حجتالاسلام خدابخش عبدلی، دکترای علوم سیاسی و استاد حوزه و دانشگاه در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده است، نوشت: یکی از مغالطههای رایج در میان بانیان برجستهسازی ضدارزشها، این تصور خطاست که رسانه میتواند یک پدیده، رفتار یا چهره نمادین را «بدون تأیید یا رد»، صرفاً بازنمایی کند و مسئولیت پیامدهای آن را نپذیرد. این پندار، هم از نظر تئوریهای ارتباطی مدرن مخدوش است و هم با منطق صریح قرآن کریم در تعارض کامل قرار دارد. مارشال مکلوهان، نظریهپردار کانادایی، با جمله ماندگار «رسانه همان پیام است» (The Medium is the Message) خاطرنشان کرد که شیوه ارائه، قالب رسانهای و نفس عمل برجستهسازی، خود حامل پیامی قویتر از محتوای ظاهری است.
هنگامی که یک رسانه تصویری، زنی بیحجاب یا مردی با خالکوبیهای نامتعارف و ظاهر هنجارگریز را در قابی زیبا، با نورپردازی حرفهای و در بستری از موسیقی جذاب به نمایش میگذارد، حتی اگر در متن کلام، هیچ جمله تأییدآمیزی هم نیاورد، نفس این بازنمایی باشکوه، پیام «مقبولیت»، «زیبایی» و «الگوشدگی» را به ضمیر ناخودآگاه مخاطب مخابره میکند. قالب، محتوا را در خود هضم میکند و پیام غالب، نه نقد ضمنی که تأیید ضمنی آن سبک زندگی است.
قرآن کریم با ظرافتی بینظیر، همین حقیقت را در قالب تحریم «اشاعه فحشا» بیان فرموده است: «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ» (نور: ۱۹). «اشاعه فحشا» تنها به معنای انتشار مستقیم تصاویر مستهجن نیست، بلکه هرگونه بازنشر، بزرگنمایی و چرخشدهی به مصادیق فحشا و ضدارزشها در سپهر عمومی را در بر میگیرد. وقتی رسانهای چهرهای را که ناقض حجاب شرعی و عرف عفیفانه است، به موضوع گفتوگو، تحلیل و تصویر مکرر بدل میکند، خواه ناخواه به «شیوع» آن ضدارزش در جامعه دامن میزند.
تعبیر «یُحِبُّونَ» در آیه نیز بسیار راهگشاست: ممکن است بانیان رسانهای ادعا کنند که ما دوست نداریم فحشا شیوع یابد، اما فعل آنان یعنی برجستهسازی و بازنمایی وسوسهانگیز، مصداق عینی «اشاعه» است و همین برای قرار گرفتن در معرض وعید الهی کافی است، چه رسد به آنکه این کار با انگیزههای سیاسی یا مالی همراه باشد. خداوند متعال در همین سوره مبارکه، مرز روشنی میان «حفظ حریم خصوصی» و «علنیسازی گناه» ترسیم میکند و از مؤمنان میخواهد که خود نیز به دنبال اشاعه زشتیها نباشند.
اینجاست که مفهوم «گواهی رسانه» (Media Testimony) در ترازوی عدالت الهی سنگینی میکند. رسانهها در جهان امروز، نه صرفاً آینه که «گواهان قدرتمند» زمانهاند. آنان با انتخاب سوژه، قاب و زاویه دید، شهادت میدهند که چه چیز ارزش دیده شدن دارد و چه کسی شایسته الگو شدن است.
قرآن کریم مؤمنان را به «قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ» (نساء: ۱۳۵) فرا میخواند؛ یعنی کسانی که برپادارنده عدل و گواهان حق باشند. اگر رسانهای، به جای آنکه گواه ارزشهای الهی و قهرمانان عفیف و مجاهد باشد، گواه ضدارزشها و چهرههای هنجارشکن شود، در محضر الهی، «شهادت زور» رسانهای داده است؛ شهادتی که افکار عمومی را به بیراهه میکشاند و باطل را در لباس حق مینمایاند.
تمایز قطعی میان «ستر گناه فردی» و «عدم برجستهسازی رسانهای ضدارزش»
از ظرایف فقه حکومتی و فرهنگ اسلامی که در بحث ما نقشی محوری دارد، تفاوت میان دو مقوله است: یکی «ستر و پوشاندن عیب و گناه فردی» و دیگری «امتناع از برجستهسازی و الگوسازی از نمادهای ضدارزش».
اسلام عزیز، ما را به پردهپوشی بر لغزشهای شخصی مؤمنان فرمان داده است. رسول خدا(ص) میفرمایند: «مَنْ سَتَرَ عَلَی مُؤْمِنٍ سَتَرَ اللَّهُ عَلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ» (بحارالانوار). اگر زن یا مردی در خلوت یا ناخواسته دچار لغزشی در پوشش یا رفتار شد، وظیفه دینی و اخلاقی آحاد جامعه و رسانه، پوشاندن آن و حفظ آبروی اوست. اما بحث ما در مورد کسانی است که نه از سر غفلت و لغزش، بلکه عامدانه و با رویکرد نمادین، مرزهای ارزشی را در ملأ عام میشکنند و خود را به مثابه یک «آلترناتیو هویتی» در برابر هنجارهای دینی و ملی مطرح میکنند. برجستهسازی رسانهای این افراد و تبدیل آنان به چهرههای شاخص و قهرمانان نسل جوان، ربطی به «ستر گناه» ندارد، بلکه دقیقاً مصداق اعلان گناه و تبلیغ منکر است.
امام صادق(ع) در حدیثی هشداردهنده میفرمایند: «إِذَا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةٌ سَوْدَاءُ، فَإِنْ تَابَ انْمَحَتْ، وَ إِنْ زَادَ زَادَتْ حَتَّی تَعْلُوَ عَلَی قَلْبِهِ». این روایت، سازوکار تأثیر گناه بر قلب فرد را نشان میدهد.
حال اگر رسانهای با بازنمایی مکرر یک گناه نمادین (مثلاً بیحجابی یا ترویج ظاهر هنجارگریز)، نه تنها مرتکب را تشویق به توبه نکند، بلکه آن گناه را به یک «تیپ شخصیتی جذاب» بدل سازد، در واقع به جای زدودن نقطه سیاه از قلب آن فرد و جامعه، هزاران نقطه سیاه بر قلب نوجوانانی مینشاند که این تصویر را الگوی هویتیابی خود قرار میدهند. این، گناهی مضاعف و مستمر است که دامان بانیان رسانهای را تا سالها آلوده خواهد ساخت.
نظام نشانگانی پوشش و خطر وارونهسازی نمادهای عفاف
رولان بارت، نشانهشناس فرانسوی، در کتاب «نظام مد» (The Fashion System) نشان میدهد که پوشش و ظاهر انسان، یک «زبان» کامل با دالها و مدلولهای مشخص است که فرهنگ، آن را رمزگذاری میکند. در جامعه ایرانی-اسلامی، چادر، حجاب کامل، پوشش ساده و عفیفانه، دالهایی هستند که مدلولهایی چون ایمان، عفت، حیا، غیرت، تعلق به هویت دینی و احترام به ارزشهای جمعی را تداعی میکنند.
در مقابل، بیحجابی، پوششهای بدننما و تحریککننده، و آرایشهای غلیظ و خالکوبیهای نمادین، دالهایی هستند که در بستر این فرهنگ مشخص، مدلول اعتراض به هنجارهای دینی، خودباختگی در برابر فرهنگ غربی و بیمبالاتی اخلاقی را حمل میکنند. این رمزگان فرهنگی، محصول دههها و سدهها مبارزه و ایثار مردمان این سرزمین برای حفظ هویت اسلامی خویش در برابر تهاجمات فرهنگی بیگانگان است.
حال اگر یک رسانه داخلی، با هزینههای کلان بیتالمال یا سرمایههای عمومی، تصمیم بگیرد زنی را که دالهای پوششی او آشکارا به مدلول عناد با ارزشها اشاره دارد، به عنوان قهرمان یک سریال یا چهره محبوب یک برنامه پرمخاطب معرفی کند، در واقع وارد یک «مهندسی معکوس نشانگانی» شده است. او تلاش میکند آن دالهای ضدارزشی را از مدلولهای منفی خود جدا کند و مدلولهای مثبتی چون روشنفکری، شجاعت، استقلال و پیشرو بودن را به آن الصاق نماید. این همان جابجایی ارزشها از طریق دستکاری نظام نشانگان فرهنگی است.
چنین اقدامی، به مثابه بمباران نمادین هویت جمعی یک ملت است و با هیچ منطق جذب حداکثری یا تحمل تفاوت قابل توجیه نیست. جذب حداکثری به معنای بازکردن آغوش رحمت به روی دلهای شکسته و جانهای لغزیده است، نه به معنای واژگونسازی قاموس نشانگان ارزشی که آنان نیز اگر بخواهند به دامن جامعه ایمانی بازگردند، باید بر اساس همین قاموس، تغییر مسیر دهند، نه آنکه رسانه قاموس را به نفع آنان تغییر دهد.
مسئولیت ویژه مدیران و سیاستگذاران رسانه در پیشگاه الهی
قرآن کریم، رهبران و نخبگان فکری و رسانهای جامعه را در برابر گمراهسازی افکار عمومی بهشدت مسئول میداند. آیه شریفه «وَلَیَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًا مَعَ أَثْقَالِهِمْ» (عنکبوت: ۱۳) بیانگر اصلی تکاندهنده است: گمراهکنندگان، علاوه بر بار گناه خویش، بار گناه تمام کسانی را که گمراه کردهاند نیز بر دوش خواهند کشید، بیآنکه از بار آنان کاسته شود. مدیری که تصمیم میگیرد یک چهره ضدارزشی را برای جذب مخاطب بیشتر به برنامه بیاورد یا تهیهکنندهای که فیلم خود را با قهرمان هنجارشکن میسازد تا به زعم خود «واقعیت جامعه» را نشان دهد، باید بداند که در برابر تکتک جوانانی که با دیدن این تصاویر، مسیر زندگی خود را به سمت آن ضدارزشها تغییر میدهند، در پیشگاه عدل الهی بازخواست خواهد شد.
این اخطار را در سیره اهل بیت(ع) نیز به وضوح میتوان یافت. امام حسین(ع) در خطبه منا خطاب به علمای دین فرمودند که سکوت و سازشکاری شما باعث شده تا مردم به حکومت ظلمه اعتماد کنند و گمراه شوند. امروز نیز رسانهها و هنرمندان متعهد، «علمای عرصه فرهنگ و ارتباطات» اند. اگر آنان در برابر تطهیر ضدارزشها سکوت کنند یا خود عامل آن شوند، مصداق همان عالمانی خواهند بود که امام حسین(ع) آنان را مسئول ریختن خون شهدای کربلا و گمراهی امت دانست.
شهید قاسم سلیمانی در واپسین دیدارهای خود با اهالی رسانه، گلایه داشتند که چرا شما قهرمانان واقعی جبهه مقاومت را که با خون خود از حریم اهل بیت علیهم السلام دفاع میکنند، به درستی به مردم نشان نمیدهید اما هنجارشکنان را در ویترین خود جای میدهید؟ این گلایه، فریادی از عمق جان یک سردار دلسوز بود که میدید میدان نمادها را خالی کردهاند تا دشمن آن را پر کند.
رسانه تراز انقلاب و الگوی شهیدان؛ از نظریه تا عمل
شهید سید حسن نصرالله (رهبر شهید مقاومت) در طول سالهای جهاد فرهنگی خود، یک «مکتب رسانهای مقاومت» را بنیان نهاد. شبکه المنار به عنوان بازوی رسانهای حزبالله لبنان، دقیقاً بر اساس همین منطق قرآنی و نشانهشناختی اداره میشد؛ برجستهسازی حداکثری اسوههای حسنه، از شهدای مقاومت گرفته تا مادران و همسران صبور و عفیف آنان، و طرد کامل نمادهای ضدارزش غربی از ویترین خود.
المنار هرگز برای جذب مخاطب بیشتر، به دامن مطربی و نمایش چهرههای هنجارگریز نیفتاد، اما توانست به یکی از تأثیرگذارترین رسانههای جهان عرب بدل شود. این، اثبات عملی همان فرمول قرآن است که عزت و جذابیت حقیقی، نه در عادیسازی گناه، که در خلوص نمادین و وفاداری به ارزشهای الهی است.
شهید قاسم سلیمانی نیز خود یک «نماد کامل» از آن اسوه حسنه قرآنی بود. تصاویر ساده و بیپیرایه او با لباس خاکی جبهه و چفیه، در مقابل چشمان میلیونها جوان ایرانی و غیرایرانی، تبدیل به دالی شد که مدلول ایثار، شجاعت، خلوص و ولایتمداری را به روشنترین وجه منتقل میکرد.
رسانههای غربی تمام تلاش خود را کردند تا این دال را تخریب کنند و مدلولهای منفی چون تروریسم و خشونت را به آن بچسبانند، اما شکست خوردند، چراکه خون شهید، قویترین پیوند میان دال و مدلول حقیقی را در اذهان مردم ایجاد کرده بود. اکنون وظیفه رسانه داخلی آن است که با الهام از شهدای والامقام، هم در عرصه گفتمانی و هم در عرصه تولید محتوا، به «بازسازی نظام نمادین توحیدی» همت گمارد و اجازه ندهد که التقاطاندیشان، این نظام را با بهانههای رنگارنگ، تضعیف و نابود کنند.
باید پذیرفت که نبرد امروز، نبرد «روایتها» و «نمادها» ست. دشمن به دنبال تسخیر نمادهای ما و تحمیل نمادهای خود است. رسانهای که در این نبرد، موضعی خنثی و پلورالیستی اتخاذ کند و میدان را برای هر نمادی باز بگذارد، نه بیطرف، که خائن به آرمان شهداست. چرا که بیطرفی در جنگ نمادها، به معنای واگذاری میدان به دشمنی است که لحظهای از تهاجم بازنمیایستد. رسانه متعهد انقلابی، باید با جهاد تبیین و با تکیه بر مبانی متقن قرآن و سنت، و مجهز به دانش روز ارتباطات و نشانهشناسی، سنگرهای نمادین جامعه را بازسازی کند و با قهرمانسازی از انسانهای تراز انقلاب اسلامی، نسلهای آینده را در برابر طوفانهای هویتی واکسینه نماید. راه، روشن است؛ کافی است غبار التقاط و خودمغالطگی را از برابر دیدگان خود کنار بزنیم و با شجاعت، لوازم ایمان و انقلابیگری را در عرصه رسانه بپذیریم.
انتهای پیام