به گزارش ایسنا، انجمن نویسندگان کودک و نوجوان در پی درگذشت فریده شهبازی، در سوگ این تصویرگر و طراح گرافیک کتاب کودک و نوجوان، نوشت: «درگذشت فریده شهبازی، تصویرگر و طراح گرافیک و از چهرههای اثرگذار عرصهٔ هنر و کتاب کودک و نوجوان، مایهٔ اندوه جامعهٔ فرهنگی و هنری ایران است.
شهبازی بیش از پنج دهه از زندگی حرفهای خود را به تصویرگری، گرافیک، مطبوعات و نشر کودک و نوجوان اختصاص داد و با نگاهی مستقل و تجربهای فراگیر، در شکلگیری و غنای هنر تصویرگری کتاب کودک ایران سهمی ماندگار داشت. حضور فعال او در انجمن تصویرگران ایران، از جمله عضویت در هیئتمدیره و ریاست این انجمن، و نیز فعالیت در حوزهٔ نشر، نشاندهندهٔ دغدغهمندی او نسبت به شأن حرفهای هنرمندان و کیفیت کتاب کودک بود.
او بر اهمیت نگاه شخصی و ارتباط زنده میان متن و تصویر تأکید داشت و آثار خود را محدود به یک شیوه نمیدانست. آثار فریده شهبازی بخشی از خاطرهٔ تصویری چند نسل از کودکان و نوجوانان ایرانی است.
انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، درگذشت این هنرمند گرانقدر را به خانوادهٔ ایشان و جامعهٔ فرهنگ و هنر و ادبیات، تصویرگران، نویسندگان و ناشران کودک و نوجوان تسلیت میگوید.
یاد فریده شهبازی و نقش او در تاریخ هنر و کتاب کودک ایران ماندگار باد.»
همچنین علیاصغر سیدآبادی، نویسنده ادبیات کودک و نوجوان و ناشر در پی درگذشت او نوشته است: «یک ظهر پاییزی، با محمودرضا بهمنپور رفتیم دفتر فریده شهبازی در بلوار قیطریه، اگر اشتباه نکنم.
آن سال مرضیه برومند و منیژه حکمت فیلم سینمایی «مدرسه موشها» را ساخته بودند یا داشتند میساختند و برنامهای بلندپروازانه برای تولید محصولات جانبی آن داشتند. بخشی از این برنامه، انتشار کتابهایی با شخصیتهای مدرسه موشها بود.
جزئیات پشتصحنهاش را نمیدانم، اما فکر میکنم تهیهکنندگان فیلم، تولید کتابها را به بهمنپور سپرده بودند. او هم برای نوشتن متن با من صحبت کرده بود و برای مدیریت هنری با فریده شهبازی؛ مدیر نشر خروس که کتابهای کودک نشر نظر با آرم آن منتشر میشد.
من چند نمونه نوشته بودم، اما فکر میکردم به درد این کار نمیخورم. بهمنپور نمونهها را خوانده بود و نظرهایی هم داشت. با هم صحبت کردیم و قرار شد جلسهای با فریده شهبازی داشته باشیم.
فریده شهبازی را از سالها پیش میشناختم. کارهایش را میپسندیدم و با خودش هم سلاموعلیکی داشتم.
نتیجه آن جلسه، تا جایی که به یاد دارم، این شد که نه من به درد نوشتن آن قصهها میخوردم، نه فریده شهبازی به درد مدیریت هنری آنها و نه بهمنپور به درد انتشارشان. چرا؟ چون نشر نظر و ترکیب ما برای کاری تجاری، متناسب با ظرفیت آن فیلم، آمادگی نداشت. ما در بهترین حالت شبیه هنرمندان صنایعدستی بودیم که ظرفیت تولیدشان محدود است؛ در حالی که کتاب وابسته به یک فیلم سینمایی باید محصولی صنعتی میبود. من بلد نبودم و آن دو نمیخواستند. آن جلسه به همین نخواستن گذشت.
در همان گفتوگو درباره نخواستن، با فریده شهبازی عمیقتر آشنا شدم.
سالها بعد، در انتشار دو کتاب با تصویرگری فریده شهبازی دستی داشتم؛ یکی کتابی از پرویز کلانتری درباره جنوب و دیگری کتابی درباره زندگی بیبی مریم بختیاری، هر دو از انتشارات شهر قلم. تصویرهایی درخشان، بزرگ و وسیع، با رنگهایی خاص که انگار همه اجزایشان با دقت و زیبایی ترکیببندی شده بود. گرافیست و صفحهآرا فقط کافی بود متن را در جایی که کاملاً مشخص بود، بچینند.
از میان همه تصویرها، من نسخه اولیه یکی از تصویرهای کتاب بیبی مریم بختیاری را بیشتر دوست داشتم؛ تصویری که مشروطهخواهان بختیاری را همراه بیبی مریم و پرچم بزرگی از ایران نشان میداد. نمیدانم چرا احساس میکردم فریده شهبازی این قاب را با حال دیگری کار کرده است.
خبر رفتنش را شنیدم. درگذشت او را به هنرمند گرامی، ماهنی تذهیبی، و جامعه هنری ایران، بهویژه تصویرگران کتاب کودک، تسلیت میگویم.»
انتهای پیام

