صنایع دستی ایران با وجود پیشینهای چند هزار ساله و جایگاهی شناختهشده در فرهنگ و اقتصاد، اکنون با پرسشهای جدی درباره آینده نیروی انسانی خود روبهروست. هر سال دانشجویانی با علاقه به هنرهای سنتی وارد دانشگاه میشوند و فارغالتحصیلانی با امید به فعالیت حرفهای از آن خارج میشوند، اما فاصله میان آموزش دانشگاهی، مهارتهای مورد نیاز بازار و فرصتهای شغلی، تجربهای متفاوت برای بسیاری از آنها رقم زده است. ایسنا در این پرونده با دانشجویان، فارغالتحصیلان و اساتید رشته صنایع دستی گفتوگو میکند تا از دل روایتهای آنان، تصویری از وضعیت آموزش، بازار کار، چالشها و چشمانداز این رشته ترسیم کند.
حجت مرادخانی، پژوهشگر صنایع دستی و مدرس دانشگاه، در گفتوگو با ایسنا درباره ارزیابی کیفیت آموزش دانشگاهی در حوزه صنایع دستی و همچنین مبحث مربوط به سرفصلهای این حوزه، توضیح داد: ساختار آموزش عالی صنایع دستی در ایران طبیعتاً با چالشهای مختلفی همراه است که کیفیت آن را در جایگاه مطلوبی قرار نمیدهد. از نوع پذیرش دانشجو در دانشکدهها و گروههای آموزشی گرفته تا مانند بسیاری از حوزههای دیگر؛ غلبه نگاه آماری، قدیمی بودن سرفصلها، محدودیتهای مربوط به زیرساختها و همچنین عدم ارتباط مؤثر فضای آکادمیک ایران با مسائل میدانی صنایع دستی، همگی از جمله این چالشها هستند.
او افزود: اما مسئله بنیادین آموزش دانشگاهی صنایع دستی در ایران به پارادایم غالب آموزش صنایع دستی در دانشگاهها و وزارت علوم برمیگردد؛ پارادایمی که متأثر از محدودیتهای بروکراتیک چند دهه اخیر، همچنان تقریباً در فضای دهه ۶۰ و ۷۰ باقی مانده است؛ یعنی زمانی که رشته صنایع دستی در سال ۱۳۶۲ تأسیس شد و در سال ۱۳۶۶ سرفصلهای آن ابلاغ شد، عملاً از آن زمان تاکنون در همان فضا باقی مانده است.
مرادخانی اضافه کرد: در نتیجه، بسیاری از خروجیهای گروههای صنایع دستی نیز از همان جنس بودهاند؛ یعنی مبتنی بر همان مفاهیم آموزشی، همان سرفصلها و همان رویکردها تربیت شدهاند. به نظر من، این مسئله مهمترین و بنیادیترین چالش آموزش دانشگاهی صنایع دستی در ایران است.
این مدرس دانشگاه گفت: این در حالی است که پارادایم غالب آموزش دانشگاهی صنایع دستی در دنیا، متأثر از تحولات روز، کاملاً تغییر کرده و دگرگون شده است. در دنیای امروز، صنایع دستی دیگر صرفاً یک حوزه مهارتمحور نیست، بلکه بخشی از اقتصاد خلاق، اقتصاد تجربه، تجارت الکترونیک، صنعت طراحی، برندسازی، توسعه پایدار و زنجیره ارزش جهانی محسوب میشود و در واقع یکی از حوزههای راهبردی و مهم دنیاست.
او افزود: طبیعتاً مبنای آموزش و برنامهریزیهای آموزشی در دانشکدههای کشورهای مختلف نیز بر اساس همین تحولات جدید شکل گرفته است، در حالی که ما همچنان در فضای دهه ۶۰ و ۷۰ باقی ماندهایم.
مرادخانی درباره رویکردهای جدید آموزش در دنیا توضیح داد: صنایع دستی از یک رشته صرفاً مهارتمحور به یک حوزه میانرشتهای تبدیل شده است؛ حوزهای که با طراحی، هنر، فناوری، سرمایههای فرهنگی، کارآفرینی، بازار، توسعه پایدار، اقتصاد خلاق، میراث فرهنگی ملموس و ناملموس و بسیاری از حوزههای دیگر در ارتباط است. این حوزه، حیات، پویایی و پوستاندازی خود را از تعامل با این عرصهها به دست میآورد، فرصتهای جدیدی برای خود خلق میکند و بسترهای تازهای را متناسب با مخاطب امروز جهان توسعه میدهد.
این پژوهشگر صنایع دستی اظهار کرد: اساس آموزش در دانشگاههای دنیا نیز کاملاً بر همین نگرش استوار است، در حالی که ما اساساً چنین نگاهی را در آموزش عالی خود نداشتهایم یا دستکم به اندازه کافی به آن فکر نکردهایم. در کشور ما، طی چهار دهه اخیر، همچنان تأکید اصلی بر مهارتمحوری و پرورش صنعتگر یا هنرمند بوده است؛ رویکردی که با منطق دهه ۶۰ سازگار است.
او با بیان اینکه برای رسیدن به کیفیت مطلوب در آموزش صنایع دستی در دانشگاههای ایران، ناگزیر باید پارادایم غالب آموزش عالی خود را متناسب با تحولات روز تغییر دهیم، گفت: ما نمیتوانیم با منطق دهه ۶۰ و ۷۰ دانشجویی را تربیت کنیم که قرار است در دنیای امروز، با سوشال مدیا، تجارت الکترونیک، فروش مجازی، هوش مصنوعی و فناوریهای نوین فعالیت کند. این یک تعارض جدی است که طبیعتاً نتیجه مطلوبی به همراه نخواهد داشت و بیش از هر چیز موجب از دست رفتن زمان و فرصتها میشود.

مرادخانی با اشاره به اینکه در خصوص سرفصلها نیز دقیقاً همین مسئله مصداق دارد، گفت: اگر اشتباه نکنم، سرفصلهای رشته صنایع دستی در سال ۱۳۶۶ ابلاغ شدهاند و مربوط به همان دوره هستند. با وجود گذشت حدود چهار دهه، همچنان همان برنامه درسی بر گروههای صنایع دستی سیطره داشته و مبنای آموزش در دانشگاههای ایران بوده است. البته این مشکل مختص رشته صنایع دستی نیست و بسیاری از رشتهها با آن مواجه بودهاند.
او افزود: البته در چهار یا پنج سال اخیر، تا جایی که به خاطر دارم، تغییراتی در این زمینه اتفاق افتاد و واحدهایی مانند مدیریت تولید، مبانی اقتصاد، تجارت الکترونیک و برخی موضوعات مشابه به برنامه درسی اضافه شدند. خود من نیز در یکی دو دانشگاه، واحد مدیریت تولید را برای دانشجویان گروه صنایع دستی تدریس کردهام. با این حال، آنچه امروز با آن روبهرو هستیم، همچنان نتایج همان سیستم آموزشی دهه ۶۰ و ۷۰ است. باید منتظر بمانیم و ببینیم اگر این تغییرات به صورت فراگیر اجرا شوند، در سالهای آینده چه نتایجی در خروجیهای دانشگاهی حوزه صنایع دستی خواهند داشت.
این مدرس دانشگاه گفت: این هم خالی از لطف نیست که عرض کنم در کشورهای دیگر نیز معمولاً رشتهای با عنوان مشخص «صنایع دستی» یا Handicraft وجود ندارد، اما رشته Craft در مقطع کارشناسی در دانشگاههای مختلف دنیا ارائه میشود و عناوین متنوعی در این حوزه دارد. برای مثال، در انگلستان رشتههایی مانند Design Crafts، 3D Design and Craft یا Contemporary Design and Craft در دانشگاههای مختلف ارائه میشوند. من شخصاً سرفصلهای برخی از این رشتهها را در دانشگاههای منچستر و بیرمنگام مطالعه کردهام. همچنین، اگر اشتباه نکنم، در دانشگاه New Design University اتریش رشتهای با عنوان Design, Craft and Material Culture ارائه میشود. در آلمان نیز رشته Design Craft در مقطع کارشناسی دانشجو میپذیرد.
او افزود: این برنامهها مبتنی بر تحولات روز دنیا طراحی شدهاند تا دانشجو را برای ورود به بازار کار، زندگی حرفهای و نقشآفرینی اجتماعی آماده کنند. در این نظامهای آموزشی، دیگر صرفاً یک سازنده یا تولیدکننده تربیت نمیشود، بلکه دانشجو برای طراحی، شناخت بازار، مدیریت برند، مدیریت تولید حرفهای و فعالیت در اکوسیستم صنایع خلاق آموزش میبیند.
مرادخانی اظهار کرد: در این رویکردها، Craft از منظر دانشگاهی، نقطه تلاقی صنایع دستی، هنرهای زیبا، طراحی، فرهنگ و شناخت متریالهای مختلف است. همین نگاه باعث شده است که این حوزه بتواند گستره فعالیت خود را متناسب با تحولات روز مدیریت کند، همواره پویا بماند و فرصتهای جدی برای خود خلق کند. ولی ما، همانطور که در بخش قبل عرض کردم، همچنان با همان چالش بنیادین مواجهیم.
این مدرس دانشگاه با اشاره به مهمترین ضعفهای نظام آموزش دانشگاهی در حوزه صنایع دستی، توضیح داد: بحث اصلی شامل کهنگی و قدیمی بودن برنامههای درسی، غلبه نگاه مهارتمحور، عدم پیوستگی با بازار، گسست از فناوریهای روز، کمتوجهی به نگاه میانرشتهای و همچنین موضوع مهم دیگری مانند عدم توجه به نگاه سرزمینی است. نداشتن دیدگاههای آماری سرزمینی و کمتوجهی به مباحث بسیار راهبردی مرتبط با حوزه تنوع زیستفرهنگی (Biocultural Diversity) از دیگر مسائل مهم است. درحالی که همین تنوع زیستفرهنگی، مبنای آفرینش صنایع دستی در طول هزاران سال در ایران بوده است.
او افزود: اما در کنار این موارد، بر اساس تجربیات شخصی خودم، با توجه به اینکه کار میدانی نسبتاً مفصلی در این حوزه انجام دادهام و همچنین بیش از یک دهه است که در دانشکدههای مختلف و در گروههای گوناگون مشغول تدریس هستم، به نظر من دو مسئله بسیار مهم دیگر نیز وجود دارد. البته برخی از این مسائل در اختیار مستقیم گروههای آموزشی نیست؛ برای مثال، گروهها در موضوع سرفصلها اختیار چندانی نداشتهاند و نمیتوانستند تغییرات اساسی در آن ایجاد کنند. اما یکی از چالشهای بسیار مهمی که دانشگاه در حوزه صنایع دستی بهطور جدی با آن روبهرو است، این است که ارتباط زنده و مستقیمی با اتفاقات میدانی این حوزه ندارد.
مرادخانی ادامه داد: در واقع، فضای آکادمیک صنایع دستی در ایران دقیقاً نمیداند مسائل روز صنایع دستی چیست، چه چالشهایی در حال حاضر وجود دارد و در میدان عمل چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است. در نتیجه، به دلیل همین عدم شناخت، در بسیاری از اتفاقاتی که برای صنایع دستی رخ میدهد، مانند تصمیمهای نادرست، برنامهریزیهای خطرناک، رویدادهای مخرب یا شوآفهای بیحاصل که در سطح مدیریتی کشور اتفاق میافتد، کمترین صدا و واکنش را از سوی گروههای صنایع دستی شاهد هستیم. چرا؟ چون این گروهها بهطور دقیق نمیدانند این تحولات و این تصمیمات چه تبعات مهلک و مخربی برای حوزه صنایع دستی به دنبال خواهد داشت.
این پژوهشگر صنایع دستی افزود: این مسئله در آموزش دانشگاهی و در ارتباط با دانشجویان نیز بهشدت وجود دارد و این دیدگاه به دانشجویان نیز منتقل میشود؛ یعنی همکاران محترم من در گروههای مختلف صنایع دستی، در بسیاری از موارد اشراف کافی نسبت به تحولات، اتفاقات، نیازها، کاستیها، مشکلات، موانع و چالشهای حوزه صنایع دستی در عرصه میدانی ندارند. این گسست، یک گسست بسیار جدی و خطرناک است. اگر بخواهیم رد این مسئله را در پژوهشهای حوزه تحصیلات تکمیلی صنایع دستی نیز دنبال کنیم، میبینیم که موضوعات بسیار کمتری به سمت مسائل دارای کاربرد میدانی میروند و کمتر شاهد آن هستیم که موضوعات کاربردی به عنوان عنوان پایاننامههای کارشناسی ارشد دانشجویان صنایع دستی مطرح شوند.
مرادخانی در ادامه اظهار کرد: در بسیاری از موارد، موضوعات پژوهشی بیشتر ماهیت محض دارند، مانند بررسی نقشمایهها، بررسی پیشینههای تاریخی یا بررسی تغییرات تکنیکی. البته این موضوعات ارزشمند هستند، اما در کنار آنها، نیاز جدی به پژوهشهایی وجود دارد که بتوانند به مسائل واقعی و روز صنایع دستی پاسخ دهند. درحالی که با توجه به پراکندگی گروههای صنایع دستی در دانشگاههای مختلف کشور، ظرفیت بسیار بالایی برای انجام این مطالعات وجود دارد. دانشگاههایی مانند دانشگاه سیستان و بلوچستان، دانشگاه تهران، دانشگاه هنر اسلامی تبریز، دانشگاه هنر اصفهان، دانشگاه کاشان، دانشگاه شهرکرد، دانشگاه بجنورد، دانشگاه بیرجند، دانشگاه همدان و دانشگاه هرمزگان دارای گروههای صنایع دستی هستند.
او اضافه کرد: اگر این گروهها بتوانند پژوهشهای میدانی مرتبط با تحولات هر استان یا منطقه را استخراج و دنبال کنند، قطعاً خروجیهای بسیار محسوس و ارزشمندی به همراه خواهد داشت.
این پژوهشگر صنایع دستی ادامه داد: از طرف دیگر، فضای گروههای دانشگاهی صنایع دستی با گروههای متناظر در دانشگاهها نیز تعامل کافی ندارد. برای مثال، در دانشگاهی که دانشکده هنر وجود دارد و طبیعتاً گروه صنایع دستی نیز فعال است، در بسیاری از کلانشهرها همزمان دانشگاههای اقتصاد، علوم پزشکی و دیگر حوزههای تخصصی نیز وجود دارند، اما تعامل مؤثری میان گروه صنایع دستی و این گروهها شکل نگرفته است. درحالی که میتوان برای ایجاد دورهها و درسهای مشترک تلاش کرد تا دانشجویان صنایع دستی درک بهتری از اقتصاد، بازار و دیگر حوزههای مرتبط پیدا کنند.
او افزود: برای مثال، گروههای ارگونومی ( Ergonomics) در دانشکدههای بهداشت و علوم پزشکی فعال هستند و رشته آنها با موضوعاتی مانند مهندسی عوامل انسانی و شناخت بدن انسان ارتباط دارد. ما بهندرت موضوعاتی را در حوزه صنایع دستی مشاهده میکنیم که به بحث ارگونومی پرداخته باشند، درصورتی که یکی از تهدیدات بسیار جدی آینده صنایع دستی ایران، با روند فعلی، همین مسئله است. اگر اصلاحات ارگونومیک در فرآیند تولید و طراحی صنایع دستی صورت نگیرد، بسیاری از این رشتهها در آینده با خطر زوال مواجه خواهند شد. این کار بر عهده چه کسانی است؟ طبیعتاً اعضای هیات علمی و گروههای صنایع دستی باید در تعامل با دیگر گروههای دانشگاهی این مسیر را دنبال کنند.
مرادخانی گفت: اگر بخواهیم موضوع را گستردهتر نگاه کنیم، بسیاری از رشتههای مهندسی دیگر نیز میتوانند در این زمینه کمککننده باشند؛ زیرا صنایع دستی ذاتاً یک حوزه میانرشتهای است. دنیا، به این موضوع پی برده است، اما ما هنوز آنطور که باید به این ظرفیت و ضرورت توجه نکردهایم.
این مدرس دانشگاه در ادامه به وضعیت اشتغال فارغالتحصیلان این رشته در ایران اشاره کرد و افزود: ما در ایران، در حوزه صنایع دستی و به طور کلی حوزه فرهنگ، با یک مشکل بزرگ مواجه هستیم و آن نبود مدیریت جامع اطلاعات و دانش در این حوزه است. بنابراین بسیاری از آمارها و ارقام موجود، قابلیت استناد دقیق ندارند. در مورد وضعیت اشتغال فارغالتحصیلان این رشته نیز من در حال حاضر نمیتوانم بهصورت دقیق و کمی اعلام کنم که وضعیت خوب است یا بد؛ چرا که منبع و دادهای وجود ندارد که بتوانیم بر اساس آن تحلیل انجام دهیم، محاسبه کنیم و یک نتیجه مشخص و مبتنی بر داده ارائه دهیم. اما آنچه مسلم است، این است که بسیاری از فعالان این حوزه، بهویژه در یک دهه اخیر و بهخصوص در پنج یا شش سال گذشته، در کارگاههای شخصی خودشان، چه بهصورت انفرادی و چه گروهی، مشغول به فعالیت هستند و از طریق فروش در فضای مجازی، فعالیتهای حرفهای خود را توسعه میدهند.
او بیان کرد: خوشبختانه نسلهای جدید نیز آشنایی و شناخت خوبی نسبت به رویکردها، ابزارهای جدید و فناوریهای دیجیتال پیدا کردهاند و از این ظرفیتها بهرهبرداری میکنند. البته همچنان در این حوزه کارهای بسیار زیادی برای انجام دادن وجود دارد، اما اینکه میبینیم بخش قابل توجهی از فارغالتحصیلان همچنان در این مسیر فعالیت میکنند، نکته مثبتی است. من کمتر مشاهده میکنم که افراد پس از پایان تحصیل، این حوزه را بهطور کامل رها کنند. معمولاً فعالیت خود را در کارگاههای شخصی خودشان ادامه میدهند؛ البته میزان موفقیت، دشواریها و شرایط این مسیر نیازمند بررسی دقیقتر است، اما بهطور کلی روند ادامه فعالیت آنها امیدوارکننده است.
مرادخانی گفت: این موضوع، به نظر من، یک فرصت مهم است. اگر با مقداری مدیریت و برنامهریزی قبل از فارغالتحصیلی و همچنین پس از فارغالتحصیلی همراه شود، این سرمایه انسانی Human) Capital) میتواند یک فرصت راهبردی برای کشور باشد. در دنیا نیز بخش زیادی از توجه کشورها به جذب سرمایه انسانی معطوف است و حتی در بسیاری از موارد، تسهیلات مختلفی برای جذب افراد متخصص و توانمند فراهم میکنند؛ زیرا میدانند سرمایه انسانی یک مزیت راهبردی است. ما نیز چنین سرمایهای را در اختیار داریم و فقط باید از آن حمایت و مراقبت کنیم.
او درباره نقش نهادهای دولتی در حمایت از حوزه صنایع دستی و فارغالتحصیلان این رشته اظهار کرد: شاید نتوان انتظار بسیار زیادی از بخش دولتی داشت، به دلیل چالشها و محدودیتهای خاصی که این بخش با آن مواجه است. اما اگر این موضوع را کنار بگذاریم، هر برنامه حمایتی از سوی دولت باید در راستای تقویت اکوسیستم صنایع دستی باشد. مفهوم «اکوسیستم» در این حوزه بسیار بنیادین است و اگر حمایتها بر اساس شناخت درست از اکوسیستم صنایع دستی طراحی شوند، میتوانند تأثیر بسیار مؤثری داشته باشند.
این پژوهشگر میراث فرهنگی افزود: یکی از مهمترین موارد، موضوع تحقیق و توسعه است. دولت باید از پژوهشهای کاربردی که میتوانند مشکلات واقعی صنایع دستی را حل کنند، حمایت کند. این کاری است که امکان انجام آن وجود دارد. وزارت میراث فرهنگی و پژوهشگاه میراث فرهنگی ظرفیت لازم برای انجام این کار را دارند و بخشی از وظایف حاکمیتی آنها نیز محسوب میشود. موضوع دیگر، ایجاد یک سازوکار عملی و دارای ضمانت اجرایی در زمینه حقوق مالکیت فکری است. حمایت از حقوق مالکیت فکری، حفاظت از طرحها و ایدههای فعالان صنایع دستی، حفاظت از دانش بومی، مستندسازی این دانش و توجه به حقوق مؤلفان در این حوزه، موضوعی بسیار مهم و راهبردی است.
او افزود: این مسئله، دغدغه بسیاری از فعالان این حوزه است و مشکلات جدی نیز ایجاد کرده است، اما متاسفانه همچنان تا حد زیادی مغفول مانده و کمتر مورد توجه جدی قرار گرفته است. برای مثال، سال گذشته به مناسبت روز جهانی مالکیت فکری، همایشی در دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد که از من نیز برای سخنرانی دعوت شده بود. در یکی از پنلهای این همایش، درباره میراث فرهنگی ناملموس و صنایع دستی صحبت کردم و مواردی را در خصوص اهمیت حقوق مالکیت فکری مطرح کردم. واقعیت این است که توجه به مفهوم حقوق مالکیت فکری یا (IP)، (Intellectual Property) در ایران بسیار کم است، درحالی که بخش دولتی میتواند در این زمینه نقش بسیار مهمی ایفا کند.
مرادخانی گفت: موضوع دیگر، توسعه شبکههاست. دولت میتواند شبکههای جامع و کاربردی در زمینه تامین و توزیع مواد اولیه، توسعه کسبوکار و ارتباط میان بخشهای مختلف زنجیره صنایع دستی ایجاد کند. الگوهایی که در کشورهای دیگر اجرا شدهاند، نشان میدهند که این موضوع صرفاً یک ایده یا تصور نیست. نمونههایی از این ساختارها را در کشورهای مختلف، از جمله هند، میتوان مشاهده کرد. ساختاری که در هند ایجاد شده، خودش موضوع یک بحث مفصل است و میتوان ساعتها درباره آن صحبت کرد، اما نکته مهم این است که نشان میدهد بخش دولتی میتواند در ایجاد چنین سازوکارهایی نقش مؤثری داشته باشد.
او با بیان اینکه موضوع مهم دیگر، ارزیابی، پایش مستمر و همچنین مدیریت اطلاعات و دانش این حوزه است، افزود: باید شرایطی ایجاد شود که آمارهای معتبر و قابل استناد وجود داشته باشد. امروز اگر دانشجویی بخواهد یک پژوهش انجام دهد، یا پژوهشگری بخواهد درباره اقتصاد صنایع دستی مطالعه کند، نباید برای دسترسی به اطلاعات دچار مشکل شود. نباید شرایطی باشد که همه مجبور باشند برای دریافت یک آمار یا اطلاعات مشخص، بهصورت فردی از افراد مختلف سؤال کنند.
مرادخانی ادامه داد: این اطلاعات باید در یک سامانه جامع در دسترس باشد، بهگونهای که شما بهعنوان خبرنگار و روزنامهنگار فعال این حوزه بتوانید به آن دسترسی داشته باشید، پژوهشگر حوزه اقتصاد بتواند استفاده کند، دانشجویان صنایع دستی، سرمایهگذاران و علاقهمندان این حوزه نیز امکان بهرهبرداری از آن را داشته باشند. نبود چنین سامانه جامع اطلاعاتی، واقعاً یک خلأ جدی و حتی آسیبزا برای صنایع دستی کشور است و متأسفانه از جمله موضوعاتی است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
او افزود: به نظر من، اگر دولت در همین حوزهها ورود جدی داشته باشد، میتواند تأثیرات سازندهای ایجاد کند. طبیعتاً موارد بسیار دیگری نیز قابل طرح است، اما نکاتی که اشاره کردم، مواردی هستند که امکان اجرا دارند. ممکن است برخی موضوعات دیگر، با توجه به شرایط فعلی کشور، در نگاه اول دشوار یا حتی غیرممکن به نظر برسند، اما این موارد مشخص، واقعاً شدنی هستند وبا وجود اهتمام، بینش و درک درست از ضرورتهای مدیریت این حوزه، کاملاً قابلیت اجرا دارند.
مرادخانی در پاسخ به این سؤال که آیا امکان اشتغال پایدار در این حوزه وجود دارد یا خیر، گفت: من با اطمینان عرض میکنم که بله، این امکان وجود دارد. دلیل آن این است که صنایع فرهنگی و خلاق و حوزههایی مانند صنایع دستی، در دنیای امروز از آینده روشنی برخوردار هستند. کشور ما نیز با توجه به پیشینه درخشان فرهنگی، تنوع زیستفرهنگی چشمگیر و بعضاً منحصربهفرد، ظرفیت بسیار بالایی دارد که بتواند زمینه اشتغال در حوزه صنایع دستی و برای فارغالتحصیلان این رشته را فراهم کند. البته این موضوع نیازمند برنامهریزی است که خود بحث بسیار مفصلی دارد، اما اصل موضوع این است که امکان ایجاد اشتغال پایدار در این حوزه وجود دارد.
او در بررسی چرا چنین ظرفیتی وجود دارد، توضیح داد: بسیاری از صاحبنظران حوزه اقتصاد، تقریباً از دهه اول قرن بیستویکم، بهطور جدی بر این باور هستند که توسعه اقتصادی در قرن بیستویکم سه موتور محرک اصلی دارد. نخست دانش، دوم دسترسی به اطلاعات، و سوم خلاقیت. در واقع، خلاقیت دیگر صرفاً یک مفهوم زیبا یا یک واژه جذاب نیست، بلکه از آن بهعنوان یکی از موتورهای اصلی توسعه اقتصادی در قرن بیستویکم یاد میشود. با توجه به تمام تحولاتی که در حوزه فناوری در حال وقوع است، موضوع خلاقیت اهمیت بسیار زیادی پیدا کرده و یکی از بسترهای مهم تجلی خلاقیت، حوزه صنایع دستی است.
این مدرس دانشگاه گفت: صنایع دستی در کشور ما، به واسطه ویژگیهای مختلف خود، مانند سبز بودن، تابآوری و پایداری ذاتی، همچنان میتواند در کنار تمام تحولاتی که در دنیا رخ داده است، مسیر رشد و فعالیت خود را ادامه دهد. اگر نگاهی به آمار تجارت جهانی در حوزه اقتصاد خلاق طی تقریباً دو دهه گذشته داشته باشیم، میبینیم که این حوزه با یک شیب صعودی همراه بوده است. در دو دهه نخست قرن بیستویکم، اقتصاد خلاق بهطور میانگین حدود ۷.۴ درصد رشد سالانه داشته است. این روند در شرایطی اتفاق افتاده که جهان در همین دوره با بحرانهای اقتصادی، جنگها و بحرانهای طبیعی مختلفی نیز مواجه بوده است. با وجود این، اقتصاد خلاق نشان داده که از تابآوری بالایی در مواجهه با بحرانها برخوردار است.
او توضیح داد: بخش قابل توجهی از اقتصاد خلاق در جهان نیز به اقتصاد صنایع دستی و صنعت طراحی مربوط میشود؛ یعنی این دو حوزه سهم بسیار مهمی در این عرصه دارند. در کشور ما نیز اتفاقاً سهم و ظرفیت صنایع دستی بسیار قابل توجه است، اما متاسفانه آن را به اندازه کافی نمیبینیم، نمیشناسیم و به دلیل همین عدم شناخت، نمیتوانیم از فرصتهای موجود بهدرستی استفاده کنیم. با تمام تحولاتی که در جهان در حال رخ دادن است و با توجه به برنامهریزیهای کلانی که در کشورهای مختلف مطالعه و مشاهده میکنم، تردیدی وجود ندارد که حوزه اشتغال در صنایع دستی و صنایع خلاق در آینده نیز ادامه خواهد داشت و ظرفیت رشد خواهد داشت. ما نیز اگر بخواهیم و بتوانیم برنامهریزی درست، شناخت کافی و مدیریت مناسبی داشته باشیم، حتما میتوانیم از این فرصت بهرهمند شویم.
مرادخانی درباره مسائل و موضوعات کمتر پرداختهشده در حوزه صنایع دستی که نیازمند توجه جدی هستند، گفت: معمولاً بحثهایی مطرح میشوند که تا حد زیادی کلیشهای هستند و بازتاب آنها را هم در فضای رسانهای میبینیم. برای مثال، اغلب درباره بیمه یا فروش صنایع دستی صحبت میشود؛ در حالی که صنایع دستی با چالشهای پنهان اما بسیار خطرناکی مواجه است که بهتدریج به گسلهایی در ساختار این حوزه تبدیل شدهاند. به همین دلیل، با کوچکترین تنش اقتصادی، اجتماعی یا حتی امنیتی در کشور، یکی از نخستین حوزههایی که آسیب میبیند، صنایع دستی است؛ زیرا اساساً برنامهریزی جامعی برای مواجهه با این شرایط در نظر گرفته نشده است.
او اضافه کرد: یکی از مهمترین چالشهای کمتر دیدهشده در حوزه صنایع دستی، بیتوجهی به مسئله بسیار مهم ارگونومی است. امروز، بدن انسان و سلامت جسمی او بخشی از هویت اجتماعی و کیفیت زندگی افراد محسوب میشود. طبیعی است که هر شغلی که سلامت جسم، زیبایی اندام یا تواناییهای فیزیکی فرد را در معرض خطر قرار دهد، برای نسل امروز در اولویت نخواهد بود. در بسیاری از رشتههای صنایع دستی، شیوه تولید، ابزارهای مورد استفاده و حتی فضای کارگاهها هیچگونه استاندارد ارگونومیکی ندارند. در نتیجه، به مرور زمان آسیبهای جدی به چشم، دست، مفاصل، ستون فقرات، ریهها و گردن وارد میشود.
این مدرس دانشگاه افزود: نسل امروز حاضر نیست صرفاً به این دلیل که یک فعالیت فرهنگی انجام میدهد یا از آن درآمدی کسب میکند، سلامت جسم خود را به خطر بیندازد، در حالی که این مسئله در نسلهای گذشته بهوضوح دیده میشد و بسیاری از هنرمندان صنایع دستی در طول سالها فعالیت، آسیبهای جسمی جدی متحمل شدند. اگر با وجود ظرفیت گروههای دانشگاهی، بهویژه در دانشگاههای علوم پزشکی، به موضوع ارگونومی در صنایع دستی بهطور جدی پرداخته نشود، به اعتقاد من یکی از ابرچالشهای دهه آینده صنایع دستی، همین چالشهای ارگونومیک خواهد بود.
این پژوهشگر صنایع دستی با اشاره به اینکه موضوع بسیار مهم دیگر، شکاف بیننسلی و بیتوجهی به حاملان زنده میراث هنری در حوزه صنایع دستی است، توضیح داد: به دلیل انباشت مشکلات این حوزه، امروز شاهد آن هستیم که دانش و مهارت صنایع دستی از یک نسل به نسل بعد منتقل نمیشود. بسیاری از پیشکسوتان این حوزه، چه زنان و چه مردان، فرزندانی دارند که دیگر تمایلی به ادامه مسیر والدین خود ندارند؛ زیرا میبینند پدر یا مادرشان یک عمر در این مسیر تلاش کردهاند، اما در نهایت با مشکلات اقتصادی، آسیبهای جسمی و فرسودگیهای فراوان مواجه شدهاند و از نظر معیشتی نیز وضعیت مطلوبی ندارند. طبیعی است که فرزندان چنین خانوادههایی با خود بگویند اگر سرنوشت پدر یا مادر ما چنین بوده، چرا ما باید همین مسیر را ادامه دهیم؟ در نتیجه، این دانش و تجربه بهتدریج کنار گذاشته میشود. برای این مسئله باید چارهاندیشی شود.
او ادامه داد: از سوی دیگر، ما اساساً برای حمایت از حاملان زنده میراث هنری کشور، که بخش مهمی از پیشکسوتان صنایع دستی را شامل میشوند، برنامه مشخصی نداریم. نه برای حمایت از آنها، نه برای ثبت و مستندسازی تجربیات زیستهشان و نه برای انتقال این دانش به نسلهای آینده. برای مثال، ژاپن پس از جنگ جهانی دوم و از اواسط دهه ۱۹۵۰ میلادی، برنامهای ملی برای حمایت و حفاظت از حاملان زنده میراث سنتی و هنری خود تدوین و اجرا کرد. اگر امروز سفالینههای سنتی ژاپن همچنان جایگاه مهمی در بازارهای جهانی دارند، یکی از دلایل اصلی آن همین برنامه است؛ زیرا دانش این افراد مستندسازی شد، به نسلهای بعد منتقل شد و امروز همچنان از آن بهرهبرداری میشود.
مرادخانی گفت: اما در کشور ما، حتی یک برنامه منسجم و مشخص برای این موضوع وجود ندارد. معمولاً زمانی که یکی از پیشکسوتان صنایع دستی از دنیا میرود، نهایتاً چند پیام تسلیت از سوی متولیان منتشر میشود، در حالی که شاید حتی ١٠ ساعت تصویر یا صدای ضبط شده از تجربیات ارزشمند زندگی حرفهای او نیز وجود نداشته باشد. این مسئله، به نظر من، یکی از خلاهای بسیار جدی این حوزه است.
این مدرس دانشگاه اظهار کرد: موضوع مهم دیگر این است که صنایع دستی در پارادایم مدیریت کشور، جایگاه اولویتدار و راهبردی ندارد. به اعتقاد من، یکی از دلایل این مسئله، عملکرد ضعیف وزارت میراث فرهنگی در این حوزه است. صنایع دستی بیشتر در شعارها و تبلیغات مطرح میشود، اما در عرصه سیاستگذاری و مدیریت، آن جایگاه شایسته و مؤثر را ندارد.
او در ادامه گفت: موضوع مهم دیگری که باید به آن اشاره کنم، نبود نگاه کلاننگر و آیندهپژوهانه در مدیریت صنایع دستی است. در آیندهپژوهی، معمولاً از سه نوع آینده صحبت میشود؛ آینده ممکن، آینده محتمل و آینده مطلوب. آینده ممکن، آیندهای است که امکان وقوع آن وجود دارد. آینده محتمل، آیندهای است که با توجه به روندهای موجود، بیشترین احتمال وقوع را دارد و متأسفانه اگر با وضعیت فعلی ادامه دهیم، آینده محتمل صنایع دستی چندان امیدوار کننده نیست. آینده مطلوب نیز آیندهای است که ما برای تحقق آن برنامهریزی میکنیم و سیاستهای خود را بر اساس آن تنظیم میکنیم. ما باید چنین نگاهی را در مدیریت صنایع دستی داشته باشیم تا بتوانیم آینده این حوزه را حفظ و تقویت کنیم؛ در غیر این صورت، با روندی که اکنون در پیش گرفتهایم، مسیر درستی را طی نمیکنیم.
مرادخانی همچنین تضعیف کارکرد نظارتی دولت را از چالشهای مهم این حوزه دانست و توضیح داد: بخش دولتی تا حد زیادی نقش نظارتی خود را کنار گذاشته و امروز شاهد مداخلات خطرناکی در بازار صنایع دستی و حتی در جوامع محلی هستیم؛ مداخلاتی که مشخص نیست چه کسی قرار است پاسخگوی پیامدهای آنها باشد. برای مثال، غلبه نگاه صرفاً فروشمحور و کالایی به صنایع دستی، یکی از خطرناکترین روندهایی است که امروز در کشور مشاهده میشود. متاسفانه این نگاه بهشدت در حال تقویت است و نتیجه آن، گسترش مدلهای فروش شبکهای، بازاریابی شبکهای و حتی ساختارهای شبههرمی است که در آنها صنایع دستی صرفاً به کالایی برای معاملات و دادوستد تبدیل شده است.
او افزود: این روند، آسیبهای جدی به سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی نسبت به صنایع دستی و همچنین کیفیت محصولات وارد میکند. پرسش اینجاست که چه کسی باید پاسخگوی این خسارتها باشد؟ من یا شما، بهعنوان پژوهشگر یا فعال این حوزه، اختیار قانونی برای جلوگیری از این روندها نداریم، اما دولت میتواند از طریق اعمال نظارت مؤثر، دستکم نقش بازدارنده ایفا کند. رسانهها نیز میتوانند با اطلاعرسانی، تا حدی اثر بازدارنده داشته باشند، اما ابزار اصلی در اختیار قانونگذار و دستگاههای اجرایی است. به اعتقاد من، دولت مکلف است وظیفه نظارتی خود را در قبال بازار صنایع دستی، فرآیند تولید و کل اکوسیستم این حوزه بهطور جدی انجام دهد.
مرادخانی گفت: اگر این نظارت وجود نداشته باشد، مداخلاتی که امروز در برخی جوامع محلی، از جمله در استانهایی مانند سیستان و بلوچستان و هرمزگان مشاهده میشود، در آینده، آثار بسیار تلخ، خطرناک و مخربی به همراه خواهد داشت. متاسفانه در بسیاری از موارد، چون قرار است صرفاً آمارهای ظاهراً مطلوب ارائه شود، کمتر کسی حاضر به نقد و بیان این مسائل است.
انتهای پیام

