سالهای اسارت برای بسیاری از رزمندگان ایرانی، ادامه همان نبردی بود که در جبهه آغاز شده بود، اما این بار در فضایی بسته، بدون سلاح و در شرایطی که کوچکترین رفتار مذهبی نیز میتوانست بهانهای برای شکنجه و حتی اعدام باشد. روایت آزادگان از زندگی، اسارت و شهادت پنج شهید مازندرانی، گوشهای از این تاریخ پررنج را بازگو میکند؛ روایت حسین قاسمی، حسینعلی قلیپور تیرتاشی، محمدحسین دارابی، اسفندیار کرد و نعمتالله اسدی.
اعدام به جرم نماز
حسین امیرخلیلی، آزاده دوران دفاع مقدس و اهل تهران، از جمله کسانی است که در اسارت با امیر سرتیپ خلبان شهید حسین قاسمی و شهید حسینعلی قلیپور تیرتاشی همرزم بود.
شهید قاسمی سال ۱۳۳۳ در روستای طاهرآباد آمل متولد شد و پس از ورود به هوانیروز، آموزشهای تخصصی خلبانی را پشت سر گذاشت و بهعنوان استاد خلبان نیز فعالیت کرد. همچنین شهید قلیپور تیرتاشی در ۲۶ بهمن ۱۳۴۱ در بهشهر متولد شد و تحصیلاتش را تا دیپلم خدمات بازرگانی ادامه داد و در سال ۱۳۶۱ به سپاه پیوست. او در واحد اطلاعات و عملیات بهشهر فعالیت داشت و سپس بهعنوان تکتیرانداز گردان جندالله راهی بوکان شد.

حسین امیرخلیلی این آزاده دوران دفاع مقدس در گفتوگو ایسنا گفت: شهید قاسمی از افراد مؤمن و معتقد هوانیروز بود. در کلاسهای عقیدتی شرکت میکرد و به پرسشها پاسخ میداد.
وی افزود: صدای بسیار زیبایی داشت و قرآن را با صوت خوبی تلاوت میکرد. فردی شاد و سرزنده بود و اگر کسی گوشهگیر میشد، تلاش میکرد او را از آن حالت خارج کند.
امیرخلیلی درباره شهید قلیپور نیز گفت: قلیپور در دوران اسارت روحیه بسیار بالایی داشت و دائماً تلاش میکرد بچهها را بخنداند. با شوخی و خوشرویی اجازه نمیداد کسی گوشهگیر یا در فضای سخت اردوگاه دچار ناامیدی شود.

به گفته این آزاده، شهید قلیپور، سرانجام در ۳۰ اسفند ۱۳۶۲ به شهادت رسید و پیکرش ۱۳ روز بعد در زادگاهش به خاک سپرده شد.
امیرخلیلی درباره نحوه اسارت شهید قاسمی اظهار کرد: قاسمی در ۲۵ آبان ۱۳۶۱ هنگام مأموریت مورد حمله قرار گرفت و پس از سقوط بالگرد به اسارت درآمد.
وی با بیان اینکه شهید قاسمی به همراه او و شهید حسینعلی قلیپور به دلیل نماز خواندن و روزه گرفتن از دیگر زندانیان جدا شده بودند، گفت: حکم اعدام ما را صادر کردند، اما گفتند قصد مبادله شما را داریم و ما هم باور کردیم.
امیرخلیلی ادامه داد: ما را به منطقهای میان بانه و سردشت بردند و ساعت ۱۰ شب حکم اعدام را خواندند.
وی اظهار کرد: وقتی کلمه اعدام را شنیدیم، شهید قاسمی نام امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) را به زبان آورد. من خودم را روی زمین انداختم و رگبار به من اصابت نکرد.
امیرخلیلی با اشاره به اصابت گلوله به سرش گفت: بعد از تیراندازی، حدود ۳۰ دقیقه بیحرکت ماندم. وقتی نالههای شهید قلیپور را شنیدم، بلند شدم و متوجه شدم شهید قاسمی دیگر تپش قلب ندارد.

وی ادامه داد: قلیپور شروع به تلاوت قرآن کرد و بعد از آن بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم، او را صدا زدم اما جواب نداد. خودم را به او رساندم و دیدم او هم به شهادت رسیده است.
این آزاده که از آن واقعه جان سالم به در برد، سرانجام به بیمارستان منتقل شد و پس از چند مرحله درمان به تهران اعزام شد.
شهادت در اردوگاه پس از ماهها شکنجه
محمدحسین دارابی، دیگر شهید مازندرانی، اسفند ۱۳۴۶ در بهشهر متولد شد. پس از گذراندن دوران تحصیل، در ۱۸ بهمن ۱۳۶۶ به خدمت سربازی رفت و پس از دوره آموزشی به لشکر ۸۸ زاهدان اعزام شد.
او در ۳۱ تیر ۱۳۶۷ به اسارت درآمد و به دلیل ثبت نشدن نامش از سوی صلیب سرخ، مدتی مفقودالاثر بود؛ در حالی که در اردوگاه ۱۶ رمادی نگهداری میشد.
محمد کیانی، آزاده دوران دفاع مقدس و اهل مازندران، درباره او به ایسنا گفت: شهید دارابی فردی خوشبرخورد، متواضع و باعاطفه بود. بیشتر اوقات با هم در سالن و هواخوری صحبت میکردیم.

وی افزود: تعداد زیادی از اسرای اردوگاه بر اثر شکنجه دچار خونریزی شدند و به شهادت رسیدند.
کیانی ادامه داد: شهید دارابی نیز بر اثر شکنجه دچار خونریزی شد و طی شش ماه، چند بار به بیمارستان اعزام شد، اما به دلیل نبود امکانات دارویی و پزشکی بهبود پیدا نکرد.
این آزاده دوران دفاع مقدس تصریح کرد: سرانجام سحرگاه سوم فروردین ۱۳۶۹ در اردوگاه به شهادت رسید. عراقیها پیکرش را داخل پتو گذاشتند و بردند و ما تا جلوی اورژانس اردوگاه او را تشییع کردیم و برایش مراسم سوم، هفتم و چهلم گرفتیم.

وی بیان کرد: پیکر شهید دارابی پس از ۱۲ سال به کشور بازگشت و نهم مرداد ۱۳۸۱ در گلزار امامزاده موسی گرائیل بهشهر به خاک سپرده شد.
شهیدی که حتی آب و درمان از او دریغ شد
اسفندیار کرد در هفتم اسفند ۱۳۴۵ در روستای کدیر نوشهر متولد شد و بهعنوان تکتیرانداز و مسئول دسته به جبهه رفت. او در عملیات کربلای ۴، چهارم دی ۱۳۶۵، در امالرصاص مجروح و اسیر شد.
احمد چلداوی، آزاده دوران دفاع مقدس و اهل خوزستان، از جمله همرزمان او در اسارت بود.
وی در روایت از شهادت شهید اسفندیار کرد به ایسنا گفت: اسفندیار ترکش به کمر و پایش خورده بود و از کمر به پایین فلج شده بود. زخمهایش عفونی شده بود و به دلیل وضعیتش کسی به او نزدیک نمیشد.
چلداوی افزود: بعثیها هر روز صبح او را روی تشک پلاستیکیاش میکشیدند و بیرون میبردند و با فشار آب سرد بدنش را میشستند. وقتی برمیگرداندند، تمام بدنش از سرما میلرزید.

وی با اشاره به روزهای پایانی زندگی اسفندیار اظهار کرد: یک روز حالش خیلی بد شد و حتی آب هم میخورد بالا میآورد. هرچه گفتیم حداقل سرم به او وصل کنید، توجه نکردند.
چلداوی ادامه داد: روز سوم، پرستاری عراقی به نام حمید سرم آورد و با زحمت رگ اسفندیار را پیدا کرد. امیدوار بودیم حالش بهتر شود.
وی افزود: چند ساعت بعد، پرستار پرتقال آورد و از من خواست پوستش را بکنم. پرتقال را تکهتکه در دهان اسفندیار گذاشت، اما او نمیتوانست آن را قورت دهد.
چلداوی گفت: اسفندیار دیگر نفس نمیکشید و چشمانش باز مانده بود. دکتر آمد و گفت او مرده است. در همان لحظه اسفندیار آخرین نفسش را کشید.
وی با ابراز تأثر ادامه داد: اسفندیار پر کشید و از آن ظلم طاقتفرسا راحت شد.
احمد چلداوی تصریح کرد: پس از شهادت، آزادگان برای او مراسم ترحیم برگزار کردند و یکی از اسرا قرآن تلاوت کرد؛ اقدامی که با اعتراض نگهبان عراقی روبهرو شد.

چلداوی سالها بعد در مشهد تصویری از شهید اسفندیار کرد دید و متوجه شد همان جوانی که در اسارت کنارش بوده، شهیدی از نوشهر است. او در سال ۱۳۹۰ به نوشهر رفت و مزار و خانواده شهید را دید.
وی گفت: سالهاست اسفندیار در خاطراتم مانده است. هنوز هم وقتی به شمال میروم، سعی میکنم هر طور شده سری به مزارش بزنم.
به امام بگویید ایستاده شهید شدیم
نعمتالله اسدی اول فروردین ۱۳۳۳ در قائمشهر و در خانوادهای مذهبی و زحمتکش متولد شد. پس از ازدواج با فاطمه اصغری براری به آمل رفت و صاحب چهار دختر شد. او در انقلاب فعالیت داشت و به دلیل حمایت از ولایت فقیه نیز دستگیر شده بود.
اسدی در جبهه بهعنوان «آرپیجیزن» فعالیت میکرد و در ۱۴ مرداد ۱۳۶۵ از ناحیه پا مجروح شد و همان سال به اسارت درآمد.
مهدی ملکی، آزاده دوران دفاع مقدس و اهل گلستان، درباره روزهای اسارت به ایسنا گفت: ۱۴ اسفند ۱۳۶۵ به اسارت درآمدم. سه روز در بغداد بودم و بعد به اردوگاه ۱۱ منتقل شدم.

وی افزود: در دو تا سه ماه اول اسارت، بیشتر کسانی که اسیر شده بودند به شهادت رسیدند. پای شهید اسدی هم به دلیل جراحت عفونت کرد و حدود دو ماه از او مراقبت کردیم.
ملکی شهید اسدی را فردی رشید و خوشصدا توصیف کرد و گفت: با وجود شکنجههای سخت، هیچ اعتراضی نمیکرد.
وی ادامه داد: شهید اسدی وصیت کرده بود پس از آزادی به امام(ره) بگوییم که آنها ایستاده برای دفاع از میهن به شهادت رسیدند.

این آزاده تصریح کرد: اسدی با وجود درد جراحت بسیار شجاع بود و سرانجام پس از دو ماه اسارت، بر اثر عفونت جراحت و شکنجههای دشمن به شهادت رسید.
ملکی پنجم شهریور ۱۳۶۹ آزاد شد و به کشور بازگشت.
انتهای پیام

