساله دست می‌زنی تازه آغاز کار است و راه‌یابی به راز و رمز این دست‌یافته‌ها و آگاهی از چون و چراها، باورها، پیروزی‌ها و شکست‌ها و بسیاری دیگر سخت دشوار است و گاه ناممکن.»

در بسیاری از گفت‌وگوهایش نیز بر این نکته تأکید می‌کرد که ارزش یک محوطه تاریخی، تنها به اشیای کشف‌شده از آن نیست؛ آنچه اهمیت دارد، اطلاعاتی است که هر لایه خاک در خود حفظ کرده است. از همین رو، بیرون آوردن یک اثر بدون ثبت علمی و مطالعه دقیق، از نگاه او چیزی جز نابودی بخشی از تاریخ نبود.

شاید ماندگارترین تصویر از اسماعیل یغمایی، نه در یکی از محوطه‌های باستانی، بلکه در فیلمی ثبت شد که در ارجان، بغضش شکست و زار زد؛ تصویری که نشان می‌داد برای او، باستان‌شناسی فقط یک حرفه نبود، بلکه تعهدی عمیق به تاریخ و هویت ایران بود.

پایان؛ میراث یک باستان‌شناس

اسماعیل یغمایی ده‌ها محوطه تاریخی را کاوش کرد، گزارش‌های علمی نوشت، کتاب منتشر کرد و در شناخت بخشی از تاریخ ایران نقش داشت، اما شاید مهم‌ترین میراث او نه ارجان باشد، نه کاخ‌های هخامنشی دشتستان و نه ده‌ها اثر دیگری که در کارنامه‌اش ثبت شده‌اند.

میراث واقعی او، اصرار بر این بود که باستان‌شناسی تنها روایت گذشته نیست؛ مسئولیتی برای آینده است.

او از نسلی بود که با کلنگ و دفترچه یادداشت، تاریخ را از دل خاک بیرون کشید و تا آخرین سال‌های زندگی نیز باور داشت که حفظ میراث فرهنگی، حفظ هویت یک ملت است.

اسماعیل یغمایی دیگر در میان باستان‌شناسان این سرزمین نیست، اما دغدغه‌هایی که سال‌ها درباره آن‌ها هشدار می‌داد، همچنان پابرجاست؛ دغدغه‌هایی درباره میراثی که اگر امروز از دست برود، فردا دیگر نه کلنگ یک باستان‌شناس، نه پژوهشی دانشگاهی و نه هیچ فناوری، قادر به بازگرداندن آن نخواهد بود. شاید همین هشدار، ماندگارترین میراث او برای نسل‌های آینده باشد.

اسماعیل یغمایی که از دوشنبه ۱۵ تیرماه در اثر سکته مغزی در بیمارستان محب یاس تهران بستری شده بود و در کما به سر می‌برد، صبح یکشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵ در ۸۵ سالگی درگذشت. پیکر او بدون برگزاری آیین وداع در موزه ملی همانطور که وصیت کرده است، چهارشنبه ۳۱ تیرماه ۱۴۰۵ در قطعه ۳۲۰ بهشت زهرا در تهران به خاک سپرده می‌شود.

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری