نوزدهمین جشنواره ملی آش ایرانی و بیستمین نمایشگاه ملی صنایعدستی در حالی از روز دوشنبه، دوم شهریور در زنجان آغاز به کار کرده است که برای بسیاری از بازدیدکنندگان، این رویداد تنها فرصتی برای چشیدن طعم آشهای محلی نیست؛ حضور هنرمندان صنایعدستی از نقاط مختلف کشور، جشنواره را به فضایی برای دیدن، شنیدن و لمس بخشی از میراث فرهنگی و هنرهای سنتی ایران تبدیل کرده است.
وقتی میان غرفهها قدم میزنم، هر طرف چیزی برای دیدن و کشف کردن هست؛ نقشها و رنگهای صنایعدستی اقوام مختلف، لباسهای محلی و نشانههایی از آداب و رسوم هر منطقه پیش چشمم قرار میگیرد و کمی آنطرفتر، عطر آشها و غذاهای محلی در فضا میپیچد. اینجا میشود فرهنگ را نه فقط در قاب عکس و کتاب، بلکه در تار و پود پارچه، نقش سفال، تراش چوب و صدای ساز دید و شنید.
انگار مسیر میان غرفهها، سفری کوتاه میان فرهنگهای مختلف ایران است؛ سفری که بخشی از آن را میشود با چشم دید، بخشی را با عطر و بو حس کرد و پای هر غرفه، داستانی از هنر و زندگی مردمانی متفاوت شنید.
وقتی یک تیغ جراحی، آغاز یک مسیر هنری میشود.
کمی آنطرفتر، مردی نشسته که قصه ورودش به دنیای چوب، از یک ابزار ساده آغاز شده است؛ حمید فرجی، پیکرتراش چوب از استان البرز، که در سالهای پایانی دوران کاریاش به سراغ هنری رفت که به گفته خودش «دنیایش را عوض کرد».
فرجی با یادآوری نخستین روزهای ورودش به این حرفه میگوید: کارآموز جوشکار بودم، ابزار نداشتم. یک تیغ جراحی را به چوب چسباندم و با آن شروع کردم. به چوب علاقه داشتم و بعد همین کار برایم تبدیل به شغل شد.
او سالها در پالایشگاهها، پتروشیمیها و نیروگاهها در ساخت سازههای فلزی فعالیت کرده است؛ اما حالا از چوب به عنوان دنیایی متفاوت یاد میکند؛ دنیایی که برایش آرامش به همراه داشته است.
این هنرمند ادامه میدهد: در زمان کاریام شاید بزرگترین سازههای فلزی ایران را در پالایشگاهها و نیروگاهها ساختم، اما چوب و انرژیای که از آن میگیرم دنیای من را عوض کرده و به من آرامش میدهد.
اما پشت این علاقه، دغدغه دیگری هم وجود دارد؛ دغدغه بازار. فرجی معتقد است شرایط فروش صنایعدستی مناسب نیست و نمایشگاهها برای هنرمندانی مانند او، تنها محل عرضه محصول نیستند، بلکه بخش مهمی از بازار فروش محسوب میشوند.
وی با اشاره به حضور سالهای گذشته در نمایشگاه کاخ سعدآباد، میگوید: هر سال به نمایشگاه کاخ سعدآباد میرفتیم و بزرگترین فروشمان را آنجا داشتیم، اما امسال به دلیل شرایط پیشآمده نتوانستیم برویم. حدود یک سال است که تنها نمایشگاهی که در آن شرکت کردهایم همین جشنواره آش زنجان بوده و از برگزارکنندگان تشکر میکنیم که این امکانات را برای ارائه محصولاتمان فراهم کردند.
او درباره مواد اولیه نیز توضیح میدهد که اگرچه چوبهای ایرانی متنوعی برای کار وجود دارد، اما بخشی از آثارش با چوبهای خاص خارجی ساخته میشود و نوسانات قیمت ارز، هزینه تولید را افزایش داده است.
سازی که قرار است نسلها بماند.

اثر دست هنرمند در هر مرحله از تولید باقی میماند
چند قدم آنطرفتر، صدای ساز و روایت هنرمندی دیگر، مسیر گزارش را از چوب به موسیقی میبرد؛ صدقعلی افشاری، هنرمند زنجانی که بیش از چهار دهه است در حوزه موسیقی، نوازندگی و ساخت ساز فعالیت دارد. افشاری از سالهای دور فعالیتش میگوید؛ از اجرا در زنجان طی سالهای ۱۳۶۴ و ۱۳۶۵ تا امروز که ساخت ساز همچنان بخشی از زندگی اوست. او معتقد است هنر زمانی میتواند ماندگار بماند که در کنار ارزش فرهنگی، اقتصاد آن نیز مورد توجه قرار گیرد.
افشاری با اشاره به تأثیر شرایط اقتصادی بر فعالیت هنرمندان میگوید: شرایط اقتصادی روی همه صنفها تأثیر میگذارد و موسیقی هم در کنار آنها از این شرایط تأثیر گرفته است.
با این حال، از نگاه او ساز تنها یک کالای مصرفی نیست؛ چیزی است که میتواند سالها و حتی نسلها باقی بماند.
به اعتقاد این هنرمند، تفاوت صنایعدستی با بسیاری از محصولات صنعتی در «حس و انرژی» نهفته در محصول است؛ چرا که اثر دست هنرمند در هر مرحله از تولید باقی میماند.
افشاری درباره برگزاری جشنوارهها نیز معتقد است این رویدادها، بهویژه برای هنرمندان جوان و کسانی که توان مالی حضور در نمایشگاههای بزرگ را ندارند، فرصت مهمی ایجاد میکنند.
او میگوید: برای یک هنرمند جوان که تازه کارش را شروع کرده، حضور مستقل در نمایشگاهها و پرداخت هزینههای سنگین دشوار است. حمایتهایی که از طریق مجموعههای فرهنگی و صنایعدستی انجام میشود، میتواند کمک بزرگی باشد.
البته این هنرمند در کنار قدردانی از حمایتهای انجام شده، پیشنهادی هم برای برگزارکنندگان دارد؛ اینکه در انتخاب و اختصاص غرفهها، توجه بیشتری به کیفیت آثار و هنرمندان جوان شود تا انگیزه بیشتری برای ادامه این مسیر داشته باشند.

ملیله؛ هنری که برای دیده شدن به تبلیغ نیاز دارد
در غرفهای دیگر، ظرافت سیمهای نقرهای چشم بازدیدکنندگان را میگیرد. نیما احدنژاد پسر جوانی که حدود چهار سال است در حوزه ملیله فعالیت میکند؛ هنری که ورودش به آن در نوجوانی و به واسطه مادرش اتفاق افتاده است.
او میگوید: من ۱۶ ساله بودم که وارد این حرفه شدم. مادرم یک روز دستم را گرفت و به کارگاه آورد. از همان روز ماندم و بهتدریج به این کار علاقهمند شدم و آن را به عنوان شغل انتخاب کردم.
اما علاقه به تنهایی برای ادامه یک حرفه هنری کافی نیست. این جوان معتقد است وضعیت اقتصادی مردم تأثیر مستقیمی بر بازار ملیله دارد؛ چراکه بخش مهمی از مواد اولیه این هنر را نقره تشکیل میدهد و افزایش قیمت آن، خرید محصولات را برای مردم دشوارتر کرده است.
او میگوید: هرچقدر درآمد مردم بالاتر و سطح رفاهشان بهتر باشد، فروش محصولات نقره بیشتر میشود؛ اما وقتی قدرت خرید پایین باشد، مردم کمتر سراغ کارهای هنری مثل ملیله میروند.
به گفته این هنرمند، یکی از مشکلات دیگر ملیله، کمبود آگاهی عمومی درباره این هنر است؛ هنری که به باور او نیازمند معرفی و تبلیغات بیشتری است تا مردم با مراحل دشوار و زمانبر تولید آن آشنا شوند.
جوان تأکید میکند: تبلیغات خیلی تأثیر دارد. ممکن است حتی کسی از زنجان بیاید و نداند ملیله چیست، در حالی که زنجان به عنوان شهر جهانی ملیله شناخته شده است. وقتی مردم بدانند برای ساخت یک اثر چه مراحلی طی شده، نگاهشان به آن متفاوت میشود.
او برگزاری نمایشگاهها و جشنوارهها را یکی از راههای افزایش شناخت مردم نسبت به صنایعدستی میداند و معتقد است چنین رویدادهایی کمک میکنند مخاطبان با هنرهایی آشنا شوند که شاید پیش از آن حتی نامشان را نشنیده باشند.

سه هنرمند، یک دغدغه مشترک
حرفهای این سه هنرمند، با وجود تفاوت در رشته و تجربه، در یک نقطه به هم میرسد؛ هنر برای ادامه حیات، به دیده شدن نیاز دارد.
یکی با تیغ جراحی، چوب را به اثر هنری تبدیل کرده، دیگری سازهایی میسازد که قرار است سالها و نسلها باقی بمانند و سومی با سیمهای ظریف نقره، هنری را ادامه میدهد که بخشی از هویت زنجان است.
جشنواره آش زنجان در ظاهر با آش و غذا شناخته میشود، اما در حاشیه آن میتوان روایت دیگری از فرهنگ ایرانی را دید؛ روایت دستهایی که هنوز مشغول ساختناند و هنرمندانی که معتقدند اگر حمایت، تبلیغ و فرصت دیده شدن بیشتری وجود داشته باشد، این هنرها میتوانند همچنان بخشی از زندگی مردم باقی بمانند.
فرجی از تجربه خودش برای بازنشستگان میگوید؛ جملهای کوتاه که شاید تنها برای بازنشستگان معنا نداشته باشد: بازنشستگی آخر راه نیست؛ اول راه است.
شاید همین جمله را بتوان درباره صنایعدستی نیز به کار برد؛ هنرهایی که با وجود مشکلات بازار و افزایش هزینهها، هنوز در دستان هنرمندان زندهاند و هر نمایشگاه و جشنواره، فرصتی است برای اینکه این دستها، هنرشان و داستانی که پشت هر اثر نهفته است، بیشتر دیده شود.
در این غرفهها، هر محصول روایت کوچکی از ایران بزرگ است؛ روایتی از تاریخ، سبک زندگی، ذوق و مهارت مردمانی که هر کدام بخشی از فرهنگ این سرزمین را با خود آوردهاند.
جشنواره آش زنجان شاید با یک کاسه آش آغاز شود، اما اگر کمی بیشتر در میان غرفهها قدم بزنی، میبینی اینجا میشود فرهنگ ایران را با همه حواس تجربه کرد؛ با چشم در نقش و رنگ صنایعدستی، با بینی در عطر غذاهای محلی و با گوش در صدای سازی که از دل دستان یک هنرمند بیرون آمده است.
انتهای پیام