عینله غریب - مترجم زبان ترکی استانبولی - در گفتوگو با ایسنا، درباره استفاده یا کمک از هوش مصنوعی برای ترجمه ادبی و تأثیر این موضوع بر کیفیت آثار گفت: مقداری درباره این ابزار که به عنوان هوش مصنوعی رایج شده است، باید عمیقتر و تاریخی نگاه کنیم. «هوش مصنوعی» به هرحال یکنوع ابزار است و در مقوله ترجمه، حداقل ۵۰ سالی میشود که داریم از ماشینهای ترجمه استفاده میکنیم و درباره آن نظریههای پر و پیمانی تدوین شده است که در این میان نظریه چامسکی را قبول دارم.
او سپس گفت: اینکه از ابزارهای مرتبط با ترجمه، به سنتیترین شکل یعنی از انواع لغتنامهها تا ابزار هوش مصنوعی استفاده کنیم، یک بحث است اما اینکه کلاً کار را به ابزار واگذار کنیم، بحث دیگری است. اینکه همه کار را به ابزار واگذار کنیم، مانند هر کار دیگری عاملیت از دست ما خارج میشود. کلمه «هوش» نباید ما را گمراه کند. اسماعیل گزگین در کتاب «اسطوره باستانشناسی روایت» که به فارسی هم ترجمه شده است، خیلی خوب تبیین میکند که «انسان اندیشنده و سازنده» بدون آنکه متوجهاش باشد، هر ابزاری را که میسازد جای یکی از اندامش میگذارد و به مرور زمان آن اندام کارایی خود را از دست میدهد. در واقع خودمان، خودمان را اغفال و گمان میکنیم آن ابزار دارد کار ما را جلوتر میاندازد یا کیفیتش را بهتر یا کمیتش را بیشتر میکند اما از این مسئله غافل هستیم که آن ابزار جای اندام ما نشسته است؛ حالا اگر ابزاری که از آن صحبت میکنیم، عنوانش مرتبط با «هوش» باشد، به مرور زمان جای هوش ما مینشیند.
این مترجم با بیان اینکه رابطه حسنهای با هوش مصنوعی و اساساً اینترنت و فضای مجازی ندارد، توضیح داد: اصطلاح «مجازی» که آن را به کار میبریم، در زبانهای فرنگی (virtual) است و (vir) در زبان لاتین یعنی «انسانی». این فضا قرار است جای فضای ارگانیکی را که در روابط انسانی داریم بگیرد که الان هم گرفته است. بنابراین نتیجه «ترجمه ماشینی»، یک «متن ماشینی» خواهد بود. قبلاً هم همینطور بود؛ انواع ماشینهای ترجمه هم این کار را میکردند و الآن هوش مصنوعی سرعت عمل یا دقت را بیشتر میکند اما نتیجهاش یک متن ماشینی است که مخاطبانش مانند آدمهای داستان «نیلبک سحرآمیز» گرفتار چرخه ماشینی شدهاند؛ یعنی رابطهشان با متن یک رابطه مکانیکی و نه یک رابطه ارگانیک است.
او خاطرنشان کرد: در کشور ما به این مسئله ذکر شده، یک تبصره هم باید الحاق کنیم و آن اینکه هیچکدام از هوش مصنوعیها اساساً در ادبیات فارسی ابداع نشدهاند. بنابراین ریزهکاریهایی که اتفاقاً متن را برای ما دلخوشتر و قشنگتر میکند، برای آن ماشین قابل فهم نیست. آن ماشین، زمخت ترجمه میکند. البته مترجمانی که ترجمه ماشینی را قبول دارند، میتوانند مدعی شوند که ما بر روی متن کار میکنیم و آن را چندباره ویرایش میکنیم؛ خب، چه کاری است؟ اگر قرار است این همه کار کنیم، از همان ابتدا میشود به آن سمت گرایش پیدا کرد.
مترجم «عمه رزا» و «مدونای پوستینپوش» در ادامه اظهار کرد: به دو دلیل با «ترجمه ماشینی» خیلی موافق نیستم؛ یکی بحث نشستن ابزار ،جای اندام و خطری که به ویژه در خصوص این ابزار مطرح است که جای هوش ما مینشیند و عملاً داریم، میبینیم که نشسته است؛ دیگری هم اینکه کلا هر ابزاری که در فضای(virtual) به کار برده میشود، باعث میشود نوع رابطه ما با متن و با شخصیتهایی که درون متن هستند از حالت ارگانیک به حالت مکانیک برسد. درباره قسمت اول نظریهای که قبولش دارم، نظریه چامسکی است که مفصل توضیح میدهد که «ماشینی شدن زبان» هم در زندگی فردی و هم زندگی اجتماعی و روابط انسانی چه خطراتی دارد. درباره بخش دوم کتاب اسماعیل گزگین خیلی کمک میکند. زبان ماشینی مسئله جدیدی نیست و از قدیم بوده است و در زمینه بحث دوم باید بگویم نظریه دورکیم با وجود اینکه قدیمی بهنظر میرسد، نظریه مناسبی است؛ اینکه توضیح میدهد مکانیکی شدن روابط چه مزایا و معایبی دارد و وقتی روابط ارگانیک باشد چه مزایا و معایبی دارد.
مترجم آثار اورهان پاموک خاطرنشان کرد: اساساً کارهایی را که برای ترجمه به زبان فارسی انتخاب میکنم، روش مکانیکی [برای ترجمه] روی آنها جواب نمیدهد؛ زیرا حالتهایی در اثر وجود دارد و شخصیتها کارهایی انجام میدهند که هوش مصنوعی اصلاً آنها را نمیفهمد و احتمالاً اگر به هوش مصنوعی بدهیم میگوید، این کار غلط است. البته برخی از منتقدان من، ترجمههای من را دقیقاً به همین دلیل نمیفهمند و میگویند فارسیاش مشکل دارد اما چون این منتقدان عام نگاه میکنند و به صورت ناخودآگاه این نگاهشان را هم از همین ماشینها یاد گرفتهاند، متوجه نمیشوند.
غریب درباره اینکه شاید نگاه بازاری پشت استفاده از هوش مصنوعی باشد که در مسابقه انتشار زودتر اثر عقب نیفتند، گفت: مسئله مسابقه متأسفانه وجود دارد. من مترجم کارهای پاموک هستم و تا کتابی از او منتشر شود، این مکافات را داریم حالا اگر سر کتابهای «جینگیلی مستون» این اتفاق بیفتد، آدم میگوید «به جهنم!» اما کتاب عمیق و دقیق را که زمینه فلسفیدارند، نمیتوان نادیده گرفت و انتظار هم نمیرود اینطور باشد که متأسفانه هست. متأسفانه ناشرها بهرغم همه شعارهای فرهنگیشان به این موضوع دامن میزنند.
غریب درباره اینکه این مسئله در بلندمدت تبعات و آسیبهایی در سلیقه ادبی افراد در پی دارد، گفت: مکانیکی شدن زبان و روابط انسانی بیشترین خطری است که از دل این ماجرا بیرون میآید. ما از سال ۲۰۰۰ به بعد نگران این بودیم که ماشینها بر انسانها غالب شوند. الان عملاً همان شده فقط شکل و شمایلش آن چیزی که در فیلمهای هالیوودی میدیدم، نیست اما اگه جای هوش ما، هوش مصنوعی بنشیند، عملا همین شده است. اگر در خلاقانهترین حیطه از زندگی ما مثل ادبیات و هنر هم قرار باشد کار را به یک ابزار و ماشین بسپاریم، عملاً آن را ماشینی و مکانیکی کردهایم و چیزی میشود که در روابط انسانی به لحاظ زبانشناختی میبینیم؛ هر کس در چنته و دایره واژگانش پنج، شش جمله بیشتر ندارد؛ آن هم جملات خیلی کوتاه و به شکلی که بشود در پیامهای گوشیهای موبایل نوشت. این باعث میشود که حس منتقل نشود چون به شکل ناخودآگاه اصلا فرد بلد نیست و زبان و ابزاری برای انتقال حس، حتی دعوا کردن یا صحنههای عاطفی ندارد، همان چند جمله کوتاه است که به سرعت رد و بدل میشود و بعد ته میکشد و تمام میشود. این در بلند مدت روابط انسانی را به خطر میاندازد. تکلیف رابطه زبان و اندیشه از افلاطون به بعد روشن است و هر کاری را روی زبان انجام بدهیم، نتیجه مستقیم آن را روی اندیشه میبینیم و برعکس! الان عملاً داریم همین کار را میکنیم که آسیبهای خیلی خیلی جدی به دنبال خواهد داشت. ترجمه جای خود؛ اما در کل روابط انسانی، در کلیت هنر و ادبیات، آثار مضر ماندگاری خواهد گذاشت.
انتهای پیام

